
Ghazal Karavan
۱۶
درمسجدها بسته شد و به جای آن کافهها باز شد! همانهایی که در صف اول نماز جماعت میایستادند این بار متمدن شده وبه کافهها سرازیر شدند.
azar
۱۳
خنده به خانه فقرا کمتر میآید. گرفتاریها مجال نمیدهد آدمهای فقیر بخندند.
azar
۱۳
یک نفر در راه با دوستش روبرو میشود و میپرسد:
-کجا میری؟
- میرم بازار خر بخرم!
- بابا جان این چطور حرف زدنیه؟ بگو انشاء الله میرم بازار و انشاء الله یک خر میخرم.
- برو بابا خودتو مسخره کردی! پول توی دستمه خر هم توی بازار فراوانه. پول میدم. خر میخرم. این دیگه ماشاء الله، ایشاء الله نداره!...
دو دوست از هم جدا میشوند، کسی که میخواست خر بخرد وقتی به سر پل میرسد پایش لای تختههای پل گیر میکند و پولهایش به دریا میریزد.
شب با حالتی پریشان به طرف خانه میرفت که باز دوستش را ملاقات میکند. دوستش میپرسد:
- کجا میری؟...
- انشاء الله به خانه میرم. انشاء الله کار بکنم. انشاء الله پولدار بشم تا انشاء الله یک خر بخرم!.
azar
۹
«پنجاه ساله حرف میزنیم. پنج نفر نمیفهمن چی داریم میگیم؟!...»
azar
۸
میگویند:
«گوسفند را از پای خودش به دار میآویزند.»
ولی انسانها که گوسفند نیستند. و هیچ انسانی را هم از پای خودش به دار نمیآویزند! بدبختیها به تمام انسانها تعلق دارد. انسانها مانند اعضاء یک اجتماع هستند.
با هر انسان دردمندی دردمندیم و با هر گرسنهای گرسنهایم. با هر زندانی خود را در بند احساس میکنیم... خوشبختی انسانها به تنهایی غیر ممکن است.
azar
۴
آخر همسنوسالهای من همه ختنه شده بودند اما ما چون پول نداشتم من همینطوری مانده بودم! دیگر داشت وقتش میگذشت! مادرم فکر خوبی کرده بود چون ختنه سوران جشن میخواست و جشن هم کلی پول لازم دارد که ما نداشتیم. توی جشن عروسی محمد آقا مرا هم ختنه کردند! برای ختنه کردن من یک تخت از همسایه دست راستی قرض کردند و یک دست رختخواب هم از همسایه دست چپی ... ما خودمان هیچکدامش را نداشتیم.
azar
۴
بله انسانها گریه میکنند. وقتی ناراحتی آنها لبریز شود گریه میکنند. زندگی ما همهاش گریه است. مزاحها و شوخیهایی که میکنیم از همین جهت است. خندههایمان مزه گریه میدهد!....
azar
۴
در اجتماعی که سرنوشت انسان به یک مویی بند است و یک اتفاق جزئی مسیر زندگی انسانها را عوض میکند. لاف زدن از عرضه و لیاقت کار بیهوده ایست.
در اجتماعی که یک تکه کاغذ به نام (قرعه) مسیر زندگی انسانها را عوض میکند و آنرا از مقام یک مخترع به یک دزد تنزل میدهد و یا برعکس از یک دزد یک پروفسور میسازد، دم زدن از لیاقت و کفایت گزافه گویی است.
azar
۴
دیگر بچهای نباید به خاطر اینکه یک قروش ندارد تا حلوا بگیرد اشک بریزد.
این را همه به خاطر داشته باشیم که.
«اینطور آمده ولی اینطور نباید برود!»
saba.n_ii
۴
این را همه به خاطر داشته باشیم که.
«اینطور آمده ولی اینطور نباید برود!»
azar
۳
پدرها، مادرها، معلمها، ریش سفیدها، همه و همه میگفتند که راه میلیونر شدن چهار چیزه.
اول، زیاد کار کردن.
دوم، خوش اخلاق بودن.
سوم، نخوردن و پول جمع کردن.
چهارم، با دین و ایمان بودن.
Parvane
۲
نداری آدم را یا چشم تنگ میکند و یا چشم سیر
azar
۲
همسایهها چند روز به عید مانده شیرینی و آجیل میخریدند. ولی در خانه ما اصلاً از این چیزها خبری نبود. بعضی وقتها مهمان که به خانه ما میآید با خودش شیرینی میآورد. ولی این شیرینی برای ما نبود برای مهمانان دیگری بود که به خانه ما میآمدند....
azar
۲
چند تا خمره ترک خورده که مادرم با قیر آنها را به هم چسبانده بود پشت گاری گذاشته بودیم این خمرهها گاریچی را خیلی عصبانی میکرد.
- چند تا خمره؟ آخه پدر بیامرز اینا به چه دردتون میخوره؟ راست میگن آدم فقیر عقلشو از دست میده!!...
zeynab
۲
کسانی هستند که در دوران طفولیت زندگیشان مانند من و یا حتی بدتر از من بوده واکنون که بزرگ شدهاند مقام کم و بیش مهمی دارند. آنها وقتی درباره زندگیشان حرف میزنند همیشه عرضه، استعداد، لیاقت و غیره و غیره را به رخ دیگران میکشند:
«آقا آدم باید خودش عرضه داشته باشد! من از هیچ شروع کردم و به اینجا رسیدم!»
این احمقها کسانی هستند که فقط لاف میزنند. در اجتماعی که سرنوشت انسان به یک مویی بند است و یک اتفاق جزئی مسیر زندگی انسانها را عوض میکند. لاف زدن از عرضه و لیاقت کار بیهوده ایست.
Dot
۲
مثل اینکه نداری تقصیر خود ماست! خجالت میکشیدم! در سرزمینی که اکثریت مردم ندارند. اکثریت مردم فقیرند توی چنین مملکتی باید به ثروتمندان خندید. و از ثرونمند شدن خجالت کشید!.
azar
۱
ماه رمضان بود، پدرومادرم روزه میگرفتند. شب برای افطار دورهم جمع میشدیم. بعضی روزها منم روزه میگرفتم. نه برای رضای خدا، بلکه به خاطر چایی شیرین! چون وقتی روزه بودم موقع افطار مادرم پیش از اینکه به پدرم چایی بدهد به من چایی میداد و میگفت:
- بخور نصرت جان. حتماً خیلی گشنهات شده؟ و من چایی شیرین را با کیف تمام میخوردم
azar
۱
فکر میکردم بیپدر و مادر بودن یک مرضی است و آدم اگر با یک بچه بیپدر و مادر رفت و آمد بکند خودش هم بیپدرو مادر میشود!
Dot
۱
اگه قبرستان شفا میداد الانه باید تمام مردهها زنده شده باشند اینها فقط بهانه است برای کسانی که نمیتوانند شکم بچه شان را سیر کنند! اشخاصی که نه دکتر دارند و نه دوا و به جای آنها یک زبان دارند اندازه کف دست گوهر دعا میکنند.
Dot
۱
یکی از کارهایی که پدرم میکرد و مادرم بدش میآمد پوشیدن عبا و قبا و بستن عمامه بود یکی هم اینکه پدرم زیاد خرافاتی بود به کار کردن علاقه نداشت. عوضش زیاد دعا میکرد!
جادو میکرد تا گنج پیدا کند!
Dot
۱
در اجتماعی که سرنوشت انسان به یک مویی بند است و یک اتفاق جزئی مسیر زندگی انسانها را عوض میکند. لاف زدن از عرضه و لیاقت کار بیهوده ایست.
Dot
۱
در اجتماعی که یک تکه کاغذ به نام (قرعه) مسیر زندگی انسانها را عوض میکند و آنرا از مقام یک مخترع به یک دزد تنزل میدهد و یا برعکس از یک دزد یک پروفسور میسازد، دم زدن از لیاقت و کفایت گزافه گویی است.
امید سلطانی
۱
وطن هرقدر هم خرابه باشه، هرقدر هم بد باشه باز وطن است و آنجا را به نام وطن باید دوست داشت.
حانیه ^^
۱
در سرزمینی که اکثریت مردم ندارند. اکثریت مردم فقیرند توی چنین مملکتی باید به ثروتمندان خندید. و از ثرونمند شدن خجالت کشید!...
Parvane
۰
بعد از گذشت سالها هنوز صدایش تو گوشم است.
«اومدم دنیا برای خندیدن. نمیدونم چرا گریه میکنم؟ نمیدونم چرا؟»
Parvane
۰
بعدها وقتی پدرم این داستان را تعریف میکرد میخندید. من هم میخندیدم! مثل اینکه نداری تقصیر خود ماست! خجالت میکشیدم! در سرزمینی که اکثریت مردم ندارند. اکثریت مردم فقیرند توی چنین مملکتی باید به ثروتمندان خندید. و از ثرونمند شدن خجالت کشید!...
Dot
۰
بله در زمان قدیم مسلمان زیاد بود. به کار آدم میرسیدند. الان دیگر مسلمانی از بین رفتهاست. ایمان از بین رفته. رحم و مروت در کار نیست.
Dot
۰
پدرم در طول عمرش نتوانست به خودش بفهماند که آدمهای ریش دار هم ممکن است دروغ بگویند.
آنها هم هزار کار خلاف قانون و شرع میکنند!!
وقتی میدید یا میشنید که ملا و آخوندی کار بدی کرده با تعجب میگفت «مگه ممکنه؟»
Dot
۰
فرق من و آنها یا بهتر بگویم فرق ما و آنها این بود که آنها در هر نوشتههایشان کلمات قصاری از آتا ترک و فلان به میان آوردند و من حقیقت را رک و پوستکنده گفتم. نوشتم و حالا هم مینویسم حالا آنها همه چیز دارند و من فقط دارای یک چیزم.
شرافت!
آیا آنها هم احساس شرافت میکنند؟
Dot
۰
آنهایی که میگویند دنیا همین است. قسمت همین بوده، همان کاسه لیسان و سودجویانی هستند که فقط به خاطر درآمد و پولی که با هر پستی و بیشرافتی میگیرند این حرفها را میزنند.
