حرمسرای قذافی
۳٫۶از ۴۳۱ نظر

دانلود کتاب حرمسرای قذافی

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
۳٫۶از ۴۳۱ نظر
۳٫۶از ۴۳۱ نظر
۳٫۶از ۴۳۱ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب حرمسرای قذافی

کتاب حرمسرای قذافی نوشته‌ی خبرنگار فرانسوی آنیک کوژان یک افشاگری درباره‌ی زنانی است که قربانی تجاوز یکی از بزرگترین دیکتاتورهای تاریخ مُعمّر قذافی شده‌اند.

آنیک کوژان به خاطر حرمسرای قذافی چند جایزه معتبر جهانی را از آن خود کرده است. او با سند و مدرک به ما نشان می‌دهد که قذافی هیولایی بی‌بدیل در بین همتایان دیکتاتورش بود. حرمسرای قذافی را با ترجمه‌ی بیژن اشتری می‌خوانید.

درباره‌ی کتاب حرمسرای قذافی

کتاب حرمسرای قذافی، در دو بخش از زندگی زنانی می‌گوید که قربانی تجاوز معمّر قذافی شده‌اند. ثریا یکی از دختران جوانی است که در پانزده‌سالگی ربوده شد و سال‌های با خشونت، به عنوان یک برده‌ی جنسی فعالیت می‌کرد. بسیاری از زنان و دختران و دیگر قربانیان، حتی بعد از سقوط حکومت و نابودی قذافی، از ترس آبرو حاضر نشدند تا آنچه که در این سال‌ها متحمل شده بودند به زبان بیاورند. اما ثریا، با شجاعت تمام، مهر این سکوت را شکست. حرکت او باعث شد تا زنان دیگری نیز لب باز کنند و از چهره‌ی واقعی این دیکتاتور مخوف، پرده بردارند. 

کتاب حرمسرای قذافی در دو بخش نوشته شده است. بخش اول، سرنوشت ثریا و روایت او از زندگی‌اش در باب العزیز (محل استقرار قذافی) است. بخش دوم کتاب شامل تلاش‌های آنیک کوژان برای یافتن ردپای این جنایت و عاملان آن است. در این بخش، ما سرنوشت زنان دیگری که حاضر شدند سکوتشان را بشکنند و از جنایت قذافی بگویند، می‌خوانیم.

کتاب حرمسرای قذافی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

کتاب حرمسرای قذافی کتابی که چهره‌ی سیاسی قذافی را نشان دهد و یا یک زندگینامه نیست. بلکه مستندی است که خواندنش برای همه‌ واجب است تا بدانیم روزی جنایت تا کجا می‌تواند ریشه بگستراند.

درباره‌ی آنیک کوژان 

آنیک کوژان خبرنگار فرانسوی در ۱۹۵۷ متولد شد. او روزنامه‌نگار، خبرنگار جنگ و خبرنگار مجله‌ی لوموند است. معروفیت آنیک کوژان به دلیل کتاب حرمسرای قذافی است که در سال‌های پس از انقلاب لیبی نوشته است. او برای کتاب حرمسرای قذافی جایزه بزرگ باشگاه بین‌المللی مطبوعات را از آن خود کرد.  

جملاتی از کتاب حرمسرای قذافی

کلاس اول هنوز شروع نشده بود که یکی از معلم‌ها داخل شد و به من گفت مرا برای تقدیم دسته‌گل و هدایا به قائد اعظم انتخاب کرده‌اند. من! همان دختر آرایشگاهی! همان دانش‌آموزی که همیشه او را دور از دیگر دانش‌آموزان نگه می‌داشتند! کاملا یکه خورده بودم. اول چشم‌هایم از فرط تعجب گشاد شد، بعد از جایم بلند شدم، شاد و بشاش و آگاه از این‌که همه دخترهای کلاس دارند به من حسودی می‌کنند. معلم‌ها مرا به اتاق بزرگی بردند که تعدادی دانش‌آموز دیگر هم که مثل من انتخاب شده بودند در آن‌جا حضور داشتند. سپس به همه ما دستور دادند خیلی سریع یونیفورم‌هایمان را درآوریم و لباس سنتی لیبیایی بپوشیم. لباس‌ها روی چوب‌لباسی‌ها حاضر و آماده بودند. پیرهن قرمز، شلوار قرمز، روسری و کلاه کوچکی که آن‌ها با نهایت دقت روی سرمان گذاشتند. وای چقدر همه این‌ها هیجان‌انگیز بود! معلم‌ها با ریزبینی خاصی مراقب بودند لباس‌هایمان کاملا مرتب باشد و به هر چیز جزئی توجه نشان می‌دادند. اگر طره موهای دانش‌آموزی فر خورده بود فورآ سشوار می‌آوردند تا آن را صاف بکنند. سنجاق روسری‌هایمان را چک می‌کردند مبادا معیوب باشند. پرسیدم: «بهتان التماس می‌کنم به من بگویید چگونه باید به قائد اعظم خوشامد بگویم! من باید چه کار کنم؟ آیا باید شعری یا جمله‌ای را از حفظ بخوانم؟» قلبم با سرعت صدها کیلومتر در ثانیه می‌زد و همزمان معلم‌ها به سختی کار می‌کردند تا ما خیلی خوب و معرکه به نظر بیاییم. حالا که به آن روز فکر می‌کنم، بره‌هایی را می‌بینم که در حال آماده شدن برای رفتن به سوی مسلخ بودند.

کاربر ۱۵۸۶۰۱۳
۱۳۹۹/۰۸/۰۲

یکم جملات تکراری داشت.ولی کتاب جالبیه.

sunfloOower
۱۳۹۹/۰۸/۰۱

کتاب خوبیه ب خوندنش می ارزید اما کاش تخفیف بخوره ک افراد بیشتری استفاده کنن...ممنون از طاقچه

کاربر ۱۲۰۹۴۰۷
۱۳۹۹/۰۸/۰۱

کتاب تلخ و غم انگیزی بود ولی ماجرای داستان جذاب بود

کاربر مهدی
۱۳۹۹/۰۷/۳۰

کتابی سفارشی با واقعیتی تحریف شده!

نرگس عسگری
۱۳۹۹/۰۷/۳۰

تکان دهنده...!

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۷۹)
دیکتاتور لیبی طی چهل‌ودو سال حکمرانی‌اش، همه حقوق و آزادی‌های فردی را نقض کرده، نظام‌های بهداشتی و آموزشی کشور را تخریب کرده، تأسیسات زیربنایی کشور را رو به قهقرا برده، مردم را فقیر کرده، فرهنگ را به ویرانی کشانده، پول نفت را حیف و میل کرده، و کشور را در صحنه جهانی منزوی کرده بود...
benyamin saki
رهبر یک کشور دیکتاتوری هر نقطه ضعفی داشته باشد به زیردست‌هایش نیز سرایت می‌کند.
hani
در اوایل دهه ۱۹۸۰ قذافی آموزش زبان‌های غربی از قبیل انگلیسی و فرانسوی را ممنوع اعلام کرد و در عوض دانش‌آموزان را مجبور به یادگیری زبان‌های آفریقایی از قبیل سواحیلی و هوسایی کرد.
ماراتن
موقعی که شما در جهنم هستید، چگونه می‌توانید شیطان را متهم کنید؟ حتا در خیالتان هم نمی‌توانید این کار را بکنید!»
کتایون
دختر بیچاره وحشت‌زده شد و به قائد اعظم گفت: «به شما التماس می‌کنم، به من دست نزنید. من از یک خانواده کوه‌نشین هستم. نامزد دارم.» قائد اعظم جواب داد: «به تو یک حق انتخاب می‌دهم. نامزدت را می‌کشم یا به تو اجازه ازدواج با او را می‌دهم و خانه زیبایی هم به شما خواهم داد، اما به این شرط که تو از این پس مال هر دوی ما باشی.»
ماراتن
سعید قذاف الدام به مصاحبه‌گر گفته بود که قذافی، یعنی پسرعمویش، به همسر وی تعرض کرده بود. او گفت: «این تعرض از قبل توسط مردی (قذافی) برنامه‌ریزی شده بود که نه از خدا می‌ترسید نه از انسان. قذافی موقعی که طالب یک زن می‌شد ـیا زمانی که می‌خواست از وجود زنی برای له کردن شوهرش استفاده کندــ به هر ترتیبی شده با طایفه، قبیله یا خانواده او ارتباط برقرار می‌کرد و بعد در اولین فرصت به خواسته‌اش دست می‌یافت. او بارها به همسرم تعرض کرد. این تعرض‌ها مواقعی صورت می‌گرفت که من برای مأموریت‌های نظامی به شهرهای دوردست رفته بودم. قذافی به همسرم گفته بود تو عشق بزرگ من هستی. او همسرم را وادار کرد همه ارتباطاتش را با طایفه قذافی‌ها قطع کند، به سرعت درخواست طلاق بدهد،
ماراتن
قذافی اضافه کرده است: «آه نمی‌دانید چقدر عاشق آزادی جمعیت‌ها هستم؛ عاشق شوروشوقشان در پی گسستن زنجیرهای پاهایشان؛ عاشق فریادهای شادی و آوازخوانیشان پس از پایان ناله و مویه‌هایشان. اما چه هراس و وحشتی از آن‌ها دارم! من توده‌های مردم را دوست دارم آن‌گونه که پدرم را دوست دارم و از توده‌های مردم می‌ترسم آن‌گونه که از پدرم می‌ترسم. چه کسی، در یک جامعه صحراگردِ عاری از هر نوع حکومتی، می‌تواند جلوی انتقام‌گیری پدر علیه یکی از پسرانش را بگیرد؟»
ماراتن
زنان هنوز در چنبره پاره‌ای محدودیت‌های سنتی قرار دارند. با دختری صحبت می‌کردم که دوست داشت به لب دریا برود و تنی به آب بزند اما خانواده‌اش و جامعه این اجازه را به او نمی‌دادند. او می‌گفت دختران بسیاری در لیبی هستند که از این تبعیض ناراحت و شاکی‌اند. دختر دیگری به من گفت: «من در خیابانی زندگی می‌کنم که درست مشرف به ساحل دریاست و حتا اجازه ندارم پایم را در ساحل بگذارم تا چه برسد به این‌که بخواهم در دریا شنا کنم. این ناعادلانه است. چرا زنان نمی‌توانند در دریا شنا کنند، حداقل بخشی از ساحل دریا را به زنان اختصاص بدهند؛ ناسلامتی، ما این همه خط ساحلی داریم!»
ماراتن
دو نگهبان باب‌العزیزیه که زنان جوانشان مورد تعرض ارباب قرار گرفته و تصمیم به انتقام‌گیری گرفته بودند به موحش‌ترین شکل ممکن کشته شدند: دست و پای هر کدامشان را با دو طناب بستند و سر طناب‌ها را به سپر دو ماشین گره زدند و سپس ماشین‌ها به صورت همزمان در جهت مخالف هم حرکت کردند. از این صحنه فجیع تصویربرداری شد و فیلم را به نگهبان‌های جدید نشان دادند تا بفهمند که سزای خیانت احتمالیشان به ارباب باب‌العزیزیه چه خواهد
ماراتن
وراج‌ها بیست‌وچهار ساعته مشغول وراجی بودند.
مژگان🍃

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۶۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۸,۵۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۸/۰۸
تعداد صفحات۳۶۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۸,۵۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۸/۰۸