با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب فرمانده من؛ دفتر اول اثر داوود امیریان

دانلود و خرید کتاب فرمانده من؛ دفتر اول

۴٫۴ از ۲۷ نظر
۴٫۴ از ۲۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب فرمانده من؛ دفتر اول  نوشته  داوود امیریان  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب فرمانده من؛ دفتر اول

کتاب «فرمانده من» اثر رحیم مخدومی، احمد کاوری، داوود امیریان، حسین گلچین، علی اکبر خاوری نژاد، عباس پاسیار و هادی جمشیدیان دربردارنده خاطرات این رزمندگان از هشت سال دفاع مقدس و جبهه‌های نبرد حق علیه باطل است. خاطرات این کتاب همه به صورت داستانی و با زبانی دلنشین و شیوا روایت شده‌اند تا جذاب‌تر باشند. خاطره اول از رحیم مخدومی درباره دلیری‌های فرمانده‌ای آذری به نام مدنی است، «شب هور» احمد کاوری روایتی سید علیرضا قوام معاون گردان نوح لشگر ۲۱ امام رضا است. «فستیوال انفجار و گلوله» نوشته علی‌اکبر خاوری گوشه‌ای از جوانمردی‌های سروان محمودیان را بازگو می‌کند، «مثل گل سرخ» حسن گلچین از دلاوری‌های شهید علی غفاری می‌گوید و خاطرات دیگر این کتاب که همگی قطره‌ای از دریای رشادت‌ها و از جان گذشتگی‌های رزمندگان را برای ما بازمی‌گویند. ویژگی مشترک این خاطرات، صداقت و حقیقی بودن آنها است که می‌تواند احساس همذات پنداری عمیقی در خواننده ایجاد کند. بخشی از خاطره حسین گلچین با عنوان «مثل گل سرخ» را می‌خوانید: تپه‌ها، چاله‌ها، شیارها و رودخانه‌های فصلی منطقه، موقعیت خوبی را برای ما فراهم کرده بود، تا از گزند ترکش و گلوله‌های مستقیم دشمن در امان باشیم. فرمانده‌ای که همراهش آمده بودیم، ما را میان یک رودخانه کوچک فصلی، که حدود صد الی دویست متر با دشمن فاصله داشت، متوقف کرد و گفت: «برادران تجهیزاتشان را چک کنند و حتماً افراد کمکی همراهشان باشند، در غیر این صورت همین جا بمانند.» با این حرف، من مجبور شدم که همان جا در کنار رزمندگان دیگر بمانم. در مدت یکی دو ساعتی که آنجا بودم، تعداد زیادی از اطرافیانم شهید شدند. هر چند دقیقه یکی از بچه‌ها، رفیق بغل دستی‌اش را صدا می‌زد و می گفت: «فلانی هم شهید شد!» دیگر حوصله و طاقت ماندن در آنجا را نداشتم. دوری از علی و دیگر یاران هم مزید بر علت شده بود، به همین دلیل فوراً به طرف موضع خودمان حرکت کردم و با وجود سنگینی آتش دشمن، توانستم با استفاده از شیارها و تل‌های کوتاه و بلند، خود را به سلامت به بچه‌ها برسانم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۴)
جلائیان
۱۳۹۷/۰۸/۲۹

وقتی می بینم چنین ادم هایی وجود داشتند به ادم بودن خودم شک میکنم به اینکه چقدر عقبم از حقیقت داستان این فرماندهان شجاع ،دلیر و مظلوم تلنگری به وجودم وارد کرد واقعا سخنان مقام معظم رهبری راجب این کتاب

- بیشتر
taghche
۱۳۹۷/۰۷/۲۹

خوب بود...

شهـــ گمنام ــــید
۱۳۹۹/۰۷/۱۱

کتابی که مقام معظم رهبری هم توصیه کردند حتما بخونید، روایت های جالب و متفاوتی از فرماندهان جنگ

مهدی میرجلیلی
۱۳۹۹/۰۱/۲۷

بسیار بسیار عالی ویژگی های منحصر به فردی تو این کتاب هست. مثلا اینکه یک نویسنده نداره، چند نویسنده عالی فرمانده شون رو ترسیم کردند. تقریظ آقا رو ببینید.

yousef.k
۱۳۹۸/۰۴/۱۰

خیلی خوب بود

امیررضا میرزائیان
۱۳۹۹/۰۹/۱۱

سلام کتاب خیلی عالی و آموزنده و زیبا بود. کتابهایی که آقای داوود امیریان نوشتن همشون عالین

Amir Kasmaei
۱۴۰۰/۰۶/۱۰

ای شهیدان خدایی کتابی عالی از فرماندهان دلیر و شجاع و خاکی و خدایی هشت سال دفاع مقدس خوشا بحالتون که رفتید

منتظر...
۱۴۰۰/۰۷/۰۷

خاطراتی بود از فرماندهانی جوانمرد ، شجاع و متدین . خاطره اول : روز عاشورا بر میگردم . نوشته رحیم مخدومی درمورد رشادت های فرمانده مدنی . خاطره دوم : شب هور . روایتی کوتاه از سید علیرضا قوام . نوشته احمد

- بیشتر
فریده
۱۳۹۹/۰۹/۱۰

عالی بود. مجموعه داستان هایی در مورد فرماندهان جنگ. تاثیر زیادی بر من گذاشت و امیدوارم که بتونم راه شهدا رو ادامه بدم. این عزیزان به خاطر ما از جانشون گذشتن.

گمنام
۱۳۹۹/۰۲/۱۸

نسبت به کتابهای دفاع مقدسی که خوندم خیلی ضعیف تر بود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۹)
شرمنده از اینکه فرماندهان ما بیشتر از خود ما رنج می کشیدند.
hassan fatemi
( مانند گل سرخ به دنیا آمدی، همچون گل سرخ زیستی و در خون سرخ غلطیدی... راه سرخت را ادامه خواهیم داد. )
Amir Kasmaei
کلام محمد نفوذ خاصی داشت. برادرانی بودند که گاه، در اثر فشار کار خسته شده و به قول معروف می بریدند، اما بعد از چند دقیقه صحبت با محمد، تمام مشکلاتشان حل می شد و مجدداً با دلی گرم و امیدوار به سراغ کارشان می رفتند.
فریده
در حالی که اشکهایش را پاک می کرد گفت: - باز هم از کاروان شهدا عقب ماندیم...
آرمی
بعد درآمد که:( باز هم که از دست عزرائیل در رفتی؟)در اثر هیجان زیاد نفس نفس می زدم. گفتم:( چه کار کنم. بادمجان بم آفت نداره!)
آرمی
انفجار شدید است و بلافاصله دود و گاز باروت توی سنگر پخش می شود. هراسان، گوشهایم را تیز می کنم تا صاحب فریاد را بشناسم. چقدر زجرآور است! این فریاد، فریاد مدنی است. فریادی که شاید هیچ وقت به دلیل غرور و متانت او از حنجره اش بیرون نیامده بود. و چه زود معنای حقیقی اش را باز می یابد: ( یا اباالفضل... یا اباالفضل...)قبل از همه خود را بالای سرش می رسانم و او را در میان گرد و غبار تشخیص می دهم. موتور روی پاهایش افتاده و او هنوز فریاد می کشد. دستپاچه شده ام. زیر بغلهایش را می گیرم تا او را از زیر موتور بیرون بکشم ولی... دوباره سرم گیج می رود. پای چپش که فقط به پوست نازکی بند است، زیر موتور جا مانده و از باک سوراخ شده موتور، بنزین مثل ناودان روی زخمهایش می ریزد. سراسیمه موتور را از روی پای مدنی بر می دارم و در حالی که پای آویزان شده اش هم به دنبال ما روی زمین کشیده می شود، او را کشان کشان تا جلوی سنگر می برم
Vahid.Nouri.p
( فُزْتُ وَ رَبَّ الْکعبه).
Amir Kasmaei
گروه با عصبانیت فریاد زد:( پس چرا نیرو نمی فرستید؟)ناگهان از آن سوی بی سیم صدای رسای محمد به گوش رسید که:( مقاومت کنید، ملائکه الله می رسند. )و هم زمان، تلاوت این آیه از سوی او دل های همه ما را تکان داد:( ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا، تتنزل علیهم الملائکه...)
Amir Kasmaei
هیچ گاه تظاهر به دوست داشتن شهادت نمی کرد، ولی هر وقت خبر شهادت یکی از یاران و دوستانش را می شنید به حال و هوای دیگری می رفت
Amir Kasmaei

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۰۴ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۶/۱۶
شابکundefined
تعداد صفحات۱۰۴صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۶/۱۶