بینوایان؛ جلد اول
۴٫۲از ۵۳ نظر

دانلود کتاب بینوایان؛ جلد اول

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
۴٫۲از ۵۳ نظر
۴٫۲از ۵۳ نظر
۴٫۲از ۵۳ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب بینوایان؛ جلد اول

بینوایان اثری زیبا و شناخته شده از ویکتور هوگو است. بینوایان؛ جلد اول حکایت زندگی و رستگاری مردی به نام ژان‌والژان است که برای دزدیدن یک قرص نان، نوزده سال را در زندان گذرانده است و بعد از آزادی‌اش به کلیسا پناه می‌برد. 

بینوایان با عنوان اصلی Les Misérables در سال ۱۸۶۲ منتشر شد و خیلی زود به محبوبیت زیادی بر روی صحنهٔ نمایش رسید و بعدها فیلم‌ها و انیمیش‌هایش ساخته شد. جلد اول بینوایان با ترجمه‌ی نسرین تولایی و ناهید ملکوتی در اختیار شما است.

درباره‌ی کتاب بینوایان

در کتاب بینوایان؛ جلد اول ما با داستان زندگی ژان والژان آشنا می‌شویم. ژان والژان به خاطر دزدیدن تنها یک قرص نان، نوزده سال در زندان سپری کرده پس از آزادی و جستجوی سرپناه، به کلیسای جامع می‌رسد و آنجا پناه می‌گیرد. ظروف ارزشمند اسقف میریل توجهش را جلب می‌کند و ژان شبانه آنها را می‌دزدد. وقتی پلیس او را دست بسته به کلیسا می‌برد اسقف آن ظروف را «هدیه‌ای از طرف کلیسا» می‌خواند و این عشق و بخشش سرآغاز تحول ژان والژان است. این رستگاری بعدها او را که شهردار شده است سر راه فانتین، زن بینوا و به معنای واقعی شوربخت داستان و دخترش کوزت قرار می‌دهد. در حالی که به خاطر یک خطای کوچک دیگر در جوانی، درست پس از خروج از کلیسا (دزدیدن سکه پسربچه‌ای از روی عادت و البته پشیمانی بلافاصله) هنوز تحت تعقیب است و این تعقیب سرسختانه و اغراق شده، نهایت اعتراض هوگو به بی‌عدالتی و فساد حکومتی است.

ویکتور هوگو در رمان بینوایان کوبنده‌ترین نقدهای خود را به بی‌عدالتی، فقر و فساد اقتصادی، حکومتی و اجتماعی فرانسه کرده است. در کتاب بینوایان تاریخ دوره مهمی از فرانسه در متن یک داستان عاشقانه و اخلاقی روایت می‌شود. ویکتور هوگو که بیش از سی سال درگیر خلق این شاهکار بود، تمام قریحه شاعرانگی، هنر نویسندگی و برداشت‌های اخلاقی خود را از جامعه و تاریخ در این اثر گنجاند و کتابی نوشت که برای بشریت از حالا تا همیشه راهنمای اخلاق است.

کتاب بینوایان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

بینوایان یکی از شش رمان برتر جهان نام گرفته است. خواندن کتاب بینوایان برای تمام علاقه‌مندان به آثار بزرگ جهان جذاب و دلچسب است. 

درباره‌ی ویکتور هوگو 

ویکتور هوگو نویسنده‌ی معروف فرانسوی در ۲۶ فوریهٔ ۱۸۰۲ میلادی در بزانسون، فرانسه متولد شد. او نویسنده‌ و شاعر سبک رمانتیسم در فرانسه بود. از میان آثار مشهور ویکتور هوگو می‌توان به بینوایان، گوژپشت نتردام و مردی که می‌خندد اشاره کرد. کتاب‌های او مانند آینه‌ای، بازتاب تمام افکار و اندیشه‌های او هستند و در تمام دنیا خوانده می‌شوند و طرفدار دارند. از بینوایان و گوژپشت نتردام بارها اقتباس‌های تئاتری و سینمایی صورت گرفته است. ویکتور هوگو به دلیل حمایتی که از طبقه‌ی محروم جامعه می‌کرد، همیشه مورد خشم سران دولت بود. به همین دلیل نیز سال‌هایی از زندگی‌اش را در تبعید در بروکسل و جزیره‌ای در دریای مانش گذرانید. بعد از سرنگونی امپراطور رم در سال ۱۸۷۰ به عنوان قهرمان ملی به فرانسه بازگشت.

ویکتور هوگو را در فرانسه بیشتر به دلیل اشعارش می‌شناسند. او بعد از تحمل یک دوران طولانی بیماری در ۲۲ مه ۱۸۸۵ در پاریس چشم از دنیا فروبست. 

جملاتی از کتاب بینوایان 

در گوشه وکنار اندک تاملی می‌کرد و با پسران ودختران خردسال به گپ و گفت می‌پرداخت. لبخندی نثار مادرانشان می‌کرد. آنگاه که پولی در جیب داشت به دیدار نیازمندان می‌رفت وتا دستش تهی می‌گشت روی به خانه اغنیا می‌آورد، و چون مایل بود که لباس‌هایش مدت بیشتری دوام داشته باشند و میل هم نداشت کسی از این مطلب سر دربیاورد، در تابستان و زمستان با ردای بلند و گرم و پنبه‌ای‌اش رفت وآمد می‌کرد، که در تابستان برایش آزاردهنده بود. هرشب ساعت هشت ونیم باخواهرش شام می‌خورد. خانم ماگلوار پشت سرشان می‌ایستاد وبرایشان غذا سرو می‌کرد. امساک در خوردن بیش از این برایشان ممکن نبود. اما هر گاه کشیشی یامهمانی نزد آنها بود. خانم ماگلوار با بهره جویی از این فرصت اندکی گوشت ماهی یا شکار به غذای اسقف می‌افزود. اما در شبهای دیگر شام آنها اندکی سبزی آب پز وسوپ بود. مردم می‌گفتند: «هرگاه اسقف غذای کشیشی نخورد، با غذای مرتاضی سیر می‌شود.»

پس از شام، نیم ساعتی با دوشیزه باتیستن و خانم ماگلوار به گفت و گو می‌پرداخت. بعد به اتاقش می‌رفت و به خواندن مشغول می‌شد. گاه روی صفحات یا در حاشیه برخی جزوه‌ها ورسایل چیزهایی یادداشت می‌کرد. اومردی آگاه، بلکه دانشمند بود. پنج یا شش جزوه خطی قابل اعتبار از اوبه جای مانده که در بین آنها تفسیری است راجع به آیه دوم «سفرتکوین» در تورات؛ به این مضمون: «در آغاز روح خدا بر آبها موج پدید می‌آورد.» اسقف در این نوشته سه متن را با این آیه مقابله کرده و نخست تعبیری عربی که می‌گوید: «نفخه‌های ربانی می‌وزند» بعد تفسیر «فلاویوس ژزف» که نوشته: «نفخه‌ای از فراز آسمان بر زمین می‌وزید» وبالاخره تفسیر کلدایی «انکلوس» که می‌گوید: «نفخه‌ای که از سوی خدا می‌آمد بر پهنه زمین می‌وزید» در جایی دیگر بر آثار هوگو، اسقف پتوله مائیس، تحقیقاتی کرده بود وبراین باور بود که آثاری که در قرن اخیر با اسم مستعار «بارله کور» چاپ شده از نوشته‌های این اسقف است.


نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۴)
کاربر ۲۳۹۴۵۲۶
۱۳۹۹/۰۸/۰۳

خوب بود

کاربر ۲۳۰۹۷۸۳
۱۳۹۹/۰۷/۲۴

عالی بود این داستان

aref
۱۳۹۹/۰۷/۱۹

عالی بود😍

کاربر ۱۵۴۱۶۲۰
۱۳۹۹/۰۶/۲۰

عالی عالی عالی خیلی عالی ❤❤

Raha J
۱۳۹۹/۰۵/۱۷

عالی بود من خیلی از خوندن این کتاب لذت بردم

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۵)
از هر سو که بروی در پایان خط گورکن انتظارت را می‌کشد.
ــسیّدحجّتـــ
گفته می‌شود اروپا خود را از بردگی رها کرده است. این اشتباه است؛ بردگی هست، به ویژه در میان زنان، نامش تن‌فروشی است. بار سنگینی بر دوش زنان است. بر طبع لطیف، عشق ورزی، ملاحت و احساس مادرانه‌اشان و این موجب شرمساری مردان جامعه نیست.
امین
وانگهی آن کیست که در عالم به همه آرزوهای خود جامه عمل پوشانده باشد؟
ــسیّدحجّتـــ
«هر آنچه آموخته‌اید به آنان که نمی‌دانند آموزش دهید، جامعه‌ای که در آن آموزش رایگان وجود ندارد مقصر است. اجتماعی که نادانی در آن پرده‌ای از تیرگی کشیده باشد، تقصیر دارد. مقصر آن نیست که در مغاک تیره گناه درمی‌غلتد، بلکه آن است که جامعه را مالامال از تاریکی کرده است.»
ــسیّدحجّتـــ
«کودکی بودم، گهواره‌ام را به طبلی برساختند، در کلاهخودی نظامی، آب مقدس به من خوراندند، سربازی با چند تفنگ، سایه‌بانی برایم برپا داشت، و با چند تکه پاره ژنده، پرچمی بر آن به اهتزاز درآورد، این‌ها پوشش گهواره‌ام شد.
آتنا محمدی
«خانه‌ای که خداوند حافظش نباشد، تلاش آدمی برای حفاظتش کاری لغو است.
میـمْ.سَتّـ'ارے
سوادش درحد نوشتن اسمش بود، اما خدا باوربود و همین هم خود دانایی و دانشی است.
میـمْ.سَتّـ'ارے
خواب و مرگ، همسایگان خوب همند.
ــسیّدحجّتـــ
هشتاد و شش سال سن دارم
ــسیّدحجّتـــ
«تویی که نگاهت پرتوافکن بر من است تویی که تصویر دلربایت به رویاهایم جان می‌بخشد تویی که چون در تاریکی گام می‌نهم دستانم را می‌گیری
آتنا محمدی

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۸۹۵ صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۵/۱۴
تعداد صفحات۸۹۵صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۵/۱۴