معرفی و دانلود کتاب اردوگاه عنبر + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب اردوگاه عنبرsubscriptionAvailable

کتاب اردوگاه عنبر

۳.۹(از ۸ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۰۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

معرفی کتاب اردوگاه عنبر

«اردوگاه عنبر» خاطراتی از سه آزاده جنگ تحمیلی به نام‌های حسین فرهنگ اصلاحی، مهدی گلاب و غلامحسین کهن است: «آفتاب غروب می‌کرد که به هوش آمدم. آن غروب چقدر برایم حزن‌انگیز بود! به دوروبرم نگاهی انداختم. دو شهید پهلویم خفته بودند. آن‌ها چقدر آرام بودند و من چقدر ناآرام. دستم تا مچ خونی بود. گلویم به‌سختی می‌سوخت و تشنگی کلافه‌ام کرده بود. قمقمه‌ام خالی بود. با زحمت و مشقت، قمقمهٔ شهید بغل‌دستم را باز کردم و آب داغ و گرم آن را سرکشیدم. اضافهٔ آب را روی سر و صورتم ریختم. از گلویم هنوز خون می‌رفت. احساس ضعف می‌کردم. از کوله‌ام دانه‌ای خرما برداشتم و خوردم، ولی اشتهایی برای غذا خوردن نداشتم. زبانم مثل یک تکه تخته، در دهانم خشک و بی‌حس افتاده بود. عطش به‌شدت آزارم می‌داد. یک‌بار دیگر به دوروبرم سرک کشیدم. چند شهید آن سوتر افتاده بودند و چند تانک عراقی هنوز در حال سوختن بودند.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب اردوگاه عنبر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتاباردوگاه عنبر
موضوعدفاع مقدس، خاطرات
نویسندهغلامحسین کهن، مهدی گلابی، حسین فرهنگ اصلاحی
انتشاراتانتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۴/۰۱/۰۹
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۷۹ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۱۷۵۵۸۵۹
تعداد صفحه‌ها۷۲ صفحه
قیمت کتاب۱۰۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

رهگذرِ دنیا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۲۱

جالب بود تا حالا خاطرات زیارت رفتن اسرا رو نخونده بودم! کلا خوندن خاطرات اسرا همیشه تازگی‌های خودشو داره هر دفعه چیزای جدیدی فهمیدم... یکیش روحیه‌ی عجیب مقاومته اسراست که هیچوقت تکراری نمیشه و آدمو به تحسین وا میداره. تقریظ: «تدوین...بیشتر

۰
lover book
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۵/۱۱

چه سختیهایی کشیدن، چه رشادتی، چه ایمان و مقاومت مثال زدنیای برای رسیدن به استقلال و ساختن این مملکت، اونم برای امام زمان(عج)... واقعاً آدم رو به فکر فرو میبره. اون بخش از کتاب که درباره رحلت امام بود، اشکم رو...بیشتر

۰
فرشيد بهرامي حموله
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۷/۱۷

از خاطرات آزادگان سر افراز خوشم می آید .چه سختی ها و مشقات زیادی رو تحمل کردند.

۰

بریده‌هایی از کتاب

دنیای اسارت، دنیای تاریکی‌هاست و به ندرت نوری در آن دیده می‌شود. نور و امید، کالای کمیاب اسارت است و یأس و درد و سختی، همیشه در زیر پای اسیران می‌لولند. و عشق به اباعبدالله (ع) کافی است تو را از خود بیخود و عاشقت کند و روانهٔ کوی و دیارش نماید. اما وقتی درهای اسارت به رویت بسته شوند و اسارت هم به خاطر آرزوی زیارت باشد آن وقت چه می‌کنی؟
رهگذرِ دنیا
۲
رفتند و ما هم می‌رویم، رفتند و ما هم می‌رویم موسی چه شد؟ عیسی چه شد؟ نوح نبی‌الله چه شد؟
معصومه☫︎
۱
بچه‌ها با آخرین وجود فریاد می‌زدند: ـ مرگ بر امریکا!
کاربر ۲۷۹۶۴۶۵
۱
بچه‌های گروه‌های قبل به محض پیاده شدن از اتوبوس‌ها، زمین مقابل حرم را بوسیده و در داخل صحن روی زانو و بعد سینه‌خیز به سوی ضریح مولا رفته بودند. بوسیدن زمین مقابل صحن اباعبدالله، مردم نظاره‌گر را منقلب کرده بود.
رهگذرِ دنیا
۰
بچه‌ها همچون تشنه‌ای که آب را بوییده و بر عطششان افزوده شده باشد، با زور و هول از حرم بیرون رانده شدند. کبوتران حرم دسته‌جمعی بر فراز آسمان و بالای سر عاشقان پرواز می‌کردند. انگار شهیدان و ملائک بودند که به زیارت آقا و دوستانشان آمده بودند. یاد کبوتر، بچه‌ها را به یاد پرواز و آزادی می‌انداخت؛ آزادی و حرّیت. بچه‌ها تکه‌های نان خشک را که برای مواقع گرسنگی در جیب‌هایشان گذاشته بودند، درآوردند و خرد کردند و بر روی زمین پاشیدند تا کبوترها گرسنه نمانند.
رهگذرِ دنیا
۰
ـ باورکردنی نیست! امروز صبح احساس کردم که چیزی در گوشم گیر کرده. داشت اذیتم می‌کرد. انگشتم را که داخل گوشم بردم با جسم سختی مواجه شدم. با زحمت زیاد آن را بیرون کشیدم. با تعجب دیدم که یک تیر است؛ تیر کلاشینکف! الان خیلی خوب می‌شنوم و سرم هم دیگر درد نمی‌کند. ـ تیر کو؟ ببینم، موقع بیرون کشیدن تیر از سرت خون نیامد؟ ـ نه. اصلاً نه خون آمد، نه درد گرفت. معجزه شده بود. تیری بعد از شش سال جاخوش کردن در سر، حالا از گوش، و بدون خونریزی و حتی بدون پاره شدن پردهٔ گوش بیرون آمده بود. مشیت خدا این بود که به اتاق عمل برده و برگردانده شود و بعد با قدرت خداوندی گلوله بیرون بیاید.
رهگذرِ دنیا
۰
دل بی وجود روی تو، میل وطن نمی‌کند بلبل بدون روی تو، میل چمن نمی‌کند خسته اگر میل وطن می‌کند، از تواست؟ ورنه بدون روی تو، میل وطن نمی‌کند
هیام
۰
خداحافظ کرخهتصویر جلد کتاب خداحافظ کرخه
داوود امیریان
پیغام ماهی‌هاتصویر جلد کتاب پیغام ماهی‌ها
گل‌علی بابایی
اردوگاه اطفالتصویر جلد کتاب اردوگاه اطفال
احمد یوسف‌زاده
برده سورتصویر جلد کتاب برده سور
کیانوش گلزار راغب
فرار از موصل: خاطرات شفاهی محمدرضا عبدیتصویر جلد کتاب فرار از موصل: خاطرات شفاهی محمدرضا عبدی
حسین نیری
سیزده ... پنجاه و هفتتصویر جلد کتاب سیزده ... پنجاه و هفت
ساسان ناطق
جندی مکلفتصویر جلد کتاب جندی مکلف
محسن صالحی‌خواه
دختری کنار شط؛ زندگی و خاطرات شهید مریم فرهانیانتصویر جلد کتاب دختری کنار شط؛ زندگی و خاطرات شهید مریم فرهانیان
عبدالرضا سالمی‌نژاد
فرمانده من؛ دفتر اولتصویر جلد کتاب فرمانده من؛ دفتر اول
رحیم مخدومی
هوری: زندگینامه و خاطرات سردار شهید علی هاشمیتصویر جلد کتاب هوری: زندگینامه و خاطرات سردار شهید علی هاشمی
گروه نویسندگان
زندان الرشید؛ خاطرات رئیس ستاد سپاه ششم نیروی زمینی سپاه سردار علی اصغر گرجی زادهتصویر جلد کتاب زندان الرشید؛ خاطرات رئیس ستاد سپاه ششم نیروی زمینی سپاه سردار علی اصغر گرجی زاده
محمدمهدی بهداروند
آتش و خون در خرمشهرتصویر جلد کتاب آتش و خون در خرمشهر
خالد سلمان محمود کاظمی
گمشده من‏‫: سرگذشت قرارگاه سری نصرت و نقش شهید علی هاشمی به روایت دکتر محسن رضایی‏‫تصویر جلد کتاب گمشده من‏‫: سرگذشت قرارگاه سری نصرت و نقش شهید علی هاشمی به روایت دکتر محسن رضایی‏‫
محمدمهدی بهداروند
یکی از این روزها به بلوغ رسیدمتصویر جلد کتاب یکی از این روزها به بلوغ رسیدم
محمود نجیمی
تکفیریتصویر جلد کتاب تکفیری
مهدی دریاب
راز نگین سرخ؛ زندگی‌نامه‌ی داستانی سردار شهید محمود شهبازیتصویر جلد کتاب راز نگین سرخ؛ زندگی‌نامه‌ی داستانی سردار شهید محمود شهبازی
حمید حسام
پوتین های مریمتصویر جلد کتاب پوتین های مریم
فریبا طالش‌پور
شلیک به آسمانتصویر جلد کتاب شلیک به آسمان
ابراهیم زاهدی مطلق
دخترم ناهیدتصویر جلد کتاب دخترم ناهید
حسین‌علی جعفری
بابانظر: خاطرات شفاهی شهید محمدحسن نظرنژادتصویر جلد کتاب بابانظر: خاطرات شفاهی شهید محمدحسن نظرنژاد
سیدحسین بیضایی