معرفی و دانلود کتاب حاج عمران؛ خاطرات اولین فرمانده لشکر ۲۵ کربلا سردار حاج عبدالعلی عمرانی + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب حاج عمران؛ خاطرات اولین فرمانده لشکر ۲۵ کربلا سردار حاج عبدالعلی عمرانی
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب حاج عمران؛ خاطرات اولین فرمانده لشکر ۲۵ کربلا سردار حاج عبدالعلی عمرانی

۴.۶(از ۸ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
سیدولی هاشمی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

۱,۹۵۴,۰۰۰

۵۰٪

قیمت:

۹۷۷,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

معرفی کتاب حاج عمران؛ خاطرات اولین فرمانده لشکر ۲۵ کربلا سردار حاج عبدالعلی عمرانی

«حاج عمران »خاطرات اولین فرمانده لشکر ۲۵ کربلا، سردار حاج عبدالعلی عمرانی با مصاحبه و نگارش سیدولی هاشمی است. در مقدمه اثر از قول نویسنده آمده است: «طی جلسات گفتگو با راوی این اثر، سرتیپ ‌۲ پاسدار حاج عبدالعلی عمرانی، سعی نمودم بی‌طرفانه و به‌دور از هر گونه اِعمال سلیقه، و البته مستند به اسناد معتبر و انکارناپذیر از آن دوران، مطالب را ثبت و ضبط نموده، در کتاب حاضر درج نمایم. حال این که تا چه حد توانسته باشم این لشکر قَدَر قُدرت و رزمندگان بی‌مثالش را در شجاعت، عبودیت، مردانگی و ...، معرفی کرده باشم، بی‌شک مستلزم خوانش این اثر به‌وسیله رزمندگانِ با سابقه لشکر ۲۵ کربلا و قضاوت آن‌ها است.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب حاج عمران؛ خاطرات اولین فرمانده لشکر ۲۵ کربلا سردار حاج عبدالعلی عمرانی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابحاج عمران؛ خاطرات اولین فرمانده لشکر ۲۵ کربلا سردار حاج عبدالعلی عمرانی
موضوعدفاع مقدس
نویسندهسیدولی هاشمی
انتشاراتانتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۶/۱۰/۱۷
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳۲.۶۷ مگابایت
تعداد صفحه‌ها۹۳۶ صفحه
قیمت کتاب۹۷۷۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر ۲۵۰۵۶۹۱
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۸/۲۶

بسیار این نوع کتاب ها رادوست دارم

۰
جزیره مجنون
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۱۱

در نوع خودش بی نظیر بود

۰
444818
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۶/۰۷

عالی بود رمز عملیات والفجر ۸ این بود: بسم‌الله الرحمن الرحیم. و لاحول و لاقوه اِلا بِالله العَلِیُ العَظیم. وَ قاتِلوُهُم حَتّی لاتَکُونُ فِتنَه. یازهرا، یازهرا، یازهرا. الله‌اکبر، الله‌اکبر، الله‌اکبر؛ رزمندگان اسلام به پیش. عملیات والفجر ۸، در منطقه خسروآباد ـ...بیشتر

۰
کاربر 11871063
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۵/۲۷

زیبا و غرور افرین و جذاب و حماسی ایینه کامل رشادت و جانبازی و بدون افراط و تفریط با نثری روان و قلمی زیبا

۰
وحید رشیدی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۰۱

درود من دوست داشتم چون با جزئیات خاطراتشون رو تعریف میکردن

۰

بریده‌هایی از کتاب

در زمان اوج درگیری‌ها، به سمت نیروهای این لشکر رفتم. می‌خواستم حاج‌محمد کوثری را ببینم که در راه، به شخصی برخوردم کردم که چهره‌اش برایم آشنا بود. انگار او را قبلاً جایی دیده بودم، اما هر قدر به مغزم فشار آوردم، نشناختمش. گویی او شبیه کسی بود! تیربار روی دوشش و قطار فشنگ به دور کمر و کتف او بسته شده بود. لبخند به لب داشت. با دیدن من که چند نفر بی‌سیمچی دورم می‌چرخیدند، احتمال داد کاره‌ای باشم. سلام کرد و جوابش را دادم. از یکی از بچه‌های لشکر، سراغ حاج‌محمد کوثری را گرفتم. نشانی‌اش را به من داد. پیدایش کردم و ناخودآگاه از او پرسیدم: «حاج‌محمد، این چهره خندون کیه؟ چهره‌ش برام خیلی آشناست؟» گفت: «پسر آقای (آیت‌الله) خامنه‌ای، رئیس‌جمهوره! اسمش آقامجتبی ست.»
محمد
۴
در همین حین، هواپیماهای عراقی شهر را بمباران کردند و خبرنگاران روی زمین دراز کشیدند؛ بعد از بمباران، تمامی خبرنگاران از جایشان بلند شدند؛ در حالی که از ترس می‌لرزیدند. در این بین، یکی از خبرنگارها از جایش بلند نشد. نیروهای تبلیغات به سمتش رفتند و چند بار تکانش دادند. اما ناگهان با فریاد گفتند: «این خبرنگار نفس نمی‌کشه!» از بهداری پزشک آمد و پس از معاینه گفت: «این بنده خدا ظاهراً از ترس سکته کرده!» خبرنگاری که مرده بود آلمانی بود.
محمد
۳
از روز دوازدهم بود که خبرنگاران خارجی و داخلی، با سه فروند هلی‌کوپتر، در شهر آزادشده فاو پیاده شدند. بچه‌های ما با دیدنشان عکس‌العمل‌های خوبی نشان دادند. بیشترشان مُتبسم بودند. بعضی‌ها دستشان را مُشت کرده بودند و شعار می‌دادند... اما رفتار خبرنگاران خارجی شیطنت‌آمیز بود؛ آن‌ها به هر رزمنده ایرانی که می‌رسیدند، اولین سؤالشان این بود که شماها چه‌طوری از اروند عبور کردید؟
محمد
۱
چادر محل سکونتم در منطقه چغازنبیل برپا شده بود. یک نیرو داشتیم که چادربان ما و اسمش صفر دینی بود. صفر سیه‌چُرده و شبیه عراقی‌ها بود.
محمد
۱
وزنش به چهل کیلو هم نمی‌رسید. بیشتر وقت‌ها لباس پلنگی می‌پوشید که در این لباس شباهتش به عراقی‌ها بیشتر می‌شد. در نبود من، او هم به تلفن‌ها و هم به بی‌سیم‌ها جواب می‌داد. گاهی هم، به تدارکات، موتوری، و... دستور می‌داد. ظاهراً صدای مرا تقلید می‌کرد و مسئولان واحدها به تصور اینکه خواسته‌ها از طرف من اعلام می‌شود، بی‌کم و کاست، آن‌ها را انجام می‌دادند؛ تا اینکه صفر لو رفت. وقتی ماجرا لو رفت، تعدادی نیرو آمدند و او را لابه‌لای پشه‌بند پیچیدند و به سقف آویزان کردند. آن روز، از قضا من به چادر رفتم و چند بار او را صدا کردم. ابتدا صدایی نشنیدم، اما بعدش صدایی شنیدم که از سقف می‌آمد! تعجب کردم؛ صفر عجز و نابه می‌کرد: «حاجی، من رو بیار پایین.» وقتی او را به پایین آوردم، پرسیدم: «ماجرا چیه؟ کی تو رو به سقف آویزون کرده؟» وقتی ماجرا را با بغض برایم تعریف کرد کلی خندیدم
محمد
۱
با واحد تبلیغات لشکر هم صحبت کرده و از آن‌ها خواسته بودم تا برای هرکدام از گردان‌ها ده روحانی در نظر بگیرند. حضور روحانیون در کنار بسیجیان روحیه‌بخش بود؛ به‌ویژه روحانیونی که هم تبلیغی بودند و هم رزمی. این گروه از روحانیون، وقتی در پشت جبهه ـ هفت‌تپه ـ بودند، کار تبلیغی می‌کردند و وقتی به خط مقدم می‌رفتند، اسلحه به دست، دوشادوش سایر نیروها می‌جنگیدند.
محمد
۱
پشت تانک‌ها، پی‌ام‌پی، نفربرها، و نیروهای گارد ریاست‌جمهوری عراق، به صورت پیاده در حال آمدن بودند. خدمه تانک و کسانی که روی تانک نشسته بودند به سمت زمین شلیک می‌کردند. فهمیدم که آن‌ها به مجروحان ما تیر خلاص می‌زنند. این صحنه‌ها را از دیدگاه با دوربین می‌دیدم و حتی صدای تیر را هم می‌شنیدم. از دیدگاه پایین آمدم و نگاهی به دوروبرم انداختم. شانزده نیرو برایم مانده بودند.
محمد
۱
سرانجام، استقامت همین شانزده نفر در یک نصف روز جواب داد. باورم نمی‌شد که با شانزده نفر توانسته بودیم حدود چهار کیلومتر از خط را حفظ کنیم. نتیجه‌ای که گرفتیم همه‌اش لطف خدای بزرگ بود و بس.
محمد
۱
سخت‌ترین نبردِ جنگِ هشت‌ساله عراق علیه ایران، عملیات کربلای ۵ در شلمچه بود. عملیات کربلای ۵، نه تنها سخت‌ترین، بلکه بزرگ‌ترین عملیات تاریخ دفاع مقدس بود. به‌جرئت می‌گویم که سرنوشت جنگ در همین منطقه رقم خورد و تعیین شد؛ چون که عمده توان نیروهای ارتش عراق و نیروهای جمهوری اسلامی ایران در منطقه به کار گرفته شد. یگان‌های ارتش عراق در این منطقه عبارت بودند از: سپاه سوم، چهارم، ششم، و هفتم، به همراه ۱۴۰۰ دستگاه تانک، صدها عَرّاده توپ، جنگ‌افزار شیمیایی، و...؛ اما در این طرف، سپاهیان یکصدهزار نفری محمد رسول‌الله (ص) از نیروهای مردمی، بسیج، لشکرهای سپاه پاسدارانِ انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران.
محمد
۱
براساس گزارشی که از فرماندهی جنگ داشتیم، دشمن، حدود ۲۴ میلیون مین، اعم از ضدنفر، ضدخودرو، و ضدتانک، در سرتاسر جبهه‌های جنوب و غرب کاشته بود که البته بخش مهم آن در سرزمین خوزستان قرار داشت. این مین‌ها از نظر تنوعِ ساخت، متنوع، و ساخت کشورهای مختلف بودند. وقتی از اسرای عراقی در مورد چگونگی نصب و به‌کارگیری مین‌های جدید می‌پرسیدیم، می‌گفتند: «هر بار که مین تازه‌ای وارد ارتش عراق می‌شه، کارشناسان سازنده مین از کشور مبدأ، برای جاگذاری اون وارد جبهه‌های نبرد با ایران می‌شن.»
محمد
۱
بادهای برفی؛ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺳﺮﻭﺍﻥ ﻋﺮﺍقی ﺍﺣﻤﺪ ﻏﺎﻧﻢ ﺍﻟﺮبیعیتصویر جلد کتاب بادهای برفی؛ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺳﺮﻭﺍﻥ ﻋﺮﺍقی ﺍﺣﻤﺪ ﻏﺎﻧﻢ ﺍﻟﺮبیعی
محمد نبی ابراهیمی
زندان الرشید؛ خاطرات رئیس ستاد سپاه ششم نیروی زمینی سپاه سردار علی اصغر گرجی زادهتصویر جلد کتاب زندان الرشید؛ خاطرات رئیس ستاد سپاه ششم نیروی زمینی سپاه سردار علی اصغر گرجی زاده
محمدمهدی بهداروند
پرواز با آتشتصویر جلد کتاب پرواز با آتش
زهره علی‌عسگری
یک مرد یک زندگیتصویر جلد کتاب یک مرد یک زندگی
حسین نیری
گمشده من‏‫: سرگذشت قرارگاه سری نصرت و نقش شهید علی هاشمی به روایت دکتر محسن رضایی‏‫تصویر جلد کتاب گمشده من‏‫: سرگذشت قرارگاه سری نصرت و نقش شهید علی هاشمی به روایت دکتر محسن رضایی‏‫
محمدمهدی بهداروند
چه کسی قشقره‌ها را می‌کشد؟تصویر جلد کتاب چه کسی قشقره‌ها را می‌کشد؟
حجت شاه‌محمدی
سنگ‌ریزه‌هایی که شمارش نشدند (خاطرات سرتیپ قیس صبیح الزیدی)تصویر جلد کتاب سنگ‌ریزه‌هایی که شمارش نشدند (خاطرات سرتیپ قیس صبیح الزیدی)
فاطیما فاطری
کوپه مطرب هاتصویر جلد کتاب کوپه مطرب ها
امیرمحمد عباس نژاد
سالار تکریتتصویر جلد کتاب سالار تکریت
مصطفی زمانی‌فر
فرار از موصل: خاطرات شفاهی محمدرضا عبدیتصویر جلد کتاب فرار از موصل: خاطرات شفاهی محمدرضا عبدی
حسین نیری
سیاه‌چال مِستر؛ خاطرات ربوده‌شدن جلال شرفی دیپلمات ایرانی در بغدادتصویر جلد کتاب سیاه‌چال مِستر؛ خاطرات ربوده‌شدن جلال شرفی دیپلمات ایرانی در بغداد
محبوبه عزیزی
دعوت به کرکوکتصویر جلد کتاب دعوت به کرکوک
حسن شیردل
ساعتَ ۱:۲۵ شب به وقت بغداد: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی عادل خانیتصویر جلد کتاب ساعتَ ۱:۲۵ شب به وقت بغداد: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی عادل خانی
اسماعیل امامی
نام: سیدرضاتصویر جلد کتاب نام: سیدرضا
رضا جمشیدی
بلدچی؛ جلد اولتصویر جلد کتاب بلدچی؛ جلد اول
اسماعیل سپه‌وند
۹۰۰ روز در جهنمتصویر جلد کتاب ۹۰۰ روز در جهنم
عباس کریمی سرداری
بازگشت به نقطه رهایی (خاطرات شفاهی علی نجد باقری ۴)تصویر جلد کتاب بازگشت به نقطه رهایی (خاطرات شفاهی علی نجد باقری ۴)
میرعمادالدین فیاضی
راز دوران پرالتهاب؛ خاطرات سروان عراقی ثامر حمود الخالصیتصویر جلد کتاب راز دوران پرالتهاب؛ خاطرات سروان عراقی ثامر حمود الخالصی
ثامر حمود الخالصی
صدای پاروهاتصویر جلد کتاب صدای پاروها
صادق کیان‌نژاد امیری
آسمان شناستصویر جلد کتاب آسمان شناس
مشهود گودرزی نژاد