
کتاب هدیه روز تیغ
معرفی کتاب هدیه روز تیغ
کتاب هدیه روز تیغ نوشتهی احمدرضا امیری سامانی، روایتی داستانی از زندگی فرمانده شهید حسن قجهای است که نشر سوره مهر آن را منتشر کرده است. این اثر با نگاهی به فراز و نشیبهای زندگی این فرمانده، از دوران کودکی تا حضورش در جبهههای جنگ و نقشآفرینی در وقایع مهم، تلاش کرده است تصویری ملموس و انسانی از او ارائه دهد. روایت کتاب، با تمرکز بر خانواده، روستا، تلاشهای روزمره و دغدغههای اجتماعی و سیاسی، زندگی حسن قجهای را در بستر تحولات اجتماعی و تاریخی ایران به تصویر میکشد. نویسنده با بهرهگیری از جزئیات زندگی روزمره، روابط خانوادگی و فضای روستا، شخصیت حسن را از دل واقعیتهای ملموس و ملموس اجتماعی بیرون میکشد و به خواننده امکان میدهد تا با او همذاتپنداری کند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب هدیه روز تیغ
کتاب هدیه روز تیغ با قلم احمدرضا امیری سامانی، داستان زندگی حسن قجهای را از کودکی تا سالهای حضورش در جبهه روایت میکند. این کتاب با ساختاری روایی و پیوسته، زندگی یک فرمانده را در بستر خانوادهای روستایی و مذهبی به تصویر کشیده است. روایت با توصیفهای دقیق از فضای خانه، دغدغههای مادرانه، بیماری و فقر، و همچنین امیدها و آرزوهای خانواده آغاز میشود و به تدریج به سالهای نوجوانی و جوانی حسن میرسد؛ سالهایی که با تلاش، ورزش، کشتی، کار در مزرعه و حضور فعال در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی همراه است. کتاب با پرداختن به جزئیات زندگی روزمره، روابط خانوادگی، دغدغههای اجتماعی و سیاسی، و همچنین فضای روستا و شهر، تصویری چندلایه از شخصیت حسن قجهای ارائه داده است. در ادامه، کتاب به سالهای مبارزه و حضور در جبهههای جنگ میپردازد و نقشآفرینی حسن را در عملیاتها و مأموریتهای حساس روایت میکند. نویسنده با استفاده از زبان محاورهای و توصیفهای زنده، تلاش کرده است فضای آن دوران را برای خواننده بازآفرینی کند و حس همذاتپنداری با شخصیتها را تقویت کند.
خلاصه کتاب هدیه روز تیغ
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! کتاب هدیه روز تیغ با صحنهای از خانهای روستایی آغاز میشود؛ جایی که فاطمه، مادر خانواده، با بیماری و ضعف فرزندش حسین دستوپنجه نرم میکند. فضای خانه، فقر، امید و دعا، و تلاش برای نجات فرزند، در کنار روابط صمیمی اعضای خانواده بهخوبی ترسیم شده است. روایت با بازگشت به گذشته، تولد حسین در روز عاشورا و نذر مادر برای سلامتی او، پیوندی میان زندگی شخصی و باورهای مذهبی برقرار میکند. با گذر زمان، حسین از کودکی بیمار و ضعیف به نوجوانی پرتلاش و ورزشکار تبدیل میشود؛ کشتی، کار در مزرعه، حمایت از خواهر و برادران، و حضور فعال در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی، بخش مهمی از زندگی او را شکل میدهد. کتاب با روایت مسابقات کشتی، رقابتها، شکستها و پیروزیها، و همچنین دغدغههای اجتماعی و مبارزاتی، شخصیت حسین را بهعنوان فردی مقاوم و پرتلاش معرفی میکند. در ادامه، داستان به سالهای مبارزه و فعالیتهای انقلابی میرسد؛ دستگیری، بازجویی، فرار از ساواک و حضور در تظاهرات، بخشی از این مسیر است. با آغاز جنگ، حسن قجهای بهعنوان فرمانده، در عملیاتهای حساس و مأموریتهای دشوار نقشآفرینی میکند. روایت عملیاتها، شبیخونها، درگیریها و تصمیمهای سرنوشتساز، بخش پایانی کتاب را تشکیل میدهد و تصویری از رشادت، مسئولیتپذیری و انسانیت او ارائه میدهد.
چرا باید کتاب هدیه روز تیغ را بخوانیم؟
کتاب هدیه روز تیغ با روایت زندگی حسن قجهای، تصویری ملموس از رشد، تلاش و مسئولیتپذیری یک نوجوان روستایی تا فرماندهی در جبهه را ارائه داده است. این کتاب با پرداختن به جزئیات زندگی روزمره، روابط خانوادگی، دغدغههای اجتماعی و مبارزاتی، و همچنین فضای روستا و شهر، امکان همذاتپنداری با شخصیتها را فراهم کرده است. روایت صمیمی و جزئینگر، خواننده را با فرازونشیبهای زندگی حسن همراه میکند و او را با چالشها، امیدها و تصمیمهای دشوار روبهرو میسازد. همچنین، کتاب با نمایش نقش خانواده، ارزشهای اخلاقی و اهمیت تلاش و ایستادگی، میتواند الهامبخش باشد و نگاه تازهای به زندگی و مسئولیت اجتماعی ارائه دهد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان روایتهای زندگینامهای، دوستداران داستانهای اجتماعی و تاریخی، و کسانی که دغدغه رشد فردی، مسئولیتپذیری و نقشآفرینی در جامعه را دارند، پیشنهاد میشود. همچنین به نوجوانان و جوانانی که به دنبال الگوهای واقعی از تلاش و ایستادگی هستند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب هدیه روز تیغ
«در خانه را میکوبند. فاطمه از خواب بیدار میشود. در آن چند ثانیه که ذهنش هنوز نفهمیده مرز بین خواب و بیداری کجاست، چشمهایش را با پشت دست میمالد و دوروبرش را نگاه میکند. درست همان لحظه که منظرهٔ اتاق برایش شفاف میشود، چشمش به زهرای کوچک میافتد که پای گهوارهٔ حسن به خواب رفته است. اما وقتی سرش را بهطرف گوشهٔ دیگر اتاق میچرخاند و حسینش را میبیند، دوباره آن غم بزرگ روی سرش هوار میشود. چرا یادش نبود؟ مگر خودش قبلاً از اینکه خوابش ببرد، حسین را رو به قبله نخوابانده بود؟ حسینی که بیشتر از چهل روز است دارد با دردی گنگ و ناشناخته میجنگد. حسینی که دارد روزبهروز ضعیفتر و ضعیفتر میشود. شعاعی از نور غروب، سرخ و مات، پنجره را رد کرده و روی صورت رنگپریدهٔ حسین افتاده است. صورتی که پر شده از قطرههای ریز و درشت عرق. پتوی نازکی که فاطمه روی تنش کشیده، انگار به تشک چسیبده است. یک متر آنطرفتر، کتری روی علاءالدین دارد تتمه بخور باقیمانده در شکم فلزیاش را بهطرف صورت حسین میدمد. فاطمه طاقت از دست میدهد و دست روی سینه میگذارد و میگوید: «الهی برات بمیرُم مادر!» دوباره در را میکوبند. امالبنین از آشپزخانه به حیاط میدود و در را باز میکند. غریبه نیست. آقا جواد و پسرها هستند. حسن از خواب میپرد و توی گهواره به گریه میافتد. گریهٔ او زهرای کوچک را هم بیدار میکند تا ناخودآگاه بلند شود و شروع به تکاندادن گهواره کند.»
حجم
۷۶٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۱۷ صفحه
حجم
۷۶٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۱۷ صفحه
