با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب گزیده دیوان سعدی اثر اسدالله بقایی‌نائینیoff

کتاب گزیده دیوان سعدی

نویسنده:اسدالله بقایی‌نائینیانتشارات:انتشارات سوره مهرسال انتشار:۱۳۸۸تعداد صفحه‌ها:۳۸۰ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۵.۰از ۵ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۸۸

تعداد صفحه‌ها۳۸۰ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب گزیده دیوان سعدی

وقتی سعدی در سال ٦٠٦ هـ.ق در شیراز ولادت یافت مولانا در بلخ دوساله بود. جالب اینکه خاندان هر دو از عالمان دین بودند و نیز هر دو قریب سیزده‌ساله بودند که وطن مألوف را به قصد شامات و حجاز و عراق ترک کردند. ولادت و دوران جوانی این دو رکن رکین ادب پارسی با هجوم مغول در سال ٦١٦ هـ.ق مقارن گردید چنانکه در سال ٦٢٨ هـ.ق به انقراض دولت خوارزمشاهیان انجامید. این فتنه بنیان کن موجب شد تا خاندان مولانای سیزده‌ساله در سال ٦١٧ هـ.ق عازم شامات شوند و قونیه، سرانجام مزار بزرگ‌ترین شاعر عارف پارسی‌گوی شود. سعدی نیز با وجود امنیت نسبی قلمرو فارس در سال ٦٢٠ هـ.ق به عراق و حجاز سفر کرد و پنجاه‌ساله بود که به شیراز بازگشت و به خدمت شیخ کبیر درآمد و هم در حال در دستگاه امیر سعد بن ابی‌بکر بن سعد بن زنگی تقرب یافت. قرابت سعدی با امیران فارس نه از سر جاه و مال و مشاهره، بلکه به جهت موعظه و ارشاد اینان در خدمت به خلق خدا بود. شیخ شرف‌الدین مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی پس از مراجعت به شیراز حاصل تجارب سفرها و تعلیم و تعلم خود در نظامیه بغداد را به نظم و نثر تصنیف نمود که الحق رکنی از ارکان ادب پارسی را تشکیل می‌دهد.

دیگران دریافت کرده‌اند

نظرات کاربران

أبوٰمُخلــــِـــٰـــصْ
۱۳۹۸/۱۰/۲۴

ای مِهر تو در دل ها وی مُهر تو بر لب ها وی شور تو در سرها وی سِر تو در جان ها تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان ها تا خار غم عشقت آویخته

- بیشتر
نون والقلم
۱۳۹۹/۰۳/۳۰

سلام عاااالی کاش به فرهنگمون بیشتر اهمیت بدیم

marigold
۱۳۹۶/۰۲/۱۳

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق, ساکن شود بدیدم ومشتاق تر شدم دستم نداد قوت رفتن به پیش یار چندی به پای رفتم وچندی به سر شدم💝🌹

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۲۳)
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را
یسنا بانو
یکی روبهی دید بی‌دست و پای فرو ماند در لطف و صنع خدای که چون زندگانی به سر می‌برد بدین دست و پای از کجا می‌خورد درین بود درویش شوریده رنگ که شیری در آمد شغالی به چنگ شغال نگون‌بخت را شیر خورد بماند آنچه روباه از آن سیر خورد
یسنا بانو
یکی بر سر شاخ بن می‌برید خداوند بستان نگه کرد و دید بگفتا گر این مرد بد می‌کند نه با من که با نفس خود می‌کند
یسنا بانو
چو کاری برآید به لطف و خوشی چه حاجت به تندی و گردنکشی
یسنا بانو
ـ حق جّل و علا می‌بیند و می‌پوشد و همسایه نمی‌بیند و می‌خروشد.
یسنا بانو
او می‌رود دامن‌کشان، من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم می‌رود
Ali Yeganeh
بی‌حسرت از جهان نرود هیچ کس بدر الّا شهید عشق به تیر از کمان دوست
Ali Yeganeh
چو بینی یتیمی سرافکنده پیش مده بوسه بر روی فرزند خویش
ریحانه باقریه
من از آن روز که در بند توام آزادم پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌‌نکند در من از بس که به دیدار عزیزت شادم من که در هیچ مقامی نزدم خیمه انس پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم به سخن راست نیاید که چه شیرین سخنی وین عجیب‌تر که تو شیرینی و من فرهادم
ヽ( ´¬`)ノپری
باور مکن که صورت او عقل من ببرد عقل من آن ببرد که صورت نگار اوست گر دیگران به منظر زیبا نظر کنند ما را نظر به قدرت پروردگار اوست
ریحانه باقریه