«فدریکو گارسیا لورکا» شاعر، نمایشنامه نویس، آهنگساز و نقاش اسپانیایی است. او در سرزمین کولیها به دنیا آمد به همین دلیل بعد از شهرتش در شعر به او لقب «شاعر کولی» دادند. لورکا دو بار و در دو رشته وارد دانشگاه میشود اما هر دو را از نیمه رها میکند و به نویسندگی میپردازد. آثار لورکا به زبانهای مختلف ترجمه شده، و درامهای او نیز بارها در جهان روی صحنه تیاتر به اجرا درآمده است.
کتاب «زندگینامهی لورکا» نوشتهی «ایان گیبسن» به جزئیات زندگی این شاعر پرداخته است. داستان این کتاب به نقل و حمایت خواهرهای لورکا و همچنین خاطرات مادر او نوشته شده که میتواند مخاطب را تا حد زیادی با این شاعر آشنا کند؛ همینطور از آن جهت میتواند برای دوستداران او شگفتانگیز باشد که انگار گیبسن تا لحظهی مرگ، لورکا را همراهی کرده است.
«گیبسن» را میتوان یک لورکا شناس دانست؛ زیرا طولانی مدت به بررسی زندگی شخصی او پرداخته است. اولین کتاب این نویسنده به نام «قتل لورکا» نیز از زندگی او سرچشمه گرفته که توانست جایزهی بین المللی بهترین کتاب سال را ازآن خود کند. او لورکا را یک هنرمند شگفتانگیز میداند که انسان را به طبیعت خود نزدیکتر میکند. در مقدمهی کتاب میتوانیم نظرات این نویسنده را در مورد لورکا بخوانیم.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب زندگینامه لورکا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
لُرکای حساس، لرکای زودرنج، لرکای پر از ترس، گرانادای پر رمز و راز و پر از هنر، پر از رنگ و صدا و گرمای فلامنکو، لرکایی که با همهٔ بزرگان ادب و هنر اسپانیا رفیق و همراه است، از آلبرتی...بیشتر
۹
mssoud
۱۴۰۰/۰۳/۱۱
اگر کسی جایی صداش به مترجم این کتاب میرسه(خانم فریده حسن زاده) بهش بگین بیشتر ترجمه کن شعرای لورکا, اخماتوا, بودلر,رمبو... ترجمه هاش محشره, عالیه,
(او بسیار کمرو بود، و هنگامی که به خانهٔ ما میآمد، جلوی در میایستاد و داخل نمیشد. ما به او میگفتیم: «بیا تو فدریکو، بیا تو عزیزم» و او بیآن که حتّی یک سانتیمتر از جایش تکان بخورد میگفت: «نه! نه! من نمیتونم چون از خطر میترسم!». افکارِ او ما را از خنده رودهبر میکرد. «خطرِ» مورد نظرِ او یک پلهٔ کوچک درگاهی بود که در مدخلِ همهٔ خانههای روستایی دیده میشد.)
از خاطرات ماتیلده گارسیا، دختر عمهٔ فدریکو گارسیا لورکا
لورکا، ردّ مرگ را از این پلهٔ کوچک درگاهی تا پای آن درخت زیتون در خاک غرناطه (گرانادا) که گورِ دستهجمعی او و دیگر تیربارانشدگان بود، آکنده از نهیبی پیامبرانه و هراسی عاشقانه پی گرفت و شعرها، نمایشنامهها و نغمههای سازِ او، گواهِ این سفر شاعرانهاند.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
لُرکای حساس، لرکای زودرنج، لرکای پر از ترس، گرانادای پر رمز و راز و پر از هنر، پر از رنگ و صدا و گرمای فلامنکو، لرکایی که با همهٔ بزرگان ادب و هنر اسپانیا رفیق و همراه است، از آلبرتی...بیشتر
اگر کسی جایی صداش به مترجم این کتاب میرسه(خانم فریده حسن زاده) بهش بگین بیشتر ترجمه کن شعرای لورکا, اخماتوا, بودلر,رمبو... ترجمه هاش محشره, عالیه,