کتاب صبر کن... زهره زاهدی + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب صبر کن...

کتاب صبر کن...

نویسنده:زهره زاهدی
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۸از ۴ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب صبر کن...

رمان «صبر کن...» اثر «زهره زاهدی» مترجم و نویسنده ایرانی است؛ که با توصیف‌هایی شاعرانه و لطیف داستانی عاشقانه را در دنیای امروز بیان می‌کند. زهره زاهدی، در حوزه روانشناسی, رمان و زندگی فلاسفه آثار بسیاری را ترجمه کرده و رمان صبر کن، دومین رمان تالیف شده از این نویسنده است. قسمتی از کتاب: «آن شب بعد از رفتن آنها حال عجیبی داشتم که نه می‌توانستم با آن سر‌کنم و نه از خود برانمش. یک فکر، در گوشه مغزم انگار ذق ذق می‌کرد و آرامش تنهایی‌ام را از زیر می‌لرزاند. مثل مگسی که در گوشه‌ای از اتاق آهسته وزوز کند. نه آن قدر بلند، که ارزش برخاستن و دنبال گشتن و کشتن داشته باشد و نه آن قدر آهسته، که بتوانی نشنیده بگیری.»

نظرات کاربران

هنرمند هنردوست
۱۳۹۷/۰۵/۱۵

صبر ودیگر هیچ

مادر پسرک
۱۴۰۴/۱۲/۱۷

بنظر به این کتاب کم توجهی شده. داستان آدم هایی که یک جا بهم گره می خوردند.آدم هایی از خانواده متشنج یا پولدار یا فرهیخته و سرشار از محبت صوی،مانلی،لیکو،امین از دخترکی محروم از محبت در خانه پدری،پسری با رفاه زیاد،تا دخترکی که

- بیشتر
دخترِ زمستون
۱۴۰۴/۰۶/۰۴

زیبا و خوب موفق باشید❤🙏🏻

بریده‌هایی از کتاب

امان از احساسات شوریدهٔ یک زن، که اگر مهارش به دست توانای عقل نباشد، ریشه‌هایش را بر باد خواهد داد.
ftemegz
تا خودت را پیدا نکنی و نفهمی که هستی و قرار است چه کنی، هیچ روزنهٔ امیدی به رویت باز نخواهد شد.
ftemegz
خیلی بد است که هیچ کجا خانهٔ آدم نباشد. خانه جای امنی است که در آن آرام می‌گیریم و به دلشوره‌ها پشت می‌کنیم. خانه جایی است که در آن تغذیه می‌شویم، درمان می‌شویم، استراحت می‌کنیم، نیرو می‌گیریم و خود را برای روزی نو و نبردی نو آماده می‌کنیم. آن روزها من خانه نداشتم.
rzvmn
زور تنها زبانی بود که از کودکی یاد گرفته بودم. زور، حتی برای دوست داشتن، حتی برای رهایی بخشیدن.
rzvmn
خلق و خوی پدرم با بالا رفتن سن، خشن‌تر و ناشکیباتر می‌شد. حرف زدن و کنار آمدن با او آسان نبود و بردباری بسیار می‌طلبید.
rzvmn
دوربینش را به دستم می‌داد تا عکس بگیرم. و این تجربه‌ای غریب بود. ثبت یک لحظهٔ خاص. به توقف کشاندن یک موضوعِ در حال حرکت. به تصویر کشیدن اجزای زندگی. انگار دریچه‌ای تازه از جایی دور به رویم گشوده می‌شد و مرا به درون راه می‌داد. عکاسی.
مادر پسرک
علت اندوه عمیق هر سهٔ ما چیزی ورای ناکامی من در اولین عشق زندگیم بود. باید مراقب می‌بودم. نبودم. می‌خواستم چیزی، حتی به قیمت یک زندگی، مرا به او پیوند دهد. بلکه با من بماند و هرگز ترکم نکند.
ftemegz
آدم تا تجربه نکند، نمی‌فهمد که آدمیزاد چه طاقتی دارد و تا کجا را می‌تواند تحمل کند.
ftemegz
آرامشی را که به این زحمت به دست آورده‌ای، ارزان نفروش.
ftemegz
- یادت باشد فرصت‌های از دست رفته همیشه قابل جبران نیستند. شاید امروز واقعاً دعای خیر مادرت همراه تو باشد.
ftemegz