
دانلود و خرید کتاب صوتی در آغوش نور
معرفی کتاب صوتی در آغوش نور
کتاب صوتی در آغوش نور نوشتهی بتی جی. ایدی روایتی بلند، شخصی و پرجزئیات از تجربهی مرگ بالینی و بازگشت او به زندگی است؛ تجربهای که به گفتهی خودش نهتنها نگاهش به مرگ که معنای زندگی روزمرهاش را هم دگرگون کرده است. بتی در این کتاب صوتی از اتاق عمل یک جراحی ساده شروع میکند و شنونده را قدمبهقدم با خود به بیرون از جسم، عبور از تونل تاریک، مواجهه با موجودات نورانی، دیدار با منجی، تماشای باغها و جهانهای دیگر و بازنگری کامل در زندگیاش میبرد. در این کتاب صوتی علاوهبر روایت بتی، پیشگفتاری طولانی از پزشک و پژوهشگری به نام ملوین مورس هم شنیده میشود که سالها روی تجربههای نزدیک به مرگ کودکان و بزرگسالان کار کرده است و از زاویهی علمی و بالینی دربارهی آنچه بتی توصیف کرده توضیح داده است. ترجمهی فارسی این اثر را زهره زاهدی انجام داده و نشر صوتی نیک آن را با گویندگی نسترن حسنی منتشر کرده است. لحن روایت در نسخهی صوتی، کاملاً بر پایهی متن خاطرات و توصیفهای خود بتی پیش میرود و شنونده را از کودکی او در مدارس شبانهروزی مذهبی تا زندگی خانوادگی، جراحی، مرگ، بازگشت و تغییرات بعد از این تجربه همراه میکند.
درباره کتاب در آغوش نور
کتاب صوتی در آغوش نور با پیشگفتار مفصل ملوین مورس آغاز میشود؛ پزشکی که سالها تجربههای نزدیک به مرگ را در بیمارستانها و دانشگاهها دنبال کرده است و در همان ابتدا توضیح داده است که چرا روایت بتی جی. ایدی برای او اهمیت ویژهای داشته است. او از مصاحبههایش با کودکان و بزرگسالانی میگوید که از نظر بالینی مرده بودند و دوباره به زندگی برگشتهاند و تجربههایی شبیه عبور از تونل، دیدن نور، احساس محبت شدید و بیقیدوشرط و بیمیلی به بازگشت به جسم را گزارش کردهاند. در این بخش از کتاب صوتی در آغوش نور شنونده با این ایده روبهرو میشود که تجربهی حالت مرگ نه صرفاً توهم ناشی از کمبود اکسیژن یا دارو بلکه نوعی تجربهی واقعی آگاهی است که در پژوهشهای مختلف در نقاط گوناگون جهان تکرار شده است. مورس از نیاز انسان معاصر به بازشناسی بُعد معنوی وجود خود حرف زده است و نشان داده است که چگونه فراموشکردن این بُعد، بر ترس از مرگ، شیوهی مردن در بیمارستانها، و حتی بحرانهای اجتماعی و اخلاقی سایه انداخته است. در ادامهی کتاب صوتی در آغوش نور روایت مستقیم بتی آغاز میشود و در قالب فصلهای متعدد پیش میرود؛ از «شب اول» و «شب ژرفتر میشود» تا فصلهایی مثل «مرگ من»، «تونل»، «غرق در نور»، «قوانین»، «کارگاههای بافندگی و کتابخانه»، «باغ»، «مهمانی خیرمقدم»، «چندین جهان» و «انتخاب جسم». بتی ابتدا به کودکیاش در مدرسهی شبانهروزی سرخپوستان، بیماری شدید و اولین تجربهی خروج از بدن در چهار سالگی برمیگردد؛ جایی که مردی با ریش سفید نورانی او را در آغوش میگیرد و دوباره به زندگی بازمیگرداند. سپس سالهای نوجوانی، ازدواج اول، طلاق، آشنایی با جو، تشکیل خانواده، بارداریهای دشوار و کشمکشهایش با تصویر خشن و ترسناک از خدا را مرور میکند. نقطهی عطف کتاب، جراحی بستن لولههای رحم در ۳۱ سالگی است؛ شبی که او در بیمارستان، پس از احساس ضعف شدید، از جسمش جدا میشود، سه راهنمای روحانی را میبیند، به خانهی خود سر میزند، آیندهی فرزندانش را بهصورت اجمالی میبیند، از تونل تاریک عبور میکند و در نوری طلایی و فراگیر، منجی را در آغوش میگیرد. فصلهای بعدی به توضیح قوانینی که به زعم او بر جهان حاکم است، نقش افکار و کلمات، معنای بیماری و شفا، کارگاههای معنوی، باغها و جهانهای دیگر و نحوهی انتخاب شرایط زندگی زمینی پیش از تولد اختصاص یافته است.
خلاصه کتاب در آغوش نور
در مرکز کتاب صوتی در آغوش نور تجربهی مرگ بالینی بتی جی. ایدی قرار دارد؛ تجربهای که او آن را «مرگ من» مینامد. بتی در ۳۱ سالگی برای جراحی بستن لولههای رحم به بیمارستان میرود. شبی پس از عمل، در اتاقی نیمهتاریک، احساس میکند بدنش لحظهبهلحظه ضعیفتر میشود، صدای وزوزی در سرش میشنود و ناگهان موجی از انرژی در درونش حس میکند؛ گویی چیزی از سینهاش جدا میشود و به بالا کشیده میشود. وقتی به خود میآید، خود را شناور در نزدیکی سقف میبیند و جسد بیجانش را روی تخت تشخیص میدهد؛ بدنی که به چشم او شبیه لباسی است که دیگر قرار نیست بپوشد. در این وضعیت سه موجود نورانی با رداهای قهوهای و کمربندهای طلایی ظاهر میشوند که بتی آنها را راهبان یا فرشتگان نگهبان خود میداند. آنها به او میگویند که در ابدیتها همراهش بودهاند و اکنون نیز برای کمک آمدهاند. بتی نگران شوهر و شش فرزندش میشود و بلافاصله، تنها با فکرکردن به خانه، خود را در اتاق نشیمن مییابد؛ جایی که جو روی صندلی نشسته و بچهها در رفتوآمدند. او بدون آنکه دیده شود، به تکتک فرزندانش نگاه میکند و بهنوعی پیشنمایشی از مسیر زندگی هرکدام را میبیند و درمییابد که هر روحی با برنامه و اختیار خود به زمین آمده است. پس از این دیدار کوتاه، دوباره به بیمارستان بازمیگردد و اینبار وارد تودهای تاریک و چرخان میشود که آن را به «وادی سایهی مرگ» شبیه میداند؛ تونلی از تاریکی عمیق اما سرشار از آرامش و احساس امنیت. در انتهای تونل نقطهای نورانی ظاهر میشود که بهتدریج بزرگ میشود و به پیکر مردی نورانی با هالهی طلایی بدل میشود. بتی به سوی او کشیده میشود، نور او با نور خودش درهم میآمیزد و در آغوش او احساس میکند «به خانه رسیده است». او این چهره را منجی و مولای خود میشناسد؛ کسی که به گفتهی خودش همیشه از او میترسید اما اکنون او را مظهر محبت بیقیدوشرط میبیند. در حضور این منجی، بتی با نوعی «معرفت ناب» روبهرو میشود؛ حالتی که در آن سؤالها پیش از آنکه به زبان بیایند پاسخ میگیرند. او دربارهی معنای مرگ، علت وجود مذاهب مختلف، هدف زندگی روی زمین، نقش اراده و اختیار، و قوانین حاکم بر جهان میپرسد و در پاسخ، تصاویری از خلقت، حیات پیش از تولد، مشارکت ارواح در طراحی شرایط زندگی زمینی و نقش محبت بهعنوان اصل برتر دریافت میکند. به گفتهی او، هر روحی پیش از تولد، مأموریت و شرایط کلی زندگیاش را میپذیرد و بهطور داوطلبانه وارد محدودیتهای جسم میشود تا رشد کند. بتی سپس به فضاهایی شبیه کارگاه و کتابخانه برده میشود؛ جایی که ارواح روی پارچههایی نورانی کار میکنند که قرار است لباس کسانی شود که از زمین میآیند، یا روی نوعی «ماشین» شبیه کامپیوتر اما بسیار پیشرفتهتر کار میکنند. در کتابخانهای بدون کتاب، با فکرکردن به هر موضوعی، دانش کامل آن در ذهنش جاری میشود و او میتواند تاریخ، احساسات و انگیزههای انسانها را از زوایای مختلف تجربه کند. در باغی سرشار از رنگها و نورهای زنده، با گل سرخی یکی میشود و شعور و موسیقی درونی آن را حس میکند؛ تجربهای که برایش نمونهای از وحدت با کل آفرینش است. در بخشهای بعدی، او از «قوانین» سخن میگوید: اینکه هر ذرهای در جهان دارای شعور است، نیروهای مثبت و منفی (محبت و ترس، نور و تاریکی) چگونه عمل میکنند، افکار و کلمات چگونه محیط اطراف را شکل میدهند، و بیماری و شفا چه نسبتی با وضعیت روح و ذهن دارند. بتی میگوید بسیاری از بیماریهایش را با تمرکز بر خود و گفتوگوی منفی با خویش تشدید کرده بود و در آن عالم یاد گرفته است که تغییر گفتوگو با خود، دعا و توجه به نیاز دیگران میتواند آغاز درمان باشد. او همچنین به نحوهی مردن، ماندن موقت ارواح کنار عزیزان، نقش دعا برای مردگان، وضعیت ارواح سرگردان و کسانی که بهخاطر وابستگیهای شدید زمینی یا انکار خدا نمیتوانند بهسوی نور حرکت کنند میپردازد. در فصلهای پایانی، بتی از سفر به جهانهای دیگر، دیدن مردمانی مهربان در سیاراتی دیگر، و مشاهدهی ارواحی میگوید که در «آنسوی» زندگی، داوطلبانه برای آمدن به زمین و انتخاب خانواده، بدن، محدودیتها و استعدادهای خود آماده میشوند. در پایان تجربه، به او گفته میشود که مرگش موقت بوده و هنوز زمان رفتن او نرسیده است؛ او باید برگردد تا آنچه دیده و فهمیده را در زندگیاش به کار ببندد و با دیگران در میان بگذارد. بازگشت به جسم برایش همراه با احساس سنگینی و سردی بدن است؛ احساسی که در برابر آزادی و سبکی روح، نوعی «زندانیشدن دوباره» به نظر میرسد.
چرا باید کتاب در آغوش نور را بشنویم؟
کتاب صوتی در آغوش نور برای شنوندهای که با ترس از مرگ، ابهام دربارهی «آنسوی» زندگی یا پرسشهای مکرر دربارهی معنای رنج و اتفاقات ناخواسته دستوپنجه نرم میکند، یک روایت طولانی و جزئینگر از دل همین پرسشها ارائه کرده است. بتی جی. ایدی از دل تجربهای عبور کرده که برای خودش هم ابتدا ترسناک و غیرقابلباور بوده و سپس به نقطهای رسیده است که مرگ را نه پایان که «انتقال از مرحلهای به مرحلهی دیگر» میبیند. شنیدن این مسیر، بهویژه در قالب صوتی، امکان همراهی نزدیک با فرازونشیبهای احساسی او را فراهم میکند؛ از وحشت شب بیمارستان تا آرامش تونل تاریک و سرخوشی دیدار با نور. این کتاب صوتی همچنین تصویری منسجم از پیوند میان زندگی روزمره و باورهای معنوی ارائه کرده است. بتی فقط به توصیف صحنههای خارقالعاده بسنده نکرده و بارها به کودکی سخت، مدرسهی شبانهروزی، ازدواجها، فرزندان، بیماریها و تصمیمهای دشوارش برگشته است تا نشان دهد چگونه هرکدام از این تجربهها در آن عالم معنایی تازه پیدا کردهاند. شنونده در خلال روایت با ایدههایی مثل نقش افکار و کلمات در شکلدادن به واقعیت، نسبت بیماری و افسردگی با تمرکز افراطی بر خود، و امکان تغییر مسیر زندگی از طریق بخشش خود و دیگران روبهرو میشود. از سوی دیگر، حضور پیشگفتار ملوین مورس در ابتدای کتاب صوتی در آغوش نور، این روایت شخصی را در بستری گستردهتر قرار داده است. او تجربهی بتی را در کنار دهها گزارش دیگر از کودکان و بزرگسالان قرار داده و نشان داده است که الگوهای مشترکی میان این روایتها وجود دارد؛ از تونل و نور گرفته تا احساس محبت شدید و بیمیلی به بازگشت. این ترکیب، شنونده را میان دو سطح حرکت میدهد: سطح تجربهی فردی بتی و سطح پرسشهای عمومیتر دربارهی آگاهی، مرگ و معنویت. برای کسانی که با تصویر خشن و ترسآلود از خدا بزرگ شدهاند، این کتاب صوتی فرصتی است برای مواجهه با روایتی کاملاً متفاوت؛ روایتی که در آن، خدا و منجی بهعنوان منبع محبت بیقیدوشرط و همراه دائمی انسان معرفی شدهاند و ترس، نه ابزار ایمان، بلکه «مهمترین سلاح نیروهای منفی» دانسته شده است. درنهایت، شنیدن این کتاب میتواند به بازاندیشی در شیوهی زیستن در همین دنیا منجر شود؛ از نحوهی برخورد با دیگران و قضاوتکردنشان تا نگاه به رنجها، بیماریها و حتی شکستهای شخصی.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که: - به تجربههای نزدیک به مرگ، مرگ بالینی و روایتهای بازگشت از «آنسوی» زندگی علاقهمندند. - با ترس از مرگ، از دستدادن عزیزان یا ابهام دربارهی سرنوشت پس از مرگ درگیرند و میخواهند روایت مفصلی از دل این تجربه بشنوند. - دغدغهی معنویت، دعا، رابطهی انسان با خدا و نقش محبت در زندگی روزمره دارند و میخواهند این مفاهیم را در قالب یک داستان شخصی دنبال کنند. - در حوزههای روانشناسی، مشاورهی سوگ، مراقبتهای پایان عمر یا مطالعات دینی و معنوی کار یا مطالعه میکنند و به دنبال نمونهی روایی بلند از تجربهی مرگ بالینی هستند. - به عنوان شنونده، حوصلهی همراهی با یک روایت طولانی، پرجزئیات و تأملبرانگیز را دارند و ترجیح میدهند مفاهیم معنوی را در قالب خاطره و داستان زندگی دنبال کنند.
زمان
۴ ساعت و ۲۴ دقیقه
حجم
۱۲۱٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۵
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۴ ساعت و ۲۴ دقیقه
حجم
۱۲۱٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۵
قابلیت انتقال
ندارد