
کتاب سه گانه روزگار یک دل شکسته (کتاب سوم، نفرینی بر عشق حقیقی)
معرفی کتاب سه گانه روزگار یک دل شکسته (کتاب سوم، نفرینی بر عشق حقیقی)
کتاب سهگانه روزگار یک دل شکسته (کتاب سوم، نفرینی بر عشق حقیقی) نوشتهی استفنی گاربر و با ترجمهی فاطمه حامدیفر داستانی فانتزی، عاشقانه و پر از جادو، نفرین و توطئههای درباری است که ادامهی ماجراهای اوانجلین فاکس را دنبال میکند. در این کتاب، حافظهی قهرمان داستان ربوده شده، شاهزادهای از مرگ بازگشته و سرزمین شمال شکوهمند در میانهی شایعات، ترس و امید ایستاده است. انتشارات آذرباد آن را منتشر کرده است و خواننده را به قلعهی ولفهال، طاق ولری و دنیای افسانهای شمال میبرد؛ جایی که عشق، سیاست و جادو بههم گره خوردهاند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سه گانه روزگار یک دل شکسته (کتاب سوم، نفرینی بر عشق حقیقی)
کتاب سهگانه روزگار یک دل شکسته (کتاب سوم، نفرینی بر عشق حقیقی) ماجرا را درست از جایی آغاز میکند که اوانجلین فاکس با حافظهای تکهتکه و قلبی دردناک، ناگهان در آغوش مردی بیدار میشود که خود را همسرش مینامد؛ شاهزاده آپولو آکادیان. استفنی گاربر در این کتاب، فضای آشنای قصههای افسانهای را با قلعههای برفی، کتابخانههای باستانی، درهای جادویی و دستگیرههای مرموز زنده میکند؛ اما زیر این ظاهر رؤیایی، لایهای از ترس، دستکاری حافظه و بازیهای قدرت جریان دارد. در کتاب سهگانه روزگار یک دل شکسته (کتاب سوم، نفرینی بر عشق حقیقی) خواننده با فصلهایی پیدرپی از زاویهدید اوانجلین و آپولو پیش میرود؛ از بیداری اوانجلین در ولفهال و مواجهه با جمعیتی که بازگشت شاهزاده را «معجزه» میخوانند، تا اعترافات درونی آپولو دربارهی طلسمها، مرگ ساختگی و تصمیمش برای پاککردن خاطرات اوانجلین. در کنار این دو، چهرههایی مثل لرد جکسِ تحت تعقیب، روزنامهنگار مرموز کریستوف نایتلینگر، پزشکان درباری، شاگردانشان و خاندان تازهوارد ویل (ولر) شبکهای از توطئه و راز را شکل میدهند. کتاب سهگانه روزگار یک دل شکسته (کتاب سوم، نفرینی بر عشق حقیقی) علاوهبر پیگیری خط عاشقانه، به شوراهای اشرافی، بحث جانشینی، فشار برای آوردن وارث، طلسم روایات شمالی و افسانهی ولرها میپردازد. ساختار کتاب بر پایهی فصلهای متعدد است که هرکدام با تمرکز بر صحنهای مشخص، قطعهای از پازل حافظهی گمشده، نفرینها و آیندهی سلطنت را آشکار میکند، بیآنکه همهچیز را یکباره توضیح دهد.
خلاصه داستان سه گانه روزگار یک دل شکسته (کتاب سوم، نفرینی بر عشق حقیقی)
در سهگانه روزگار یک دل شکسته (کتاب سوم، نفرینی بر عشق حقیقی) اوانجلین فاکس در قلعهی ولفهال بیدار میشود؛ پدرش را از دست داده، ماههای آخر زندگیاش مبهم است و مهمتر از همه، مردی که هیچ خاطرهای از او ندارد خود را شوهرش معرفی میکند: شاهزاده آپولو. اوانجلین در میان کتابخانههای باستانی، تالارهای مرمری و اتاقهای رؤیایی، مدام با حسی از گمگشتگی و دردی در قلبش روبهرو است؛ حسی که میگوید چیزی حیاتی را فراموش کرده است. در سهگانه روزگار یک دل شکسته (کتاب سوم، نفرینی بر عشق حقیقی) آپولو در برابر دربار و مردم، لرد جکس را بهعنوان قاتل خود و دزد خاطرات اوانجلین معرفی کرده و موجی از نفرت و تعقیب علیه او بهراه میاندازد؛ درحالیکه در ذهنش اعتراف میکند خود او کسی بوده که حافظهی اوانجلین را پاک کرده است. شورا از او وارث میخواهد، پوسترهای تحت تعقیب جکس همهجا نصب شده و اوانجلین بین جذابیت شاهزاده، زخم قلبشکل روی مچش، صدای درونیِ مشکوک و پیشنهاد کمک کریستوف نایتلینگر سرگردان میماند. کتاب بر محور سؤالهایی مثل بهای جادو، معنای عشق بدون خاطره و مرز میان محافظت و کنترل میچرخد.
چرا باید کتاب سه گانه روزگار یک دل شکسته (کتاب سوم، نفرینی بر عشق حقیقی) را بخوانیم؟
سهگانه روزگار یک دل شکسته (کتاب سوم، نفرینی بر عشق حقیقی) ترکیبی از فانتزی درباری، عاشقانهی پرتنش و معمای حافظه است. این کتاب دنیایی پرجزئیات از شمال شکوهمند، شوراهای اشرافی، طلسمها و افسانهها میسازد و همزمان، رابطهای پیچیده میان اوانجلین و آپولو را دنبال میکند؛ رابطهای که مدام میان اعتماد، دروغ و جاذبه در نوسان است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن سهگانه روزگار یک دل شکسته (کتاب سوم، نفرینی بر عشق حقیقی) به دوستداران رمانهای فانتزی عاشقانه، علاقهمندان دنیاسازی پرجزئیات، طرفداران داستانهای درباری و کسانی پیشنهاد میشود که از روایتهایی دربارهی حافظهی ربودهشده، نفرینها و مثلثهای عاطفی پرابهام لذت میبرند.
بخشی از کتاب سه گانه روزگار یک دل شکسته (کتاب سوم، نفرینی بر عشق حقیقی)
«اوانجلین فاکس همیشه معتقد بود که روزی خود را در میان قصهای افسانهای پیدا خواهد کرد. وقتی دختر کوچکی بود، هر زمان که محمولهٔ جدیدی از لوازم عجیب و عتیقه برای مغازهٔ پدرش میرسید، فوراً سمت جعبههای تازهرسیده میرفت. او تکتک اقلام داخل جعبهها را بررسی میکرد و از خود میپرسید: یعنی اینه؟ یعنی این همان وسیلهای بود که میتوانست او را در داخل یک دنیای خیالی بیندازد؟ یکبار، جعبهٔ خیلی بزرگی برایشان رسیده بود که فقط یک دستگیرهٔ دَر داخلش بود. آن دستگیرهٔ سبزرنگ به شکل نفیسی با جواهر تزیین شده بود و در زیر نور مثل جادو برق میزد. اوانجلین باور داشت که اگر آن دستگیره را به درِ درستی وصل کند، آن دَر به دنیای دیگر باز میشود و قصهٔ او آغاز خواهد شد. که متأسفانه، آن دستگیره هرگز روبهچیزی غیرعادی باز نشد؛ اما اوانجلین هیچگاه امیدش را از دست نداد و مطمئن بود روزی خود را جای دیگری خواهد یافت. امید و تصور و اعتقاد به جادو همیشه برای اوانجلین مثل نفس کشیدن میمانست؛ اما بااینحال، وقتی او درنهایت خود را جای دیگری در میان بازوان مرد جوان خوشقیافهای یافت که میگفت همسر اوست، ناگهان نفس کشیدن برایش خیلی سخت شد. همسر. این کلمه باعث شد سر اوانجلین به دوران بیفتد. چطور؟ چطور؟ چطور؟ او بهقدری دستپاچه و بههمریخته بود که نمیتوانست سؤالی جز این یک کلمه را بپرسد. در حقیقت، حتی نتوانست همان یک کلمه را بر زبان بیاورد. اگر کسی اوانجلین را در آغوش نگرفته بود، احتمالاً دوباره روی زمین میافتاد. این موضوع، هم هضم و پذیرفتنش خیلی سخت بود و هم موجب سردرگمی بسیار. یکی از آخرین چیزهایی که اوانجلین به خاطر میآورد این بود که هنگام مرگ پدرش، همراه او در خانه بود؛ اما حتی این خاطره هم چندان واضح و مشخص نبود. انگار که خاطرهٔ مرگ او به بخشی از یک پرترهٔ محوشده میمانست؛ با این تفاوت که این خاطره فقط محو نشده بود، بلکه تکههایی از آن به طرز بیرحمانهای کنده شده و از بین رفته بود.»
حجم
۵۳۷٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۵۳ صفحه
حجم
۵۳۷٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۵۳ صفحه