
کتاب تب تند پیراهنت
معرفی کتاب تب تند پیراهنت
کتاب تب تند پیراهنت نوشته زهرا گوبانی توسط انتشارات شقایق منتشر شده است. این رمان در باب زندگی زنی جوان به نام محیاست که پس از فقدان همسرش با دختر کوچکش درگیر چالشهای معیشتی و اجتماعی میشود. رمان حاضر در شهر و زمان معاصر شکل گرفته و با نگاهی جزئینگرانه به روابط خانوادگی، دوستیها و تلاشهای یک مادر تنها برای حفظ امنیت و آرامش فرزندش پرداخته است. سبک نگارش نویسنده مبتنیبر جزئیات روزمره است و شخصیتپردازیها با دقت و ظرافت انجام شدهاند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب تب تند پیراهنت اثر زهرا گوبانی
کتاب تب تند پیراهنت با محوریت زندگی محیا، زنی جوان و مادر یک دختر پنجساله به نام هستی، به قلم زهرا گوبانی، تصویری ملموس از دشواریهای زنان سرپرست خانوار در جامعهی امروز ایران ارائه داده است. این رمان ایرانی با فقدان پدر خانواده آغاز میشود و بهتدریج به مشکلات اقتصادی، اجتماعی و عاطفی محیا میپردازد؛ از تلاش برای تأمین سرپناه و کار تا مواجهه با نگاههای سنگین اطرافیان و دغدغههای تربیت فرزند. رمان دارای زاویهدید اولشخص است و با تمرکز بر احساسات و افکار محیا پیش میرود. فصلها با جزئیات زندگی روزمره، روابط با دوستان و همکاران و چالشهای اجارهنشینی و کار در قنادی و آموزشگاه زبان شکل گرفتهاند. نویسنده با استفاده از دیالوگهای واقعگرایانه و توصیفها، فضای رمان را زنده و باورپذیر کرده است. در کنار داستان اصلی، شخصیتهای فرعی مانند سیما، مادام، افسون و خاتون نیز با ویژگیهای خاص خود به غنای اثر افزودهاند و شبکهای از حمایت و همدلی را در برابر مشکلات ترسیم کردهاند. رمان تب تند پیراهنت با تمرکز بر روابط انسانی، امید و مقاومت در برابر دشواریها، تصویری از زندگی زنان مستقل و دغدغههایشان را به نمایش میگذارد.
خلاصه داستان تب تند پیراهنت
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
محیا پس از فوت همسرش، بار زندگی را بهتنهایی به دوش میکشد. او با مشکلات مالی، اجارهنشینی و نگاههای قضاوتگرانهی اطرافیان روبهروست. زن برای تأمین مخارج زندگی، همزمان در قنادی و آموزشگاه زبان کار میکند و میکوشد برای دخترش محیطی امن و شاد فراهم کند. دغدغهی اصلی محیا یافتن خانهای مناسب و حفظ آرامش هستی است، اما با مشکلاتی مانند صاحبخانهای که خانه را پس میخواهد، نگاههای سنگین جامعه به مادر تنها و دشواریهای پیداکردن سرپناه روبهرو میشود. در این مسیر دوستانی مانند سیما و مادام و نیز خانوادهی خاتون به او پناه و دلگرمی میدهند. رمان فرازونشیبهای زندگی محیا را از جابهجاییهای مکرر، تلاش برای حفظ شغل و تربیت دخترش تا مواجهه با خاطرات گذشته و امید به آینده دنبال میکند. روابط انسانی و حمایتهای کوچک و بزرگ اطرافیان نقش مهمی در تابآوری و امیدواری محیا دارند. اثر با ورود به خانهای جدید و شکلگیری پیوندهای تازه، بهسوی روزنههایی از آرامش و امید حرکت میکند.
چرا باید کتاب تب تند پیراهنت را بخوانیم؟
رمان تب تند پیراهنت تجربههای یک مادر تنها را در جامعهای پر از قضاوت و دشواری به تصویر میکشد. این اثر با پرداختن به موضوعاتی مانند استقلال زنان، چالشهای اقتصادی، تربیت فرزند در غیاب پدر و اهمیت شبکههای حمایتی، فرصتی برای همدلی و درک عمیقتر زندگی زنان سرپرست خانوار فراهم میکند. شخصیتپردازیها و فضاسازی، خواننده را به دل زندگی روزمرهی محیا میبرد و او را با احساسات، امیدها و ترسهایش همراه میسازد. این کتاب نهتنها تصویری از مشکلات، بلکه از تابآوری، دوستی و امید نیز ارائه میدهد و میتواند برای کسانی که بهدنبال رمانهایی با محوریت روابط انسانی و واقعیتهای اجتماعی هستند، تجربهای خواندنی باشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که دغدغهی مسائل زنان، خانوادههای تکسرپرست، چالشهای اجتماعی و اقتصادی و روابط انسانی را دارند. همچنین این رمان به دوستداران ادبیات داستانی ایران و قالب رمان واقعگرایانه توصیه میشود.
بخشی از کتاب تب تند پیراهنت
«مبهوت و سرگردان خودم را در آشپزخانهی خانهام چپاندم. گلویم چنان خشک شده بود که دو لیوان آب پشتسر هم سر کشیدم و به کابینت تکیه دادم. با وجود گذشت حدودا دو ساعت هنوز از شوک خبری که شنیده بودم خارج نشده و مغزم مدام همهچیز را همچون یک فیلم افتاده روی دور تند از اول مرور میکرد.
نادر را با کیفی پر از موادمخدر گرفته بودند. خالهصفورا میگفت مدتی کاملا از او بیخبر بوده و امروز صبح مردی، که خودش را رفیق نادر معرفی کرده، زنگ زده و گفته بود او را به جرم حمل مواد گرفتهاند و حکمش هم بیبروگرد اعدام است. خالهصفورا میخواست برایش وکیل بگیرد و هرطور شده از این مخمصه نجاتش دهد، اما انگار خودش هم به حرفی که میزد ذرهای اطمینان نداشت. در تمام مدتی که ماجرا را از زبانش میشنیدم چیزی توی سرم مدام خاموش و روشن میشد و بهمحض اینکه حس کردم کمی آرام شده به سراغ سیدعماد رفتم.
وقتی خودم را به طبقهی پایین رساندم تعدادی از مهمانها رفته بودند. ماجرا را سر بسته برای بقیه بازگو کردم و همراه سیدعماد به اتاقش رفتیم.»
حجم
۶۸۷٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۶۳۲ صفحه
حجم
۶۸۷٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۶۳۲ صفحه
نظرات کاربران
کتاب خیلیییی خوبی بود ، پر از حس خوب، من با خواندن جمله به جمله این کتاب لذت بردم، پر بود از حمایت های قشنگ و بدون انتظار
چاپی این کتاب رو خوندم و از بهترین رمان هایی بود که خوندم واقعا توصیه میکنم.
من از خوندنش لذت نبردم
خیلی قشنگ بود حس خوبی از خوندن داستان داشتم
کتاب جذابی بود