
کتاب سه گانه بی قدرت (جلد دوم، بی محابا)
معرفی کتاب سه گانه بی قدرت (جلد دوم، بی محابا)
کتاب سهگانه بیقدرت (جلد دوم، بیمحابا) نوشتهی لورن رابرتس و با ترجمهی علی مجتهدزاده، ادامهای پرهیجان بر ماجراهای جلد نخست این مجموعه است. این اثر که توسط انتشارات پرتقال منتشر شده، داستانی فانتزی و تیره را در دنیایی روایت میکند که قدرت، هویت و مرزهای اخلاقی در آن به چالش کشیده میشوند. شخصیتهای اصلی، پیدین و کای، هرکدام با گذشتهای پرزخم و آیندهای نامعلوم، درگیر نبردی درونی و بیرونی هستند که نهتنها سرنوشت خودشان، بلکه سرنوشت جامعهشان را رقم میزند. روایت چندصدایی، فضای پرتنش و پرداختن به مفاهیمی چون وفاداری، انتقام، و جستوجوی هویت فردی، این جلد را به اثری خواندنی برای علاقهمندان به داستانهای نوجوان و جوان تبدیل کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سه گانه بی قدرت (جلد دوم، بی محابا)
کتاب سهگانه بیقدرت (جلد دوم، بیمحابا) نوشتهی لورن رابرتس، داستان را از جایی ادامه میدهد که جلد نخست پایان یافته بود؛ جایی که مرز میان دوست و دشمن، حقیقت و دروغ، و قدرت و بیقدرتی بیش از پیش مبهم شده است. روایت کتاب میان دو شخصیت اصلی، پیدین و کای، جابهجا میشود و هرکدام از زاویهی دید خود، وقایع را بازگو میکنند. این ساختار چندصدایی، لایههای عمیقتری از شخصیتها و دنیای اطرافشان را آشکار میکند. فضای داستان، تیره و پرتنش است و شخصیتها درگیر نبردی بیامان برای بقا، انتقام و یافتن جایگاه خود در جامعهای هستند که قدرت در آن حرف اول را میزند. لحن و زبان اثر، صمیمی و گاه تلخ است و نویسنده با جزئیات دقیق، احساسات و کشمکشهای درونی شخصیتها را به تصویر کشیده است. در این جلد، علاوهبر تعقیب و گریزهای نفسگیر و نبردهای خونین، روابط پیچیدهی میان شخصیتها و گذشتهی رازآلودشان نیز پررنگتر میشود. لورن رابرتس با خلق جهانی پر از تضاد و ابهام، خواننده را به دل ماجرایی میبرد که در آن هیچکس کاملاً بیگناه یا کاملاً مقصر نیست.
خلاصه کتاب سه گانه بی قدرت (جلد دوم، بی محابا)
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در بیمحابا، پیدین پس از وقایع خونین جلد نخست، زخمی و تنها، در خانهی کودکیاش پناه گرفته است. خاطرات تلخ، زخمهای جسمی و روحی، و تعقیب بیامان مأموران شاهی، او را به مرز فروپاشی میرساند. کای، که حالا عنوان کاردان را یدک میکشد، مأموریت یافته پیدین را دستگیر کند، اما در دلش کشمکشی عمیق میان وظیفه و احساسات شخصی جریان دارد. در این میان، کیت، برادر کای و شاه جدید، با اندوه و تردیدهایش دستوپنجه نرم میکند و اعتمادش به کای متزلزل شده است. داستان با فرار پیدین از ایلیا و عبورش از بیابان اسکورچ ادامه مییابد؛ سفری طاقتفرسا که او را تا مرز مرگ پیش میبرد. در این مسیر، پیدین با خطرات طبیعی، کمبود آب و غذا، و تهدید نگهبانان شهرهای دیگر روبهرو میشود. همزمان، کای و گروهش در تعقیب او هستند و هر دو شخصیت، درگیر خاطرات، احساس گناه و میل به انتقام، بهسوی رویارویی اجتنابناپذیر پیش میروند. روایت کتاب، با تمرکز بر زخمهای گذشته، انتخابهای دشوار و مرز باریک میان عشق و نفرت، تصویری از دنیایی میسازد که در آن هیچکس مصون از آسیب نیست و هر تصمیم، بهایی سنگین دارد.
چرا باید کتاب سه گانه بی قدرت (جلد دوم، بی محابا) را بخوانیم؟
بیمحابا با روایت چندصدایی و پرداختن به لایههای روانی شخصیتها، تجربهای متفاوت از داستانهای فانتزی نوجوان ارائه میدهد. این کتاب نهتنها ماجرایی پرکشش و پرحادثه دارد، بلکه به دغدغههایی چون هویت، وفاداری، انتقام و معنای قدرت میپردازد. فضای تیره و پرتنش داستان، همراه با دیالوگهای تیز و صحنههای احساسی، خواننده را به دل دنیایی میبرد که در آن هیچچیز قطعی نیست. اگر علاقهمند به داستانهایی هستید که شخصیتها در آن خاکستریاند و مرز میان خیر و شر مبهم است، این جلد میتواند انتخابی جذاب باشد. همچنین، برای کسانی که به دنبال داستانی با قهرمانانی آسیبدیده و پیچیده هستند، بیمحابا حرفهای تازهای برای گفتن دارد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان داستانهای فانتزی نوجوان، کسانی که به روایتهای چندصدایی و شخصیتهای خاکستری علاقه دارند، و افرادی که دغدغههایی چون هویت، انتقام، وفاداری و عبور از بحرانهای شخصی برایشان مهم است، پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که به دنبال داستانهایی با فضای تیره و پرتنش و روابط پیچیده میان شخصیتها هستند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب سه گانه بی قدرت (جلد دوم، بی محابا)
«خون در رگهایم فقط زمانی ارزش دارد که در تنم بجوشد. ذهنم فقط زمانی ارزش دارد که گیج نشود. قلبم فقط زمانی ارزش دارد که در مقابل شکستن مقاوم باشد. اینجور که پیداست دیگه انگار به هیچ دردی نمیخورم. چشمهایم روی تختههای رنگورورفتهٔ کفپوش میپرند. با دیدن همین تختههای کفپوش کلی خاطره به ذهنم میآید و میکوشم ملودیای را که خاطرهٔ پاهای کوچکم در پوتینهای بزرگ را به یادم میآورد فراموش کنم. سرم را تکانی میدهم تا با بیچارگی فکر اینکه کاش به گذشته بازگردم را از سرم بیرون کنم، چونکه حالوروز الانم هم تعریف چندانی ندارد. شونزده، هفده، هیجده... لبخندی میزنم و همهٔ تنم به درد میآید. پیدات کردم. لرزان و لنگان میروم و زور میزنم تا پای بر سر این تختههای بهظاهر عادی بگذارم. به زانو درمیآیم و از درد لب میگزم و چوب زیر پا را با انگشتانی چنگ میزنم که با لکههای خون پوشیده شده است. این کف چوبی هم بهاندازهٔ خودم لجوج است و کوتاه نمیآید. که اگر یک تکهچوب بیخاصیت نبود لابد از اینهمه سرسختیاش خوشم میآمد. واسه این دیگه وقت ندارم. باید از اینجا بزنم بیرون."
حجم
۴۶۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۷۶ صفحه
حجم
۴۶۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۷۶ صفحه