
کتاب نقشه انتقام
معرفی کتاب نقشه انتقام
کتاب نقشه انتقام نوشتهی جکی کابلر با ترجمهی امیرحسین انصاری، اثری معمایی و روانشناختی است که توسط انتشارات کتابسرای تندیس منتشر شده است. این رمان با محوریت زنی به نام الا لئونارد، داستانی پرتعلیق و پر از پیچیدگیهای روانی و اجتماعی را روایت میکند. فضای داستان در بستری شهری و معاصر شکل میگیرد و با نگاهی دقیق به روابط کاری، اعتماد، خیانت و هویت، مخاطب را به دل ماجرایی میبرد که مرز میان واقعیت و فریب در آن بهسادگی قابل تشخیص نیست. نقشه انتقام با روایتی خطی و جزئینگر، از همان صفحات ابتدایی، خواننده را با حس تعلیق و اضطراب همراه میکند و بهتدریج لایههای پنهان شخصیتها و اتفاقات را آشکار میسازد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب نقشه انتقام
کتاب نقشه انتقام با تمرکز بر زندگی الا لئونارد، زنی که بهتازگی مدیریت یک کافه را در شهری کوچک بر عهده گرفته، داستانی پر از ابهام و تعلیق را رقم زده است. جکی کابلر در این اثر، با بهرهگیری از فضاسازی دقیق و روایت اولشخص، خواننده را به دنیای پرتنش و پر از سؤالهای بیپاسخ میبرد. داستان با یک بحران آغاز میشود: الا صبحی به کافه میرسد و متوجه میشود همهچیز ناپدید شده و هیچ نشانهای از سرقت یا ورود غیرقانونی وجود ندارد. این اتفاق، زنجیرهای از سردرگمی، جستوجو و تردید را در زندگی او به راه میاندازد. ساختار کتاب بر پایهی روایت تدریجی و کشف رازها استوار است؛ هر فصل، اطلاعات تازهای دربارهی گذشته و حال شخصیتها ارائه میدهد و بهتدریج ابعاد پنهان ماجرا را روشن میکند. کابلر با پرداختن به موضوعاتی چون اعتماد، سوءاستفاده، هویت و آسیبپذیری، تصویری واقعگرایانه و ملموس از بحرانهای فردی و اجتماعی ارائه داده است. در این میان، نقش شخصیتهای فرعی و روابط میان آنها نیز در پیشبرد داستان و ایجاد تعلیق مؤثر است. نقشه انتقام اثری است که با ترکیب عناصر معمایی و روانشناختی، مخاطب را تا پایان درگیر نگه میدارد.
خلاصه داستان نقشه انتقام
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان نقشه انتقام با صبحی پراضطراب برای الا آغاز میشود؛ او که مدیریت کافهای کوچک را بر عهده دارد، ناگهان با فضایی خالی و نشانههایی عجیب روبهرو میشود: تمام وسایل کافه ناپدید شدهاند، قفلها عوض شده و هیچ اثری از سرقت یا تخریب وجود ندارد. در ادامه، الا درمییابد که سفارشهای کافه نیز بدون اطلاع او لغو شدهاند و تماس با رئیسی به نام لنا فاکس بینتیجه میماند. هرچه بیشتر جستوجو میکند، نشانههای بیشتری از یک توطئه یا فریب بزرگ آشکار میشود: وبسایت شرکت لنا حذف شده، حسابهای بانکی بستهاند و حتی اطلاعات تماس لنا دیگر در دسترس نیست. الا که حالا شغل و خانهاش را از دست داده، با احساس خیانت، ترس و سردرگمی دستوپنجه نرم میکند و تلاش دارد بفهمد چه کسی و چرا این نقشه را علیه او کشیده است. در این مسیر، گذشتهی الا و روابطش با دیگران نیز بهتدریج آشکار میشود و خواننده با لایههای پنهان شخصیتها و انگیزههای احتمالی روبهرو میشود. داستان با ریتمی پرتنش و جزئینگر، بحران هویت، اعتماد و انتقام را در بستری معاصر و ملموس به تصویر میکشد.
چرا باید کتاب نقشه انتقام را بخوانیم؟
نقشه انتقام با روایتی پرتعلیق و شخصیتپردازی دقیق، تجربهای متفاوت از داستانهای معمایی و روانشناختی ارائه میدهد. این کتاب نهتنها به معمایی پیچیده و پر از ابهام میپردازد، بلکه با پرداختن به دغدغههایی چون اعتماد، آسیبپذیری، سوءاستفاده و بحران هویت، لایههای عمیقتری از زندگی فردی و اجتماعی را واکاوی میکند. جکی کابلر با خلق فضایی ملموس و شخصیتهایی باورپذیر، مخاطب را به دل ماجرایی میبرد که هر لحظه میتواند مسیر تازهای پیدا کند. اگر علاقهمند به داستانهایی هستید که مرز میان واقعیت و فریب را به چالش میکشند و در عین حال تصویری از آسیبپذیری انسان معاصر ارائه میدهند، این کتاب انتخابی مناسب است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن نقشه انتقام به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای معمایی، روانشناختی و پرتعلیق علاقه دارند. همچنین به افرادی که دغدغههایی مانند اعتماد، خیانت، هویت و آسیبپذیری را دنبال میکنند یا به دنبال روایتی پرکشش و شخصیتمحور هستند، این کتاب توصیه میشود.
بخشی از کتاب نقشه انتقام
«اول متوجه نمیشوم. دیرم شده. ساعت ۶:۵۰ صبح است و بیست دقیقه از زمان همیشگی حضورم در محل کارم گذشته. تازه بستهها ساعت هفت میرسند. دستپاچه شدهام و زیرلب با خودم حرف میزنم و زیادی تند وارد کوچۀ بنبست میشوم، جلوی ساختمان میرسم و پایم را روی ترمز میکوبم. «چراغها، قهوهسازها، آب دادن به گیاهها... امممم... چی؟» ماشین را خاموش میکنم و به ساختمان مقابلم زل میزنم. وارد خیابان اشتباهی شدهام؟ نه، البته که نه. تعمیرگاه ماشین کلنسی سمت چپم است و امروز صبح تعطیل است. رنگ سبز و پوستهپوستۀ دور پنجرههای طبقۀ بالا، زیر نور شدید چراغ خیابان، حالت نارنجی کمرنگ پیدا کرده است. یادم است که کل هفته بسته خواهد بود. چون اریک و همسرش برای اسکی به اتریش رفتهاند. ولی اگر در خیابان اشتباهی نیستم... چطوری؟ چه اتفاقی برای کافه افتاده؟ چشمانم را میمالم؛ انگار اینطوری کوچکترین تغییری رخ خواهد داد. باز هم چند لحظه به آنجا زل میزنم. بعد از ماشین پیاده میشوم و با تردید چند قدم به سمت در برمیدارم. با صدای بلند میگویم: «واقعاً... چی؟» بعد میلرزم و کت مشکی و بلندم را به خودم میچسبانم و ناگهان باد سر فوریه موهایم را از روی شانههایم بلند میکند. حالا ضربان قلبم بالا میرود و از چپ به راست نگاه میکنم. سعی میکنم بفهمم چه چیزی میبینم. این... رفته. قطعاً منظورم ساختمان نیست. هنوز آنجاست، با آجرهای کرمیقهوهای، در سفید، پنجرۀ کوچک کنارش، کرکرههای خاکستری. البته الان کرکرهها کشیدهاند ولی همیشه لحظۀ محبوبم در طول روز زمانی است که دکمه را میزنم تا کنار بروند. تماشایشان میکنم که بالا میروند و پنجرهای دیگر و خیلی بزرگتر نمایان میشود و فضای کوچک پشتش غرق در نور میشود. ولی... بقیۀ چیزها کجا هستند؟ تابلو کجاست؟ تابلوی اسم کافه. باید به دیوار میخ شده باشد. تابلوی پایهدار و سنگینی که غذاهای مخصوص روز را رویش مینویسم، کجاست؟ همان که معمولاً به حلقهای آهنی، کنار در زنجیر بود تا هر روز صبح مجبور نباشم بهزور بیرون بکشمش و هر غروب به داخلش برگردانمش. محض رضای خدا، سطل زباله کجاست؟ سطلی کوچک که معمولا در حیاط جلویی بود و پوستۀ ساندویچ و در لیوانهای قهوه را داخلش میریزند؛ کسانی که دوست دارند همزمان که به واحدشان در این ملک تجاری کوچک برمیگردند، ناهارشان را هم بخورند. رفته. همهچیز... رفته.»
حجم
۳۰۰٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۲۸ صفحه
حجم
۳۰۰٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۲۸ صفحه