
کتاب گرگ و میش
معرفی کتاب گرگ و میش
کتاب گرگ و میش (The Blue Hour) نوشته پائولا هاوکینز، روایتی معمایی، پرتعلیق و چندلایه از جهان هنر، رازهای خانوادگی و اختلافات قدیمی است که سایهاش بر زندگی آدمهای امروز افتاده است. داستان از مجسمهای ظاهراً معمولی شروع میشود؛ اثری از هنرمند مشهور که در آن تکهای استخوان به کار رفته و یک انسانشناس پزشکی قانونی ادعا میکند این استخوان متعلق به انسان است، نه حیوان. همین کشف، پای موزهها، بنیادهای هنری، وارثان ثروتمند و دوستان هنرمند را وسط میکشد و بهتدریج پرده از گذشتهای پر از خیانت، ناپدیدشدن و خشونت برمیدارد. نرگس جوکار این تریلر را برای نشر گویا منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب گرگ و میش
کتاب گرگ و میش اثر پائولا هاوکینز، داستانی معمایی، جنایی و روانشناختی دربارهی هنر و جنایت است. ماجرا با کشف تکاندهندهی یک قطعه استخوان انسان در دل یکی از مجسمههای مشهور ونسا چپمن، هنرمند فقید و منزوی، نطفه میبندد و بلافاصله پرسشهایی را دربارهی گذشتهی تاریک او و ناپدید شدن مرموز همسرش، جولیان، پیش میکشد. هاوکینز با استفاده از تکنیک روایت موازی، خواننده را میان جستوجوهای زمان حالِ جیمز بکر برای کشف حقیقت و واکاوی دفترچههای خاطرات ونسا در گذشته جابهجا میکند. این خاطرات، تصویری از زنی پیچیده و سرشار از خشم فروخورده ترسیم میکنند که جزیرهای دورافتاده و مهآلود را به پناهگاهی برای تنهایی و خلق آثار بحثبرانگیز خود بدل کرده بود.
جذابیت اصلی این رمان در اتمسفر سرد و بستهی آن نهفته است؛ جایی که جزرومد دریا، جزیره را به زندانی طبیعی بدل میکند و مرز میان واقعیت و بازنمایی هنری مخدوش میشود. هاوکینز علاوه بر پیشبرد پیرنگی معمایی، به نقد مناسبات قدرت در بازار هنر، دعواهای حقوقی بر سر میراث فرهنگی و وسواس بنیادهای هنری برای حفظ اعتبار آثار میپردازد. گرگ و میش با تکیه بر توصیفهای دقیق از تکنیکهای مجسمهسازی و پیوند زدن آنها به بقایای جسد، فضایی وهمآلود میسازد که در آن هر اثر هنری نهتنها یک یادبود، بلکه میتواند مدرکی جرمشناختی از یک تراژدی قدیمی باشد؛ داستانی که در آن سکوت جزیره و خروش دریا، رازی هولناک را در خود پنهان کردهاند.
خلاصه داستان گرگ و میش
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان گرگ و میش از یک اشتباه ظاهراً ساده در برچسبگذاری موزهای شروع میشود: روی برچسب مجسمهی دستهی دومِ ونسا چپمن نوشته شده دندهی چهارپایان، اما ایمیل یک انسانشناس پزشکی قانونی میگوید این دنده، انسانی است. این ادعا میتواند اعتبار موزه را زیر سؤال ببرد. جیمز بکر، متصدی بنیاد مالک مجسمه، میداند که برای آزمایش مجسمه باید محفظهی شیشهای شکسته شود و این یعنی آسیبزدن به خود اثر و ازبینرفتن بخشی از حضور فیزیکی ونسا در آن. بکر برای یافتن راهحلی که هم موزه را آرام کند و هم مجسمه را حفظ کند، به سراغ گریس میرود؛ پزشک و دوست قدیمی ونسا که مجری وصیتنامهی اوست و هنوز بخش بزرگی از مدارک، دفترچهها و شاید برخی آثار را نزد خود نگه داشته است.
بکر به جزیرهی اریس میرود تا هم دربارهی استخوان دستهی دوم سرنخی پیدا کند و هم شاید به دفترهای خاطرات و طرحهای ونسا دسترسی یابد. گریس ابتدا با خشونت و سوءظن به بکر واکنش نشان میدهد و وقتی میفهمد که برخی در بنیاد احتمال میدهند استخوان متعلق به جولیان چپمن باشد، او را از خانه بیرون میکند. جولیان، شوهر جذاب و خیانتکار ونسا، سالها پیش در سفری به اریس ناپدید شده و رسانهها و خانوادهاش، از جمله خواهرش ایزابل، هنوز در مصاحبهها ونسا را زنی بیاحساس و شاید بیمیل به یافتن او تصویر میکنند. در لابهلای این رویدادهای زمان حال، دفتر خاطرات ونسا قرار دارد که از نمایشگاهها، نقدها، رابطهی پرتنش با جولیان و آشنایی با مردی دیگر به نام داگلاس میگوید. او در یادداشتهایش از میل به طبیعت وحشی، حس آزادی در تنهایی و وسوسهی کشتن یا رهاکردن جولیان مینویسد.
داستان بهتدریج نشان میدهد که دستهی دوم تنها یکی از هفت مجسمهای است که ونسا با ترکیب سرامیک، استخوان و مصالح دیگر ساخته و این مجموعه به دورهای تعلق دارد که او برای نقاشیکردن دچار بحران شده بود. معمای اصلی کتاب، در پیوند میان این مجسمه، استخوان ناشناس، ناپدیدشدن جولیان و تصویری است که دیگران از ونسا ساختهاند؛ تصویری که با صدای خود او در دفتر خاطرات، مدام به چالش کشیده میشود.
چرا باید کتاب گرگ و میش را بخوانیم؟
کتاب به پشتصحنهی جهان هنر معاصر سرک میکشد: دعواهای حقوقی بر سر ارث هنری، نقش گالریدارها و بنیادها در ساختن یا تخریب شهرت هنرمندان، و نحوهی روایت رسانهها از زندگی خصوصی هنرمندان. از سوی دیگر، داستان با ساختاری چندصدایی، تصویر یک هنرمند زن را از دل دفتر خاطرات، نقدها و نگاه دیگران بیرون میکشد و نشان میدهد که چطور نوشتههایش از تنهایی، خشم، میل به آزادی و کشمکش میان کار و زندگی مشترک حکایت دارند. برای کسانی که به رمانهای معمایی و شخصیتمحور علاقه دارند، این کتاب میتواند تجربهای درگیرکننده باشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن گرگ و میش به کسانی پیشنهاد میشود که به رمانهای معمایی و جنایی آرام، با تمرکز بر شخصیتها و فضا، علاقه دارند؛ به کسانی که از روایتهای چندصدایی لذت میبرند؛ و به خوانندگانی که دنبال متنی هستند که در آن روابط قدرت، جنسیت و شهرت هنری در هم تنیده شده باشد.
درباره پائولا هاوکینز
پائولا هاوکینز (Paula Hawkins) (متولد ۱۹۷۲)، نویسندهی بریتانیایی متولد زیمبابوه است که بیشتر با تریلرهای روانشناختیاش شناخته میشود. او که دانشآموختهی فلسفه و علوم سیاسی از دانشگاه آکسفورد است، مسیر نویسندگی را ابتدا با نام مستعار و آثاری متفاوت همچون «الههی پول» و رمانهای عامهپسند آغاز کرد، اما پس از عدم موفقیت در این حوزهها، به سمت روایتهای سیاه و عمیق رفت و در عرض شش ماه داستان معروف خود، «دختری در قطار» را خلق کرد. این رمان که در سال ۲۰۱۵ به پرفروشترین کتاب سال بدل شد، با چنان استقبالی روبهرو گشت که اقتباس سینمایی موفق آن با بازی امیلی بلانت، جایگاه هاوکینز را به عنوان یکی از جدیترین چهرههای ژانر معمایی مدرن تثبیت کرد. نبوغ هاوکینز در پیوند زدن آسیبهای اجتماعی نظیر خشونت خانگی و اعتیاد با عواطف پیچیده و سیال انسانی نهفته است؛ توانمندیای که ریشه در پیشینهی آکادمیک و تجربهی ژورنالیستی او دارد. او در آثارش، بهویژه در سهگانهای که با «دختری در قطار» آغاز شد، عموماً به لایههای پنهان ذهن زنانی میپردازد که در چنبرهی تروماها و قضاوتهای اجتماعی گرفتارند.
بخشی از کتاب گرگ و میش
«در سرمای دلپذیر صبحگاهی اکتبر، جیمز بکر روی پل پیادهرو ایستاده، به نرده تکیه داده و سیگاری میپیچید. زیر پایش، جوی آب، تیره و آرام جریان دارد. آب کموبیش یخزده و مانند شربتی غلیظ روی سنگهای نارنجی سوخته جاری است. اینجا میانهٔ مسیر روزانهٔ او، از خانهٔ "گیمکیپر"، محل زندگیاش تا "عمارت فِربرن"، محل کارش، است. مسیری که پیمودن آن، اگر سیگاری نکشد، دوازده دقیقه و اگر برای سیگارکشیدن بایستاد، پانزده دقیقه طول میکشد.
یقهٔ کتش را بالا داده. سریع به پشت سرش نگاه میاندازد؛ با این هیبت از دید دیگران مشکوک به نظر میرسد، هرچند نیازی به پنهانکاری ندارد. هضمش سخت است؛ ولی او جزئی از اینجاست. حتی خودش بهزحمت باورش میشود. چطور شد که او، بچهٔ نامشروع یک زن صندوقدار سوپرمارکت، پسری از یک مدرسهٔ دولتی با لباسهای بنجل، اینجا در فِربرن بین اشرافزادگان زندگی و کار میکند؟ او با این محیط جور در نمیآید. بااینحال، انگار به واسطهٔ سختکوشی، از سر شانس و با کمی ناروزدن، حالا اینجاست.
سیگارش را روشن میکند و دوباره به پشت سر نگاهی میاندازد. به خانه نگاه میکند، نور گرمی که از پنجرهٔ آشپزخانه میتابد نردهٔ چوبی را طلایی میکند. کسی حواسش به او نیست؛ هلنا با بالشی بین زانوهایش، هنوز خواب است. قرار نیست کسی او را در حین شکستن قولش برای ترک سیگار ببیند. سیگار را کم کرده حالا فقط سه تا در روز میکشد و تا وقتی که هوا آنقدر سرد شود که آب هم یخ بزند، دیگر اصلاً نمیکشد.»
حجم
۲۸۹٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۵۹ صفحه
حجم
۲۸۹٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۵۹ صفحه