کتاب شبی که او را از دست دادیم لارا دیو + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب شبی که او را از دست دادیم

کتاب شبی که او را از دست دادیم

معرفی کتاب شبی که او را از دست دادیم

کتاب شبی که او را از دست دادیم نوشته‌ی لارا دیو با ترجمه‌ی ایلناز شیرعلیان و ترگل شیرعلیان داستانی معمایی و خانوادگی را در دل دنیای هتل‌های لوکس و املاک میلیاردی روایت می‌کند. نشر گویا آن را منتشر کرده است. در این کتاب، مرگ مشکوک لیام نون، هتل‌دار و سرمایه‌گذار مشهور، نقطه‌ی آغاز روایتی است که هم‌زمان یک معمای پلیسی، یک پرتره‌ی خانوادگی پر از شکاف و سوءتفاهم و سفری درونی در حافظه و پشیمانی است. داستان از دو محور اصلی جلو می‌رود: گذشته‌ی لیام و شکل‌گیری امپراتوری‌اش، و زمان حال که در آن دختر معمارش نورا، پس از سال‌ها فاصله‌گرفتن از پدر، ناگهان با این احتمال روبه‌رو می‌شود که مرگ او «تصادف» نبوده است. نورا که در معماری عصبی تخصص دارد و زندگی‌اش را بر طراحی فضاهای شفابخش بنا کرده، ناگهان درگیر فضایی می‌شود که بیش از هر جا به زخم‌هایش شکل داده است: کلبه‌ی ساحلی بادشکن، ملک محبوب پدرش در کالیفرنیا که حالا به او به ارث رسیده و صحنه‌ی سقوط مرگبار لیام هم بوده است. برادر ناتنی‌اش سام، وارث و شریک اداره‌ی شرکت خانوادگی، با تردیدهای جدی درباره‌ی مرگ پدر سراغ نورا می‌آید و او را به سفری مشترک به بادشکن می‌کشاند؛ سفری که هم باید حقیقت را روشن کند و هم روابط پیچیده‌ی این خانواده‌ی چندپاره را زیر و رو کند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب شبی که او را از دست دادیم

کتاب شبی که او را از دست دادیم با تمرکز بر مرگ لیام نون و پیامدهای آن، روایتی چندلایه از یک خانواده‌ی ثروتمند و ازهم‌گسیخته ارائه می‌دهد. لارا دیو در این کتاب از زاویه‌ی دید نورا، معمار جوانی که در معماری عصبی کار می‌کند، به سراغ پیوند میان فضا، حافظه و سوگواری رفته است. نورا در بروکلین زندگی می‌کند، استودیوی خودش را دارد و در پروژه‌هایی کار می‌کند که هدفشان بهبود کیفیت زندگی از طریق طراحی است؛ اما زندگی شخصی‌اش زیر فشار دو فقدان متوالی ترک برداشته: مرگ ناگهانی مادرش و سپس سقوط پدرش از صخره‌های کنار کلبه‌ی بادشکن در ساحل مرکزی کالیفرنیا. در ظاهر، گزارش پلیس و تیم امنیتی ملک، حادثه را یک لغزش در شبی بارانی ثبت کرده‌اند؛ اما سام، برادر ناتنی نورا و یکی از وارثان اصلی شرکت املاک نون، قانع نمی‌شود. او به سراغ نورا می‌آید، پوشه‌ای پر از اسناد، وصیت‌نامه‌ی تازه‌تغییرکرده‌ی لیام و جزئیات زمانی جلسات او با وکلا را نشان می‌دهد و از او می‌خواهد همراهش به بادشکن برود. کتاب شبی که او را از دست دادیم در چند بخش و فصل پی‌درپی، بین گذشته و حال رفت‌وآمد می‌کند و به‌تدریج تصویر کامل‌تری از لیام، امپراتوری هتل‌هایش و سه خانواده‌ای که در زندگی‌اش ساخته، نشان می‌دهد. پیش‌درآمد کتاب از زاویه‌ی دید خود لیام در بادشکن آغاز می‌شود؛ جایی که او در آستانه‌ی سقوط، زندگی‌اش را مرور می‌کند و از توبه، اشتباهات پدرانه و لحظه‌های سرنوشت‌ساز حرف می‌زند. سپس روایت به فصل اول می‌پرد و وارد زندگی روزمره‌ی نورا در بروکلین می‌شود؛ جایی که او در حال بازدید از یک ساختمان پنج‌طبقه‌ی سنگ‌ماسه‌ای برای بازطراحی آن است و ناگهان با ورود سام، نامزد مشتری‌اش، متوجه می‌شود که این پروژه به‌نوعی به خانواده‌ی خودش گره خورده است. در ادامه، فصل‌ها بین صحنه‌های خانوادگی (مثل شام تولد عمو جو، شریک قدیمی لیام)، جلسات کاری، خاطرات نورا از کودکی و رابطه‌اش با پدر، و سفر او و سام به کالیفرنیا جابه‌جا می‌شوند. عناوینی مانند «خانه‌های باز»، «شما نمی‌توانید خانواده (های) خود را انتخاب کنید»، «نت موسیقی» و «یک خروج زودهنگام» هرکدام بر بخشی از زندگی نورا و گره‌های عاطفی و معمایی داستان تمرکز دارند و به‌تدریج این سؤال را پررنگ‌تر می‌کنند که لیام واقعاً چگونه مرده است و این مرگ چه چیزهایی را درباره‌ی او و اطرافیانش آشکار می‌کند.

خلاصه داستان شبی که او را از دست دادیم

در شبی که او را از دست دادیم، نقطه‌ی آغاز، سقوط لیام نون از صخره‌های کنار کلبه‌ی بادشکن است؛ ملکی پنج‌هکتاری در کارپینتریا با چشم‌انداز اقیانوس و کوهپایه‌های سانتاینز که برای لیام حکم پناهگاه شخصی و «کپسول زمان» را داشته است. پیش‌درآمد کتاب، لیام سالخورده را نشان می‌دهد که در باد و باران در میان درختان زیتون قدم می‌زند، به لحظه‌های سرنوشت‌ساز زندگی‌اش در سنین مختلف فکر می‌کند و از توبه‌ای حرف می‌زند که فراتر از پشیمانی معمول است. او در ذهنش بارها به گذشته برمی‌گردد؛ به روزی که برای اولین‌بار بادشکن را دید، پیرزن صاحب‌خانه را قانع کرد او را به داخل راه دهد و این ملک را به نقطه‌ی شروع زندگی جدیدش تبدیل کرد. همین‌جا، در پایان این مرور درونی، کسی او را از لبه‌ی پرتگاه هل می‌دهد و آخرین فکرش این است که با همه‌ی شکست‌هایش، به‌نوعی در تلاش برای محافظت از فرزندانش بوده است. در زمان حال، روایت به نورا منتقل می‌شود؛ دختری از ازدواج اول لیام که در بروکلین زندگی می‌کند و در معماری عصبی تخصص دارد. او در حال کار روی بازطراحی یک ساختمان مسکونی در کایل هیل است که مشتری‌اش مورگان، نامزد یکی از تاجران جوان، می‌خواهد آن را به خانه‌ی مشترک و محل برگزاری مراسم عروسی تبدیل کند. نورا در میانه‌ی بازدید، متوجه می‌شود نامزد مورگان کسی نیست جز سام، برادر ناتنی‌اش از ازدواج دوم لیام. رابطه‌ی نورا با خانواده‌ی دوم و سوم پدرش همیشه دور و پر از فاصله بوده و او بعد از مرگ پدر، تماس‌های سام را نادیده گرفته است. حالا سام در همان ساختمان ظاهر می‌شود تا چیزی فراتر از یک پروژه‌ی معماری را مطرح کند: او مطمئن است مرگ لیام تصادفی نبوده و کسی او را از صخره‌ها هل داده است. سام پوشه‌ای آبی به نورا می‌دهد که در آن نسخه‌ی جدید وصیت‌نامه‌ی لیام، سند مالکیت بادشکن، برنامه‌ی جلسات مکرر او با وکلای املاک و یادبود روزنامه‌ای‌اش قرار دارد. او به زمان‌بندی عجیب تغییر وصیت‌نامه، رفتارهای حواس‌پرت و غایب‌مانند پدر در ماه‌های آخر و این واقعیت اشاره می‌کند که تنها هشت روز پیش از مرگ، لیام برنامه‌ی واگذاری شرکت به سام و برادر دوقلویش تامی را با آن‌ها در میان گذاشته است. در وصیت‌نامه‌ی جدید، بادشکن به نورا رسیده؛ همان ملکی که لیام زمانی از او خواسته بود برای نوسازی‌اش همراهش برود و نورا به‌بهانه‌ی مشغله‌ی کاری رد کرده بود. نورا که هنوز در سوگ مادرش و سپس مرگ پدرش است، میان خشم فروخورده نسبت به زندگی چندپاره‌ی لیام و احساس گناه بابت فاصله‌ای که در ماه‌های آخر گرفته، مردد می‌ماند. او ابتدا تلاش می‌کند فرضیه‌ی سام را نوعی واکنش احساسی یا بازی قدرت در دل شرکت خانوادگی بداند، اما جزئیات وصیت‌نامه، طرح‌های ناتمام نوسازی بادشکن و خاطراتش از تماس آخر پدر، این تردید را در او زنده می‌کند که شاید واقعاً چیزی در این مرگ «نمی‌خواند». سام از او می‌خواهد همراهش به کالیفرنیا برود تا با پلیس محلی و نگهبان ملک صحبت کنند و خودشان صحنه را ببینند. نورا در کشاکش میان رابطه‌اش با نامزدش جک، احساس نزدیکی عجیب و درعین‌حال پرگناه با دوست قدیمی‌اش الیوت، و فشار اندوه، سرانجام در مکالمه‌ای نیمه‌شبانه با سام، با تردید و زیر فشار همان «لطفاً»ی که از دهان برادرش بیرون می‌آید، قبول می‌کند. سفر هوایی به کالیفرنیا و رسیدن به بادشکن، برای نورا بازگشت به صحنه‌ی کودکی و خاطراتی است که با پدرش در آن کلبه داشته است؛ از اولین سفر شش‌سالگی‌اش تا آخرین باری که همراه جک روی نیمکت ایوان نشسته بود و لیام پیشانی‌اش را بوسید. در بادشکن، آن‌ها با کلارک، سرپرست قدیمی ملک، و کارآگاه اوبراین از اداره‌ی پلیس محلی روبه‌رو می‌شوند؛ کسی که پرونده‌ی سقوط را بررسی کرده و آن را حادثه‌ای در شبی بارانی ثبت کرده است. سام اما قانع نیست و می‌خواهد با نگاه دقیق‌تر به مسیر حرکت لیام، وضعیت صخره‌ها، سیستم امنیتی ملک و جزئیات زمانی، پاسخی برای این سؤال پیدا کند که آیا واقعاً فقط «لغزش» بوده است یا نه. در ادامه‌ی کتاب، این جست‌وجو در کنار مرور گذشته‌ی لیام، روابط او با سه خانواده‌اش و بازشدن لایه‌های پنهان زندگی نورا، به‌تدریج معمای اصلی را پیچیده‌تر و شخصی‌تر می‌کند.

چرا باید کتاب شبی که او را از دست دادیم را بخوانیم؟

شبی که او را از دست دادیم از دل یک مرگ مشکوک، بیش از یک معمای پلیسی ساده بیرون می‌کشد. این کتاب نشان می‌دهد چگونه یک حادثه می‌تواند تمام روابط یک خانواده را دوباره تعریف کند و آدم‌ها را وادار کند به انتخاب‌ها، سکوت‌ها و فاصله‌هایی که سال‌ها عادی به نظر می‌رسیدند برگردند. تمرکز روایت بر نورا، که هم معمار است و هم در علوم اعصاب تحصیل کرده، زاویه‌ی جالبی به داستان می‌دهد: او مدام میان نگاه حرفه‌ای‌اش به فضاهای شفابخش و واقعیتی که در بادشکن با آن روبه‌رو است در رفت‌وآمد است؛ فضایی که به‌جای التیام، پر از سؤال و احساس گناه شده است. این کتاب برای کسانی که به داستان‌های خانوادگی پر از تنش‌های پنهان، روابط ناتمام پدر و فرزند، و شخصیت‌هایی که مجبور می‌شوند با گذشته‌ی خود روبه‌رو شوند علاقه دارند، جذاب است. در کنار این، لایه‌ی معمایی داستان ‒ از وصیت‌نامه‌ی تغییرکرده و جلسات مشکوک با وکلا تا اختلافات میان سام و تامی و نقش عمو جو و همکاران قدیمی لیام ‒ خواننده را درگیر این پرسش نگه می‌دارد که چه کسی از مرگ لیام سود می‌برد و چه چیزی در پشت ظاهر مرتب امپراتوری هتل‌های نون پنهان شده است. حضور شخصیت‌هایی مثل جک، نامزد نورا، و الیوت، پزشک و دوست قدیمی، بعد عاطفی و اخلاقی دیگری به داستان می‌دهد و نشان می‌دهد سوگواری چگونه می‌تواند حتی نزدیک‌ترین روابط را دگرگون کند. ترکیب این عناصر، کتاب را به روایتی تبدیل کرده است که هم تعلیق دارد و هم بر احساسات و روان شخصیت‌ها تمرکز می‌کند.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن شبی که او را از دست دادیم به کسانی پیشنهاد می‌شود که به رمان‌های معمایی با محوریت روابط خانوادگی، داستان‌های پر از کشمکش میان خواهر و برادرهای ناتنی، و روایت‌هایی درباره‌ی سوگواری و احساس گناه علاقه‌مند هستند. همچنین به کسانی پیشنهاد می‌شود که از فضاهای لوکس، هتل‌ها و املاک ساحلی به‌عنوان پس‌زمینه‌ی داستان لذت می‌برند و دوست دارند در کنار پیگیری یک معما، درگیر جزئیات زندگی شخصی و عاطفی شخصیت‌ها شوند.

بخشی از کتاب شبی که او را از دست دادیم

«می‌پرسم: «نامزد شما به ما می‌پیوندد یا فقط ما دو نفر هستیم؟» او به‌جای پاسخ‌دادن، گوشی خود را در حالت سلفی نگه می‌دارد و لب‌هایش را غنچه می‌کند. هر چه سریع‌تر از نمای دوربین خارج می‌شوم. «باید بیاید.» این درست همان زمانی است که نامزدش از در جلویی وارد می‌شود، باد زمستانی او را تا داخل تعقیب می‌کند. او خوش‌قیافه است؛ قدبلند و عضلانی با آرواره‌ای قوی و چشمانی تیز. از مورگان بزرگ‌تر و حدوداً سی‌ساله است. یک ژاکت ورزشی و یک هودی که از زیر آن بیرون‌زده پوشیده که او را جوان‌تر از آنچه هست نشان می‌دهد. همچنین، معلوم می‌شود که او برادر من است. سام به سمت من سر تکان می‌دهد. «چه خبر، نورا؟» می‌گویم: «شوخی‌ات گرفته؟» مورگان می‌نشیند و به من و سپس به سام نگاه می‌کند. «شما دو تا همدیگر را می‌شناسید؟» او می‌گوید: «نورا در واقع خواهر من است.» «خواهرت؟» لبخند می‌زنم و به آن‌ها اشاره می‌کنم. «شما دو تا همدیگر را می‌شناسید؟» این کمی ناعادلانه است. می‌توانم تعداد دفعاتی را که با سام در یک اتاق بوده‌ام بشمارم. ما در دوران کودکی‌مان زیاد یکدیگر را نمی‌دیدیم. حالا که بزرگ شده‌ایم حتی کمتر همدیگر را می‌بینیم. من تنها فرزند از ازدواج اول پدرمان هستم. سام یکی از دو فرزند از ازدواج دوم اوست. می‌توان گفت که سام و برادر دوقلویش، تامی، دلیل ازدواج دوم بوده‌اند. بارداری غیرمنتظرهٔ مادرشان نشانه‌ای کوچک از این بود که رابطهٔ والدین من به‌خوبی پیش نمی‌رفته. مورگان می‌گوید: «سام. لعنتی! فکر نمی‌کنی این چیزی است که باید به آن اشاره می‌کردی؟» نمی‌دانم که «این» که به آن اشاره می‌کند، مربوط به استخدام من توسط برادرم بدون اینکه به او بگوید من چه کسی هستم است یا اینکه به‌طورکلی خواهرداشتن سام را می‌گوید. بیشتر به‌نظرم منظورش گزینهٔ دوم است، اما قبل از اینکه سام بتواند به او پاسخ دهد، گوشی مورگان زنگ می‌زند. او به‌آرامی می‌گوید که این تماس از سمت برنامه‌ریز عروسی‌شان است. سپس در راهرو ناپدید می‌شود تا با او صحبت کند. به سمت سام برمی‌گردم که لبخندی به من می‌زند. او می‌گوید: «خوشحالم که تو را می‌بینم. چطوری؟» می‌پرسم: «چرا باید این‌قدر مرموز باشی؟» لبخندش محو می‌شود. «بیش از یک ماه است که سعی می‌کنم با تو تماس بگیرم. تو به هیچ یک از تماس‌های من پاسخ نداده‌ای. حالا من مرموز هستم؟»»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۲۵۹٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۳۶۰ صفحه

حجم

۲۵۹٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۳۶۰ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان