
کتاب واقعیات قضیه آقای والدمار همراه با دو نقد ادبی
معرفی کتاب واقعیات قضیه آقای والدمار همراه با دو نقد ادبی
کتاب واقعیات قضیه آقای والدمار همراه با دو نقد ادبی (The Facts in the Case of M. Valdemar) داستانی از ادگار آلن پو به همراه دو خوانش و مقالهی تحلیلی از رولان بارت و هارولد بیوِر است. داستان آلن پو در قالب گزارشی ظاهراً علمی، تجربهی هیپنوتیزمکردن بیماری در آستانهی مرگ را دنبال میکند و از خلال آن، مرز میان زندگی و مرگ، علم و خرافه و واقعیت و خیال را به لرزه میاندازد. محمود گودرزی و مجید اخگر این کتاب را برای نشر خوب ترجمه کردهاند. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب واقعیات قضیه آقای والدمار همراه با دو نقد ادبی
کتاب واقعیات قضیه آقای والدمار همراه با دو نقد ادبی، اثری است که سه متن متفاوت را کنار هم مینشاند: داستان ادگار آلن پو، تحلیل متنی رولان بارت و مقالهی تحلیلی هارولد بیوِر. در بخش داستان، راوی که تجربهی خواب مصنوعی و هیپنوتیزم دارد، تصمیم میگیرد آزمایشی انجام دهد که بهزعم خودش در تاریخ مغفول مانده: هیپنوتیزمکردن فردی در لحظهی مرگ. متن در قالب گزارشی دقیق با ذکر جزئیات هیپنوتیزم پیش میرود. این گزارش بالینینما، همزمان با تکیه بر واژگان علمی و پزشکی و با ساختن تصاویری بهشدت هولناک از بدن در حال فروپاشی، فضایی میسازد که نهتنها مرگ، بلکه خود گفتن دربارهی مرگ را مسئله میکند.
در ادامهی کتاب واقعیات قضیه آقای والدمار همراه با دو نقد ادبی، متن رولان بارت قرار گرفته که داستان را بهمثابهی متن و نه صرفاً روایت میخواند. او از رمزگانهای مختلفی مثل رمزگان علمی، معماوار، نمادین، گاهشمارانه، اجتماعیتاریخی و بلاغی سخن میگوید و نشان میدهد چگونه این رمزگانها در متن درهم میروند و معما، تعلیق و حقیقت را میسازند. مقالهی هارولد بیوِر در بخش پایانی، این داستان و دیگر نوشتههای پو را در زمینهی تاریخی و شکلگیری داستان علمیتخیلی بررسی کرده و نشان میدهد چگونه پو در میانهی فضای شبهعلمی قرن نوزدهم، نوعی علم تخیلی میسازد که هم از دادههای علمی زمانهاش تغذیه میکند و هم آنها را به قلمرو گمانپردازی و هراس میبرد.
خلاصه داستان واقعیات قضیه آقای والدمار همراه با دو نقد ادبی
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
در ابتدای داستان راوی اعلام میکند واقعیات ماجرای والدمار را، در برابر شایعات و تحریفها، بازگو خواهد کرد. او توضیح میدهد که سالهاست با خواب مصنوعی و هیپنوتیزم کار میکند و ناگهان متوجه شده هیچکس فردی را در لحظهی مرگ هیپنوتیزم نکرده است. از نظر او سه سؤال اصلی مطرح است: آیا بیمار در آستانهی مرگ هنوز به تأثیر مغناطیسی حساس است؟ اگر بله، این حساسیت کم میشود یا بیشتر؟ و مهمتر از همه، تا چه حد میتوان با این فرایند دستدرازیهای مرگ را به تعویق انداخت. او برای آزمایش، دوستش ارنست والدمار را انتخاب میکند؛ مردی نحیف، مبتلا به سل پیشرفته، بدون خویشاوند در آمریکا و با مزاجی عصبی که پیشتر هم روی او هیپنوتیزم انجام شده است. راوی با موافقت خود والدمار و در حضور دو پزشک و چند شاهد، در ساعات پایانی زندگی او فرایند هیپنوتیزم را آغاز میکند. متن با دقتی شبیه پروندهی پزشکی، وضعیت ریهها، نبض، رنگ چهره، تنفس و حتی ساعتهای دقیق را ثبت میکند. پس از تلاش طولانی، والدمار در خلسهای عمیق فرو میرود. پزشکان معتقدند بهتر است او در همین وضعیت رها شود تا مرگ فرا برسد، اما ناگهان اتفاقی رخ میدهد...
در بخشی تحلیلی کتاب واقعیات قضیه آقای والدمار همراه با دو نقد ادبی، بارت نشان میدهد چگونه عنوان داستان، تأکید بر واقعیات و قضیه، از ابتدا معما و وعدهی حقیقت را میسازد؛ چگونه زبان علمی، ذکر سالها و ماهها، اصطلاحات پزشکی و گاهشمارانه، جلوهای از گزارش واقعی میآفریند، درحالیکه خود متن بر رازآمیزبودن و قطعیتناپذیری تکیه دارد. او با مفهوم خوانه متن را به قطعات کوچک تقسیم میکند و در هر قطعه، رمزگانهایی مثل علمی، نمادین، معماوار، اجتماعیتاریخی و بلاغی را ردیابی میکند؛ برای مثال، به دوپهلو بودن واژههایی مثل خارقالعاده و به تابوی سخنگفتن از مرگ در لحظهی گذار اشاره میکند. بارت میگوید که متن آلن پو نه یک ساختار بسته، بلکه حجمی از دلالت است که با واپیچی و بازگشتناپذیردانستن زنجیرههای کنشی و معمایی، خواننده را در وضعیت تعلیق و چندمعنایی نگه میدارد.
مقالهی هارولد بیوِر، داستان والدمار را در کنار دیگر آثار ادگار آلن پو در زمینهای وسیعتر قرار میدهد: عصر الکتروشیمی، کشف الکتریسیته، هیپنوتیزم، منیهتیسم حیوانی، حساب احتمالات و شکلگیری داستان علمیتخیلی. او نشان میدهد چگونه پو در میانهی اشتیاق عمومی نسبت به باتریها، تلگراف، آزمایشهای الکتریکی و گرایشهای فراطبیعی، نوعی علم تخیلی میسازد که در آن، دادههای علمی و زبان ریاضی با گمانپردازی دربارهی مرگ، ذهن، سفر و تکنولوژی درهم میآمیزند. بهوِر آلن پو را در کنار چهرههایی مثل ژول ورن و اچ. جی. ولز قرار میدهد، اما تأکید میکند که پو زودتر از آنها، با تلفیق منطق، حساب احتمالات و تخیل، الگویی برای داستانی ساخته که هم به علم تکیه میکند و هم آن را به مرزهای هولناک و ناشناخته میبرد.
چرا باید کتاب واقعیات قضیه آقای والدمار همراه با دو نقد ادبی را بخوانیم؟
واقعیات قضیه آقای والدمار همراه با دو نقد ادبی از این جهت خواندنی است که سه سطح متفاوت مواجهه با یک متن را کنار هم میگذارد: خود داستان، خوانش ساختارمند و نظری، و قرارگرفتن در زمینهی تاریخی و فکری. بخش رولان بارت، هم برای آشنایی با مفاهیمی مثل بینامتنیت، رمزگان فرهنگی و دلالتگری مفید است و هم نشان میدهد تحلیل متن چگونه میتواند از دل خود خواندن، بدون ادعای کشف معنای نهایی، پیش برود. مقالهی هارولد بیوِر نیز نشان میدهد چگونه تخیل ادبی میتواند از فضای علمی و شبهعلمی زمانهاش تغذیه کند و درعینحال آن را به چالش بکشد. کنار هم قرارگرفتن این سه متن، این کتاب را به نمونهای قابلتوجه از گفتوگوی داستان و نقد تبدیل کرده است؛ جایی که میتوان دید یک روایت چگونه در خوانشهای مختلف، هر بار چهرهای تازه پیدا میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای تیره، مرزی و آمیخته با علم و هراس علاقهمندند؛ به دانشجویان و منتقدین ادبی، محققین نشانهشناسی و نظریهی متن؛ و به کسانی که در مورد تاریخ شکلگیری داستان علمیتخیلی و پیوند علم و تخیل کنجکاوند.
درباره ادگارآلن پور و رولان بارت
ادگار آلن پو (Edgar Allan Poe) (۱۸۴۹–۱۸۰۹)، نویسنده، شاعر و منتقد آمریکایی، به عنوان معمار داستان کوتاه مدرن و پدر ادبیات پلیسی و گوتیک شناخته میشود. او که زندگیاش با تراژدیهای پیدرپی، از فقدان والدین در کودکی تا سوگ همسر و فقر جانکاه، گره خورده بود، این رنجهای شخصی را به بنمایههایی نبوغآمیز تبدیل کرد و از دل آنها آثاری همچون «کلاغ»، «گربهی سیاه» و «قلب افشاگر» را نوشت. پو با خلق شخصیت سی. آگوست دوپن در داستان «قتلهای خیابان مورگ»، نخستین الگوی کارآگاه هوشمند را به جهان معرفی کرد. او در خلق فضاهای وهمآلود و روانکاوی شخصیتهای پریشان استاد بود، و همیشه بر مرز میان جنون و واقعیت گام برمیداشت. مرگ مرموز و زودهنگام او در چهلسالگی، که خود به معمایی در تاریخ ادبیات بدل شد، پایانبخش زندگی هنرمندی بود که با کاوش در تاریکیهای روح انسان، انتقام، و مرگ، مسیری نوین را برای ادبیات وحشت و جنایی ترسیم کرد.
رولان بارت (Roland Barthes) (۱۹۸۰–۱۹۱۵)، فیلسوف، نشانهشناس و نظریهپرداز برجستهی فرانسوی، و از کلیدیترین چهرههای جنبش ساختارگرایی و پساساختارگرایی بود که با تحلیلهای خود، درک مدرن از متن و فرهنگ را دگرگون کرد. او که دانشآموختهی ادبیات کلاسیک از دانشگاه سوربن بود، بخش مهمی از جوانی خود را در مبارزه با بیماری سل سپری کرد؛ تجربهای که بر مسیر آکادمیک او تأثیر گذاشت اما مانع از دستیابی وی به کرسی نشانهشناسی کلژ دو فرانس نشد. بارت با نگارش مقالهی جریانساز «مرگ مؤلف» و کتابهایی همچون «نقد و حقیقت»، سنتهای صلب نقد ادبی را به چالش کشید و با نفی اقتدار مطلق نویسنده، بر نقش فعال خواننده در خلق معنا تأکید ورزید. او همواره با نگاهی تیزبین پدیدههای روزمره را بهمثابهی نظامهای نشانهشناختی واکاوی میکرد. بارت در اوج شهرت علمی، بر اثر سانحهی تصادف در پاریس درگذشت و میراثی بزرگ در حوزههای نقد فرهنگی، زبانشناسی و نظریهی ادبی از خود به جای گذاشت.
درباره محمود گودرزی
محمود گودرزی (متولد ۱۳۵۶)، مترجم و پژوهشگر حوزهی ادبیات و سینما، از چهرههای پرکار معاصر است که تحصیلات تخصصی خود را در رشتهی زبان و ادبیات فرانسوی در دانشگاه تهران سپری کرد. او فعالیت حرفهایاش را با برگردان آثار امیل زولا آغاز کرد و بعدتر دست به ترجمهی کتابهایی همچون «مانون لسکو»، «مادام کاملیا» و «رؤیا» زد. گودرزی تا به حال دهها عنوان کتاب را برای نشرهای معتبری چون افق، برج، خوب و چترنگ، تألیف و ترجمه کرده است. علاوه بر اینها او تجربهی ترجمهی معکوس را نیز دارد و آثار نویسندگانی چون صادق چوبک و رسول پرویزی را از فارسی به فرانسه برگردانده است.
اقتباسها از کتاب واقعیات قضیه آقای والدمار همراه با دو نقد ادبی
تا به حال دو اقتباس سینمایی معروف از این داستان انجام شده است:
اقتباس اول مربوط به فیلم «قصههای وحشت» (Tales of Terror) ساختهی راجر کورمن است. این فیلم ترسناک محصول سال ۱۹۶۲ و از سه اپیزود کوتاه تشکیل شده بود که هر سه برگرفته از داستانهای آلن پو بودند: واقعیات قضیه آقای والدمار، گربهی سیاه و مورلا.
اقتباس دوم را داریو آرجنتو، کارگردان مشهور سینمای وحشت انجام داد. آرجنتو فیلم «دو چشم شیطانی» (Two Evil Eyes) خود را بر اساس این داستان پو ساخت. این فیلم محصول سال ۱۹۹۰ است و در آن هاروی کیتل بازی میکرد.
بخشی از کتاب واقعیات قضیه آقای والدمار همراه با دو نقد ادبی
«وقتی در اطراف پی شخصی گشتم که از طریقش این جزئیات را بیازمایم، نتیجه این شد که به فکر دوستم آقای ارنست والدمار افتادم، گردآورندهٔ سرشناس بیبلیوتکا فورنسیکا و (با نام مستعار ایساخار مارکس) خالق نسخههای لهستانیِ والنشتاین و گارگانتوا. آقای والدمار که از سال ۱۸۳۹ بیشتر در محلهٔ هارلم نیویورک سکونت داشته، خاصه بابت نحیفی هیکلش جلبتوجه میکند (یا میکرد) اندامهای تحتانیاش بسیار شبیه اندامهای تحتانی جان رندالف بود؛ و همچنین، بابت سفیدی ریش گونهاش که تضادی فاحش با سیاهی موهایش داشت درنتیجه، اغلب موهایش را با کلاهگیس اشتباه میگرفتند. مزاجی آشکارا عصبی داشت و باعث میشد گزینهای خوب برای آزمایش خواب مصنوعی باشد. دو سه بار او را کموبیش بهراحتی خواب کرده بودم، اما از گرفتن نتایج دیگری که بهطبع ساختار خاص بدنش باعث شده بود انتظار داشته باشم، ناامید شده بودم. در هیچ برههای ارادهاش بهطور قطعی یا کامل در اختیارم نبود و در زمینهٔ غیببینی کاری به انجام نرساندم که بتوان به آن اتکا کرد. همیشه ناکامیام را در این موارد ناشی از وضعیت جسمانی بیمار او میدیدم. چون پزشکانش چند ماه پیش از آشناییام با والدمار اعلام کرده بودند که مرض سل در او محرز است. البته والدمار عادت داشت با خونسردی از مرگ قریبالوقوعش سخن بگوید، مثل مسئلهای که نه میتوان از آن احتراز کرد و نه جای حسرت دارد.»
د.»حجم
۷۵٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه
حجم
۷۵٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه