
کتاب فرار مرگبار
معرفی کتاب فرار مرگبار
کتاب فرار مرگبار نوشتهٔ ریچارد استارک و ترجمهٔ علی عباس آبادی است. انتشارات کتابسرای تندیس این رمان جنایی را منتشر کرده است. این اثر جلد هشتم از مجموعهٔ «پارکر» است. نسخهٔ الکترونیکی این کتاب را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب فرار مرگبار
کتاب فرار مرگبار هشتمین جلد از مجموعهٔ هیجانانگیز پارکر، نوشتهٔ ریچارد استارک است. ریچارد استارک، از نویسندگان مشهور در ژانر جنایی است. این رمان، که یکی از برجستهترین آثار اوست، داستانی پرتعلیق و پر از صحنههای اکشن را روایت میکند. شخصیت اصلی داستان، «پارکر»، یک دزد حرفهای است که برای انجام سرقتی پیچیده و خطرناک به جزیرهای تحت سلطه یک بارون ثروتمند اعزام میشود. این مأموریت، که توسط افراد بانفوذ و قدرتمند سفارش داده شده، پارکر را با چالشهای بیسابقهای روبهرو میکند و مرز بین موفقیت و شکست را باریکتر از همیشه میکند. علاوه بر پارکر، که شخصیتی باهوش و حرفهای است، شخصیتهای دیگری نیز در این داستان نقشآفرینی میکنند. بارون، صاحب جزیره، مردی قدرتمند و حیلهگر است که پارکر برای رسیدن به هدفش باید از سد او عبور کند. «کریستال»، زنی زیبا و اغواگر، نیز به عنوان بخشی از دستمزد پارکر به او ملحق میشود و نقشی کلیدی در پیشبرد داستان ایفا میکند. تعامل این شخصیتها با یکدیگر، داستانی پرکشش و پر از لحظات نفسگیر را رقم میزند. این رمان در چهار فصل به رشتهٔ تحریر درآمده است.
خواندن کتاب فرار مرگبار را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی آمریکا و علاقهمندان به رمانهای جنایی پیشنهاد میکنیم.
بخشی از کتاب فرار مرگبار
«حماقت اندر حماقت. اشتویبر قفل کمد تپانچهها را باز کرده و درش را تا آخر کشیده بود و یکدفعه هینان خشمگین و مرعوب با چنگ و دندان خودش را به آنطرف اشتویبر رسانده و دستش به یک لوگر۱۰۱ رسیده بود، تپانچهای قدیمی از یک زندگی قبلی. اشتویبر به جای اینکه او را بچسبد و تپانچه را از دستش بستاند، با بیحوصلگی مرد خپل را پرت کرده بود. مرد ایرلندی محکم زمین خورد و غلتید و با خشمی مهلک بلند شد. هنوز به اشتویبر نزدیک بود و وقتی اشتویبر یک گام به طرفش رفت فاصلهشان کمتر شد و هینان دو دفعه بهش شلیک کرد و اشتویبر به پشت روی زمین افتاد.
همان ایرلندی ابله. سپس چرخیده و دنبال بارون گشته و همزمان با قطع شدن برق پیدایش کرده بود. اما بههرحال وقتی بارون به گوشهای پرید یکبار شلیک کرد و شاید صدای فرود آمدن بارون فریبش داده بود. درهرصورت دیگر تیراندازی نکرده و فقط کورمالکورمال از راهپله پایین رفته و بارون بهوضوح صدای رفتنش را شنیده بود.
خود بارون هم چنان ترسیده بود که جرئت نداشت تکان بخورد و خودش را با محیط سازگار کند، تا اینکه صدای تلپتلپ کورکورانه پایین رفتن مرد ایرلندی را شنیده بود. سپس وقتی صدای تیراندازیهای طبقهٔ پایین را شنیده بود از جایش تکان خورده و به کنار میز رفته بود.
اگر در عایق صدا بسته بود صدای تیراندازی را نمیشنید، پس هینان در را باز گذاشته بود. به نظر بارون هینان که میبایست جزئی از درگیری مسلحانهٔ طبقهٔ پایین باشد، و تنها کسانی که امکان داشت به هینان تیراندازی کرده باشند پارکر و گروفیلد بودند، پس آن دو نفر حتماً طبقهٔ پایین بودند و حتماً میآمدند طبقهٔ بالا. یکدفعه بارون بدنش را جمع کرد و به فضای خالی زیر میز خزید و منتظر ماند ببیند چه پیش میآید.»
حجم
۱۶۳٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۵۲ صفحه
حجم
۱۶۳٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۵۲ صفحه