با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
ماه تاریک

دانلود و خرید کتاب ماه تاریک

۴٫۳ از ۱۶۱ نظر
۴٫۳ از ۱۶۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب ماه تاریک  نوشته  فریدالدین آزادی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب ماه تاریک

«ماه تاریک» نوشته فریدالدین آزادی(-۱۳۶۶) است. این کتاب داستانی فانتزی برای نوجوانان است. آرتاش شاه مرماک داروی جاودانگی خورده و سپس در پی ماجراهایی با ۳ جوان به نام های آراباد ، وارین ، پیودون آشنا می‌شود. این سه، با اتحاد یکدیگر به جنگ با مریناس جادوگر می‌روند که قصد تسلط بر جهان را دارد ... در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «این کتاب سال‌ها پیش نوشته شده است. زمانی که یکبار حادثه ماه تاریک اتفاق افتاد. ولی کیتان‌ها با درایت پادشاه آن زمان شکست خوردند.» بعد کتاب را جلوی هوراتاس باز کرد. کتاب به زبانی بود که هوراتاس متوجه نمی‌شد اما تصاویر آن گویای همه چیز بود. تاریک شدن ماه، ظهور کیتان‌ها و مبارزه انسان‌ها و سرانجام شکست خوردن کیتان‌ها. پیشگو کتاب را بست و کنار رفت و هوراتاس به فکر فرو رفت بعد از چند لحظه به حرف آمد و گفت: «هر سه شما اینجا می‌مانید، اگر صحت گفته‌هایتان اثبات شد که هیچ، وگرنه دستور می‌دهم هر سه شما را گردن بزنند.» بعد رو به پورتوس کرد و سرش را به نشانه دادن دستوری تکان داد. پورتوس هم نگهبانان را صدا زد و به آن‌ها دستور داد سه نفر پیشگو را به یکی از اتاقهای قصر ببرند و دو نفر نگهبان هم جلوی در اتاق مراقب باشند تا مبادا آن‌ها از اتاق بیرون بیایند. پس از رفتن پیشگوها، پورتوس به ادامه گزارش‌هایش پرداخت که هوراتاس از جا بلند شد و گفت: «حالا نه پورتوس، حوصله ندارم؛ می‌خواهم به اتاق خوابم بروم.» سپس به سمت اتاق خواب خود به راه افتاد.
علی شهرابی
۱۳۹۷/۰۹/۲۱

من اصلاً اهل کتاب خوندن نیستم ولی به دلایلی چهار روز تو خونه بیکار بودم و برای اولین بار از یک کتاب خوشم آمد که این بود. به خدا عالیه 😀

Elahe
۱۳۹۷/۰۴/۲۹

رمان خوبی بود، ولی یکم زیادی تخیلی بود. برای نوجوان پایین 15 سال خوبه...

ali taheri
۱۳۹۷/۰۵/۰۴

داستان فیلم جذاب بود.شاید به نحوی به خاطر تقلید بچگانه از روی داستان ها مشهور و پر طرفدار این حس تکراری بودن به آدم دست میده؛ اما جذابیت کار بخاطر این بود که یه مجموعه‌ی تقلید کامل از داستان ها

- بیشتر
عاشق کتاب
۱۳۹۷/۰۳/۲۲

رمان نوجوانانه با هیجانات مناسب این دوره سنی، از این جهت بسیار جالب توجه بود. اما پرداختن به برخی مسائل ضرورتی نداشت و مشکلی در خط سیر داستان ایجاد نمی کرد،مثل عاشق همسر پادشاه شدن که مصداق خیانت است وتایید این

- بیشتر
&Mona&
۱۳۹۹/۰۱/۲۴

واقعا زیبا و فوق العاده بود داستانش خیلی منو جذب کرد تفسیر ها، انگیزه ها، رویاها، و... در داستان خیلی منطقی و جذاب بودند. هیچ جای داستان احساس خستگی نکردم فقط یه چیزی این کتاب چرا رایگانه؟؟ نمی خوام ناشکری کنم ولی آخه با عقل

- بیشتر
💖ایراندخت💖
۱۳۹۹/۰۳/۰۹

عالی بود جذابیت بالایی داشت و اسرار امیز بود اونایی که میگن بد بود کتابخون حرفه ای نیستن😉

🎻SH.M📀
۱۳۹۹/۰۳/۲۱

من ۴ بار این کتاب رو خوندم و وقتی برای اولین بار دریافتش کردم در ۲ روز همه صفحاتش رو خوندم👌🏻

Fereshteh
۱۳۹۹/۰۳/۲۶

عالییییییییییییییییییی بود ، من از ساعت ۱ بامداد تا ۵ صبح این کتاب رو خوندم اونقدر کتاب عالی بود که نتونستم کتاب رو ببندم و تا آخرش خوندم ، ممنون از نویسنده اش واقعا ۱۰۰۰۰۰ تا ستاره هم براش کمه

- بیشتر
♫︎𝑁𝑎𝑧𝑎𝑛𝑖𝑛♫︎
۱۳۹۹/۰۱/۲۸

عالی بهتون توصیه میکنم حتما بخوانید متن روان داستان جذاب در کل بسیار عالی

پریا پی آفرین
۱۳۹۹/۰۴/۲۱

این کتاب خیلی زیبا نوشته شده . واقعا ارزش خواندن را دارد چون اگر این کتاب را به دست بگیرید هرگز ان را زمین نخواهید گذاشت من که خیلی خوشم اومد

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۲)
دقایقی از نیمه شب گذشته بود و شهر"مرماک" در سکوت کامل به سر می‌برد. بیشتر مردم در خانه‌هایشان مشغول استراحت بودند، فقط هر از چند گاهی صدای سم اسب‌های کشیک چیان به گوش می‌رسید.
Mahsa
«از من دور شو شیطان، اینبار نمی‌توانی مرا بدست بیاوری.»
هنرمند هنردوست
آراباد و وارین هم بعد از مدت زیادی پیاده‌روی بالاخره از غار خارج شدند. اما به محض خروج از آنجا سر جا خشکشان زد. دهانه غار وسط یک کوه بود که غیر از لبه پرتگاهی که روی آن ایستاده بودند راه به جایی نداشت. ارتفاع دره هم آنقدر زیاد بود که حتی کف آن را هم نمی‌دیدند. در مقابل آن‌ها کوه دیگری قرار داشت که راهی روی آن کشیده شده بود که مسلماً آن‌ها را به جای بهتری می‌برد. اما چطور به آن می‌رسیدند. آراباد با ناراحتی رو به وارین گفت: «خوب، حالا چه کار کنیم؟»
♡♡♡Mahsa banoooooo♡♡♡
هر اتفاقی که بیفتد می‌خواهم بدانی که تو را دوست دارم و تو به من انگیزه‌ای برای زندگی دادی
جودی
داری دوست پیرمن؟» «من هم به کلبه قدیمی خودم می‌روم. در آنجا راحت‌تر می‌توانم به کارهایم برسم.» آرتاش رو به همه کرد و گفت: «بسیار خوب. فعلاً ما مراسم یادبودی برای هوراتاس می‌گیریم. سپس چند روزی اینجا استراحت کنید و بعد هر کس به دنبال کار خود برود.» همه اطاعت کردند و به سمت خارج قصر به راه افتادند تا شاه جدید را به مرماک معرفی کنند. پایان ۱۳۸۹/۲/۱۵ فریدالدین آزادی
ساره
آرتاش ادامه داد: «من از مریناس جاودانگی گرفتم.» وارین با تعجب پرسید: «جاودانگی؟ پس به خاطر همین این همه سال زنده ماندی. تو پیر نمی‌شی.» آرتاش با لحن غمگینی جواب داد: «بدتر از این... من به هیچ وجه نمی‌میرم.» همه با تعجب بیشتری به او نگاه کردند. آرتاش که متوجه تعجب جمع شد ناگهان شمشیرش را از غلاف بیرون آورد و آن را در شکم خودش فرو کرد. همه با هم از ترس فریاد زدند. اما آرتاش در کمال خونسردی شمشیر را از بدنش بیرون کشید و بعد از چند لحظه جای زخم کم‌کم ناپدید شد.
viyana.ag
افتادند. محل مسابقات مملو از جمعیت بود. جمعیت زیادی که برای تماشا آمده بودند با سروصدای زیادی فرد مورد علاقه خود را تشویق می‌کردند. افرادی هم که برای مسابقه آمده بودند با لباس‌های نظامی به صف ایستاده و منتظر بودند تا با ورود شاه مسابقات آغاز شود.
SABA
وضعش از زخم عشق تو بهتر است
"Shfar"
کشیک‌چیان که متوجه دویدن یک نفر شده بودند بر سرعت خود افزودند ولی قبل از اینکه او را ببینند مرد به کافه‌ای رسید و سریع داخل شد، برای اینکه کسی آنجا به او مشکوک نشود
💕Adrien💕
پورتوس تعظیم کرد و از در بیرون رفت و بعد از دقایقی با دو نفر به همراه لباس هوراتاس بازگشت. پادشاه خوردن صبحانه را تمام کرد و به دو نفر خدمتکار اشاره کرد که بروند، بعد از جای خود بلند شد و مشغول پوشیدن لباسهایش شد. پورتوس هم از روی میز کنار تخت، تاج پادشاه را آورد و بر سر شاه قرار داد. تاج طلایی با دانه‌های درشت جواهرات روی آن می‌درخشید.
SABA

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۹۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۹/۰۳/۰۱
شابک۹۷۸-۹۶۴-۵۸۳۴-۶۰-۷
تعداد صفحات۱۹۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۹/۰۳/۰۱
شابک۹۷۸-۹۶۴-۵۸۳۴-۶۰-۷