کتاب ارتعاش مرضیه اخوان نژاد + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب ارتعاش

کتاب ارتعاش

دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۹از ۱۹ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب ارتعاش

کتاب ارتعاش نوشتهٔ مرضیه اخوان نژاد است. انتشارات آراسبان این رمان معاصر ایرانی را منتشر کرده است.

درباره کتاب ارتعاش

کتاب ارتعاش برابر با یک رمان معاصر و ایرانی است که درون‌مایه‌های اجتماعی دارد. این اثر روایتگر داستان مردی جوان به نام «شهراد» و ماجرایی است که ناخواسته پا در آن گذاشته است. شهراد که مثل همیشه خود را برای چالشی دیگر با صخره‌هایی جان‌سخت و مسیرهایی دشوار آماده کرده، ناگهان در مسیر حرکتش که جاده‌ای خلوت و کم‌رفت‌وآمد است با دختر جوان ترسیده‌ای مواجه می‌شود که با التماس می‌خواهد جانش را نجات دهد. «آیسان» ادعا می‌کند کسانی در پی کشتن او هستند و صدای شلیک گلوله‌ها جایی برای شک باقی نمی‌گذارد. شهراد کمک می‌کند تا آیسان سوار ماشین شود و هر دو از مهلکه‌ای که در آن گرفتارند خود را نجات دهند، اما وجود سه گلوله در بدن دختر او را بیهوش می‌کند؛ یک بیهوشی ادامه‌دار که پای شهراد بی‌گناه را در پروندهٔ قتلی بزرگ که سرکرده‌های فرقه‌های شیطان‌پرستی در آن نقش دارند، باز می‌کند. تنها راه نجات شهراد زنده‌ماندن آیسان است.

خواندن کتاب ارتعاش را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب ارتعاش

«-خودم بهش گفتم. وقتی آیسان رو توی اون وضعیت دیدم، خیلی بهم ریختم. آیسان فقط خواهر من نیست، تمام دنیامه. دلم نمی‌آد کسی اذیتش کنه. وقتی به این فکر می‌کنم که توی این شش ماه چه بلاهایی سرش آوردن، دوست دارم بمیرم! بگذریم، بعد از این‌که با آیسان حرف زدم، زنگ زدم به مازیار و هرچی از دهنم دراومد بارش کردم. بهش گفتم تو که عرضه نداری از زنت مقابل خانواده‌ت دفاع کنی، بی‌خود کردی زنگ گرفتی. گفتم پدر مادرت انگار بیشتر دنبال کلفت می‌گشتن تا عروس. اگه مادرت عروسی دوست داره که مدام ظرف بشوره و زمین بسابه، بهتره بره از هم ولایتی‌های خودش برات دختر پیدا کنه، آیسان در حد شما نیست! اون توی خونواده‌ای بزرگ شده که ریز و درشت کارها رو خدمتکار انجام می‌ده. خلاصه هرچی دلم خواست بارش کردم، اونم فقط می‌گفت "درستی می‌گین، حق با شماست و..." ازم خواست فردا باهم حرف بزنیم، ولی من گفتم آیسان قراره فردا خبر بده که حاضره بازم نامزدت باشه یا نه. رسماً دیوونه شد و شروع کرد به داد و فریاد کردن. لابه‌لای حرف‌هاش چیزی گفت که من فهمیدم اون اصلاً علاقه‌ای به آیسان نداره و فقط دنبال پول بابامه.

حامی که تمام مدت با دقت به حرف‌های او گوش می‌داد، پرسید:

-چی؟

-گفت این همه نقشه نریخته که حالا به‌خاطر حرف‌های صدمن یک غاز مادرش همه چیز بهم بریزه! مشخص بود این حرف از دهنش در رفته. بعدش کلی چرت و پرت گفت تا دری وری‌هاش رو ماسمالی کنه، ولی من باور نکردم.

حامی چشم‌هایش را ریز کرد و گفت:

-عین جمله‌ای که مازیار گفته بود رو بگو.

-چرا؟

-بگو لازمه.

-مازیار گفت "من این همه نقشه نریختم که حالا به‌خاطر حرف‌های صدمن یک غاز مادرم همه چیز بهم بریزه".

حامی با ریزبینی به روبه‌رو خیره شد:

-فکر می‌کنی منظورش از این حرف، اموال پدرت بوده؟

-شما نظر دیگه‌ای دارید؟

ضربهٔ محکمی به ران‌های دو پایش زد و از جا برخاست:

-تو این پرونده هرچیزی ممکنه.

مقابل پنجرهٔ اتاق آیسان ایستاد و به او چشم دوخت؛ در باورش نمی‌گنجید که این دختر به خواست خودش به آن فرقه پیوسته باشد. تقریباً هر پرونده‌ای که مسئولش بود، هر حدسی که همان اول می‌زد، در آخر به واقعیت می‌پیوست. الان هم حدس می‌زد این دختر فقط یک قربانی باشد. قربانی افرادی مثل سارا، یا حتی مازیار...

صدای پای نزدیک شدن کسی، باعث شد هردو سر بچرخانند. مازیار با حالت آشفته‌ای به آن‌ها نزدیک شد و در چند قدمی‌شان ایستاد.

آراز از جا بلند شد و مازیار سریع پرسید:

-کجاست؟

آراز به در بستهٔ اتاق اشاره کرد.

مازیار دیگر تعلل را جایز نداست. سریع در را باز کرد و وارد اتاق شد.

حامی و آراز در چهارچوب در ایستادند تا عکس‌العمل مازیار و آیسان را ببینند.

مازیار با گام‌های لرزان سمت آیسان رفت. انگار در باورش نمی‌گنجید که نامزدش را بعد از شش ماه زنده ببیند.

دست لرزانش را بالا آورد و مردد روی دست آیسان گذاشت.

آیسان تکان خفیفی خورد و پلک زد.

اشک در چشم‌های مازیار حلقه بست. با صدای دورگه‌ای که ناشی از بغض موجود در گلویش بود، گفت:

-آیسان، آیسان عزیزم.»

نظرات کاربران

کاربر 9545846
۱۴۰۴/۰۴/۱۰

عالی عالی پر هیجان پر از غافلگیری

کاربر 7424428
۱۴۰۳/۱۱/۰۷

کتاب راجع به فرقه شیطان پرستی هست،ولی متاسفانه قیمه ها رو داخل ماست ها ریختن زیاد داره و نویسنده خواسته چیزهایی که از فیلم ها و سریال های این مدلی دیده با هم قاطی کنه و یه چیزی دربیاره ،

- بیشتر
sara.r
۱۴۰۴/۱۰/۲۸

نویسنده جوان و خلاق مگه میشه مرضیه رمان بنویسه و اون رمان بد باشه بیظیره قلمش

کاربر ۳۳۱۲۱۷۰
۱۴۰۴/۱۰/۲۱

جالب

کاربر 1877942
۱۴۰۴/۱۰/۰۲

تو پیج اینستای خانم اخوان نژاد خونده بودم ولی دوباره از اول خوندم بسیار عالی بود

کاربر 8740776
۱۴۰۴/۱۰/۰۲

خیلی عالیه

کاربر 9159086
۱۴۰۳/۱۲/۰۷

رمان جذاب و زیبایی بود... خودم خوندم خوشم اومد و به اطرافیان و دوستانم هم معرفی کردم اونا هم دوستش داشتند... رمان قشنگی بود با قلم زیبا...❤️✨

کاربر ۱۸۳۲۴۲۶
۱۴۰۳/۱۲/۰۵

دریک کلمه عالی بود

بریده‌هایی از کتاب

بعضی وقتا لازمه خودخواه شی. نبینی، دیگران رو نبینی تا بتونی جون خودت رو نجات بدی. سر بالا دادم و خیره در نیمرخ جدی‌اش گفتم: -خودخواهی تو خونم نیست، چون شیطان تو وجودم نیست!
کاربر ۱۶۴۵۲۴۹
-یک برنامه هست به اسم ریورس کردن آهنگ که از همه جا هم می‌شه دانلودش کرد. این برنامه رو همه باید داشته باشن، وقتی آهنگی دانلود می‌کنن، بهتره قبل از گوش دادن اون آهنگ رو ریورس کنن، یعنی آهنگ رو از آخر به اول گوش بدن. یک سری از دانشمندان و پژوهشگران همین کار رو کردند. اولین بار هم با آهنگ هتل کالیفرنیا همه چیز رو شد! یک قسمت از آهنگ بود که می‌گفت ناین تین سیکسی ناین "۱۹۶۹"! دقیقاً تاریخ سالی که انجیل شیطان توسط آنتوان لاوی توی آمریکا چاپ شد. از این‌جا بود که همه به این آهنگ شک کردن.
کاربر ۱۶۴۵۲۴۹
خصوصاً این‌که یک قسمت این آهنگ یک سری چیزهای بی‌ربط می‌گفت. برای همین آهنگ رو به صورت برگردون گوش دادن و تازه اون‌جا بود که فهمیدن کجا چه خبره! به من که با کنجکاوی نگاهش می‌کردم، زل زد و گفت: -یک قسمت آهنگ معنیش می‌شد این"به هتل کالیفرنیا خوش آمدید، چه مکان عاشقانه‌ای، چه مکان عاشقانه‌ای، چه صورتهای زیبایی، چقدر اتاق در هتل کالیفرنیا هست" ولی وقتی آهنگ رو برعکس کردند، معنیش شد این"ما همه، راه‌هایی را که تو نشان داده‌ای و مذهب تو را می‌پرستیم، ای ابلیس، ما به مذهب تو عشق می‌ورزیم، ما فقط به مذهب تو عشق می‌ورزیم، ما تحت مذهب تو هستیم، ما راه‌هایی که تو نشان داده‌ای را می‌پرستیم" آب دهانم را ترسیده قورت دادم.
کاربر ۱۶۴۵۲۴۹
-بقیهٔ آهنگ هنوز رمزگشایی نشده، یعنی من و شما نمی‌فهمیم ولی خودشون می‌دونن چیه و چه خبره! منتهی جملهٔ آخر این آهنگ که رمز این شعر هم هست! "مارح وت یارب زج هدجس" مسلماً اولین‌بار که می‌شنوی فکر می‌کنی خواننده داره چرت و پرت می‌گه. ولی اگه همین جمله رو برعکس کنی، می‌شه"سجده جز برای تو حرام"! دستم را مقابل دهانم گرفتم و مات و مبهوت نگاهش کردم؛
کاربر ۱۶۴۵۲۴۹
یادمه یک جا خونده بودم که نوشته بود اگه می‌خوای مطمئن شی یک مرد می‌تونه یک زن رو خوشبخت کنه یا نه، رفتار اون مرد با خواهرش رو بسنج! آراز با تو مثل یک پرنسس رفتار می‌کرد، مطمئنم با هستی هم همین‌طوری بود.
کاربر ۱۶۴۵۲۴۹
چشم‌هایم زل زد و با جدیت گفت: -اینه شیطان‌پرستی! اولش با پای خودت می‌آی و بعد بیزار می‌شی از همه چی. تنها چیزی که بعد از اون بهت لذت می‌ده، حس قدرتیه که داری. بیشتر جنایت می‌کنی و آدم می‌کشی تا بیشتر تو چشم بقیه باشی. می‌دونی خیلی‌هاشون دوست دارن بشن عفریت؟ ولی من خیلی از عفریت بودنم بیزارم. خیلی...
کاربر ۱۶۴۵۲۴۹
فکر کردی برای خدا کاری داره؟ نه، هیچ کاری نداره. ولی چرا ما بنده‌ها از خدا غافل می‌شیم؟ اون که همیشه و همه‌جا خودش رو یادآوری می‌کنه، چرا ما گاهی یادمون می‌ره خدایی هست و دل می‌شکنم؟ غیبت می‌کنیم؟ تهمت می‌زنیم؟ به ناموس مردم چشم می‌دوزیم یا تیکه می‌اندازیم؟ چرا؟ پاسخ دادم: -چون هیچ کدوم‌مون شبیه خدامون نیستیم! در سکوت به من چشم دوخت؛ پوزخندی زدم و گفتم: -باورت می‌شه اولین‌باری که خدا رو عمیقاً حس کردم زمانی بود که بین اون شیاطین بودم؟! انگار تا قبل از اون یادم رفته بود خدایی هم هست. وقتی عفریت از من پرسید چقدر خدات رو می‌شناسی، چقدر شبیه‌شی رفتم تو فکر.
کاربر ۱۶۴۵۲۴۹
یکی از دخترهای تازه‌وارد که تمام مدت نظاره‌گر بحث ما بود، مداخله کرد: -نمی‌شه، شک می‌کنه. مطمئن باش کسی که این‌قدر تمیز نقشه می‌ریزه، این همه دختر رو می‌دزده و قربانی می‌کنه، راحت گول نمی‌خوره. پوزخندی زدم و با تمسخر گفتم: -اون مثل آب خوردن گول شیطون رو خورده و پرستشش می‌کنه. من که معتقدم از شیطان‌پرست ابله‌تر کسی نیست!
کاربر ۱۶۴۵۲۴۹
سارا می‌گفت شیطان‌پرستا با سواستفاده از ناخودآگاه ما به ذهن‌مون نفوذ می‌کنن و سعی می‌کنن ما رو سمت خودشون بکشن. با آهنگ‌ها یا نمادهایی که می‌سازن. تو چیزی در این مورد می‌دونی؟ با حوصله پاسخ داد: -ناخودآگاه ما فیلتر نداره! یعنی وقتی یک آهنگی رو گوش می‌دی که توش پیامی باشه ولی خودآگاه ما متوجه‌ش نباشه، ناخودآگاه‌مون متوجه‌ش می‌شه و بعد... فرمان میان دو دستش مشت شد: -متأسفانه ناخودآگاه انسان باعث گمراهی‌شه!
کاربر ۱۶۴۵۲۴۹
یک زمانی یک آهنگی باب شده بود که راجع‌به خودکشی بود. آهنگ خارجی بود و جالب این بود که توی خارج کسی زیاد گوش نمی‌داد. ولی ایرانی‌ها بیشترشون این آهنگ رو گوش دادن. ریتم آهنگ جوری بود که یک‌بار گوش می‌دادی ممکن بود ازش خوشت نیاد، ولی برای بار دوم و سوم که گوش می‌دادی، ناخواسته جذبش می‌شدی. چند مورد خودکشی اتفاق افتاد اون زمان که بعضی‌ها به این آهنگ ربطش دادن ولی خیلی‌ها گفتن ربطی نداره و افرادی که خودکشی کردن مشکل روانی داشتن. ولی من مطمئنم مربوط به آهنگ بود، می‌دونی چرا؟
کاربر ۱۶۴۵۲۴۹

حجم

۶۰۷٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۷۵۲ صفحه

حجم

۶۰۷٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۷۵۲ صفحه

قیمت:
۱۸۰,۰۰۰
تومان