«بیرون از مولینگار» نوشته جان پاتریک شنلی ( -۱۹۵۰)، نمایشنامهنویس ایرلندی-آمریکایی است.
بیرون از مولینگار در ژانویه ۲۰۱۴ در برادوی بهروی صحنه رفت و متن آن در تابستان همان سال منتشر شد. روزنامۀ نیویورک تایمز این نمایشنامه را بهترین اثر شنلی بعد از شک دانست و متن شاعرانه و رمانتیسیسم لذتبخش آن را ستود. این اثر نامزد بهترین نمایشنامۀ سال ۲۰۱۴ از طرف تونی، مجمع منتقدین تئاتر نیویورک و مجمع منتقدین خارج از نیویورک شد وهمچنین فیلمی از این اثر به کارگردانی نمایشنامهنویس تهیه شد..
در بخشی از این نمایشنامه میخوانیم:
دسامبر ۲۰۰۸ است. صدای گاو و کبوتر و باد. آشپزخانه و نشیمن کوچک خانهای در یک مزرعۀ گاو و گوسفند در دهکده کیلوکان. تلویزیونی قدیمی روی قفسهای در بالای ظرفشویی قرار دارد. کفپوش کهنهای زمین را پوشانده و یک بخاری زغالی در گوشهای قرار دارد. میزی کوچک، انباشته از ظرفهای کثیف کنار پنجره است. مبلِ یکنفرۀ چرمنمایی نیز که دل و رودهاش بیرون زده در فضای زیرِ پلهها است. صدای باز و بستهشدن دری (درِ یک) از بیرون به گوش میرسد. سپس در دیگری (درِ دو) که به آشپزخانه راه دارد باز شده و تونی رایلی، پیرمردِ ایرلندی بدعُنقی با کت و شلوار مشکی رنگ و رو رفته و کلاه ماهیگیری وارد میشود و به دنبال او، پسرش آنتونی رایلی. تونی هفتاد و پنج ساله بهنظر میآید و نگاه زیرکانهای دارد. آنتونی چهل و دو ساله است و چشمان آدمی رؤیاپرداز را دارد.
آنتونی: خدایا، عجب صحنهای! دلم گرفته؛ شده مثل یه تکه سنگ. تمامِ بدنم اینطوری شده.
تونی: چرا اون کارو کردی؟ نه، واقعاً میخوام بدونم!
آنتونی: نصف بدنم، از شونه تا پایین داره تکهپاره میشه. خب آدم ناراحت میشه دیگه.
تونی: بهخاطر تو نبود الآن خلاص شده بودیم.
آنتونی: خلاص از چی؟
تونی: فکر میکنی چی؟ وظیفهمون! وظیفۀ اجتماعیمون
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب بیرون از مولینگار و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
چیزی که بهت حس دیوونگی میده همون چیزیه که ثابت میکنه عاقلی. بیرون از مولینگار؛ #جان_پاتریک_شنلی مترجم: حمید احیاء
نشر بیدگل
۱
وقار
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۴/۰۸
یه نمایشنامه روان، کوتاه، بامزه
اصلا نمیتونم در مورد اینکه دوستش داشتم یا نه تصمیم بگیرم. بعد تموم شدنش احساس کردم که اونقدرها نمایشنامه جالبی نبود. ولی عجیب اینه که در طول خوندنش ازش لذت بردم.
۰
امیرحسین باقری
توصیه میکنم.
۱۴۰۱/۰۷/۲۸
به تمام کسانی که در برقراری ارتباط با دیگران مشکل دارند و با این چالش مواجه هستند، مطالعه این کتاب رو پیشنهاد میکنم!
۰
سپیده اسکندری
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
نسبت به آثاری که تابحال در ژانر نمایشنامه خوندم بسیار روند تندی داشت و به مفاهیم عمیقی چون مرگ و زندگی و عشق و تفکر و خانواده و... فلسفی و ژرف نپرداخته بود. برای همین زیاد درگیرش نشدم و یکبار...بیشتر
۰
سنجاق قفلی
توصیه میکنم.
۱۴۰۴/۰۸/۱۳
خیلی دوستش داشتم! خیلی
نمایشنامهها منو معمولا جذب نمیکنن( بخاطر دیالوگهای پی در پی) اما این نمایشنامه برای من خیلی جذاب و شیرین بود
نمیتونم بگم شاهکار اما قطعا ارزش خوندن داره
منکه بی وقفه خوندمش
چقدر رزمریو دوست داشتم
و چقدر خودم آنتونیام🌚
۰
کاربر ۳۶۶۶۶۹۵
توصیه میکنم.
۱۴۰۱/۱۲/۰۳
نمایشنامه خوبی بود پر از حس زندگی و پر از نیش و کنایه و طنزی جذاب. حتی مقدمه نویسنده هم عالی بود.
لطفا نمایشنامه شک رو هم بذارید.
۰
کاربر 7350361
توصیه میکنم.
۱۴۰۴/۰۸/۲۷
بی نظیر بود مطمئنم هرکی که تا حالا گوشش نداده نصف عمرش بر فناست احتمالا برای بار دوم گوشش میدم
چینیها میگن اگه خودتو بکُشی، روحت گیر میکنه تو زمین تا موقعی که بتونه یکی دیگه رو قانع کنه که خودشو بکشه. تصورشو بکن. ارواح دارن هُلِمون میدن دخل خودمونو بیاریم.
شکوفه
۳
چیزی که بهت حس دیوونگی میده همون چیزیه که ثابت میکنه عاقلی.
وقار
۳
بعضی آدمها مثل من اهل لذت بردن نیستن، اما کاری که باید رو انجام میدن. حالا آدمی که کارشو انجام میده ولی لذت نمیبره از آدمی که لذت میبره چیزی کم داره؟
Javad
۲
خب شاید صلح و آرامش سرِ یه چیز به اندازۀ همون چیز مهم باشه.
tari
۱
آنتونی: رُزمری اونجا وایساده زیر بارون؟
ایفا: آره. سیگار میکشه. همیشه یه تکه جای خشک پیدا میکنه، برای خودش نه، برای سیگارش.
آنتونی: آخه بیرون سینهپهلو میکنه.
ایفا: نه، اون دیوونه است. خُل و چِلها هیچوقت مریض نمیشن.
وقار
۱
جلو من سیگار نمیکشه، همیشه هم داره سیگار میکشه، برای همین هیچوقت نمیبینمش.
وقار
۱
رُزمری: هیچوقت هیچکاری نمیکنی.
آنتونی: من تمام روز و نصفِ شب دارم کار میکنم.
رُزمری: که چیزها همونطور که هستن بمونن و ادامه پیدا کنن. مُهر خودت دیده نمیشه هیچجا.
آنتونی: من کارم مُهر زدن نیست. کار من ادامه دادنِ چیزهاست همونطور که بودن، وقتی من پریدم تو اتوبوس.
رُزمری: یعنی این که تو کسی به حساب نمیای.
the_snowy
۱
رُزمری: بعضی وقتها تو چشمهات چیزهای شیطانی دیده میشه.
آنتونی: چشمهای من، هان؟ تو هم مادرت میگه دیوونهای.
رُزمری: من دیوونه نیستم.
آنتونی: من هستم. بریم تو خونه؟
رُزمری: تو چطوری دیوونهای؟
آنتونی: از آدمها زیاد خوشم نمیاد.
رُزمری: اینکه طبیعییه. کی از آدمها خوشش میاد. هیچکس.
شکوفه
۰
آنتونی: هر جفت شما، هر دوتون خوب میدونین که نسل شما این کشور رو با منفیبافیاش نابود کرده.
تونی: ما نبودیم که اقتصاد الّاکلنگی درست کردیم.
آنتونی: نه، شما رفتین پایین و همونجا موندین.
تونی: بلدی، راه بهشتو بهم نشون بده.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
چیزی که بهت حس دیوونگی میده همون چیزیه که ثابت میکنه عاقلی. بیرون از مولینگار؛ #جان_پاتریک_شنلی مترجم: حمید احیاء نشر بیدگل
یه نمایشنامه روان، کوتاه، بامزه اصلا نمیتونم در مورد اینکه دوستش داشتم یا نه تصمیم بگیرم. بعد تموم شدنش احساس کردم که اونقدرها نمایشنامه جالبی نبود. ولی عجیب اینه که در طول خوندنش ازش لذت بردم.
به تمام کسانی که در برقراری ارتباط با دیگران مشکل دارند و با این چالش مواجه هستند، مطالعه این کتاب رو پیشنهاد میکنم!
نسبت به آثاری که تابحال در ژانر نمایشنامه خوندم بسیار روند تندی داشت و به مفاهیم عمیقی چون مرگ و زندگی و عشق و تفکر و خانواده و... فلسفی و ژرف نپرداخته بود. برای همین زیاد درگیرش نشدم و یکبار...بیشتر
خیلی دوستش داشتم! خیلی نمایشنامهها منو معمولا جذب نمیکنن( بخاطر دیالوگهای پی در پی) اما این نمایشنامه برای من خیلی جذاب و شیرین بود نمیتونم بگم شاهکار اما قطعا ارزش خوندن داره منکه بی وقفه خوندمش چقدر رزمریو دوست داشتم و چقدر خودم آنتونیام🌚
نمایشنامه خوبی بود پر از حس زندگی و پر از نیش و کنایه و طنزی جذاب. حتی مقدمه نویسنده هم عالی بود. لطفا نمایشنامه شک رو هم بذارید.
بی نظیر بود مطمئنم هرکی که تا حالا گوشش نداده نصف عمرش بر فناست احتمالا برای بار دوم گوشش میدم
دوست داشتنی