
کتاب غول بزرگ مهربان
معرفی کتاب غول بزرگ مهربان
کتاب غول بزرگ مهربان نوشتهٔ رولد دال و ترجمهٔ محبوبه نجف خانی است. نشر افق این داستان فانتزی را منتشر کرده است. این داستان جذاب و بامزهی از دنیای غولهای گوشتخوار است که تصمیم گرفتهاند تمام بچهها را بخورند! در سال ۲۰۱۶ نیز فیلمی با الهام از این داستان و با همین عنوان ساخته شد و بارها مور اقتباس در دنیای تئاتر قرار گرفته است.
درباره کتاب غول بزرگ مهربان
هیچ خبر داشتید که در نیمه شب، ساعت جادوگری داریم؟ دقیقا وقتی که همهی بچهها خواب باشند. اما آن شب سوفی خوابش نمیبرد. او از روی تختش بلند شد و کنار پنجره رفت و چیزی را دید که امکان ندارد به خوابتان هم بیاید! بگذارید از اول شروع کنم. غولهای گوشتخوار تصمیم گرفتهاند که به انگلستان حمله کنند تا همهٔ بچهها را برای صبحانه ببرند و یک لقمهی چپ کنند اما این وسط غول بزرگ مهربان، هیچ دلش نمیخواهد که بچهای خورده شود. وقتی که سوفی را میبیند، او را از اتفاقی که میافتد باخبر میکند و سوفی و غول باهم تصمیم میگیرند تا نقشهای بکشند تا کلک غولهای گوشتخوار کنده شود! شما فکر میکنید موفق میشوند؟ کتاب غول بزرگ مهربان (The BFG) را بخوانید تا بدانید.
خواندن کتاب غول بزرگ مهربان را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب برای کودکانی که سالهای آخر مدرسه را میگذرانند و نوجوانان جذاب است. اگر به کتابهای فانتزی علاقه دارید و دوست دارید در زندگی جادویی رولد دال سرکی بکشید، کتاب غول بزرگ مهربان را فراموش نکنید.
دربارهی رولد دال
رولد دال، نویسندهی نروژیتباری بود که در ۱۳ سپتامبر ۱۹۱۶ در انگلستان به دنیا آمد. وقتی هجده ساله بود برای کار به شرکت نفتی شل در آفریقا رفت و در زمان جنگ جهانی دوم نیز به عنوان خلبان جنگی در نیروی هوایی انگلستان فعالیت میکرد. او برای کودکان، نوجوانان و بزرگسالان آثار زیادی را نوشته است که بیشتر آنها به فیلم نیز درآمدهاند. معروفترین کتابهای رولد دال، ماتلیدا، جادوگرها، غول بزرگ مهربان، چارلی و کارخانه شکلاتسازی، چارلی و آسانسور جادویی و جیمز و هلوی غولپیکر است. او جوایز بسیاری را برای نوشتههایش از آن خود کرده است و مجله تایمز او را به عنوان یکی از پرخوانندهترین نویسندگان کودک و نوجوان معرفی کرده است. رولد دال در جنگ جهانی یکبار از سقوط هواپیما جان سالم به در برد اما در سال ۱۹۹۰ به دلیل ابتلا به یک بیماری نادر خونی درگذشت.
بخشی از کتاب غول بزرگ مهربان
«حالا دیگر هوا تاریک شده و شب از راه رسیده بود. غبم همراه سوفی، که روی دستش نشسته بود، باعجله وارد غار شد و چراغهایی را که معلوم نبود از کجا آمده بودند و نور خیرهکنندهای داشتند، روشن کرد. او سوفی را روی میز گذاشت و گفت: «لطفاً همینجا بمان و جیکجیک نکن. من برای درست کردن خوابی به این گرهداری و پیچ در پیچی، فقط باید به صدای سکوت گوش بدهد.»
او تندی از پیش سوفی رفت و یک بطری شیشهای خالی و بزرگ به اندازهٔ یک ماشین لباسشویی برداشت و آن را به سینهاش چسباند و با عجله بهطرف قفسههایی رفت که چند هزار بطری کوچک محتوی خواب در آنها بود.
غبم همانطور که برچسبها را میخواند، زیر لبی با خودش حرف میزد: «خوابهایی دربارهٔ غولها. غولهایی که وجودهای شر را میلُمباند... نه، این یکی نه... آن یکی هم نه... آهان، این یکی!... و اینهم یکی دیگر!...» او بطریها را برداشت و درشان را باز کرد. و خوابها را توی بطری بزرگی که محکم در بغل گرفته بود، برگرداند. هرکدام از خوابها که توی بطری میافتاد، سوفی برق قطرهٔ سبزآبی کوچکی را میدید که از یک بطری توی بطری دیگر میریخت.»
حجم
۴٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۳۸۹
تعداد صفحهها
۲۸۸ صفحه
حجم
۴٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۳۸۹
تعداد صفحهها
۲۸۸ صفحه