«موج جنایت در بِلَندینگز» داستانی است به قلم پی. جی. وودهاوس(۱۹۷۵-۱۸۸۱)، نویسنده انگلیسی است.
در این داستان زندگی آرام لُرد اِمزوُرث که شخصیت داستانی این نویسنده است ناگهان درگیر یک بینظمی و بیقانونی فراگیر و هجوآلود میشود.
در بریدهای از این کتاب میخوانیم:
«خوانندگان داستانهای مهیج یا به قولی تریلر، طایفهی عجول و ناشکیبایی هستند. خیلی زود از صحنهپردازیها به ستوه میآیند و میخواهد یک راست بروند سراغ چیزهای نابهنجار. مثلا شروع میکنند به پرسیدن این که کثافت کاری کِی صورت گرفت؟ چه کسی در آن دست داشت؟ آیا خونریزیای هم در کار بوده و اگر بوده چه قدر؟ و مهمتر از همه این که، هر کسی کجا بوده و در آن زمان چه مشغولیتی داشته؟ راویای که طالب جلب علاقهی خوانندگانش است، باید این اطلاعات را در اولین زمان ممکن تامین کند.
بنابراین، موج جنایتی که قرار بود یکی از مجللترین خانههای شروپشایر را تا عمق پیاش به لرزه درآورد، در اواسط یک بعدازظهر زیبای تابستانی به جریان افتاد و اشخاص درگیر در آن عبارت بودند از:
کلارنس، نهمین اِرلِ اِمزوُرث، مالک و خداوندگار قصر، که در گلخانه با آنگوس مکآلیستر، سر باغبان خود، مشغول گفتگو بر سر موضوع نخود شیرین یا همان خُلر بود.
خواهرش، لیدی کُنستانس، که در ایوان به همراه جوانکی سیه چرده به نام روپرت بکستر، که یک زمان منشی خصوصی شخص لُرد اِمزوُرث بود، قدم میزدند.
پیشخدمت، بیچ، که بیرون از محوطهی پشتی خانه روی یک صندلی حصیری تاشو نشسته بود و در حال کشیدن سیگار برگ، فصل شانزدهم کتاب «مردی که انگشت شست پایش را گم کرده بود» را میخواند.
جرج، نوهی پسری لرد اِمزوُرث، که با همراه همیشگیاش یعنی یک تفنگ بادی در میان بوتهزار پی شکار میگشت.
جِین، خواهرزادهی حضرت لُرد که در ویلای ییلاقی کنار دریاچه بود.
خیلی زود، لُرد اِمزوُرث گلخانه را ترک کرد و قدمزنان به سمت خانه به راه افتاد.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب موج جنایت در بلندینگز و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
داستانِ کوتاه و شیرینیه. قبلا کتاب "خدمتکارم جیوز" رو از این نویسنده خونده بودم و پیشنهاد میکنم اگر از سبک نویسنده خوشتون اومد اون کتاب رو هم بخونید.
۰
ماراتن
۱۳۹۸/۰۲/۲۳
یک داستان طنز انگلیسی، با همان ویژگیهای همیشگی طنزهای انگلیسی. من که دوست داشتم و از خواندنش پشیمان نیستم و در جاهایی از داستان لبخند زدم. خواندن کتاب حدود ۶۰ تا ۸۰ دقیقه وقت میگیرد.
ترجمه هم خوب و بامزه بود...بیشتر
۰
Mahtab
توصیه میکنم.
۱۴۰۱/۰۳/۲۴
داستانی کوتاه و بامزه. فقط مراقب باشید گول اسمش رو نخورید و به اشتباه فکر نکنید با داستان نوآر روبهرو هستید
۰
نازبانو
۱۳۹۷/۰۱/۲۷
محشره ، طنز بامزه و باحالیه ، ترجمه ش عااالی
۰
کاوه
۱۳۹۵/۰۸/۱۱
یک داستان طنز کلاسیک انگلیسی.جالبه
۰
ali fattahi
توصیه میکنم.
۱۴۰۲/۰۳/۰۱
یک داستان نسبتا کوتاه طنز که خواندنش رابا لبخندی بر لب به پایان خواهید برد و وقت زیادی هم ازشما نمیگیرد. یالا شروع کنید دوستان.
۰
مورفئوس
توصیه میکنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۸
قبلاً به تعدد تعریف وودهاوس رو از طرفدارای ادبیات انگلیسی شنیده بودم و الان بعد اتمام اولین اثری که ازش خوندم حقیقتاً از طنز دلنشینش لذت بردم و مشتاقم که پیگیر دیگر آثارشم بشم
حیف که تعداد خیلی کمی از آثارش...بیشتر
۰
زرین
توصیه میکنم.
۱۴۰۴/۰۴/۲۶
گذشته از داستانش لحن طنزش رو که اتفاقا با ترجمه فارسی خیلی بامزه تر هم شده دوست. داشتم، سرگرم کننده است
دوست عزیزم بکستر! تنها یه توضیح برای این مساله وجود داره. این که باز هم یکی از این توهماتت رو دیدهای. من هیچ وقت یک کلمه حرف هم راجع به شلیک کردن به تو نزدهام. به خواهرزادهام هم چیزی در این مورد نگفتم. چرا باید همچین چیزی بگم، وقتی این کار رو نکردهام؟ و این ادعا که میگی من خواستهام تو رو به کار منشیگریام بگیرم، به خودی خود انقدر مضحک هست که نیازی به توضیح اضافه نداشته باشه. هیچ چیزی روی زمین نمیتونه من رو وادار کنه که تو رو منشی خودم کنم. نمیخوام به احساساتت لطمه بزم، ولی ترجیح میدم تو گور باشم تا این اتفاق بیافته. حالا گوش کن بکستر عزیز، بهت میگم چی کار کنی. بپر رو موتور سیکلتت و به تور انگلستانت ادامه بده.
ماراتن
۰
میدانست کسی که در مستقلات بلندینگز وقتش را برای مالش رانش تلف کند، یعنی منتظر گلولهی بعدی ایستاده. برای کسی که در دوزخ قصر بلندینگز گیر افتاده تنها راه نجات این است که هر چه سریعتر دمش را روی کولش بگذارد و فرار کند. صدای بریده بریدهی موتور، ابتدا پیوسته و بلند و بعد در دور دستها گم شد. روپرت بکستر رفته بود تا انگلستان را در نوردد.
لرد امزورث هنوز به بیرون پنجره خیره بود، انگار مسحور شده باشد. برای مدتی طولانی بیچ هم همین طور خیره به پشت سر او ایستاد. بعد، انگار در حال اجرای مراسمی نمادین برای گرامیداشت این صحنه باشد، دستش را به سمت جام پورتش دراز کرد و آن را در سکوت بالا گرفت.
صلح و آرامش به آبدارخانه بازگشته بود. هوای مطبوع عصر تابستان از پنجره به داخل میآمد. انگار طبیعت هم داشت آژیر رفع خطر را مینواخت. قصر بلندینگر دوباره مثل همیشهاش شده بود.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
داستانِ کوتاه و شیرینیه. قبلا کتاب "خدمتکارم جیوز" رو از این نویسنده خونده بودم و پیشنهاد میکنم اگر از سبک نویسنده خوشتون اومد اون کتاب رو هم بخونید.
یک داستان طنز انگلیسی، با همان ویژگیهای همیشگی طنزهای انگلیسی. من که دوست داشتم و از خواندنش پشیمان نیستم و در جاهایی از داستان لبخند زدم. خواندن کتاب حدود ۶۰ تا ۸۰ دقیقه وقت میگیرد. ترجمه هم خوب و بامزه بود...بیشتر
داستانی کوتاه و بامزه. فقط مراقب باشید گول اسمش رو نخورید و به اشتباه فکر نکنید با داستان نوآر روبهرو هستید
محشره ، طنز بامزه و باحالیه ، ترجمه ش عااالی
یک داستان طنز کلاسیک انگلیسی.جالبه
یک داستان نسبتا کوتاه طنز که خواندنش رابا لبخندی بر لب به پایان خواهید برد و وقت زیادی هم ازشما نمیگیرد. یالا شروع کنید دوستان.
قبلاً به تعدد تعریف وودهاوس رو از طرفدارای ادبیات انگلیسی شنیده بودم و الان بعد اتمام اولین اثری که ازش خوندم حقیقتاً از طنز دلنشینش لذت بردم و مشتاقم که پیگیر دیگر آثارشم بشم حیف که تعداد خیلی کمی از آثارش...بیشتر
گذشته از داستانش لحن طنزش رو که اتفاقا با ترجمه فارسی خیلی بامزه تر هم شده دوست. داشتم، سرگرم کننده است