معرفی و دانلود کتاب قاصدک نقره ای + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب قاصدک نقره ایsubscriptionAvailable

کتاب قاصدک نقره ای

نوع کتاب
۳.۱(از ۲۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مریم دالایی
انتشارات: 
انتشارات شقایق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب قاصدک نقره ای

کتاب قاصدک نقره ای نوشتهٔ مریم دالایی است. انتشارات شقایق این کتاب را روانهٔ بازار کرده است. این اثر حاوی یک رمان معاصر ایرانی است که شخصیت اصلیِ آن گم‌کرده‌ای دارد.

درباره کتاب قاصدک نقره ای

کتاب قاصدک نقره ای رمانی ایرانی است که در ۱۷ فصل نوشته شده است. قصهٔ این رمان از جایی آغاز می‌شود که یک سرگرد دایرهٔ مبارزه با مواد مخدر، همراه با چند نفر از همکاران خود، برای به‌دام‌انداختن گروهی قاچاقچی، با لباس‌های مبدل و در نقش افرادی معمولی، ساکن خانه‌ای استیجاری شده‌اند تا بتوانند مکان موردنظر را زیر نظر بگیرند و در لحظه‌ٔ درست و با نقشه‌ای حساب‌شده خلاف‌کاران را دستگیر کنند، اما سرگرد خبر ندارد که در نزدیکیِ جایی که مستقر شده‌اند، کسی ساکن است که سال‌ها پیش او را گم کرده بود.

خواندن کتاب قاصدک نقره ای را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخش‌هایی از کتاب قاصدک نقره ای

«دلش می خواست بر سر او فریاد بزند که «لعنتی این منم، همون هم سفری که باهاش عاشقی کردی و خاطره ساختی. همون که هنوز بعد سال ها، دل زدنات و بی قراریات و نفس نفس زدناتو یادشه و شبا برات بی قرار می شه که خواب از سرش می پره و مدام خاطره ها رو دوره می کنه، شاید یه نشونه یادش بیاد برای پیوند زدن دوباره ی نهال عشقی که سال ها بود خشکیده شده و جز ریشه های کم جونش اثری از اون نبود.»

در آن لحظه های نفس گیر آشوب زده دلش می خواست شیشه را پایین بکشد و حداقل بر سر دنیا هوار بزند بلکه از آتشی که بر دلش افتاده بکاهد و این همه نسوزد، اما نمی شد...

نمی شد که چشم هایش را بست و نفسی عمیق اما بی صدا کشید و با خودش گفت:

«یادت باشه اونی که کوتاهی کرد، تو بودی...»»

*

«به روستا که رسیدند، هردو از فرط خستگی حتی نای حرف زدن هم نداشتند. گرچه با استقبال گرم خانوادهٔ ملامحمد روبه‌رو شدند، اما نیمروی داغ و خوشمزهٔ صاحب‌خانه را هم خواب‌آلود و خسته خوردند. میلاد که تمام شب را رانندگی کرده و بیدار مانده بود، به پیشنهاد ملامحمد که برایش بالش هم آورد، همان‌جا زیر پنجره دراز کشید. دخترها نیلای را به یکی از اتاق‌ها بردند در حالی‌که هیجان‌زده محو زیبایی خاص او شده بودند. خواب عمیق میلاد قریب به سه‌ساعت کشید و با صدای خنده‌های بلندی بیدار شد و نشست. ابتدا کش‌وقوسی به بدنش داد، سپس سعی کرد از پنجره‌های بلند که قاب‌های چوبی آن به تازگی با رنگ آبی تروتازه شده بودند، بیرون را نگاه کند. با دیدن نیلای که کنار دخترهای ملامحمد نشسته و حرف می‌زد، چشم‌هایش بازتر شد. موهای قرمزرنگ و پر پیچ‌وتابش در دست مهربان باد اسفندماه می‌رقصید و برق چشم‌هایش از دور هم دیده می‌شد. او الههٔ تمام زیبایی‌ها بود که حالا در لباس‌های قرمزرنگ محلی که دخترها به تنش پوشانده بودند، دلرباتر هم شده و دل از او می‌ربود. همان‌جا کنار پنجره نشست و نفس بلندی کشید تا بر التهاب وجودش غلبه کند و به خودش گوشزد نماید که باید امانتدار خوبی باشد. به خاله قول داده بود به روستا که رسیدند، از ملامحمد بخواهد بین‌شان محرمیت بخواند و او بیم داشت از ادامهٔ سفر با دختری بی‌نهایت زیبا که اگر محرمش می‌شد، ناممکن‌ها را برای دل او ممکن می‌کرد.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب قاصدک نقره ای و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:قاصدک نقره ای
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:مریم دالایی
انتشارات:انتشارات شقایق
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۰/۱۲/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۷.۶ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۲۱۶۲۱۹۲
تعداد صفحه‌ها:۶۰۸ صفحه
قیمت کتاب:۱۴۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

nafis.s.m
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۱۵

هزار صفحه کتاب که مهارت نویسنده در دویست صفحه ی آخر دیده شد ! اما موضوع کتاب بسیار بدیع بود کاش از حواشی کم و به اصل ببشتر پرداخته میشد

۰
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۱۱/۱۱

موضوع داستان جالب توجه بود ولی قلم نویسنده ضعیف بود روند داستان کند پیش میرفت و بعضی مواقع باید یک قسمت هایی را رد میکردی یک جاهایی شبیه رمان های نوجوانان میشد توصیفات اضافه از طبیعت و در دیوار زیاد...بیشتر

۰
soheila bahramy
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۱۷

زیبا بود.ممنون از قلم روان وقشنگ نویسنده

۰
علیرضا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۰۲

شاید یکی از ویژگی های این داستان، پازلی بودنش باشه. یعنی در اوایل کتاب ممکنه سردرگم بشی ولی رفته رفته پاسخ ابهامات رو پیدا میکنی.

۰
aykiz
۱۴۰۱/۱۰/۱۸

عالی

۰
جودی ابوت
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۹

رمان بدی نبود بدون غلط املایی و آرایه های ادبی خوب. بعضی جاها که در مورد بیان احساسات و خاطرات گذشته و شرح مناظر اطراف بود زیادی تکراری و حوصله سر بر بود که ردش میکردم. تا حدود صفحه ۵۰۰...بیشتر

۰
Mahmad
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۰/۳۰

توصیفاتش از شخصیت و حال و احوال کارکترها خیلی زیاد هست و خواننده رو خسته میکنه.

۰
شهره
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۲۵

عالی بود بماند که کاش اینقدر پس و پیش نوشته نمیشد من اصلا تا مدتها فکر میکردم کل داستان تو ایران بوده مثلا شمال قسمتهای گذشته میلادو نیلای خیلی با تاخیر بود من ردش کردم اونجای داستان دیگه جذابیتی نداشت...بیشتر

۰
کاربر ۱۴۳۱۴۴۷
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۲۲

بعضی از قسمت های رمان خیلی توضیح داده شده بود برای همین خواننده را خسته می کرد.

۰
س.ب
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۳

!؟؟

۰
م نصیری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۱

موضوعش جالب بود ولی خیلی اطناب داشت و هی توضیح میداد و اصل نقطه عطف راحت داستان جمع میشه مثل سریالهای ایرانی...تو یه قسمت یهو از اوج فرود میاد

۰
قاصدک
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۳۰

موضوعش جذاب بود،ولی در بیشتر موارد خیلی کشدار و حوصله بر میشد،آخرش هم مثل فیلمهای ایرانی یهویی جمع شد،ولی در کل لذت بردم.

۰
میم
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۹/۰۴

نویسنده کلی ایده را در یک کتاب به صورت نامتناسب بیان کرده.

۰

بریده‌هایی از کتاب

یك رهگذر
۲
قشنگ‌ترین اتفاق زندگی منی
علیرضا
۱
انگار با دستای پرقدرت سرنوشت نمی‌شه پنجه‌به‌پنجه شد.
علیرضا
۱
نوازش‌های مادر، بی‌ریاترین نوازش‌هاس و آغوش پدر، امن‌ترین آغوش دنیا
یك رهگذر
۱
گویا همهٔ آدم‌های دنیا باید کسی را کنارشان داشته باشند که بدانند آنها را با تمام ویژگی‌ها و دردهای درونی‌شان می‌پذیرد و می‌خواهد. با تمام نقطه‌ضعف‌ها و کم و کاستی‌ها، با تمام بغض‌های فروخورده که در وجودشان رسوب کرده و گاهی دل‌شان را زیادی سنگین می‌کند که موجب می‌شود سر به طغیان بگذارند.
یك رهگذر
۱
رها کردن دلی که به محبت او گرم شده برابر است با انجماد احساسی که هرگز مثل گذشته نخواهد شد.
یك رهگذر
۱
برام دنیا به آخر می‌رسه، اگه یه‌لحظه نفس کشیدنم بدون تو باشه...
کاربر ۱۴۳۱۴۴۷
۰
«ما چون دو دریچه روبه‌روی هم آگاه ز هر بگومگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آینده عمر آینهٔ بهشت اما... آه بیش از شب و روزِ تیر و دی کوتاه اکنون دل من شکسته و خسته‌ست
کاربر ۱۴۳۱۴۴۷
۰
زیرا یکی از دریچه‌ها بسته‌ست نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد»
Mahmad
۰
یاد حرف‌های مامان‌نرگس افتاد که می‌گفت: «امان از قِرابت، اما غربت و نسبت‌های نداشته و احساسی که از هر احساس دیگه‌ای در پسِ این بی‌نسبتی عمیق‌تره، سخته که از همه به یه‌نفر نزدیک‌تر باشی؛ اما وقتی همه دورش هستن جایی برای تو نباشه، چون تو یه‌غریبه محسوب می‌شی.»
یك رهگذر
۰
«امان از قِرابت، اما غربت و نسبت‌های نداشته و احساسی که از هر احساس دیگه‌ای در پسِ این بی‌نسبتی عمیق‌تره، سخته که از همه به یه‌نفر نزدیک‌تر باشی؛ اما وقتی همه دورش هستن جایی برای تو نباشه، چون تو یه‌غریبه محسوب می‌شی.»