با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سرگیجه

دانلود و خرید کتاب سرگیجه

۴٫۳ از ۱۷ نظر
۴٫۳ از ۱۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب سرگیجه  نوشته  ژوئل اگلوف  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب سرگیجه

«سرگیجه» نوشته ژوئل اگلوف(-۱۹۷۰)، نویسنده فرانسوی و برگزیده سی و یکمین دوره جایزه کتاب «فرانس انتر» است. این کتاب داستان مردی است که در کشتارگاه کار می‌کند ولی از کارش راضی نیست. او در همین حال عاشق آموزگاری می‌شود که همراه دانش‌آموزانش برای بازدید علمی به کشتارگاه می‌آید. در بریده‌ای از این رمان می‌خوانیم: «ممکن نیست از کنار گورستان ماشین‌ها رد شوم و به کوپی پیر سر نزنم. همیشه یک چیز کوچکی برایش دارم. خوش‌حال می‌شود. ــ برایتان قلوه آورده‌ام، می‌دانم دوست دارید. ــ لطف کردید، اما لازم نبود این کار را بکنید، من به چیزی احتیاج ندارم. و بعد کمی با هم صحبت می‌کنیم. از من می‌خواهد برایش از کشتارگاه و ماجراهایمان حرف بزنم. خیلی خوشش می‌آید. می‌داند از چه حرف می‌زنم. او هم مدتی طولانی، تا زمان حادثه‌یی که برایش پیش آمد، آن‌جا کار می‌کرد. خیلی‌وقت نیست به این‌جا آمده. قبل از آن در پست برق زنده‌گی می‌کرد. آن‌جا هم که بود مرتب به دیدنش می‌رفتم. باید وضع‌اش را می‌دیدید، هیچ خوش‌آیند نبود. وقتی او را بیرون پیدا نمی‌کردم، درِ آهنی زیر تابلو‌های «خطر مرگ» و «راهنمای کمک به افراد برق‌گرفته» را می‌زدم. مرا به داخل می‌بُرد و مراقب بود احتیاط کامل را رعایت ‌کنم. می‌گفت «فقط به هیچ‌چیز دست نزن، هر کار من می‌کنم بکن، از کنار دیوار راه برو و به هیچ‌چیز دست نزن» . واقعاً نمی‌شود گفت در خانه‌ی ‌قشنگ و راحتی زنده‌گی می‌کرد. فقط یک چهارپایه داشت که بیش‌تر وقتش را روی آن می‌گذراند و یک میز پیک‌نیک که روزها آرنج و شب‌ها سرش را روی آن می‌گذاشت. میدان‌های مغناطیسی، وزوز مداوم ترانسفورماتورها، این‌که مدام مراقب کوچک‌ترین حرکاتت باشی، بتوانی بدون این‌که برق بگیردت به خودت کش‌وقوس بدهی یا حتا عطسه کنی قابل‌تحمل نبود. باید قیافه‌اش را آن زمان می‌دیدید، اصلاً حال‌وروز خوبی نداشت. نگرانش بودم و اغلب این را به او می‌گفتم. به او می‌گویم: «وقتی فکرش را می‌کنم، می‌بینم به‌هرحال در گورستان ماشین‌ها وضعتان بهتر از جای قبلی است.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۸)
hossein n
۱۳۹۵/۰۷/۱۸

من از فضاسازی این کتاب بینهایت لذت بردم. منطقه ای پر از دود، مه و کابلهای برق، پر از روزمرگی و کسالت. جایی که ایستگاه تصفیه آب جز مناطق دیدنی و گردشگریش است. درست در لحظه ای که گویی دیگر

- بیشتر
سیامک
۱۳۹۷/۰۸/۲۹

فضاسازی خیلی خوبی داشت. با وجود روزمرگی و تمام شرایط بدی که شخصیت اصلی داستان هر روز با اون دست و پنجه نرم میکنه و تصمیم داره که اونجا رو ترک کنه، ولی باز هم نمیتونه از اون شهر دل

- بیشتر
motahareh
۱۳۹۷/۰۹/۰۵

خیلی فضاسازی خوبی داشت ترجمه هم روان بود. خیلی از داستانش خوشم اومد حتی با اینکه تقریبا فضای مثبتی و روشنی نداره

i._.shayan
۱۳۹۸/۰۲/۰۴

فضا سازی فوق‌العاده خوب و یه دارک کمدی بی نظیر که میشه یه سریال فوق العاده از روش ساخت کیفیت این کتاب در برخی از لحظه ها مثال زدنیه پیشنهاد ۱۰۰ درصدی برای خوندن

دل
۱۴۰۰/۰۶/۰۲

عالی بود

rezvan arabi
۱۳۹۶/۰۳/۳۰

نمایش اقتباس شده از این کتاب را سال۹۴ دیدم و حس غریب اون فضای مه آلود و پر از ناامیدی و افسردگی هنوز بعد از یک‌سال ونیم مثل یک موج سرد از توی دلم رد میشه و الان هم باشروع

- بیشتر
mahsa
۱۳۹۶/۰۳/۳۰

به نظر جالب میاد

زینب
۱۳۹۷/۱۱/۱۵

متن روانی داره. فقط دقیقا نفهمیدم آخرش چی شد؟

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۶)
در خانه‌ی ما هر سال می‌گفتند بابانوئل امسال نمی‌آید چون سخت مریض است و شاید نتواند از زمستان جان سالم درببرد. تا این‌که بالاخره برای این‌که خیالشان برای همیشه راحت شود گفتند بابانوئل مُرد و هیچ‌کس جایش را نمی‌گیرد. و قضیه حل شد.
Johnny
آدم حتا به بدترین جاها هم دل‌بستگی پیدا می‌کند. مثل دوده‌یی که به ته بخاری می‌چسبد.
Johnny
آدم حتا به بدترین جاها هم دل‌بستگی پیدا می‌کند. مثل دوده‌یی که به ته بخاری می‌چسبد.
Nilch
دختر سبزه‌ی روی تقویم را از همه بیش‌تر دوست داریم، یک دختر اهل جنوب است که نگاهی پُرمعنا دارد و همیشه پشتش به دوربین است. قسم خورده‌ایم که به خاطر چشم‌هایش، دیگر صفحه‌ی تقویم را عوض نکنیم. حالا شش ماه است که در ماه مه مانده‌ایم.
سیامک
به محض این‌که وسط یک کابوس بیدار می‌شوی، باید به این فکر باشی که باید دوباره به آن برگردی. صبح به تصوری که از صبح داری شباهت ندارد. اگر عادت نداشته باشی، حتا متوجه آن نمی‌شوی. تفاوت آن با شب خیلی ظریف است، باید باریک‌بین باشی. فقط یک پرده روشن‌تر است. حتا خروس‌های پیر هم دیگر تفاوت بین آن‌ها را تشخیص نمی‌دهند. بعضی روزها، چراغ خیابان‌ها خاموش نمی‌شود. اما خورشید بالا آمده، حتماً یک‌جایی، بالای افق، پشت مه، دود، ابر غلیظ و ذرات معلق قرار دارد.
Mhrnsh
اما خورشید بالا آمده، حتماً یک‌جایی، بالای افق، پشت مه، دود، ابر غلیظ و ذرات معلق قرار دارد. هوای بد یک شب قطبی را تصور کنید. روزهای آفتابی ما به آن شباهت دارد.
Mohammad Ghanavati

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۰۱ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۶,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۲/۰۷/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۹۲۹۸۴-۲-۶
تعداد صفحات۱۰۱صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۶,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۲/۰۷/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۹۲۹۸۴-۲-۶