معرفی و دانلود کتاب در آن تابستان که گریستم + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب در آن تابستان که گریستمsubscriptionAvailable

کتاب در آن تابستان که گریستم

شعرها و طرح‌ها

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۳ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب در آن تابستان که گریستم

کتاب در آن تابستان که گریستم نوشتهٔ محمدباقر کلاهی اهری است. انتشارات سپیده باوران این کتاب را روانهٔ بازار کرده است. این اثر شعرها و طرح‌های این هنرمند ایرانی را در بر گرفته است.

درباره کتاب در آن تابستان که گریستم

کتاب در آن تابستان که گریستم از ۳ کتاب تشکیل شده است:

کتاب اول: بگو تا دوستت بدارم

کتاب دوم: در آن تابستان که گریستم

کتاب سوم: آدمی با دهن کاغذی

محمدباقر کلاهی‌اهری مهرماه ۱۳۲۹ به دنیا آمده است. او نویسنده و شاعر نوگرا و صاحب‌سبک مشهدی است که طی حدود نیم‌قرن سرایندگی، آثار گوناگونی همچون «بر فراز چار عناصر»، «شاعری به این تنهایی»، «چرخ‌زدن با دلتنگی» و... را سروده است.

شعر نو فارسی با وانهادن قالب‌های شعر کلاسیک در قرن ۱۴ هجری به وجود آمده است. این‌گونه از شعر فارسی آزادی بسیاری را در فرم و محتوا به شاعر می‌دهد. شعر نو به لحاظ محتوا و جریان‌های اصلی ادبی حاکم بر آن کاملاً با شعر کلاسیک فارسی متفاوت است و به‌لحاظ فرم و تکنیک ممکن است همانند شعر کلاسیک موزون باشد یا نباشد یا وزن آن عروضی کامل باشد یا ناقص. استفاده از قافیه نیز در شعر نو آزاد است.

معمولاً شعر نو فارسی را به ۳ دستهٔ اصلی شعر نیمایی، شعر سپید و موج نو تقسیم می‌کنند و پدر شعر نوی ایران را نیما یوشیج (علی اسفندیاری) می‌دانند. احمد شاملو، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، هوشنگ ابتهاج (سایه)، نادر نادرپور، فریدون مشیری و محمدرضا شفیعی کدکنی بعضی از شاعران مشهور ایرانی هستند که در قالب شعر نو می‌سروده‌اند.

کتاب حاضر در مهرماه ۱۴۰۰ در کافه کتاب آفتاب مشهد رونمایی شده است.

خواندن کتاب در آن تابستان که گریستم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به دوستداران شعر معاصر ایران پیشنهاد می‌کنیم.

بخش‌هایی از کتاب در آن تابستان که گریستم

«شمعی در ایوان می‌سوزد

اما اینجا کسی نیست

نه دیوی، نه جنی، نه پریزاده‌ای

آیینه‌ای هست اما تصویری نیست

باد می‌آید، پرده‌ها را بالا می‌زند

در خانه می‌چرخد، چار گوشهٔ گلیم را بو می‌کشد

مشتی گردو در سراچه هست

کسی در سراچه نیست

چار طاووس در چار حد زمان...

چار میخ در چار حد زمین...

شب هست و روز هست

با ماه و لیل و ستاره

با داس و کوه و مادیان

انسان اما نیست

همچون حکایت پیشینیان»

*

«اینجا می‌نشینم کنار خلنگزار و بوی علیق

اسب‌هایی خسته می‌آیند، سوارانی با روی عبوس

آنان که می‌آیند از فتح و ظفر نشانی نیاورده‌اند

روزها می‌آیند، پادشاه خسته است

روزها می‌دوند، پادشاه پیر می‌شود هر روز

شب‌ها پادشاه خواب قشون‌های جدید می‌بیند

_ پس کوشَن. پس کوشَن قشون؟

پادشاه روی اسب می‌نشیند

می‌آید کنار دروازه با روی پیر

و غیر غبار نیس تو صحرا، پادشا!

فقط غبار است و همین

باران می‌بارد

باران در پشت شیشه‌ها می‌بارد

پادشا پشت شیشه‌ها نشسته است.»

*

«هر دم فکرت مرا به جایی می‌برَد

هر لحظه خیالت من را می‌رنجانَد

دم دبیرستان دخترانه پاسبان مأیوسی وایستاده می‌گه

خب اینجا وایستادین که چی

اینا همه‌ش مصیبت و علافیه

اینا همه‌ش اسباب معطلیه

ول کنین بذارین برین

دخترا میان

می‌خندن

و تو کوچه‌های روبه‌رو

پخش و پلا می‌شن

آخرای بهار

پروانه‌ها میان

می‌رن.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب در آن تابستان که گریستم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابدر آن تابستان که گریستم
عنوان دیگرشعرها و طرح‌ها
موضوعشعر نو، شعر معاصر
نویسندهمحمدباقر کلاهی اهری
انتشاراتانتشارات سپیده باوران
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۰/۰۴/۰۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۶.۲۷ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۷۷۴۶۴۶۲
تعداد صفحه‌ها۱۱۲ صفحه
قیمت کتاب۴۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

behrad ghasemzade
۳
در دنیا چه کسی هستم وقتی تو مرا از یادت برده‌ای.
behrad ghasemzade
۳
منجوق و دکمه نداری دمِ دست، ولش کن، من چشم نمی‌خوام، نخ رنگی نداری ولش کن، من ناخن نمی‌خوام من تن نمی‌خوام من نمی‌خوام بدن نمی‌خوام وقتی تو هستی تن می‌خوام برای چی وقتی تو نیستی بدن می‌خوام چی‌کار.
behrad ghasemzade
۳
اون‌وخ رودخونه داشت می‌نالید توی دلش: تا کی بنالم، تا کی بگردم، تا کی در به در... از کوه و کمر بگذرم بیفتم توی گودی با یک عالمه کف‌هایی که عین حباب می‌ترکن ترق ترق! بعداً تابستون و زمستون، نه برگی، نه باری، نه ثمری بعدم دریا منو می‌بلعه، هیچی به هیچی.
behrad ghasemzade
۲
مُلکِ سلیمان در رگ‌های من است اگر می‌آیی در خونم پا بِنِه اگر می‌خواهی قلبم را بپذیر.
behrad ghasemzade
۲
ای شوکت افسانه‌ای کوتاه که باز می‌ماند از من در دنیا در مسیر این رهگذران.
behrad ghasemzade
۲
دل مسکین مرا به وسوسه‌ای بی نظم وامَنِه بی هلاکت آن دلبر آن صنم تابیده‌مو.
behrad ghasemzade
۰
از من چیزی باقی نمی‌ماند ای محبوب من اگرم تو نخواهی چون سنگی در کوه چون آبی در سبو وانگه اگر مرا بخواهی چون طاووسی هستم در قوس و قزح ماننده در هر باران در هر نوری ماندگار.
behrad ghasemzade
۰
جانم را در جنگل موهایت بگردان در آسیای دندان‌هایت مرا بگردان
behrad ghasemzade
۰
می‌شد به تابستان هاشور زد از میان شاخه‌های موازی عبور کرد ردیف سفیدارهای باریک را پشت سر نهاد و رفت و در پله‌ها سقوط کرد و مُرد و از یاد رفت
behrad ghasemzade
۰
مُلکِ سلیمان در رگ‌های من است اگر می‌آیی در خونم پا بِنِه اگر می‌خواهی قلبم را بپذیر.