معرفی و دانلود کتاب نفرین جسد + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب نفرین جسدsubscriptionAvailable

کتاب نفرین جسد

نوع کتاب
۳.۲(از ۳۶ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
دل‌آرا دشت بهشت

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب نفرین جسد

کتاب نفرین جسد نوشته دل‌آرا دشت بهشت است. این کتاب روایتی جذاب از یک شوخی مرگبار است.

درباره کتاب نفرین جسد

مهناز دانشجوی جوانی که برای امرار معاش خود دنبال کار می‌گردد از سمت دوستش زهرا به خانواده‌ای معرفی می‌شود که برای خانم خانه دنبال همدم می‌گردند. مهناز وارد خانه‌باغی که روبه‌روی دریا قرار دارد می‌شود و تازه این شروع ماجرایی‌ ترسناک و خطرناک است. 

مهناز شب‌ها چیزهایی می‌بیند و صداهایی می‌شنود که یقین پیدا می‌کند در این خانه روح یا ارواحی رفت و آمد دارند، مخصوصا خانه‌ای که در انتهای باغ است. این کتاب شما را به قلب یک ماجرای ترسناک می‌برد و کاری می‌کند خون در رگ‌هایتان منجمد شود.

خواندن کتاب نفرین جسد را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به داستان‌های ترسناک پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب نفرین جسد

قیافه‌ام رو ترش کردم و عق زدم. بازم خندید و زیپ کیف لوازم آرایشش رو باز کرد.

سپهر رسولی... بی‌خیال، ارزش توضیح دادن هم نداره. پَد پنککم رو درآوردم و فقط زیر چشم‌هام رو کشیدم و رژم رو تجدید کردم. بعد نشستم روی نیمکت و منتظر عروس خانم شدم. اول دور چشمش رو تمیز کرد و بعد مشغول کشیدن خط چشم و مداد مشکی و نقره‌ای و همهٔ مُخَلفاتِ ممکن که به چشم مربوطه شد. چه اعصابی داره این! حالا واجب بود حرف هم بزنه:

- کیوان می‌گه رنگ روشن بهم نمیاد. راست می‌گه؟

دستم رو روی صورتم گذاشته بودم و از بین انگشت شست و اشاره‌ام نگاهش می‌کردم. با علامت سر حرف کیوانِ دیلاق رو تائید کردم. نگاهش رو ازم گرفت:

- هردوتون غلط کردید. حسودیتون می‌شه پسرها به من نگاه کنند.

پشت چشمش رو کشید و بعد نوبت دنباله‌اش بود. ادامه داد:

- می‌گم به نظر تو با فرشید برم کلاسم بیشتر حفظ می‌شه یا کیوان؟

با این‌که فرشید خوش‌تیپ‌تر بود اما از لج ترانه گفتم:

- کیوان.

- خاک تو سر سلیقه‌ات مهناز. حیف فرشید نیست؟

یهو جیغ کشید. کُفری گفتم:

- چی شد؟

با لوس‌بازی دستمالی برداشت:

- یکی نشدند. تابه‌تا شد. (صورتش رو به طرفم کرد) نه؟!

تابلو دنباله‌های خط چشمش تابه‌تا بود اما حوصله‌ام سر رفته بود، گفتم:

- نه، خوبه.

چشم‌هاش رو گرد کرد، یه نگاه به آیینه انداخت و دوباره به من:

- مگه چشم‌های تو کجه دختر؟! به این ضایعی!

شروع کرد به پاک کردن. با کلافگی گفتم:

- ترانه من ساعت هفت بلیت دارم. توروخدا زودتر.

- اوووه. حالا کو تا هفت؟

- باید برم خوابگاه وسایلم رو جمع کنم یا نه؟

- امروز تو چته؟ بی‌حوصله‌ای‌ها!

سرم رو به طرف راست خم کردم و دستم رو تکیه‌گاهش کردم:

- اصلا دوست ندارم تنها سوار اتوبوس شم. وقتی نسرین هم باشه بیشتر خوش می‌گذره.

صورتش رو به سمتم کرد:

- خوب شد؟

- آره بابا، خوبه.

جواب داد:

- بی‌خیال! نشستی بلوتوثت رو روشن کن تا خونه حالش رو ببر.

خم شد و رژ گونه‌اش رو برداشت.

دوتایی با هم خندیدیم.

پرسیدم:

- راستی مهمونی کجا قراره بری؟!

لبخند زد و از گوشهٔ چشم نگاه کرد:

- دیدم نپرسیدی شک کردم. آخه مهناز و بی‌تفاوتی!

ادامه داد:

- شاهین پسرخاله‌ام از لندن اومده. می‌خواد مهمونی بده اونم فقط به دوستاش. من رو هم دعوت کرده و گفته با "بوی فِرندَم" برم (زیر لب گفت) بدبخت خارج ندیده.

این بچه اصلا واسه‌اش فرقی نمی‌کرد، حتی بَدِ فک و فامیلاشم می‌گفت. جواب دادم:

- چشمتون روشن! تو ترم تابستون برمی‌داری؟

فورا جواب داد:

- نه بابا حوصله داری! تو گرما کی اعصاب درس و کلاس داره!

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب نفرین جسد و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:نفرین جسد
موضوع:رمان، وحشت، داستان ایرانی
نویسنده:دل‌آرا دشت بهشت
انتشارات:انتشارات کتاب آترینا
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۴/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۵.۶۲ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۹۸۲۹۳۶۱
تعداد صفحه‌ها:۴۳۲ صفحه
قیمت کتاب:۱۱۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ema
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۱/۱۶

خب برای من جالب بود چون این کتاب رو تو سن نوجوونی خوندم و اون موقع دوسش داشتم، دیدنش مثل دیدن هری پاتر تو بزرگ سالیه، نوستالژی! داستان در مورد دختریه که دنبال کار می‌گرده و دانشجوئه، در نهایت توی...بیشتر

۲
Z.S
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۶/۲۲

برای جوونهای کم سن وسال شاید جذاب باشه .

۱
هنگامه محمدی
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۶/۲۰

برای من یکم زیاد تخیلی و دور از واقعیت بود. روی هم رفته بد نبود تو ژانر خودش.

۰
کاربر ۴۲۶۹۷۳۶
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۲۶

خوب نبود حتی نتونستم تمومش کنم حیف وقت

۰
sanaz
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۷/۲۲

در گل رمان بدی نبود ولی زیادی بچه گونه بود من دوستش نداشتم

۰
Reza
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۱۰

داستان بسیار جذاب با نثری روان و گیرا داره. من که از خواندنش لذت بردم.

۰
mr.zolf
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۴

داستان عالی بود واقعا لذت بردم ولی چند تا نکته بود اولا که نویسنده محترم ابتدای داستان رو زیادی کش و قوس داد که یه جورایی از نظر من مخاطب باعث میشد ذهن مخاطب بره به سمت و سویی که بگه...بیشتر

۰
Fatemen
۱۴۰۳/۱۲/۲۴

ضعیف👎🏻👎🏻👎🏻

۰
ارغوان صادق
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۵/۱۰

مناسب نوجوانان

۰
کاربر 4719100
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۳/۱۵

جلد دوم هم داره جادو داشت اولش یادم نی باقیشو ولی جلد دومش جذاب تره انچنان ادبی و باب سلیقه هرکس نیست ولی درکل بد نبود

۰
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۱۴

خیلی بچه گانه بود برای نوجوانان مناسب است

۰
fateme
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۴/۰۸

موضوع کلی داستان خوبه ولی من کتابای این مدلی ماورایی و جن و روح و دعا و طلسم و... و اینا خوشم نمیاد طرح داستان میتونست بدون اینا جذاب‌تر بشه

۱
کاربر ۳۸۶۶۷۳۱
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۲۷

این داستان تو دانشگاه شمال آمله یادمه سر کلاس عمومی بودم یه دختری سرکلاس این داستان رو تعریف کرد دوباره خوندمش جزییات شو برام جالب بود

۰
Moji Asgari
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۰۶

لذت بردم

۰
elsa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۱۱

کتابی سرشار از هیجان

۰

بریده‌هایی از کتاب

n re
۷
گفت: - از دخترهای مثل تو خوشم میاد. با تعجب نگاهش کردم، پوزخندی زد و گفت: - نه عشوه می‌ریزی نه کَل‌کل می‌کنی! در کل به فکر جلب توجه نیستی. ابروهام رو تو هم کشیدم و گفتم: - زیاد به خودت فشار نیار، موضوع‌های مهم‌تری هم به غیر از شما آقایون وجود داره.
n re
۳
همه رو برق می‌گیره ما رو قبضش.
n re
۳
بعد از خستگی خواب خیلی می‌چسبه،
n re
۳
خدا لعنت کنه آدم‌هایی رو که به بد دیگران راضی باشند.
n re
۱
مرگ عزیزان چیزی نیست که به این راحتی بشه باورش کرد،
n re
۰
خدا خیر بده کسرا رو که دم دست هم گذاشته خبر مرگش. با خنده گفتم: - بالاخره خدا خیرش بده یا خبر مرگش بیاد!
n re
۰
- معذرت می‌خوام اگه دیر رسیدم و موقع خاکسپاری نبودم. خیلی اذیت شدی نه؟ سرم رو کج کردم و گفتم: - دیگه وقتی که قرار نیست باشه، فرقی نمی‌کنه اولش باشه یا زمان زیادی گذشته باشه.