با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب کتاب ساحلی اثر امیلی هنری

دانلود و خرید کتاب کتاب ساحلی

۳٫۲ از ۶ نظر
۳٫۲ از ۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب کتاب ساحلی  نوشته  امیلی هنری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب کتاب ساحلی

کتاب کتاب ساحلی نوشتهٔ امیلی هنری با ترجمهٔ مریم رفیعی در نشر نون چاپ شده است. این کتاب در مدت کوتاهی که از انتشارش می‌گذرد موفقیت‌های بسیاری به دست آورده و در فهرست کتاب‌های پرفروش قرار دارد. کتاب ساحلی داستانی عاشقانه را بهانه می‌کند تا به موضوعات تفکربرانگیزی مانند عشق، رازهای خانوادگی، خیانت، شکست، و بازگشت به باورهای گذشته بپردازد و نشان دهد اعتقادات و پیش‌داوری‌های ذهنی چطور می‌توانند مانعی برای رسیدن به شادی و خوشبختی باشند.

درباره کتاب کتاب ساحلی

رمان کتاب ساحلی داستان زندگی ژانویه را روایت می‌کند، نویسندۀ کتاب‌های عاشقانه که راز ناخوشایندی را دربارۀ پدرش کشف کرده و ایمانش را به روابط عاشقانه از دست داده و دیگر قادر به نوشتن پایان‌های خوش برای کتاب‌هایش نیست؛ تا زمانی که دیدار دوبارۀ هم‌دانشگاهی سابق و رقیب فعلی‌اش باعث می‌شود خود و باورهایش را به چالش بکشد.

امیلی هنری، نویسندۀ جوان آمریکایی، داستان‌هایی دربارۀ عشق و خانواده می‌نویسد. او در کالج هوپ و مرکز هنر و مطالعات رسانه‌ای نیویورک در رشتۀ نویسندگی خلاقانه تحصیل کرده است و اکنون بیشتر وقتش را در شهر سینسینتی در ایالت اوهایو می‌گذراند.

کتاب کتاب ساحلی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به علاقه‌مندان به رمان‌های عاشقانه پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب کتاب ساحلی

موهای تیره‌ام را از جلوی چشم‌هایم کنار زدم و توفال‌های آبی کدر و گچکاری سفیدبرفی‌اش را تماشا کردم. فقط تظاهر کن اومدی به یه ایربی‌ان‌بی.

بلافاصله یک فهرست خیالی ایربی‌ان‌بی از ذهنم گذشت: ویلای سه‌خوابهٔ سه‌حمامهٔ ساحلی بسیار جذاب، مدرکی که ثابت می‌کند پدرت یک عوضی به تمام معنا بود و زندگی‌ات یک دروغ.

از پله‌هایی که در دامنهٔ چمن‌پوش تپه ساخته شده بودند بالا رفتم. خون به گوش‌هایم هجوم آورده بود و پاهایم می‌لرزید و انتظار لحظه‌ای را می‌کشیدم که دهانهٔ جهنم باز می‌شد و دنیا زیر پایم را خالی می‌کرد. این اتفاق قبلاً افتاده. پارسال. و نکشتت، پس اینم نمی‌کشدت.

روی ایوان، تک‌تک حس‌های بدنم به اوج رسید. زق‌زق صورتم، به هم پیچیدن دل‌وروده‌ام، عرقی که از گردنم پایین می‌چکید. کارتن جین‌ها را به پهلویم تکیه دادم و کلید را در قفل فرو کردم. بخشی از وجودم امیدوار بود کلید گیر کند. که معلوم شود این یک شوخی استادانه بود که بابا قبل از مرگش برایمان طراحی کرده.

یا بهتر از آن، واقعاً نمرده بود. از پشت بوته‌ها بیرون می‌پرید و فریاد می‌کشید: «گول خوردی! تو که واقعاً فکر نکردی من یه زندگی دوم مخفی دارم، آره؟ تو که فکر نکردی من یه خونهٔ دوم با زن دیگه‌ای غیر از مادرت دارم؟»

کلید بدون هیچ زحمتی چرخید. در به سمت داخل باز شد.

خانه سوت‌وکور بود.

موج درد وجودم را فرا گرفت. همان دردی که از وقتی مامان تماس گرفت و خبر سکته را داد، حداقل روزی یک بار حس می‌کردم. از وقتی هق‌هق‌کنان آن کلمات را بر زبان آورد. اون مرده، ژانی.

بابایی در کار نیست. نه اینجا، نه هیچ‌جای دیگری. و بعد درد دوم، مثل چرخیدن چاقو در زخم: به هر حال پدری که می‌شناختی هرگز وجود نداشت.

هیچ وقت واقعاً نداشتمش. همان‌طور که هیچ وقت واقعاً نامزد سابقم ژاک یا غذای فرانسوی‌اش را نداشتم.

این فقط داستانی بود که برای خودم تعریف کرده بودم. از این به بعد یا فقط حقیقت زشت را می‌دیدم، یا هیچ چیز دیگری را. عزمم را جزم کردم و به داخل قدم گذاشتم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
مثل ماه آسمان
۱۴۰۱/۰۳/۱۵

میتونم بگم یک اثر عاشقانه ی کلاسیک در دنیای امروز به شدت من و یاد کلاسیک های عاشقانه سبک جین آستین میندازه شخصیت پردازی خوب و داستان گیرایی داره.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۰)
نمی‌تونی کسی رو مجبور کنی به دوست داشتنت ادامه بده.
المیرا حقیری
«شگفتی‌هایی وجود داره که هیچ مردی نمی‌تونه بدون گریه کردن باهاشون روبه‌رو بشه
المیرا حقیری
ما هرگز نمی‌تونیم آدم‌هایی رو که دوست داریم کامل بشناسیم.
المیرا حقیری
گاهی اوقات صرفاً دلم برای دوست‌داشتن مردم تنگ می‌شد.
کاربر ۴۲۵۵۹۵۴
این چیزی بود که باعث شد عاشق کتاب‌خواندن شوم، چیزی که باعث شد در درجهٔ اول به نویسندگی روی بیاورم. حس اینکه دنیایی جدید مانند تار عنکبوت در حال تنیدن دورتادورت بود و تا زمانی که خود را تمام‌وکمال را نشانت نمی‌داد، نمی‌توانستی تکان بخوری.
کاربر ۴۲۵۵۹۵۴
گاس گفت: «می‌بینی؟ همین مزخرفات باعث می‌شه نتونم به پایان خوش اعتقاد داشته باشم. تو این دنیا هیچ وقت چترهای کاغذی‌ای که قولشو داده بودن، گیرت نمیاد.» گفتم: «گاس، خودت باید چتر کاغذی‌ای باشی که دوست داری تو این دنیا ببینی.»
کاربر ۴۲۵۵۹۵۴
آسمان به رنگ کبود بی‌رحمانه‌ای درآمده بود. دیدن این رنگ روی پوست یک نفر باعث می‌شد حالت بد شود. اما در این فضا واقعاً زیبا بود. عجیب است که چطور برخی چیزها می‌توانستند در بعضی شرایط منزجرکننده باشند و در برخی شرایط دیگر خارق‌العاده.
کاربر ۴۲۵۵۹۵۴
تا وقتی داستانم رو در کنار تو سپری کنم، برام مهم نیست تهش چطوری تموم می‌شه.
المیرا حقیری
کل تابستون پارسال به این فکر می‌کردم که دیگه هیچ وقت احساس خوشحالی نمی‌کنم و حالا که یه سال گذشته، هنوز ناراحت و نگران و عصبانی‌ام، ولی یه وقتایی خوشحال هم هستم. اینجوری نیست که اتفاقات بد انقدر زندگیت رو سوراخ‌سوراخ کنن که عمق گودالش باعث شه هیچ خوبی‌ای به اندازهٔ کافی بزرگ نباشه که دوباره خوشحالت کنه. هر چقدر هم اتفاقات مزخرف بیفته، همیشه گل‌های وحشی هم وجود دارن. همیشه پیت‌ها و مگی‌ها و باد و طوفان توی جنگل و نور آفتاب روی موج‌ها وجود داره.»
Zohreh
بعضی وقت‌ها نگران این می‌شم که حقیقت ارزش دردی رو که به همراه داره، نداشته باشه
Zohreh

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۵۲ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۴۰۰/۱۰/۰۳
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۶۵۲۸۶-۵
تعداد صفحات۳۵۲صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۴۰۰/۱۰/۰۳
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۶۵۲۸۶-۵