
٪۷۰
کاربر ۴۲۵۵۹۵۴
۲۱
گاهی اوقات صرفاً دلم برای دوستداشتن مردم تنگ میشد.
Tabasom
۱۷
بعضی وقتها نگران این میشم که حقیقت ارزش دردی رو که به همراه داره، نداشته باشه
Anahitak
۱۲
وقتی حس میکردی دنیا تاریک و ترسناک است، عشق میتوانست تو را به رقصیدن وادارد؛ خنده میتوانست کمی از دردت بکاهد؛ زیبایی میتوانست ترست را سوراخسوراخ کند.
Tabasom
۷
«بله، عشق اتفاق میافته. ولی بهتره واقعبینانه باشه تا مرتب بدبیاری نیاری. و احتمال اینکه عشق برات بدبیاری بیاره خیلی بیشتر از اینه که خوشبختی ابدی به ارمغان بیاره. و اگه تو رو آزار نده، اونوقت تویی که یه نفر دیگه رو آزار میدی. رابطه برقرار کردن یه جورایی سادومازوخیزمه. مخصوصاً وقتی میشه همهٔ چیزهایی رو که از رابطهٔ عاشقانه به دست میاد، از دوستی به دست آورد، بدون رسیدن به نقطهٔ پایان اجتنابناپذیرش و تباه کردن زندگی یه نفر دیگه.»
ramina
۷
آدمها پیچیده بودند. مسائل ریاضی نبودند؛ مجموعهای از احساسات و تصمیمات و شانس خرکی بودند. دنیا هم پیچیده بود؛ نه یک فیلم فرانسوی زیبا و تار، بلکه یک آشفتگی فاجعهآمیز و وحشتناک، آمیخته با درخشندگی و عشق و معنا.
pari
۵
«زندگی مجموعهای از لحظات خوب و بده، تا خودِ لحظهٔ مرگت. که میشه گفت یه لحظهٔ بده. عشق اینو تغییر نمیده.
ghazal
۴
وقتی حس میکردی دنیا تاریک و ترسناک است، عشق میتوانست تو را به رقصیدن وادارد؛ خنده میتوانست کمی از دردت بکاهد؛ زیبایی میتوانست ترست را سوراخسوراخ کند. همان لحظه تصمیم گرفتم زندگیام پر از هر سه باشد.
Kamand Kamoei
۴
زندگی بیمعنیه، ژانویه. به پرتگاه زل زدهام.
پریسا همانی
۴
«هر کسی که سرگردان است الزاماً گم نشده».
ramina
۳
قرار بود کل هفته به فرار از زندگیای که با آن بزرگ شده بود نزدیک شود و بعد در آخرین لحظه با این افشاگری وحشتناک مواجه شود که هرچقدر هم گاهی از این دنیا متنفر باشد، تنها دنیایی است که به آن تعلق دارد.
masome1385
۳
به جای اینکه خود را متقاعد کنم یک روز همه چیز مرتب خواهد شد، روی این حقیقت که همین حالا هم همهچیز مرتب است تمرکز کردم و در او گم شدم.
artemis
۳
تکتک انسانهای این کرهٔ خاکی بهنوبت محکوم به زجر کشیدن بودند. گاهی اوقات تنها کاری که از دستتان برمیآمد این بود که یکدیگر را محکم بگیرید، تا زمانی که تاریکی دوباره به بیرون تفتان کند.
مونامی
۳
نه که فکر کنید حسابش را نگه داشته بودم (البته که حسابش را نگه داشته بودم)).
کاربر ۴۲۵۵۹۵۴
۲
گاس گفت: «میبینی؟ همین مزخرفات باعث میشه نتونم به پایان خوش اعتقاد داشته باشم. تو این دنیا هیچ وقت چترهای کاغذیای که قولشو داده بودن، گیرت نمیاد.»
گفتم: «گاس، خودت باید چتر کاغذیای باشی که دوست داری تو این دنیا ببینی.»
کاربر ۴۲۵۵۹۵۴
۲
آسمان به رنگ کبود بیرحمانهای درآمده بود. دیدن این رنگ روی پوست یک نفر باعث میشد حالت بد شود. اما در این فضا واقعاً زیبا بود. عجیب است که چطور برخی چیزها میتوانستند در بعضی شرایط منزجرکننده باشند و در برخی شرایط دیگر خارقالعاده.
Zohreh
۲
بعضی وقتها نگران این میشم که حقیقت ارزش دردی رو که به همراه داره، نداشته باشه
Kamand Kamoei
۲
انگشتهایش با بیقراری روی فرمان ضرب گرفته بودند و من اجازه دادم چشمهایم از روی رگهای ساعدش پایین بلغزد، از پشت بازویش بالا برود و به نقطهٔ اتصال دست و آستین برسد.
کتاب خور
۲
برای ژانویه، تا وقتی داستانم رو در کنار تو سپری کنم، برام مهم نیست تهش چطوری تموم میشه.
ramina
۲
شاید دلیل اینکه نتوانستی کتابت رو تموم کنی اینه که به جای اینکه ببینی خودت چی میخوای بنویسی، مرتب میپرسی بقیه چی میخوان بخونن.
°•sara_hp•°
۲
احتمال اینکه عشق برات بدبیاری بیاره خیلی بیشتر از اینه که خوشبختی ابدی به ارمغان بیاره. و اگه تو رو آزار نده، اونوقت تویی که یه نفر دیگه رو آزار میدی. رابطه برقرار کردن یه جورایی سادومازوخیزمه. مخصوصاً وقتی میشه همهٔ چیزهایی رو که از رابطهٔ عاشقانه به دست میاد، از دوستی به دست آورد، بدون رسیدن به نقطهٔ پایان اجتنابناپذیرش و تباه کردن زندگی یه نفر دیگه.»
masome1385
۲
دلم میخواست بچه باشم. دلم میخواست جیغ بکشم، در را محکم بکوبم، فریاد بزنم: «ازتون متنفرم! دارین گند میزنین به زندگیم!»، کاری که هرگز نکرده بودم.
masome1385
۲
من همان منِ همیشگی بودم. فقط دیگر تلاش نمیکردم برای او یا هر کس دیگری در تاریکی بدرخشم.
قاصدک
۲
فکر میکردم دلتنگی برای پدرم سختترین چیزی است که انجام خواهم داد. ولی بدترین چیز، سختترین چیز، عصبانی بودن از دست کسی بود که نمیتوانستی سنگهایت را با او وابِکَنی.
کاربر ۹۳۸۳۴۱۷
۲
و در آن لحظه بود که متوجه شدم: وقتی حس میکردی دنیا تاریک و ترسناک است، عشق میتوانست تو را به رقصیدن وادارد؛ خنده میتوانست کمی از دردت بکاهد؛ زیبایی میتوانست ترست را سوراخسوراخ کند. همان لحظه تصمیم گرفتم زندگیام پر از هر سه باشد. نه فقط بهخاطر خودم، بلکه بهخاطر مامان و همهٔ اطرافیانم.
یك رهگذر
۲
وقتی کسی رو دوست داری دلت میخواد یه کاری کنی دنیا به چشمش متفاوت بیاد. به همهٔ چیزهای زشت معنا بدی و خوبیها رو چند برابر کنی.
یك رهگذر
۲
زندگی بعضی وقتا خیلی سخت میشه. بعضی وقتا انقدر بهت فشار میاره که مجبوری حسابی کش بیای تا اون چیزی رو که دنیا ازت میخواد بهش بدی و تکههایی از خودت رو از دست میدی.
artemis
۲
«هر کسی که سرگردان است الزاماً گم نشده».
غزل
۲
هرچقدر هم گاهی از این دنیا متنفر باشد، تنها دنیایی است که به آن تعلق دارد.
هادی
۲
اهمیتی نداره معتقدم نتیجه میده یا نه. اعتقاد نداشتن به یه چیز باعث نمیشه از خواستنش دست بکشی.
کاربر ۴۲۵۵۹۵۴
۱
این چیزی بود که باعث شد عاشق کتابخواندن شوم، چیزی که باعث شد در درجهٔ اول به نویسندگی روی بیاورم. حس اینکه دنیایی جدید مانند تار عنکبوت در حال تنیدن دورتادورت بود و تا زمانی که خود را تماموکمال را نشانت نمیداد، نمیتوانستی تکان بخوری.
