با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب داستان بریده بریده اثر علیرضا نظری خرم

دانلود و خرید کتاب داستان بریده بریده

داستانی پژوهشی از حادثه کربلا

۴٫۴ از ۳۰ نظر
۴٫۴ از ۳۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب داستان بریده بریده  نوشته  علیرضا نظری خرم  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب داستان بریده بریده

داستان بریده بریده نوشته علیرضا نظری خرم پژوهشی داستانی از بین ده‌ها منبع شیعه و سنی است که به چگونگی شکل‌گیری قیام امام حسین (ع) تا واقعه خشونت‌آمیز حره پرداخته است.

درباره کتاب داستان بریده بریده

در این اثر پژوهشگر با مراجعه به منابع کهن موجود تا قرن هشتم به تعریف زوایای پنهان و آشکار تاریخ واقعه کربلا می‌پردازد. مخاطب در این کتاب ارزشمند ضمن اطلاع از چگونگی بروز حوادث، از اوضاع‌واحوال شهرهای مهم جهان اسلام و عملکرد مسلمین آگاه می‌شود. از همه مهم‌تر با خواندن این کتاب به شناخت افراد و اسامی مشهوری می‌رسد که شاید امروز به‌گونه‌ای دیگر از آن‌ها یاد می‌شود.

نویسنده در داستان بریده‌بریده زبانی خارج از عرف کتب تاریخی را برگزیده است. او با زبانی محاوره و با گونه‌ای صمیمی و دوستانه و به‌دوراز آرایه‌های سخنوری به نقل داستان‌هایی از دل تاریخ می‌پردازد تا بدین‌وسیله مخاطبین بیشتری از اقشار مختلف را به خود جذب کند.

غرض آنکه آنچه در این کتاب، پیش روی خوانندۀ محترم قرار گرفته، خیالات و بافته‌های ذهنی نویسنده نیست. آسوده‌خاطر باشید که علیرضا نظری خرم کتاب به‌دوراز خیال‌پردازی، قصّه را بر اساس منابع موجود کهن از قرن اول تا هشتم هجری نگاشته است. البته گاهی به‌ضرورت پردازش داستان، برداشت‌هایی آزاد اما وفادارانه و وسواس‌گونه از کتاب‌های حدیثی و تاریخی داشته است ...

خواندن کتاب داستان بریده بریده را به چه کسی پیشنهاد می کنیم؟

علاقه‌مندان به امام حسین و نحوه شکل‌گیری قیام عاشورا می‌توانند این کتاب را مطالعه کنند.

بخش‌هایی از کتاب داستان بریده بریده

به شازده پسر قرتی معاویه که برای یلّلی‌تلّلی به منطقۀ خوش‌آب‌وهوای حوران در اطراف دمشق رفته بود خبردادن اگه پیالۀ شراب به دست داری زمین بگذار و خیلی زود خودت رو به کاخ سبز برسون که بابات داره نفس‌های آخرش رو می‌کشه! یزید که پی هرزگی رفته بود وقتی خبر بدحالی معاویه به گوشش رسید به‌جای اینکه خودش رو جلدی برسونه، سلانه‌سلانه به‌طرف دمشق راه افتاد. معاویه که فرزند سر به هوای خودش رو بهتر از هرکس دیگه‌ای می‌شناخت، واهمه داشت که نکنه پسرک بازیگوش دیر برسه و اجل، مهلتش نده تا وصیتش رو بهش بگه. برای همین ضحّاک، فرماندۀ محافظ‌های قصر رو صدا زد تا به اون وصیت کنه! ضحّاک جلو اومد و بعد از ادای احترام، خم شد و گوشش رو چسبوند به دهان معاویه تا ببینه خلیفۀ رو به موت، چه وصیتی می‌خواد بکنه! در همین گیرودار، شیپورچی قصر به‌محض دیدن موکب همایونیِ ولیعهد توی نقاره دمید و اومدن یزید رو اعلام کرد. جارچی ویژۀ کاخ هم با شنیدن آهنگ مخصوص ورود ولیعهد، سرش رو به داخل تالار چرخوند و با صدای کش‌دار و بلندی گفت: جناب ولیعهد وارد می‌شوند!

معاویه که پچ‌پچ‌کنان چیزی به گوش ضحاک می‌گفت به‌محض شنیدن صدای جارچی مخصوص، سرش رو برگردوند و حرفش رو قطع کرد. چشم‌های خودش رو ریز کرد و به انتهای تالار قصر دوخت و منتظر ورود یزید موند. ضحّاک و همۀ اون‌هایی که گرداگرد بستر معاویه جمع شده بودند با ادای احترام، آهسته عقب رفتند. یزید، قدم‌هاش رو در مسیر تالار تا بالین پدر بلندتر برداشت. به بالای سر معاویه که رسید هنوز خلیفه، عمرش به دنیا بود. معاویه که گویی با دیدنِ یزید جانِ تازه‌ای گرفته باشه با اشارۀ انگشت دست به یزید فهموند که جلوتر بیا! یزید جلو رفت و مقداری خم شد. گوشش رو تیز کرد تا ببینه بابا در واپسین لحظات زندگی چی می‌خواد بهش بگه. معاویه که نفس‌هاش به شماره افتاده بود به‌سختی رو به یزید کرد و گفت: بگو ببینم پسرجان! بعد از اینکه من مردم چطوری می‌خوای حکومت‌داری کنی؟ یزید که از این حرف معاویه غافلگیر شده بود نگاهی به رخسار پدر انداخت و من‌من‌کنان گفت: این چه حرفیه پدر؟! عمر شما طولانی و سایتون حالاحالاها بالای سر مسلمون‌ها مستدام باشه! معاویه با بی‌حوصلگی ادامه داد: تعارف تیکه پاره نکن، جدی دارم می‌گم! بعد از من بااین‌همه دم و دستگاهی که برات گذاشتم چی کار می‌خوای بکنی؟

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۹)
msafarian
۱۴۰۱/۰۵/۰۶

به مناسبت ایام محرم، ممنون میشم در قسمت بی نهایت قرار دهید

narges M
۱۴۰۱/۰۵/۰۶

انگار که مقتل رو به زبان امروزی و حتی کوچه بازاری بازنویسی کرده باشند اطلاعاتش دقیقه و جایی داستان‌پردازی نکرده البته با شکسته کردن کلمات و گاهی هم بیان احساسات پشت حرفایی که افراد زدن ناگزیر براشون لحنی ایجاد کرده که مطمئن

- بیشتر
banoo_ketabdost
۱۴۰۱/۰۵/۱۱

سلام کاش در طاقچه بینهایت قرار بدین

طلائی
۱۴۰۱/۰۵/۰۷

۱- #داستان_بریده_بریده نوشته #علیرضا_نظری_خرم یک مقتل مستند با قلم محاوره‌ای است. ۲- داستان از مرگ #معاویه ، علیه الهاویه، در #دمشق شروع شده، با نحوه شکل‌گیری و انجام قیام سیدالشهداء علیه السلام ادامه پیدا کرده، دوباره به دمشق بر می‌گردد، اما

- بیشتر
کاربر ۲۸۸۸۳۱۱
۱۴۰۱/۰۵/۱۵

ای کاش به خاطر این روزها تو بینهایت قرار بدین

Ali Sabbaghi
۱۴۰۱/۰۵/۰۹

لحن بیش از حد محاوره ای و کودکانه ی کتاب خیلی تو ذوق میزنه، وزانت کتاب رو زیر سوال برده

اکبر
۱۴۰۱/۰۵/۱۵

در بی نهایت بود ولی نمیدونم چرا برداشتن من نتونستم کامل بخونم لطفا مجدد در بی‌نهایت قرار دهید.با تشکر

کاربر ۱۹۷۰۷۲۸
۱۴۰۱/۰۵/۱۷

تلفیق متن مستند و موثق با زبان عامیانه و شکسته نقطه ی جالب توجه این اثر است. روایت خطی در کنار معرفی دقیق اشخاص و ایجاد تصویر ذهنی روشن از رویداد از نقاط قوت کتاب است. نگاه انتقادی ایشان و پاسخ به

- بیشتر
کاربر طاقچه
۱۴۰۱/۰۵/۱۸

لطفا کتاب رو در بینهایت قرار بدید ممنون

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۰)
امام پس از شهادت حبیب به‌همراه یاران خود، نماز ظهر رو به‌شکل نماز خوف به جا اُوُرد. نماز خوف چه به صورت فُرادی و چه به‌شکل جماعت اقامه بشه در دو حالت، شکسته خونده می‌شه. حضرت برای خوندن نماز، یاران خود رو به دو دسته تقسیم کرد. دسته اوّل، یک رکعت از نمازِشون رو با حضرت خوندند. امام بعد از تموم‌شدن رکعت اول نماز، مقداری تأمّل کرد تا نمازگزارها رکعت دوم رو خودشون فرادی بخونند و جاشون رو به دسته دوم بدند. اون‌وقت دستهٔ دوم جای اون‌ها رو گرفتند و رکعت اول نماز خودشون رو با رکعت دوم نماز حضرت به جا اُوردند. امام قبل از شروع نماز به زهیر و سعیدبن‌عبدالله‌حنفی مأموریت داد که با تعدادی، جلوی بقیه بایستند تا اون‌ها بتونند نماز بخونند
🍃🌷🍃
نتیجهٔ شور و مشورت جرثومه‌های فساد و تباهی این شد که اول باید کاروان امام رو یه جوری محاصره کنند که حتی یه ذره آب و خوراک هم بهشون نرسه! این نوع مبارزه، شیوهٔ مشترک همهٔ طاغوت‌های تاریخه که برای به اسارت دراُوردن ارادهٔ مردمان آزاده و ظلم‌ستیز، اون‌ها رو با حربه‌هایی چون تحریم و قطع کردن مایحتاج ضروری در تنگنایی سخت قرار می‌دند تا بلکه به زانو در بیان.
🍃🌷🍃
عَمرو بلافاصله فرستاد به دنبال یکی از برادرهای عبدالله‌بن‌زبیر که ازقضا برخلاف سایر برادرهاش، از هوادارهای پَروپاقرصِ یزید بود. حاکم جدید مدینه طی حُکمی این آقازادهٔ زبیر رو کرد رئیس شهربانی مدینه و بهش دستور داد تا خونه‌های بنی‌هاشم و آل‌زبیر رو خراب کنه! این آدم هم به همراه تعدادی سرباز به محلهٔ بنی‌هاشم رفت و خونه‌های بنی‌هاشم به‌ویژه امام حسین رو به تقاص بیعت نکردن حضرت با یزید ویران کرد. سپس مردک دیوانه رفت سراغ خونهٔ پدریِ خودش و اون‌جا رو هم ویران کرد!! اتفاقاً همین آدم بعدها در هواداری از یزید به مکه حمله کرد و نهایتاً به اسارت برادرش عبدالله‌بن‌زبیر دراومد! فرزندانِ زبیر برادر یزیدی خودشون رو به چوب فلک بستند و تا می‌خورد کتک زدند! بدبخت زیر فشار ضربات چوب و شلاق طاقت نیاوُرد و کشته شد!
🍃🌷🍃
امام گفت: تو فکر می‌کنی اون‌ها از کشتن من اِبایی دارند؟ یا مثلا از جدّ من حیا می‌کنند؟! یا ملاحظهٔ قوم و خویشی رو می‌کنند؟ مگه تو تاریخ نخوندی؟ مگه قرآن نخوندی؟ مگه نمی‌دونی که بنی‌اسرائیل با اینکه پیغمبرزاده بودند از سپیده‌دَم تا بالا اومدن آفتاب، هفتادتا پیغمبرِ خدا رو کشتند و بعدش هم با خیال راحت، مشغولِ دادوستد شدند؟! انگارنه‌انگار که کاری کردند و پیغمبری رو کُشتند! تو فکر می‌کنی یزید از بنی‌اسرائیل بهتر و باملاحظه‌تره؟! انگاری امام می‌خواست به عبدالله‌بن‌عُمر حالی کنه که تاریخ‌شناسی یه سرگرمیِ علمی نیست. بلکه تجربه‌آموزی و عبرت‌اندوزی و افزودن عمر گذشتگان به عمر خویشه! او می‌خواست بگه که گذشته، چراغ راه آینده است. امام می‌خواست بگه که آدم‌ها اگه حافظهٔ تاریخی نداشته باشند کودک و بی‌تجربه می‌شند که باید در هر کاری از صفر شروع کنند. اما عقل حکم می‌کنه که آدم در هیچ‌کاری از نقطهٔ صفر آغاز نکنه، بلکه از تجربه‌های دیگران که در تاریخ یافت می‌شه به خوبی استفاده کنه.
🍃🌷🍃
به نام خداوند بخشنده مهربان! از حسین‌بن‌علی، به محمدبن‌علی و خویشاوندان هاشمی‌ام! گویی که دنیا، هیچ‌گاه نبوده و آخرت، همیشه هست. والسّلام! نامهٔ امام نوشتهٔ عجیبی بود. هنوز از پیِ قرن‌ها کسی به‌درستی نمی‌دونه که منظور حضرت از این نامهٔ کوتاه چی بود!!
کاربر ۳۲۰۳۷۲۰
یزید که خوشحال به نظر می‌رسید ناگهان جوگیر شد و حرف عجیبی به زبان جاری کرد. حرفی برخلاف خواسته و وصیت پدر در واپسین لحظات زندگی. سخنی که بوی خون می‌داد! یزید نگاهِ مغرورانه‌ای به جمعیت انداخت و گفت: به زودی بین شام و عراق جنگ شدیدی در می‌گیره! شب گذشته در عالم رؤیا دیدم که بین سرزمینِ شام و عراق رودخانه‌ای از خون تازه جاری شده! عراقی‌ها اون‌ور رودخانه و ما این‌ور رودخانه! هر کاری کردم تا بتونم از رودخانه عبور کنم نشد که نشد. توی این گیرودار، سر و کلّهٔ ابن‌زیاد از دور پیدا شد. همین‌که متوجه شد من نمی‌تونم از آب عبور کنم به کمکم اومد و دستم رو گرفت و بُرد اون‌ور رودخانه!
🍃🌷🍃
به‌سوی پروردگار برگشتند تا بلکه کاری کنند. یا حداقل از خدا بخوان که اجازه بده تا در رکاب امام با دشمناش بجنگند. بعدها امام‌های معصومِ شیعه برای شیعیانشون تعریف می‌کردند که این فرشته‌ها طولی نکشید که به ملکوتِ آسمان‌ها رفتند و از خدا اجازهٔ جنگیدن توی رکاب امام رو گرفتند. اما شوربختانه وقتی به کربلا رسیدند که دیگه کار از کار گذشته و امام شهید شده بود. فرشته‌ها از شدت اندوه و ناراحتی، عنان از کف داده و با قیافه‌های ژولیده‌پولیده در کنار پیکر غرقِ‌به‌خونِ امام مشغول به عزاداری و اشک ماتم شدند. فرشته‌ها با چهره‌ای غم‌بار به سروصورت می‌زدند و یالثارات‌الحسین می‌گفتند. این‌جور که امام‌های معصومِ شیعه فرمودند عزاداریِ فرشته‌ها تاقیام‌قیامت ادامه داره و به‌منظور خون‌خواهی از امامِ شهید به انتظار قیام مهدی موعود که قراره در آخرالزمان ظهور کنه نشسته‌اند تا بیاد و فرشته‌ها توی رکابش بتونند قصاص خون به‌ناحق‌ریختهٔ امام رو از قاتلانش بگیرند.
🍃🌷🍃
با اشارهٔ عباس، نافِع‌بن‌هلال به کمک سی سوار به‌سوی ابن‌حَجّاج و آدم‌هاش حمله کردند و باهاشون درگیر شدند. طولی نکشید که عباس و یاران باوفاش، با شجاعتی مثال‌زدنی محافظانِ فرات رو کنار زدند تا بیست نفری که پیاده بودند بِتونند از فرصت، استفاده کنند و وارد فرات بشند. شوروغوغایی به‌پا بود. دسته‌ای می‌جنگیدند و گروهی، مشک‌های آب رو پر می‌کردند. عباس به‌سمت اون‌هایی که مشک‌ها رو پر کرده بودند برگشت تا سِپَری امنیتی براشون درست کنه که بتونند آب رو به‌سلامت به خیمه‌ها برسونند. اتفاقاً همین طور هم شد. توی این درگیری تعدادی از سربازهای ابن‌حَجّاج کشته شدند. اما هیچ‌کدوم از نیروهای تحت فرمان عباس‌بن‌علی کشته نشدند. بعد از این عملیات موفقیت‌آمیز بود که عباس، نشانِ غرورانگیز سَقّا یعنی آب‌آور رو دریافت کرد.
🍃🌷🍃
همین‌که چشمان حضرت به بدن بریده‌بریده و پیکرِ برهنهٔ عباس افتاد ناگهان همهٔ توان خودش رو یک‌جا از دست داد. ناخودآگاه از شدت غم‌واندوه، دست مبارکش رو گذاشت روی کمر و با سوزِ دل گفت: الان کمرم شکست و بی‌چاره شدم! امام بالای نعش عباس به‌طور بی‌سابقه‌ای گریه کرد. چراکه عبّاس، جلوهٔ عشق و ایثار، تبلور رادمردی، صفا و وقار، تجسّم شجاعت، شهامت و کرامت بود.
🍃🌷🍃
راپورتچی‌ها برام خبر اُوردند که تشنگی به حسین و بچه‌هاش فشار اُورده و اون هم با یه تیشه و کُلنگ، پشت خیمه‌ها نوزده قدم به‌سمت قبله برداشته و اون‌جا رو کنده! جاسوس‌ها می‌گفتند که خودشون دیدند که آب شیرین و گوارایی از توی چاله بیرون زده! حسین و همراهاش هم از اون آب نوشیدند و مَشک‌هاشون رو پر کردند. نهایتاً هم، چشمهٔ آب با اشارهٔ حسین توی زمین فرو رفته و ناپدید شده! ابن‌زیاد با تأکید به سربازِ نامه‌رسان گفت: به ابن‌سعد بگو فی‌الفور به حسین سخت بگیر و نگذار حتی یه قطره آب از فرات برداره! در ضمن، زود باش تا این‌جور کرامت‌ها از حسین، این‌ور و اون‌ور پخش نشده زودتر کارش رو تموم کن!
🍃🌷🍃

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۵۰۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۱۹,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۴۰۰/۰۹/۲۹
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۸۰۸-۰۸-۷
دسته بندی
تعداد صفحات۵۰۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۱۹,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۴۰۰/۰۹/۲۹
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۸۰۸-۰۸-۷