معرفی و دانلود کتاب به چهل سالگی ات رسیده ام + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب به چهل سالگی ات رسیده امsubscriptionAvailable

کتاب به چهل سالگی ات رسیده ام

مجموعه شعر

نوع کتاب
۳.۷(از ۲۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مژده لواسانی
انتشارات: 
انتشارات نگاه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب به چهل سالگی ات رسیده ام

کتاب به چهل سالگی‌ات رسیده‌ام، مجموعه‌ای از 55 شعر سپید سرودهٔ مژده لواسانی است که در انتشارات نگاه به چاپ رسیده است. مفاهیمی همچون عشق و عرفان در این اشعار به چشم می‌خورد. عدد 40 در اکثر فرهنگ‌ها و ادیان نمادی از تکامل انسانی است؛ حال آن که لواسانی به گفته خودش این اشعار را در سن 30 سالگی سراییده. پس این بلوغ عرفانی و معنوی را می‌توان متبلور در خود حقیقی شاعر یا شخص دیگری جست که آرمان‌شهر لواسانی است.

درباره کتاب به چهل سالگی‌ات رسیده‌ام

مجموعه شعر به چهل سالگی‌ات رسیده‌ام با استفاده از نمادهایی همچون سرما، شب‌های طولانی، باران و برگ‌ریزان، فضای پاییزی که مدنظر نویسنده است را به خوبی بازنمایی می‌کند و حتی تداعی‌گر اثر پیشین این نویسنده «خون انار گردن پاییز است» می‌‌شود. از جمله موتیف‌های تکرارشونده این اثر می‌توان به مفاهیم دوری و جدایی، انتظار، عشق ناتمام و حسرت اشاره کرد. موضوعی که علاوه بر مشخص شدن سبک شعری لواسانی، باعث محدود و خاص‌تر شدن مخاطبین آثارش گشته است.

بن‌مایه‌های مذهبی آشکاری که در آثار مژده لواسانی به کار می‌روند، نشانی از باورهای نویسنده است. لواسانی در بیان احساسات زنانه در اشعارش، پیرو سبک شعری شاعر نامدار ایرانی، فروغ فرخزاد می‌باشد؛ ویژگی‌های شعری و مضامین این شاعر پرآوازه، تاثیر آشکاری بر قلم وی گذاشته‌اند. از دیگر شاعرانی که لواسانی از آن‌ها الهام گرفته است می‌توان به رضا براهنی اشاره کرد.

کتاب به چهل سالگی‌ات رسیده‌ام را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

علاقه مندان به اشعار لطیف معاصر فارسی در قالب سپید از خواندن این اثر لذت خواهند برد.

درباره مژده لواسانی

او شاعر، مجری تلویزیون و گویندۀ نام‌آشنای رادیو است که آبان سال 1368 در تهران متولد شد. مژده لواسانی که دانش‌آموخته رشتۀ حقوق است، فعالیتش در دنیای تصویر و اجرا را از سنین بسیار کم آغاز کرد و از همان خردسالی علاقه خود به این حوزه را کشف نمود. وی در سریال «فردا دیر است» به کارگردانی حسن فتحی تجربهٔ بازیگری داشته است. لواسانی مجموعه شعر دیگری به نام «خون انار گردن پاییز است» را در سال 1398 منتشر نمود. او در زمینه تولید و گویندگی کتاب‌های صوتی نیز فعالیت دارد

بخشی از کتاب به چهل سالگی ات رسیده ام

هزارسال است می‌شناسمت انگار

کمی قبل از بودنت حتی...

امّا

به چهل‌سالگی‌ات رسیده‌ام

و به‌جای «تو»

«من» مبعوث شده‌ام به ویرانی!

جنون تاب نمی‌آورد در تنم

به چهل‌سالگی‌ات رسیده‌ام

به چلهٔ زمستانت

که بهار می‌خواهد

به چهل خزان تنت

که اردی‌بهشت کم دارد

من

تمام عمر،

پاییز را زندگی کرده‌ام

به تو که می‌رسم امّا

گرم مردادم!

تو را سخت می‌خواهم

برای تمام نفس‌هایم

هستی؟

یا هست شوم از تو

بهارِ چهل‌ساله‌ام!

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب به چهل سالگی ات رسیده ام و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:به چهل سالگی ات رسیده ام
عنوان دیگر:مجموعه شعر
موضوع:شعر معاصر
نویسنده:مژده لواسانی
انتشارات:انتشارات نگاه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۹/۰۶/۲۴
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱۰.۹۹ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۲۲-۲۶۷-۰۹۳-۱
تعداد صفحه‌ها:۷۱ صفحه
قیمت کتاب:۲۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

fatemeh
۱۴۰۱/۰۹/۰۵

کتابی در سطح متوسط چندتا از شعرهاش خوب بودن ولی بقیه‌شون خیلی معمولی و کلیشه

۰
💚fatemeh💚
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۱

شعر؟؟؟ فعککک نکنم):

۰
کاربر ۲۰۸۷۱۳۱
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۹/۰۴

اگه علاقه مند به شعر سپید هستید این کتاب رو پیشنهاد میدم بهتون و گرنه اگه اهل غزل و مثنوی و...هستید به نطرم این کتاب اصلا مناسب سلیقه شما نیست

۰
ahmadaghamohamadi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۱۴

عالی بود پیشنهاد می کنم حتما بخونید

۰
کاربر ۱۵۸۷۱۰۷
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۰۸

بسیارعالی دلنشین

۰
کاربر ۱۰۲۵۵۸۳
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۰۵

زندگی نامه یک انسان دردمند

۰
ahmadrajab69
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۰

خیلی خیلی عاااااالیه زنده باشی بانو مژده

۰
Arm
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۱۵

عی بابا حالا چرا انقدر تلخ، یه اربعین شیطون بلا با آقای دکتر میرفتی، یه کم مثبت تر مینوشتی.

۰

بریده‌هایی از کتاب

محدثه
۷۴
و یک علامت سؤال: خون‌بهای کدام عشق را از من این‌همه جدایی گرفته است؟
محدثه
۲۳
باید می‌رفتم اما از من نشنیده بگیر که هرکه می‌رود دل‌دل می‌کند تا کسی بلند بگوید برگرد!
کاربر ۲۰۸۷۱۳۱
۲۱
روزی دلت برای من تنگ می‌شود روزی که همهٔ زندگی‌ات آرام است و درست وقتی که فکر می‌کنی خوشبختی، از خیابان رد می‌شوی و خاطرهٔ یک بن‌بست نفست را بند می‌آورد نگاه می‌کنی؛ کسی کنارت هست که «من» نیست!
محدثه
۱۴
رفتن‌های بی‌خداحافظی زخم می‌سازند زخم آدم‌ها را شاعر می‌کند و من همیشه شاعر خوبی بودم.
کاربر ۲۰۸۷۱۳۱
۱۳
آنقدر پنجره‌ها را به روی هم بستیم که تنهایی، باورمان شد همین است که به هر پنجرهٔ باز دل می‌بندیم.
کاربر ۲۰۸۷۱۳۱
۶
کوچه‌ها خیابان‌ها شهرها قاره‌ها نه! راهِ گریزی نیست من در هوای تو محبوسم و مرگ هم حتی راه گریز را نشانم نمی‌دهد من در هوای تو محبوسم!
محدثه
۶
روزی که به دست‌هایش رسیدم شاعر بودم دست‌هایش را فتح کردم و شعر را ترک! به مرگ خو گرفتم که در هوای نفس‌هایش زندگی کنم حالا سال‌هاست نه زنده‌ام نه شاعر.
محدثه
۴
باران قطره قطره قطره بر سه تن می‌بارید آن تن که رفتم آن تن که ماندی آن تن که آمد اسم رمزمان «تن ها» بود آن شب!
محدثه
۴
حالا سال‌هاست هیچ پنجره‌ای باز نمی‌شود به خوشبختی به گمانم باد در گوششان گفته است که رفته‌ای و برنگشته‌ای هنوز.
مسعود
۳
هزارسال است این شهر نماز باران می‌خواند باران می‌آید و تو نمی‌آیی تا نباشی، این شهر زیر باران هم گریه می‌کند.