جملات زیبای کتاب به چهل سالگی ات رسیده ام | طاقچه
تصویر جلد کتاب به چهل سالگی ات رسیده ام

بریده‌هایی از کتاب به چهل سالگی ات رسیده ام

انتشارات:انتشارات نگاه
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۷از ۲۴ رأی
۳٫۷
(۲۴)
باید می‌رفتم اما از من نشنیده بگیر که هرکه می‌رود دل‌دل می‌کند تا کسی بلند بگوید برگرد!
محدثه
روزی دلت برای من تنگ می‌شود روزی که همهٔ زندگی‌ات آرام است و درست وقتی که فکر می‌کنی خوشبختی، از خیابان رد می‌شوی و خاطرهٔ یک بن‌بست نفست را بند می‌آورد نگاه می‌کنی؛ کسی کنارت هست که «من» نیست!
کاربر ۲۰۸۷۱۳۱
آنقدر پنجره‌ها را به روی هم بستیم که تنهایی، باورمان شد همین است که به هر پنجرهٔ باز دل می‌بندیم.
کاربر ۲۰۸۷۱۳۱
رفتن‌های بی‌خداحافظی زخم می‌سازند زخم آدم‌ها را شاعر می‌کند و من همیشه شاعر خوبی بودم.
محدثه
کوچه‌ها خیابان‌ها شهرها قاره‌ها نه! راهِ گریزی نیست من در هوای تو محبوسم و مرگ هم حتی راه گریز را نشانم نمی‌دهد من در هوای تو محبوسم!
کاربر ۲۰۸۷۱۳۱
و یک علامت سؤال: خون‌بهای کدام عشق را از من این‌همه جدایی گرفته است؟
محدثه
روزی که به دست‌هایش رسیدم شاعر بودم دست‌هایش را فتح کردم و شعر را ترک! به مرگ خو گرفتم که در هوای نفس‌هایش زندگی کنم حالا سال‌هاست نه زنده‌ام نه شاعر.
محدثه
هزارسال است این شهر نماز باران می‌خواند باران می‌آید و تو نمی‌آیی تا نباشی، این شهر زیر باران هم گریه می‌کند.
مسعود
من دختر پاییزم امّا حوالی چشم‌های تو اردی‌بهشت می‌شوم.
محدثه
باران قطره قطره قطره بر سه تن می‌بارید آن تن که رفتم آن تن که ماندی آن تن که آمد اسم رمزمان «تن ها» بود آن شب!
محدثه
هرکه را در آغوش گرفته بودم زودتر از دست دادم سرنوشتِ محتومِ همهٔ دلبستگی‌ها یک آه بود از پسِ خداحافظی‌های نشنیده و رفتن‌های مدام
محدثه
در میانهٔ ظهرِ کشدارِ یک روزِ تابستانی دلشوره‌هایم زیر سایه‌های بلند نگاهت قطره قطره قطره آب خواهد شد.
fatemeh
سوگ از شش جهت به بند کشیده مرا از تو به تو فرار می‌کنم تبعیدم کن تنها به آغوشت!
fatemeh
پاییز باشد، تو باشی، درخت‌ها در هم‌آغوشیِ ماه و باغ عاشق باشند، هنوز در رؤیاهایم نفس می‌کشی؛ مثلاً پاییز باشد تو باشی ماه به باغ پاشیده باشد و درخت‌ها عاشق شده باشند... همین است که هنوز در رؤیاهایم نفس می‌کشی!
ایران
حالا سال‌هاست هیچ پنجره‌ای باز نمی‌شود به خوشبختی به گمانم باد در گوششان گفته است که رفته‌ای و برنگشته‌ای هنوز.
محدثه
حالا نه باران نسخهٔ خوبی‌ست نه شعرهای فروغ! خودم هم از عشق چیزی نمی‌نویسم... نمی‌شود! کمی از خودم را آنجا جا گذاشته‌ام مثلاً دست‌هایم هنوز پیش توست!
Niyaz.h
چه کنم جز دفن آرزوهایم
Niyaz.h

حجم

۳۴٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۷۱ صفحه

حجم

۳۴٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۷۱ صفحه

قیمت:
۲۵,۰۰۰
تومان