با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب خدا کند تو بیایی اثر سیدمهدی شجاعی

دانلود و خرید کتاب خدا کند تو بیایی

۴٫۱ از ۷ نظر
۴٫۱ از ۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب خدا کند تو بیایی  نوشته  سیدمهدی شجاعی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب خدا کند تو بیایی

کتاب خدا کند تو بیایی نوشته سید مهدی شجاعی است. این کتاب مجموعه‌ای متن‌های ادبی - دینی است که با نثری روان و جذاب نوشته شده است.

درباره کتاب خدا کند تو بیایی

خدا کند تو بیایی مجموعه نثرهای ادبی - دینی سید مهدی شجاعی با زبانی گرم و گیرا است. عنوان فصل‌ها به این ترتیب است: «به نام نامی توحید»، «رکوع نرگس ها»، «شکوای سبز»، «علی فراتر از نیاز همه ی قرن ها»، «فاطمه (س) راز آفرینش زن»، «اعتراض جاودانه»، «شب تغسیل ماه»، «امام حسن (ع) حماسه ی حلم»، «از غدیر تا عاشورا»، «ذکر مصیبت»،‌ «ولادت عشق»،‌ «یا لیتنا کنّا معک»،‌ «حج حسین (ع)»، «یک نگاه دگر»، «میعاد روشنی»، «دیدار با زینب»، «حجت بر تمامی زنان»، «صلای ولایت»،‌«زخم کهنه» و فصل پایانی با نام «خدا کند تو بیایی» خطاب به امام زمان (ع) است.

متن‌ها و دلنوشته‌های این کتاب دینی هستند و ارتباط قلبی نویسنده با خدا و ائمه و پیامبر(س) را نشان می‌دهد. در هر بخش او درونیات لطیف و سرشار از صداقت و خلوص خود را با خواننده به اشتراک می‌گذارد تا حس لطبفی که در وجودش است را بازآفرینی کند. 

خواندن کتاب خدا کند تو بیایی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به متون دینی - ادبی پیشنهاد می‌کنیم. 

درباره سید مهدی شجاعی

سید مهدی شجاعی نویسنده و روزنامه‌نگار در سال 1339 در تهران متولد شد، وقتی جوان بود تحصیلاتش را در رشته‌‌های ادبیات نمایشی و حقوق همزمان شروع کرد و به دلیل علاقه‌اش به نوشتن تحصیلاتش را ناتمام گذاشت. او در روزنامه‌‌های مختلف و مطبوعات مثل صفحات هنری و فرهنگی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی، ماه‌نامه‌ی صحیفه و مجله‌ی رشد جوانان فعالیتش را دنبال کرد و مدتی هم سرپرست انتشارات برگ را برعهده داشت، پس از نقد‌های اجتماعی او که در مجله منتشر کرد، مجبور به متوقف کردن فعالیت این ماه‌نامه شد و بعد از تعطیلی این نشریه انتشارات نیستان را تاسیس کرد.

او علاوه بر فعالیت در نشریه‌های متفاوت چند فیلم‌نامه هم نیز نوشته است و با کارگردانانی چون مجید مجیدی، بهزاد بهزاد‌پور همکاری داشته و فیلم‌نامه‌هایی از جمله: پدر، چشم خفاش، دیروز بارانی و .. نیز از فعالیت‌های سینمایی او است. او به عنوان داور در جشنواره فیلم فجر، جشنوار تئاتر فجر، جشنواره بین‌المللی فیلم کودک و نوجوان و جشنواره مطبوعات هم حضور داشته است. او در کتاب‌های کودک و نوجوان نیز پرکار بوده، از جمله پهلوان و فیل، قصه‌ی پلنگ سفید و ...

بخشی از کتاب خدا کند تو بیایی

به نام نامی توحید

بخوان به نام رهایی! بخوان به نام بلوغ! بخوان به نام صاعقه در التهاب شب!

بخوان به نام ساقهٔ امید در پهندشت یأس! بخوان به نام خالق خورشید، و عشق را به اسم اعظم معشوق از پس یلدای بی‌تنفس دیجور، نور باران کن.

بخوان نبی گرامی! بخوان رسول عشق و امید! بخوان به نام نامی توحید!

تو که خواندی، هُرم صدای تو که قندیل‌های سکوت را ذوب کرد، آوای مهربان تو که فضای میان زمین و آسمان را عطرآگین نمود، بوی خوش عشق که ملائک بی‌تاب را به طواف حرا کشانید، انبیاء انگشت حسرت به دندان گزیدند.

ابراهیم و اسماعیل، از آن‌که حرا بود و ما به مرمت کعبه ایستادیم.

و موسی از آن‌که به طور، چرا رفتیم.

و عیسی از آن‌که آنچه در زمین یافتنی بود، در آسمان چرا می‌جستیم.

و در این میانه تنها خاطر خدا بود که راضی بود، چرا که رحمت واسعهٔ خویش را نمود عینی بخشیده بود.

فرشتگان برخی به رضایت بی‌سابقهٔ خدا سجده می‌بردند، بعضی عرق از جبین پیامبر می‌ستردند، عده‌ای گوش به لطافت این معاشقه می‌سپردند و برخی از آن‌که معشوق خداوند را در زمین می‌دیدندـ نه در میان خویش‌ـ خون‌دل می‌خوردند.

جبرئیل چه ذوق کرده بود که پیام عاشق و معشوق را بر بال امانت خویش به یکدیگر می‌رساند.

آری، تو که خواندی، آسمانیان، زمینیان اهل دل را به پایان شب سیاه بشارت دادند، عرشیان که هلهله می‌کردند فرشیان را مژده آوردند که: «قَدْ جائَکُم مِنَ اللهِ نُورٌ»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲)
مادربزرگ علی💝
۱۴۰۱/۰۱/۲۳

اگر به متون دینی_ ادبی علاقه دارید این کتاب مناسب شماست و از خواندنش استفاده خواهید برد هر جا نام سید مهدی شجاعی به چشمتون آمد منتظر خواندن یک متن زیبا و پر احساس باشید، چنان متبحرانه مینویسند که مجذوب خواهید

- بیشتر
كتابخوار
۱۴۰۱/۰۲/۲۳

عالی عالی

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷)
آن لحظه که سر حسین هروله‌کنان بر بالای نیزه‌ها درخشید، دریافتند که نه، بار آخر را حسین ـ شمع جاودان آفرینش ـ سر جدا، پیکر جدا، اخگر جدا، مجمر جدا، سعی می‌کند؛ بند از بند استخوان عاشق دلسوخته در این سعی جدا گشته است!! یا لَیتَنی کُنْتُ مَعَک فَافوزَ فوزاً عَظیماً.
مادربزرگ علی💝
دشمنِ برادر، جانی و خونخوار بود و دشمن او سیاستمدار و مکار هم. برادر، خدنگ از روبه‌رو خورد و او خنجر از پشت. و هزار خنجر از پشت. برادر مجال یافت که جنگ را به بیرون خانه کشاند و او در خانه مجبور به ستیز شد. حماسهٔ عاشقانه برادر آن چنان آشکار و هویدا بود که پس از اندی و برای همیشه سرلوحهٔ حماسه‌های عالم قرار گرفت، اما حماسهٔ عارفانه و حلیمانهٔ او آن چنان پررمز و راز و پیچیده بود که قرن‌ها در ابهامی ناشی از انکار و جهالت محفوف ماند.
مادربزرگ علی💝
این دشمن که چون گرگ وحشی به هنگام دریدن زوزه می‌کشد، این دشمن که چشم‌هایش را بسته است و شمشیرهایش را گشاده، بی‌تردید از تو، از حرم معصوم تو و از خیام مظلوم تو نخواهد گذشت. می‌دانم که خسته‌ای! می‌دانم که بی‌برادری پشتت را و این همه تنهایی دلت را شکسته است. می‌دانم که در یک روز، نه، نصف روز هفتاد بار شهادت یعنی چه! می‌دانم که شهادت شبیه‌ترین خلق خدا به پیامبر ـ علی‌اکبرـ یعنی چه! می‌دانم که راهی میدان کردن فرزندان برادر و خواهر، کندن تکه‌تکه‌های جگر با جان تو چه کرده است! می‌دانم که پرپر زدن کوچک‌ترین فرزند بر روی دست‌های پدر، چه بر سر زمین و آسمان می‌آورد. با او چه می‌کند. می‌دانم. اما من هم دخترم. دختر است و پدر.
مادربزرگ علی💝
می‌روی پدر! تأمل کن! یک لحظهٔ دیگر هم پدر داشتن، یک لحظه است. اگر تو پدری، جز حسین بودی و من دختری، جز دختر تو، این مصیبت این قدر سنگین نبود، اما چه کنم؟ پدری که از دستم می‌رود حسین است، محور آفرینش است و عمود خلقت. من، نه فقط پدر که امامم را، مرادم را، عشقم را، امیدم را و بهانهٔ حیاتم را پیش چشم خویش پرپر می‌بینم.
مادربزرگ علی💝
و ما... و ما... دل‌هایمان همیشه شکسته است و اشک در پشت پلک‌هایمان هماره بی‌قراری می‌کند. اما در آن همهٔ مصیبت بی‌همتا که بر تو و زینب گذشته است، یک التیام هست وآن التیام برای رهروانِ اکنون توست و آن اینکه هر برادری، خواهری، پدری، مادری، فرزندی، که عزیز یا عزیزانی را از دست می‌دهد که شهید یا شهیدانی را فدیه می‌کند و به اوج مصائب تاریخ، به قلهٔ رنج‌های بشری به عاشورای تو و به زینب و بازماندگان عاشورای تو می‌نگرد و می‌رسد به این واقعیت جان‌گداز که «لایوم کیومک یا اباعبدالله» و ... التیام می‌یابد.
کاربر ۱۷۸۹۱۹۷
این چه حزنی است نهفته در نام تو که بی‌اختیار، دل‌ها را می‌شکند و اشک را در پشت پلک‌ها بی‌قرار می‌کند؟ این چه غم شگرفی است که تداعی خاطرهٔ مقدس تو بر قلب‌ها می‌نشاند و جگرها را خواه و ناخواه به آتش می‌کشاند؟ آدم (علیه السلام) که برای پذیرش توبهٔ خویش خدا را به اسماء حسنای او سوگند می‌داد، وقتی به نام تو رسید ـ یا قدیم‌الاحسان بحق الحسین ـ بی‌اختیار دلش شکست و برای اول بار حضور اشک را در چشم‌ها تجربه کرد. از جبرئیل پرسید که چه سرّی است در این نام که فرق دل را می‌شکافد و آسمان چشم را بارانی می‌کند؟
کاربر ۱۷۸۹۱۹۷
آنگاه که جبرئیل (علیه السلام) مصیبت عاشورای تو را بیان کرد، آدم سیر گریست و تازه پی به راز «إِنّی اَعْلَم ما لا تَعْلَمُونَ» خداوند برد. باری این گریه دست ما نیست. اختیار اشک در این مصیبت با ما نیست. ما برای ثواب گریه نمی‌کنیم، چه کس می‌تواند برای ثواب گریه کند؟ گریه کردن بال بسته می‌خواهد، گریه کردن دل شکسته می‌طلبد، ما دق می‌کنیم اگر برای تو گریه نکنیم. دل ما از سنگ هم که باشد در مصیبت تو، نه می‌شکند که خون می‌شود؛ کدام سنگ را روز عاشورا از زمین برداشتند و دلش را خونین ندیدند؟ دل ما چگونه خون نباشد از این مصیبت جان سوز؟!
کاربر ۱۷۸۹۱۹۷

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۷۷ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۶,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۶/۰۸
شابک۹۷۸-۹۶۴-۶۸۸۲-۴۵-۴
دسته بندی
تعداد صفحات۷۷صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۶,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۶/۰۸
شابک۹۷۸-۹۶۴-۶۸۸۲-۴۵-۴