
کتاب خدا کند تو بیایی
پدیدآورندگان:
سیدمهدی شجاعیانتشارات:
انتشارات نیستان هنر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Book lover 19
۵
آنگاه که جبرئیل (علیه السلام) مصیبت عاشورای تو را بیان کرد، آدم سیر گریست و تازه پی به راز «إِنّی اَعْلَم ما لا تَعْلَمُونَ» خداوند برد.
باری این گریه دست ما نیست. اختیار اشک در این مصیبت با ما نیست. ما برای ثواب گریه نمیکنیم، چه کس میتواند برای ثواب گریه کند؟ گریه کردن بال بسته میخواهد، گریه کردن دل شکسته میطلبد، ما دق میکنیم اگر برای تو گریه نکنیم.
دل ما از سنگ هم که باشد در مصیبت تو، نه میشکند که خون میشود؛ کدام سنگ را روز عاشورا از زمین برداشتند و دلش را خونین ندیدند؟
دل ما چگونه خون نباشد از این مصیبت جان سوز؟!
زهرا حسنپور
۵
در قیامت والاترین مؤمنین که در تب و تاب دیدار خداوندی میسوزند و از او تقاضای دیدار میکنند، برقی میدرخشد، نوری متجلی میشود که همگان را سالیان دراز بیخویش و بیهوش میکند و وقتی خود را مییابند و به هوش میآیند عاجزانه از خدا میپرسند که این تو بودی؟ و پاسخ میشنوند که این یک تجلی از چهره حسین بود. جلوهای بود از رخ اباعبدالله، یک نیمنگاه ثارالله...
Book lover 19
۲
این چه حزنی است نهفته در نام تو که بیاختیار، دلها را میشکند و اشک را در پشت پلکها بیقرار میکند؟
این چه غم شگرفی است که تداعی خاطرهٔ مقدس تو بر قلبها مینشاند و جگرها را خواه و ناخواه به آتش میکشاند؟
آدم (علیه السلام) که برای پذیرش توبهٔ خویش خدا را به اسماء حسنای او سوگند میداد، وقتی به نام تو رسید ـ یا قدیمالاحسان بحق الحسین ـ بیاختیار دلش شکست و برای اول بار حضور اشک را در چشمها تجربه کرد. از جبرئیل پرسید که چه سرّی است در این نام که فرق دل را میشکافد و آسمان چشم را بارانی میکند؟
_ریحان_
۲
و تنها خداست که میتواند تسلای دل علی باشد.
rezvan
۲
آن چه خاکی بود که به خود جرئت داد فاطمه را از علی جدا کند؟
Book lover 19
۱
و ما... و ما... دلهایمان همیشه شکسته است و اشک در پشت پلکهایمان هماره بیقراری میکند.
اما در آن همهٔ مصیبت بیهمتا که بر تو و زینب گذشته است، یک التیام هست وآن التیام برای رهروانِ اکنون توست و آن اینکه هر برادری، خواهری، پدری، مادری، فرزندی، که عزیز یا عزیزانی را از دست میدهد که شهید یا شهیدانی را فدیه میکند و به اوج مصائب تاریخ، به قلهٔ رنجهای بشری به عاشورای تو و به زینب و بازماندگان عاشورای تو مینگرد و میرسد به این واقعیت جانگداز که «لایوم کیومک یا اباعبدالله» و ... التیام مییابد.
khorasani
۱
چرا آن خانه بر جای ماند؟ چرا مدینه ویران نشد؟ چرا آسمان در خود نپیچید؟ چرا بغض زمین نترکید؟ چرا عالم فرو نریخت؟
Z Pourmandi
۱
چنین نبود که خداوند تو را برای هستی خلق کند.
هستی به افتخار تو آمد!
تو برای عالم نیامدی، عالم برای تو آمد!
ehadi313
۱
تو معشوق خداوندی، تو حبیب و محبوب اویی.
و هیچ عاشقی، غیرتمندتر از خداوند به معشوق خویش نیست.
سادات
۱
صراط علی است، دین، علی است به تمامه. علی مظهر اَتَم و اَکْمَل دین است. راه، با علی هدایت است و بی علی ضلالت.
mansore
۰
خدایا به مظلومیت علی، استمرار سیاهچالها و تداوم زخم ظالمانهٔ خنجرها و سنگینی همارهٔ سلطهها را برما مپسند و چشم ما را به ظهور فرزند قائم علی روشن کن.
نوکر آسید مهدی
۰
اکنون پس از قرنها شکنجه، دلهره، عذاب، آوارگی و شهادت، دوباره پشت انتظار راست کردهایم به این امید که زندگی را مزمزه کنیم.
شکافی به وسعت از علی تاکنون را در نوردیدهایم و دردی به عمق مظلومیت امامانمان را تاب آوردهایم و زخم عمیق تازیانههای ظلم را تحمل کردهایم تا به تصویری از علی، خلیفهٔ علی، آخرین امام از نسل علی و منتقم خون علی برسیم.
خدایا به مظلومیت علی، استمرار سیاهچالها و تداوم زخم ظالمانهٔ خنجرها و سنگینی همارهٔ سلطهها را برما مپسند و چشم ما را به ظهور فرزند قائم علی روشن کن.
نقدی
۰
تاریخ استقامت ما از آن زمان هم دورتر میرود، از عاشورا میگذرد و به بعثت پیامبر اکرم میرسد. هم او در مقابل همهٔ جهل و ظلم و کفر و شرک و عناد و فسادی که جهانِ آن زمان را پوشانده بود وعده میفرمود که کسی خواهد آمد. نامش نام من، کنیهاش کنیهٔ من، لقبش لقب من، دوازدهمین وصی من خواهد بود و جهان را از توحید و عدل و عشق و داد پر خواهد فرمود.
اما تاریخ صبر و انتظار ما به دورترها برمیگردد، به مظلومیت و تنهایی عیسی، به غربت موسی، به استقامت نوح و از همهٔ اینها گذر میکند تا به مظلومیت هابیل میرسد.
انتظار و بردباری ما را وسعتی است از هابیل تاکنون و تا برخاستن فریاد جبرئیل در زمین و آسمان و آوردن مژدهٔ ظهور امام زمان.
sajedegh
۰
تو تنها ظرفی بودی که تمامی رحمت زلال و بیمتنهای او را در خویش جا دادی. و در آفرینش کدام ظرفی به ظرفیتی اینچنین دست یافته بود؟ «اَلَم نَشْرَح لَکَ صَدْرَکَ». کدام سینه جز سینهٔ مبارک تو به وسعت رأفت الهی گسترده بود؟
اگرچه پیامبران همگی مظهر رحمت خداوند بودند، اما کدام گسترهٔ محبتی خدا را به تمجید واداشته بود «اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیم».
کاربر ۴۱۳۳۵۶۰
۰
جبرئیل چه ذوق کرده بود که پیام عاشق و معشوق را بر بال امانت خویش به یکدیگر میرساند.
Z Pourmandi
۰
مگر با آغاز تو، کار آفرینش پایان نمیگرفت؟!
آری، تو همه بودی و با آمدن تو انگیزهای برای خلقت دیگران نبود.
آری، ولی، تو «رحمۀٌ للعالمین» بودی.
و در «رحمۀٌ للعالمین» بودن تو همین بس که عالم و آدم از نور تو آفریده شد و وام حیات از تو گرفت با آنکه تو خلق کامل و کاملترین خلق بودی.
inazanin.za
۰
تاریخ انتظار و شکیبایی ما به آن ظلم که در عاشورا بر ما رفته است برمیگردد، به آن تیرها که از کمان قساوت برخاست و بر گلوی مظلومیت نشست، به آن سم اسبهای کفر که ابدان مطهر توحید را مشبک کرد. به آن جنایتی که دست و پای مردانگی را برید.
از آن زمان تاکنون ما به آب حیاتِ انتظار زندهایم، انتظار ظهور منتقمِ خون حسین.
rezvan
۰
نمازی که تا آن زمان آن قدر در کلام و منبر و محراب تأکید شده است، تنها در صورتی میماند و جاودانه میشود که جوانانی سالار و عاشقانی برومند سپر تیرها و نیزهها و سنگها قرار بگیرند. و به قدرت هزاران مرد ایستاده بمانند و هزاران زخم را بر یک تن تاب آورند. تا نماز به اتمام رسد و تازه در آخر، یکی ته ماندهٔ رقمش را سؤالی کند و در پای امام جماعت بریزد که:
ـ یا حسین! جانمان به فدایت تو از ما خشنودی؟ وظیفهمان را آن چنان که رضای توست به انجام رساندیم؟
و امام جماعت روحی فداه سرهاشان را به دامن بگیرد و بر جای زخمهایشان بوسه زند.
آری این نماز است که ماندن نماز را تا قیامت تضمین میکند.
اگر نماز حسین در عاشورا در زیر باران مداوم نیزهها نبود اکنون نماز مانده بود؟
سادات
۰
در «رحمۀٌ للعالمین» بودن تو همین بس که عالم و آدم از نور تو آفریده شد و وام حیات از تو گرفت با آنکه تو خلق کامل و کاملترین خلق بودی.
سادات
۰
سلحشوری را در میدان تصور آرزو میکردیم که نه قویترین مردان، نه جانیترین آدمکشان، نه تنومندترین ستمگران و نه غدارترین پادشاهان و نه قهارترین جنگجویان، بل اشک یتیمی زانوانش را به خاک نشاند. نالهٔ بیوهزنی تنش را بلرزاند و دریافت عظمت خداوند پشتش را به خاک رساند.
سادات
۰
شکافی به وسعت از علی تاکنون را در نوردیدهایم و دردی به عمق مظلومیت امامانمان را تاب آوردهایم و زخم عمیق تازیانههای ظلم را تحمل کردهایم تا به تصویری از علی، خلیفهٔ علی، آخرین امام از نسل علی و منتقم خون علی برسیم.
سادات
۰
فاطمه اشک علی است، قلب علی است. در انتخاب مادر از میان دو زن، مهر فاطمه است که در قلب علی قضاوت میکند.
سادات
۰
فاطمه انگیزهٔ غرورآمیز صبر حسین است، فاطمه حضور خدا در عاشوراست.
فاطمه ظهور جلوهٔ حق در کربلاست.
فاطمه یقظهٔ حسین است، جذبهٔ حسین است.
فاطمه رغبت حسین برای لقای معشوق است.
سادات
۰
فاطمه حلاوت شهادت است. حسین والی فاطمه است در کربلا و منادی اوست در عاشورا. شیر فاطمه است که در وجود حسین میخروشد و خون فاطمه است که از حنجرهٔ حسین میجوشد.
فاطمه قدرت گامهای حسین است. جوهر فریاد حسین است. حسین، علیاکبر را به یادوارهٔ فاطمه به میدان میفرستد. در شهادت برادر، فاطمه است که در قامت حسین میشکند. حسین تبلور فاطمه در عاشوراست. اِنّی لااری الموت... یادگار فاطمه است در قلب حسین. حسین، فاطمهٔ محض است و فاطمه، حسین محض و حسین بیفاطمه...
سادات
۰
حسن تجلی بردباری فاطمه است.
حسن در تداوم سکوت علی و مظلومیت فاطمه است که صبر میکند.
سادات
۰
به هر حال آن در، بر آن پهلو، شکسته است، چه تفاوت دارد که در وفاتت این خاطرهٔ عرشسوز و جگرخراش را تداعی کنیم یا در ولادتت؟
مهم این است که تو مظلوم بزرگترین جنایت تاریخ واقعگشتهای.
مهم این است که صبر لایتناهی خدا در جانکاهترین حادثهٔ آفرینش، در تو به تجلی نشسته است.
مسئله، اشکهای علی است و لرزش گونههای علی به هنگام شستشوی پیکر مطهر تو.
مهم، گریههای دادخواه و اشکهای ظلمبرانداز توست و سر بر دیوار نهادن علی و زارزدن علی.
آنچه جان سوز است صبر توست در مصائب علی و صبر علی است در مصائب تو. و از همه مهمتر، تشییع شبانه و مظلومانهٔ پیکر توست.
سادات
۰
باری، این اعتراض تو در تشییع شبانهات، در مخفی کردن قبرت اگرچه تاریخ را از تحریف مصون میداشت و اگرچه فریاد تظلم تو را بر جهانیان تا ابد طراوت میبخشید، اما سنگینترین غم شیعیان تو گشت و عمیقترین درد اسلام و بزرگترین اندوه انسانیت
سادات
۰
از چشمه جوشان و جاودانه علی دو رود جاری شد.
ابعاد مختلف و شکوهمند منشور شخصیت علی در دو بعد اساسی تبلور یافت.
یک بعد، خیبر علی بود، «ضَرْبَه عَلِیٍّ یَوْمَ الخندق» او بود، ذاتالسلاسل علی بود، جمل، صفین و نهروان علی بود.
و بعد دیگر حلم علی بود، بیست و پنج سال سکوت علی بود، با ریسمان در گردن به مسجد رفتن علی بود، تحمل سیلی بر گونهٔ فاطمهٔ علی بود، تاب شهادت غنچهٔ نارسیده علی بود، صبر علی بود، استقامت علی بود، تاب خار در چشم علی بود و تحمل استخوان در گلوی علی و چه کسی میتواند، نه بگوید، تصور کند حتی که یکی از ابعاد شخصیت علی از آن دیگر کارسازتر و مفیدتر برای اسلام بوده است.
سادات
۰
حسن و حسین هر دو امامند، چه ایستاده و چه نشسته. چه در قیام و چه در قعود.
و حسین مصداق جاری بُعد اول شخصیت علی است.
و حسن تجلی شکوهمند بُعد دیگر شخصیت علی.
و این باز نه بدان معناست که این دو بالقوه همیناند. این همان است که شرایط هر کدام به فعلیت رساندن آنها را مجال میدهد.
سادات
۰
اما با این دو مصیبت عُظمی ـ خانهنشینی خورشید و سیاهدلی مردم ـ اسلام غریب شد و آرامآرام آن دشنهها که در کارگاه انکار غدیر، ساخته و پرداخته شده بود، از نیام خباثت درآمد و مهیای قتل آلالله شد. با اولین ضربه، عرش و فرش به لرزه درآمد، فرق امید شکافته گشت و خون یأس، محراب مظلومیت را پوشاند. با دومین ضربه، امام حسن و با سومین و چهارمین... امام حسین، عصارهٔ مظلومیت تاریخ به خون نشست و منکران غدیر و خفاشان ولایتگریز، حضور ممتد و مستمر شب را جشن گرفتند.