با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب نامیرا اثر صادق کرمیار

دانلود و خرید کتاب نامیرا

۴٫۷ از ۱۰۱ نظر
۴٫۷ از ۱۰۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب نامیرا  نوشته  صادق کرمیار  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب نامیرا

رمان نامیرا نوشته صادق کرمیار در انتشارات نیستان به چاپ رسیده است. این اثر داستان حقیقت‌جویی دو جوان از جوانان کوفه را در زمان امام حسین (ع) روایت می‌کند.

 درباره کتاب نامیرا

 دختر و پسری جوان از اهالی کوفه به دور از سودجویی‌های معمول و روبه افزاریش مردم این شهر به دنبال حقیقت می‌گردند اما در میان رفتارهای متناقض سرداران و  بزرگان کوفه، بین حمایت از امام حسین (ع) و وفاداری به یزید سرگردان مانده‌اند. 

این رمان، داستانی شخصیت‌محور دارد با خرده‌روایت‌هایی که از تغییر روش، هدف، آرزو و سرانجام آدم‌ها می‌گویند. این روزگار است که انسان را در ترازوی تصمیم‌گری می‌‌گذارد. اتخاب کند یا انتخاب شود؟

راوی این داستان خود نویسنده است. کرمیار کتاب را به سبک رمان‌های کلاسیک، آرام آغاز می‌کند، تصویرسازی بی‌نظیری دارد، شخصیت‌ها را یکی یکی وارد داستان می‌کند، آن‌ها را معرفی می‌کند و با داستان به پیش می‌برد.

 گفتنی است که رمان نامیرا اسیر اختلاف روایت‌های تاریخی هم نشده و از پیشینه تحقیقی خوبی بهره برده است. کرمیار برای نوشتن این اثر ، آثار تحلیلی که درباره سیدالشهداء  و قیام او نوشته شده و همچنین مقاتل آن حضرت را مطالعه کرده است.

 خواندن کتاب نامیرا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به رمان‌های تاریخی و مذهبی مخاطبان این کتاب‌اند.

بخشی از کتاب نامیرا

چند تن دیگر از بزرگان کوفه به جمع خانهٔ مختار اضافه شده بودند. پیدا بود بحث بالا گرفته و هر کس نظری می‌داد. مسلم هم‌چنان با توجه و دقت به حرف‌ها گوش می‌داد. ابوثمامه گفت:

«نگرانی عمرو و شبث نیز بجاست. من هم می‌گویم، تا یزید بر تخت خویش به خود نیامده، فرصت اندیشیدن به کوفه را از او بگیریم.»

شبث گفت: «ترس من از مخالفت مختار این است که به خاطر خویشاوندی با نعمان احتیاط کند.»

عمرو گفت: «مذحج هیچ خویشاوندی با نعمان و بنی‌امیه ندارد؛ و اگر مسلم‌بن‌عقیل به خانهٔ من وارد می‌شد، در یاری او تردید نمی‌کردم و بی‌درنگ نعمان را از تخت به زیر می‌کشیدم.»

مختار گفت: «مسلم‌بن‌عقیل مهمان من است، نه در بند من! مرا به خاطر خویشاوندی با نعمان نیز متهم نکنید که اگر هم اکنون مسلم فرمان دهد، شبانه نعمان را از کوفه بیرون می‌کنم.»

مسلم‌بن‌عقیل احساس کرد که باید از ادامه بحث جلوگیری کند. گفت:

«خداوند به شما خیر دهد که در یاری فرزند رسول خدا از یکدیگر سبقت می‌گیرید. اما من نه برای حکومت کوفه آمده‌ام و نه سرنگونی نعمان و جنگ با پسر معاویه. فرزند رسول خدا مرا فرستاد، فقط برای این‌که پاسخ امام را بر شما بخوانم و با بزرگان و سرداران و عالمان شما دیدار کنم. پس اگر سران اهل کوفه را آن‌گونه ببینم که با برادرش کردند، او هرگز به کوفه نخواهد آمد؛ اما اگر عزم کوفیان بر آن باشد که دین خدا را با یاری فرزند رسولش یاری کنند، او نیز باکی ندارد که با همهٔ اهلش وارد کوفه شود و شما را به راهی هدایت کند که پدرش و جدش رسول‌خدا هدایت کردند.»

عمروبن‌حجاج با این سخن هیجان زده بلند شد. گفت:

«به خدا سوگند، فردا آن‌قدر از مردان و زنان و حتی کودکان‌مان را برای بیعت با فرستادهٔ حسین‌بن‌علی به این‌جا روانه کنم،‌ تا صدق گفتار کوفیان بر تو و پسر فاطمه آشکار شود. البته اگر مختار اجازهٔ حضور خیل مردم را به خانه‌اش بدهد.»

مختار نیز برخاست و گرم عمرو را در آغوش گرفت و گفت:

«هم خودم، هم خانه‌ام، از آن یاران بهترین بندهٔ خداست.»

مسلم‌بن‌عقیل برخاست و در پی او شبث‌بن‌ربعی نیز بلند شد و دو دست خود را پیش برد. شبث گفت:

«من هم با همهٔ مردان قبیله‌ام از هم اکنون با تو بیعت می‌کنیم تا آن‌چه در اختیار داریم، برای یاری حسین‌بن‌علی به کار گیریم.»

مسلم نیز دو دست او را گرفت و گفت:

«خداوند به تو خیر و عزت دهد!»

عمرو نیز مسلم را در آغوش گرفت و هر دو بیرون رفتند. مختار به بدرقهٔ آن‌ها بیرون رفت. ابوثمامه رو به مسلم کرد. گفت:

«پسر عقیل! دیگر تابم تمام شد؛ پس چه وقت نامهٔ امام را می‌خوانی؟»

هانی گفت: «پسر عقیل منتظر آنان ماند تا برسند و پاسخ امام را بشنوند؛ اما آن‌ها منتظر نماندند که پاسخ امام را بشنوند.»

مسلم نامهٔ امام را از لباسش بیرون آورد و در دست گرفت. گفت:

«اگر آن‌ها هم می‌دانستند که امام پاسخ مکتوب داده‌اند، حتماً می‌ماندند.»

ابوثمامه با ولع به نامه نگاه کرد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴۸)
𝐑𝐄𝐙𝐀
۱۴۰۰/۰۵/۲۵

کتاب فوق العادیه و حرف نداره کسایی که‌ میخوان خواص کربلا رو در قالب یه رمان بسیار زیبا بشناسن این‌کتاب به شدت توصیه میشه حتما این کتاب رو بخونین نگاهتون به عاشورا و کربلا عوض میشه

leila koorechin
۱۴۰۰/۰۵/۲۴

لطفا این کتاب و کتاب ناقوسها به صدا در میآید را به طاقچه بی نهایت اضافه کنید

نَعنا🌿
۱۴۰۰/۰۵/۳۰

ای دل تو چه میکنی؟ میمانی یا میروی؟ داد از آن اختیار، که تو را از حسین(ع) جدا کند. کسانی که به امام نامه نوشتند و در مقابلش شمشیر کشیدند، حسین(ع) رو برای حسین(ع) نمیخواستند، آنها امام رو برای دنیای خود میخواستند نه

- بیشتر
R.M
۱۴۰۰/۰۵/۳۰

لطفاااا در طاقچه بینهایت قرار بدیـــــد خیلی گرونه😢

حقوق خوانِ نقّاش
۱۴۰۰/۰۵/۲۴

برای کسانی که میخواهند اهلِ کوفه نباشند! #تاریخ_تکرار_میشود رمانی که به شما نشون میده چرا عده ای در دام فتنه ها می افتند و حتی ممکنه ما هم دچار #فتنه بشیم اگه پشتیبان امام نباشیم.... بسیار ظرفیت این رو داره که از

- بیشتر
m.a
۱۴۰۰/۰۵/۲۹

کتاب خیلی عالی بود و بصیرت ما را زیاد میکنه به کتابخوانها این کتاب را پیشنهاد میدم نتیجه من از این کتاب اول تحقیق بعد عمل و مهمتر از همه اینکه بعد از شناخت حق در راه حق ثابت قدم‌ باشیم.

Jaber_313
۱۴۰۰/۰۸/۱۲

از اون دسته کتاب هایی بود که صفحه های آخر میگفتم تموم نشوووو خیلی خاص و آموزنده بود

امیررضا
۱۴۰۰/۰۶/۲۸

~ یه رمان جذاب و خوندنی * - * ▪️ماجرای کتاب برمیگرده به سال هایی که امام حسین به همراه اولاد و اصحابش تو مکه ساکنن. مکان حادثه تو شهر کوفه است جایی که مردم از دست یزید و همینطور نعمان که

- بیشتر
gh.hanieh
۱۴۰۰/۰۵/۳۱

در قالب یک داستان جذاب، حقایقی رو درباره آنچه قبل از واقعه عاشورا در کوفه رقم میخوره بیان می‌کنه و پاسخ خیلی از سوال هایی رو که تو ذهن خواننده درمورد چرایی حادثه عاشوراست رو میده. پیشنهاد میکنم حتما بخوانید

- بیشتر
درّین
۱۴۰۰/۰۵/۲۸

داستان پرکشش و تاثیرگذاریه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۳)
«و اما من! هرگز برای امام خویش تکلیف معین نمی‌کنم، که تکلیف خود را از حسین می‌پرسم. و من حسین را نه فقط برای خلافت، که برای هدایت می‌خواهم.‌ و من... حسین را برای دنیای خویش نمی‌خواهم، که دنیای خود را برای حسین می‌خواهم. آیا بعد ازحسین کسی را می‌شناسی که من جانم را فدایش کنم؟»
فاطمه
عبدالله که به صداقت ربیع یقین داشت، آرام سر تکان داد و گفت: «شما حسین‌بن‌علی را چگونه شناختید؟! کوفیان از ظلم یزید به حسین پناه برده‌اند، در حالی که نه یزید را آن گونه که هست می‌شناسند و نه حسین را. من هم حسین‌بن‌علی را بیش از هر کس به حکومت شایسته‌تر می‌دانم، حسین به خلافت زینت می‌بخشد، در حالی که خلافت به او زینت نمی‌دهد. حسین شأن خلافت را بالا می‌برد، در حالی که خلافت شأنی بر او نمی‌افزاید. خلافت به حسین نیازمندتر است، تا او به خلافت. اما سوگند به کسی که پیامبر را فرستاد، هیچ یک از شما، تحمل عدالت خاندان علی بن ابی‌طالب را ندارید. آن که خاندان علی را می‌شناسد، به مردم بگوید که اگر حسین به خلافت برسد چه می‌کند. بگوید که ...» رو به زبیر گفت: «آن‌چه به ظلم و بی‌عدالتی اندوخته‌اید، اگر به مهریهٔ نکاح زنان‌تان رفته باشد، بازپس می‌گیرد و به صاحبش بازمی‌گرداند و چنان در هم آمیخته شوید که پست‌ترین شما به مقام بلندترین شما برسد و بلندترین شما به مقام پست‌ترین‌تان... من از مسلم فقط یک پرسش دارم؛ چرا به مردمی اعتماد کرده که دو بار آزموده شده‌اند؛ و هر بار یاری کنندهٔ خود را به دشمنش واگذاشتند؛ و من به خدا پناه می‌برم که حسین را به دست دشمنانش خوار کنم.»
عبدالحبیب
«و اما من! هرگز برای امام خویش تکلیف معین نمی‌کنم، که تکلیف خود را از حسین می‌پرسم. و من حسین را نه فقط برای خلافت، که برای هدایت می‌خواهم.‌ و من... حسین را برای دنیای خویش نمی‌خواهم، که دنیای خود را برای حسین می‌خواهم. آیا بعد ازحسین کسی را می‌شناسی که من جانم را فدایش کنم؟»
Metaf
و اغواگر به عمرو نزدیک‌تر شد: «اما تو هنوز پسر زیاد را نشناخته‌ای! او دوستانش را بسیار دوست می‌دارد و مردی بسیار بخشنده است که تا تو را از مال بی‌نیاز نکند، دست از تو برنمی‌دارد.» عمرو عصبی گفت: «تو می‌خواهی مرا به بخشش‌های عبیدالله بفریبی، در حالی که آن‌چه حسین‌بن‌علی به من می‌بخشد، بسیار با ارزش‌تر از چیزی است که تو به آن دل خوش کرده‌ای!» عمرو به تندی وارد خانه شد و ابن‌اشعث ناکام دندان بهم سایید.
عبدالحبیب
نگاه عبیدالله به هر کس می‌افتاد، چنان سرد و سنگین بود که او را وا می‌داشت سر به زیر بیندازد. به جز هانی‌بن‌عروه که نگاه سنگین عبیدالله را با خیرگی پاسخ داد و سرانجام عبیدالله چشم از او گرداند.
معین
ابن‌اشعث گفت: «حق آن است که تو با تدبیر عمل کنی!» بعد با دست به سمتی اشاره کرد که ابوثمامه رفته بود و گفت: «کسانی که از حکومت نصیبی ندارند و بر کنارند، از حقوق پایمال شدهٔ مردم سخن می‌گویند، هنگامی که نصیبی از حکومت می‌برند و بر کاری گمارده می‌شوند، فقط بر ثروت خود می‌افزایند.»
عبدالحبیب
عمرو گفت: «مسلم حق دارد مصلحت اندیشی کند، ولی ننگ حکومت شامیان بر کوفه فقط با شمشیر و خون پاک می‌شود. من هم اگر بدون اذن مسلم دست به کار شدم، فقط برای این بود که مسئولیت این کار بر دوش او نباشد. پس من به تنهایی کار حاکم کوفه را یکسره می‌کنم و هنگامی که حسین‌بی‌علی وارد کوفه شود، بیش از مسلم ارزش کار مرا درخواهد یافت.» ابوثمامه گفت: «من نه در جنگ شجاع‌تر از مسلم هستم و نه در سیاست با کیاست‌تر از او، اما می‌دانم که حسین‌بن‌علی اگر پی جنگ با شامیان بود، سردار بزرگی چون مسلم را بدون یاور به قلب دشمن نمی‌فرستاد. پس ما که حسین‌بن‌علی را دعوت به یاری کرده‌ایم، به کاری وادارش نکنیم که چون پدرش علی‌بن‌ابی‌طالب در میانهٔ کارزار او را به صلح واداریم و سپس به حکمیت وادارش کنیم و بعد توبه کنیم و او را نیز به توبه واداریم و بر او خرده بگیریم.» عمرو افسار اسبش را گرفت و زین او را وارسی کرد و گفت: «ما چون یاران علی نیستیم که او را به حکمیت واداریم. امروز بهترین فرصت برای جبران زبونی‌های اهل کوفه است.»
عبدالحبیب
در فارس نیز مردم تازه مسلمان شده به یک سلمان فارسی که صحابهٔ رسول خدا بود، چنان خشنودند و به خود می‌بالند که عرب از رسول خدا آن قدر خشنود نیست.
معین
«هیچ وقت فکر نمی‌کردم دنیا به این فراخی،‌ این چنین برایم تنگ شود.» مادر گفت: «تا وقتی چارهٔ کار را در انتقام ببینی، هرگز دلت آرام نخواهد گرفت.» «و اگر از خون پدرم هم بگذرم، باز دلم آرام نخواهد گرفت. اما تو تنها به خود می‌اندیشی! مرگ پدر را فراموش کرده‌ای و می‌خواهی مرا آرام کنی تا جانم را حفظ کرده باشی! ولی من برای ریختن خون قاتلان پدرم، از مرگ هراسی ندارم.» بلند شد و در حیاط قدم زد. ام‌ربیع گفت: «پدرت در دفاع از علی کشته شد و تو اگر در دفاع از فرزند علی کشته شوی،‌ من باکی ندارم؛ اما در انتقام از خون پدرت، هرگز تو را یاری نمی‌کنم.»
m_rezaei1
«تاکنون سکوت می‌کردم، چون حسین‌بن‌علی سکوت کرده بود. اگر پدرت زنده بود، به راهی می‌رفت که حسین‌بن‌علی می‌رود.» ربیع اندیشید. گفت: «اگر حسین‌بن‌علی - آن گونه که عبدالله می‌گوید - پاسخی به نامه‌های کوفیان ندهد؟!» «اگر حتی یک پیرزن یهودی در آن سوی مرزهای اسلامی به حسین نامه بنویسد و از او داد بخواهد، حسین در یاری او لحظه‌ای درنگ نخواهد کرد.»
m_rezaei1

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۳۴ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۷/۰۵/۱۳
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۳۷-۵۱۴-۰
تعداد صفحات۲۳۴صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۷/۰۵/۱۳
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۳۷-۵۱۴-۰