دانلود و خرید کتاب نامیرا + نمونه pdf رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب نامیرا اثر صادق کرمیار

کتاب نامیرا

نویسنده:صادق کرمیار
دسته‌بندی:
امتیاز:
۴.۷از ۲۴۴ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب نامیرا

کتاب نامیرا اثر صادق کرمیار است. کرمیار برای اولین در سال ۱۳۸۸ کتاب مشهور خود با نام «نامیرا» را منتشر کرد. صادق کرمیار در «نامیرا» با نگاهی متفاوت روایتی از واقعه‌ی کربلا را برای مخاطب خود نقل می‌کند. این کتاب که تا به امروز به چاپ سی و هشتم خود رسیده است،‌ در طی چهارده سال گذشته جوایز متعددی را نیز از آن خود کرده است. این کتاب به زبان عربی نیز ترجمه شده و در کشور لبنان منتشر شده است.

رمان نامیرا به کوشش انتشارات کتاب نیستان منتشر و برای خرید و دانلود در طاقچه ارائه شده است. نسخه الکترونیکی این رمان با فرمت epub در طاقچه منتشر شده که در مقایسه با فرمت pdf قابلیت‌های بیشتری برای مطالعه ارائه می‌دهد.

درباره کتاب رمان نامیرا

صادق کرمیار در رمان نامیرا با نگاهی نو به واقعه‌ی عاشورا پرداخته است. صادق کرمیار اید‌ه‌ی نوشتن کتاب را تفکر درباره‌ی «عبدالله بن عمیر» و چرایی واقعه‌ی کوفه می‌داند و در این کتاب به بیان تصمیم مردم کوفه برای دعوت از حسین بن علی (ع) و سپس تردیدها و عهدشکنی و عقب‌نشینی‌ این مردم می‌پردازد. کرمیار در نامیرا به صراحت تاکید می‌کند که انگیزه‌ی بسیاری از مردم کوفه از دعوت حسین بن علی (ع) منافع مادی و دنیوی بوده است. کرمیار با بیان روایتی از عبدالله بن عمیر که از شهدای واقعه‌ی عاشوراست، همین نکات مبهم رفتار مردم کوفه با امام زمانشان را بررسی و نقل می‌کند.

خلاصه کتاب نامیرا

داستان کتاب نامیرا که روایتی با راوی سوم شخص است از آنجایی شروع می‌شود که عبدالله بن عمیر پیش از عاشورا با همسرش در راه نخیله است که تشنه می‌مانند. آن‌ها در راه با انس بن حارث که در بیابان در انتظار قافله‌ی امام حسین (ع) نشسته است روبه‌رو می‌شوند. انس به عبدالله و همسرش آب می‌دهد. کمی بعد عبدالله با کاروانی مواجه می‌شود که مورد حمله‌ی راهزنان قرار گرفته است. عبدالله و سوارانش به کاروانیان کمک می‌کنند و راهزنان را فراری می‌دهند. پس از آن عبدالله می‌فهمد بار کاروان متعلق به «سلیمان» کاروان‌سالار و شریکش «عباس» است.

سلیمان که در حمله‌ی دزدان زخمی شده و امیدی به نجات خودش نمی‌بیند کاروان را به عبدالله می‌سپارد و او را قسم می‌دهد اموال عباس را که در حجاز کشته شده، به همسرش «ام ربیع» برساند. با این حال سلیمان زنده می‌ماند و ام ربیع را ملاقات می‌کند و رازی را برای او آشکار می‌کند. رازی که ام ربیع باید آن را به پسرش بگوید. اندکی بعد ربیع تصمیم می‌گیرد همراه مادرش، «بنی‌کلب» را به مقصد شام ترک کند. آن‌ها در مسیر شام به راهزنان برمی‌خورند و ربیع در درگیری با آن‌ها زخمی می‌شود. «عمرو بن حجاج» به بنی کلب می‌رود و آنان را از دست راهزنان نجات می‌دهد. عمرو می‌خواهد ربیع و مادرش را به بنی‌کلب برساند. ربیع قبول نمی‌کند.

عمرو بن حجاج تصمیم می‌گیرد آن‌ها را به خانه‌ی خودش در کوفه ببرد. او در خانه دختری به نام سلیمه دارد. ربیع و سلیمه به هم دل می‌بازند. هر دوی آن‌ها بین حقانیت امام حسین(ع) و یزید تردید دارند. بحث‌ها و استدلال‌های طولانی میان آن دو در می‌گیرد که از جمله مهم‌ترین و پررنگ‌ترین بخش‌های کتاب نامیرا به حساب می‌آید.

در پی بحث‌ها و پرسش‌ها و هم‌صحبتی‌های مختلف، عبدالله که البته نامه‌ای به امام حسین (ع) برای دعوت از او ننوشته بوده است، برای یاری ایشان درنگ نمی‌کند و به همراه همسرش ام وهب شبانه خود را به صحرای کربلای می‌رسانند. عبدالله از جمله یاران باوفای امام حسین (ع) است که در روز عاشورا به همراه ایشان به شهادت رسید.

خواندن و دانلود کتاب نامیرا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

اگر شما به مطالعه‌ی داستانی با نگاهی نو به واقعه‌ی عاشورا علاقمندید و به دنبال خواندن کتابی با پیش‌زمینه‌ی تاریخی و تحلیلی از آنچه در محرم ۶۱ ه.ق در کربلا رخ داد و داستان‌های مربوط به این واقعه هستید، این کتاب به شما توصیه می‌شود. علاوه بر این، کتاب به علاقمندان به خواندن رمان‌های مذهبی و تاریخی نیز به شدت پیشنهاد می‌شود.

چرا باید این کتاب را بخوانیم؟

هر چند که صادق کرمیار برای نگارش رمان نامیرا حوادث تاریخی حول واقعه‌ی عاشورا را مطالعه کرده است و ارجاعات تاریخی داستان «نامیرا» مستند هستند، داستان روایتی نو و تازه در باره‌ی این واقعه است و همین نگاه بی‌سابقه به واقعه‌ی عاشورا این کتاب را از سایر کتاب‌های مربوط به عاشورا متمایز کرده و آن را به کتابی خواندنی تبدیل کرده است.

نویسنده کتاب صادق کرمیار کیست؟

صادق کرمیار نویسنده،‌ روزنامه‌نگار و کارگردان ایرانی‌تبار در ۲۶ آذر سال ۱۳۳۸ در تهران چشم به جهان گشوده است. وی تحصیلات ابتدایی و راهنمایی خود را در محله‌ی امام‌زاده حسن تهران به اتمام رساند و پس از انقلاب سال ۵۷، به فعالیت در حوزه‌ی تربیتی پرداخت. پس از دو سال فعالیت خود را به‌عنوان خبرنگار روزنامه‌ی اطلاعات ادامه داد و در همین حین مشغول به تحصیل در رشته‌ی الهیات شد. کرمیار اولین داستان خود را در سال ۱۳۶۷ برای روزنامه اطلاعات نوشت و دو سال بعد در سال ۱۳۶۹ اولین مجموعه‌ی داستانی او با نام «فریاد در خاکستر» منتشر شد.

در بازه‌ی سال‌های ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵ کرمیار مسئولیت صفحه‌ی ادبی «جوانه‌های اندیشه» روزنامه اطلاعات و همچنی معاونت سردبیری نشریه سینمایی «مردم و سینما» را بر عهده داشت. پس از این دوره اولین فیلمنامه‌ی او با نام «کوسه‌ها» در سال ۱۳۷۵ ساخته شد. فيلم «سجده بر آب» و «جان‌سخت» و چند مجموعه تلويزيونی نيز از ديگر آثار او در زمينه فيلم‌سازی است.

از جمله کتاب‌های پرمخاطب او می‌توان به رمان «دشت‌های سوزان»، رمان «نامیرا» و رمان «خداحافظ دوکوهه» اشاره كرد. آخرین اثر او با نام «شیدایی» در سال ۱۴۰۰ منتشر شده است. این کتاب داستان زندگی جوانانی است که در جنگ حضور داشته‌اند و زندگیشان برای همیشه زیر سایه‌ی سیاه جنگ قرار گرفته است.

چرا نویسنده عنوان »نامیرا» را برای کتابش انتخاب کرده؟

پیش از خواندن کتاب نامیرا مخاطب درباره‌ی دلیل انتخاب این نام برای چنین روایتی دچار ابهام خواهد بود که نام «نامیرا» اشاره به کدام شخصیت و یا اتفاق کتاب دارد. ابهامی که فقط با خواندن کتاب به طور کامل رفع خواهد شد. نام «نامیرا» ریشه در مفهوم «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» دارد و نشان‌دهنده‌ی نامیرایی کربلایی که به وسعت کل زمین گسترده شده است و عاشورایی که در هرروز و هرزمان جریان دارد است.

معرفی شخصیت‌های اصلی رمان

کتاب نامیرا روایت‌گر داستانی شخصیت‌محور است و صادق کرمیار به خوبی توانسته از پس این موضوع برآید. کتاب ۲۹ شخصیت حاضر و ۳ شخصیت غایب دارد. شخصیت‌های کتاب که به خوبی ساخته و پرداخته شده‌اند به تدریج وارد داستان می‌شوند، هرکدام اثرگذاری خاص خود را در روند داستان دارد و هیچ یک از شخصیت‌های اصلی آن از بین شخصیت‌های مشهور واقعه کربلا انتخاب نشده‌اند. از جمله مهم‌ترین این شخصیت‌ها می‌توان به شخصیت‌های زیر اشاره کرد:

عبدالله بن عمیر کلبی: شخصیت اصلی داستان که پس از تردیدهای فراوان به یاری امام حسین (ع) در کربلا می‌شتابد.

ام وهب: همسر عبدالله که به همراه او عازم کربلا می‌شود.

انس بن حارث: پیرمردی از قبیله‌ی بنی‌اسد که زمانی که در انتظار قافله‌ی امام حسین (ع) است با عبدالله روبه‌رو می‌شود و بعدتر در کربلا نیز او را ملاقات می‌کند.

ربیع: جوانی از قبیله‌ی بنی‌کلب که پدرش به دست شامیان کشته شده است.

عمرو بن حجاج: از بزرگان کوفه است که با رویگردانی از امام حسین (ع) با عبیدالله بن زیاد همراه می‌شود.

نقد کوتاهی بر کتاب نامیرا

صادق کرمیار در رمان نامیرا با آگاهی از این نکته‌ که مخاطب از پایان داستان با خبر است، وجود چنین نکته‌ای را پایه‌ی نوشته‌ی خود قرار داده است و به جای پرداختن به داستانی که سیر آن و پایان آن مشخص است، با بیان توصیف‌های دقیق تصاویر بدیعی از داستان برای مخاطب ترسیم می‌کند. علاوه بر دقت در توصیف، کرمیار از چاشنی عاشقانه‌ای نیز در میانه‌ی کتاب برای جذب مخاطب استفاده کرده است. در عین تلاش برای تصویرسازی و داستان‌نویسی با نگاهی نو به واقعه‌ی عاشورا، کرمیار از بررسی و بیان صحیح حوادث تاریخی واقعه عاشورا دور نبوده است و گرفتار اختلاف‌های تاریخی نیز نشده است و در این باره بیانی مستند دارد.

نامیرا چه جایزه‌ها یا افتخاراتی کسب کرده است؟

کتاب نامیرا در سال ۱۳۸۹ و یک سال پس از انتشار اولیه جایزه‌ی ادبی جلال آل احمد را دریافت کرد. در همان سال، در بیست و هشتمین دوره‌ی جایزه‌ی کتاب سال جمهوری اسلامی عنوان «کتاب شایسته‌ی تقدیر» را از آن خود کرد. علاوه بر این، «نامیرا» به‌عنوان اثر برگزیده‌ی چهارمین جشنواره‌ی کتاب‌های دینی و پژوهشی برتر انتخاب شد.

بخشی از کتاب رمان نامیرا

چند تن دیگر از بزرگان کوفه به جمع خانهٔ مختار اضافه شده بودند. پیدا بود بحث بالا گرفته و هر کس نظری می‌داد. مسلم هم‌چنان با توجه و دقت به حرف‌ها گوش می‌داد. ابوثمامه گفت:

«نگرانی عمرو و شبث نیز بجاست. من هم می‌گویم، تا یزید بر تخت خویش به خود نیامده، فرصت اندیشیدن به کوفه را از او بگیریم.»

شبث گفت: «ترس من از مخالفت مختار این است که به خاطر خویشاوندی با نعمان احتیاط کند.»

عمرو گفت: «مذحج هیچ خویشاوندی با نعمان و بنی‌امیه ندارد؛ و اگر مسلم‌بن‌عقیل به خانهٔ من وارد می‌شد، در یاری او تردید نمی‌کردم و بی‌درنگ نعمان را از تخت به زیر می‌کشیدم.»

مختار گفت: «مسلم‌بن‌عقیل مهمان من است، نه در بند من! مرا به خاطر خویشاوندی با نعمان نیز متهم نکنید که اگر هم اکنون مسلم فرمان دهد، شبانه نعمان را از کوفه بیرون می‌کنم.»

مسلم‌بن‌عقیل احساس کرد که باید از ادامه بحث جلوگیری کند. گفت:

«خداوند به شما خیر دهد که در یاری فرزند رسول خدا از یکدیگر سبقت می‌گیرید. اما من نه برای حکومت کوفه آمده‌ام و نه سرنگونی نعمان و جنگ با پسر معاویه. فرزند رسول خدا مرا فرستاد، فقط برای این‌که پاسخ امام را بر شما بخوانم و با بزرگان و سرداران و عالمان شما دیدار کنم. پس اگر سران اهل کوفه را آن‌گونه ببینم که با برادرش کردند، او هرگز به کوفه نخواهد آمد؛ اما اگر عزم کوفیان بر آن باشد که دین خدا را با یاری فرزند رسولش یاری کنند، او نیز باکی ندارد که با همهٔ اهلش وارد کوفه شود و شما را به راهی هدایت کند که پدرش و جدش رسول‌خدا هدایت کردند.»

عمروبن‌حجاج با این سخن هیجان زده بلند شد. گفت:

«به خدا سوگند، فردا آن‌قدر از مردان و زنان و حتی کودکان‌مان را برای بیعت با فرستادهٔ حسین‌بن‌علی به این‌جا روانه کنم،‌ تا صدق گفتار کوفیان بر تو و پسر فاطمه آشکار شود. البته اگر مختار اجازهٔ حضور خیل مردم را به خانه‌اش بدهد.»

مختار نیز برخاست و گرم عمرو را در آغوش گرفت و گفت:

«هم خودم، هم خانه‌ام، از آن یاران بهترین بندهٔ خداست.»

مسلم‌بن‌عقیل برخاست و در پی او شبث‌بن‌ربعی نیز بلند شد و دو دست خود را پیش برد. شبث گفت:

«من هم با همهٔ مردان قبیله‌ام از هم اکنون با تو بیعت می‌کنیم تا آن‌چه در اختیار داریم، برای یاری حسین‌بن‌علی به کار گیریم.»

مسلم نیز دو دست او را گرفت و گفت:

«خداوند به تو خیر و عزت دهد!»

عمرو نیز مسلم را در آغوش گرفت و هر دو بیرون رفتند. مختار به بدرقهٔ آن‌ها بیرون رفت. ابوثمامه رو به مسلم کرد. گفت:

«پسر عقیل! دیگر تابم تمام شد؛ پس چه وقت نامهٔ امام را می‌خوانی؟»

هانی گفت: «پسر عقیل منتظر آنان ماند تا برسند و پاسخ امام را بشنوند؛ اما آن‌ها منتظر نماندند که پاسخ امام را بشنوند.»

مسلم نامهٔ امام را از لباسش بیرون آورد و در دست گرفت. گفت:

«اگر آن‌ها هم می‌دانستند که امام پاسخ مکتوب داده‌اند، حتماً می‌ماندند.»

ابوثمامه با ولع به نامه نگاه کرد.

معرفی نویسنده
صادق کرمیار

صادق کرمیار نویسنده و کارگردان ایرانی است که فعالیت‌های فرهنگی بسیاری از جمله نگارش کتاب، نگارش فیلمنامه و کارگردانی در سینما و تلویزیون را در کارنامه فرهنگی خود دارد. او ۲۶ آذر ۱۳۳۸ در تهران به دنیا آمد. در دانشگاه در رشته‌ الهیات تحصیل کرد و اولین اثرش را که یک داستان بود در سال ۱۳۶۷ در روزنامه‌ اطلاعات منتشر کرد. در فاصله بین سال‌های ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷ ویژه‌نامه اطلاعات جبهه را که مخصوص مناطق جنگی بود، منتشر می‌کرد. در سال ۱۳۷۲ وارد روزنامه اطلاعات شد و کارش را با مسئولیت صفحه جوانه‌های اندیشه آغاز کرد. او تا سال ۱۳۷۵ در این مقام باقی ماند.

نظرات کاربران

𝐑𝐄𝐙𝐀
۱۴۰۰/۰۵/۲۵

کتاب فوق العادیه و حرف نداره کسایی که‌ میخوان خواص کربلا رو در قالب یه رمان بسیار زیبا بشناسن این‌کتاب به شدت توصیه میشه حتما این کتاب رو بخونین نگاهتون به عاشورا و کربلا عوض میشه

leila koorechin
۱۴۰۰/۰۵/۲۴

لطفا این کتاب و کتاب ناقوسها به صدا در میآید را به طاقچه بی نهایت اضافه کنید

R.M
۱۴۰۰/۰۵/۳۰

لطفاااا در طاقچه بینهایت قرار بدیـــــد خیلی گرونه😢

نَعنا🌿
۱۴۰۰/۰۵/۳۰

ای دل تو چه میکنی؟ میمانی یا میروی؟ داد از آن اختیار، که تو را از حسین(ع) جدا کند. کسانی که به امام نامه نوشتند و در مقابلش شمشیر کشیدند، حسین(ع) رو برای حسین(ع) نمیخواستند، آنها امام رو برای دنیای خود میخواستند نه

- بیشتر
بانوی نقّاش
۱۴۰۰/۰۵/۲۴

برای کسانی که میخواهند اهلِ کوفه نباشند! #تاریخ_تکرار_میشود رمانی که به شما نشون میده چرا عده ای در دام فتنه ها می افتند و حتی ممکنه ما هم دچار #فتنه بشیم اگه پشتیبان امام نباشیم.... بسیار ظرفیت این رو داره که از

- بیشتر
امیررضا
۱۴۰۰/۰۶/۲۸

▪️ماجرای کتاب برمیگرده به سال هایی که امام حسین به همراه اولاد و اصحابش تو مکه ساکنن. مکان حادثه تو شهر کوفه است جایی که مردم از دست یزید و همینطور نعمان که حاکم اونجاست کلافه شدن و بزرگان شهر تصمیم

- بیشتر
StarShadow
۱۴۰۱/۰۹/۱۷

ماجراهای کتاب مربوط به قبل از واقعه عاشورا است. روایت کوفه، شهری که مردمانش به بی وفایی مشهورند. کتاب فوق العاده قشنگیه و اموزنده. داستان افرادی روایت میشه که به شخصه قبلا حتی اسمشون رو هم نشنیده بودم اما نقش

- بیشتر
m.a
۱۴۰۰/۰۵/۲۹

کتاب خیلی عالی بود و بصیرت ما را زیاد میکنه به کتابخوانها این کتاب را پیشنهاد میدم نتیجه من از این کتاب اول تحقیق بعد عمل و مهمتر از همه اینکه بعد از شناخت حق در راه حق ثابت قدم‌ باشیم.

Jaber_313
۱۴۰۰/۰۸/۱۲

از اون دسته کتاب هایی بود که صفحه های آخر میگفتم تموم نشوووو خیلی خاص و آموزنده بود

ahmad
۱۴۰۱/۰۵/۱۶

الان که ایام محرم هست فرصت خیلی خوبی برای خوندن این کتاب هست. در اخر پی به همون جمله معروف میبریم (کربلا به رفتن نیست به شدن است،اگر به رفتن بود شمر هم کربلایی بود)

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۱۰۵)
«و اما من! هرگز برای امام خویش تکلیف معین نمی‌کنم، که تکلیف خود را از حسین می‌پرسم. و من حسین را نه فقط برای خلافت، که برای هدایت می‌خواهم.‌ و من... حسین را برای دنیای خویش نمی‌خواهم، که دنیای خود را برای حسین می‌خواهم. آیا بعد ازحسین کسی را می‌شناسی که من جانم را فدایش کنم؟»
فاطمه
عبدالله که به صداقت ربیع یقین داشت، آرام سر تکان داد و گفت: «شما حسین‌بن‌علی را چگونه شناختید؟! کوفیان از ظلم یزید به حسین پناه برده‌اند، در حالی که نه یزید را آن گونه که هست می‌شناسند و نه حسین را. من هم حسین‌بن‌علی را بیش از هر کس به حکومت شایسته‌تر می‌دانم، حسین به خلافت زینت می‌بخشد، در حالی که خلافت به او زینت نمی‌دهد. حسین شأن خلافت را بالا می‌برد، در حالی که خلافت شأنی بر او نمی‌افزاید. خلافت به حسین نیازمندتر است، تا او به خلافت. اما سوگند به کسی که پیامبر را فرستاد، هیچ یک از شما، تحمل عدالت خاندان علی بن ابی‌طالب را ندارید. آن که خاندان علی را می‌شناسد، به مردم بگوید که اگر حسین به خلافت برسد چه می‌کند. بگوید که ...» رو به زبیر گفت: «آن‌چه به ظلم و بی‌عدالتی اندوخته‌اید، اگر به مهریهٔ نکاح زنان‌تان رفته باشد، بازپس می‌گیرد و به صاحبش بازمی‌گرداند و چنان در هم آمیخته شوید که پست‌ترین شما به مقام بلندترین شما برسد و بلندترین شما به مقام پست‌ترین‌تان... من از مسلم فقط یک پرسش دارم؛ چرا به مردمی اعتماد کرده که دو بار آزموده شده‌اند؛ و هر بار یاری کنندهٔ خود را به دشمنش واگذاشتند؛ و من به خدا پناه می‌برم که حسین را به دست دشمنانش خوار کنم.»
عبدالحبیب
«اگر حتی یک پیرزن یهودی در آن سوی مرزهای اسلامی به حسین نامه بنویسد و از او داد بخواهد، حسین در یاری او لحظه‌ای درنگ نخواهد کرد.»
زهره
«و اما من! هرگز برای امام خویش تکلیف معین نمی‌کنم، که تکلیف خود را از حسین می‌پرسم. و من حسین را نه فقط برای خلافت، که برای هدایت می‌خواهم.‌ و من... حسین را برای دنیای خویش نمی‌خواهم، که دنیای خود را برای حسین می‌خواهم. آیا بعد ازحسین کسی را می‌شناسی که من جانم را فدایش کنم؟»
Metaf
در فارس نیز مردم تازه مسلمان شده به یک سلمان فارسی که صحابهٔ رسول خدا بود، چنان خشنودند و به خود می‌بالند که عرب از رسول خدا آن قدر خشنود نیست.
معین
ربیع گفت: «پس چگونه علی را هر روز در شام دشنام می‌گویند و حسین بر نمی‌آشوبد!؟» شبث گفت: «در خاندان بنی‌هاشم، کم ندیده‌ایم که برای حقی بزرگ‌تر، از حق خویش می‌گذرند.» عمرو گفت: «خدا لعنت کند پسر ابوسفیان را! که نوزده سال با فریب مردم را مطیع خویش کرد و حق بزرگ فرزند رسول خدا را از او گرفت.»
takhtary
کوفیان از ظلم یزید به حسین پناه برده‌اند، در حالی که نه یزید را آن گونه که هست می‌شناسند و نه حسین را.
•° زهــــرا °•
«و اما من! هرگز برای امام خویش تکلیف معین نمی‌کنم، که تکلیف خود را از حسین می‌پرسم. و من حسین را نه فقط برای خلافت، که برای هدایت می‌خواهم.‌ و من... حسین را برای دنیای خویش نمی‌خواهم، که دنیای خود را برای حسین می‌خواهم. آیا بعد ازحسین کسی را می‌شناسی که من جانم را فدایش کنم؟»
•° زهــــرا °•
نگاه عبیدالله به هر کس می‌افتاد، چنان سرد و سنگین بود که او را وا می‌داشت سر به زیر بیندازد. به جز هانی‌بن‌عروه که نگاه سنگین عبیدالله را با خیرگی پاسخ داد و سرانجام عبیدالله چشم از او گرداند.
معین
و اغواگر به عمرو نزدیک‌تر شد: «اما تو هنوز پسر زیاد را نشناخته‌ای! او دوستانش را بسیار دوست می‌دارد و مردی بسیار بخشنده است که تا تو را از مال بی‌نیاز نکند، دست از تو برنمی‌دارد.» عمرو عصبی گفت: «تو می‌خواهی مرا به بخشش‌های عبیدالله بفریبی، در حالی که آن‌چه حسین‌بن‌علی به من می‌بخشد، بسیار با ارزش‌تر از چیزی است که تو به آن دل خوش کرده‌ای!» عمرو به تندی وارد خانه شد و ابن‌اشعث ناکام دندان بهم سایید.
عبدالحبیب

حجم

۲۴۲٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۷

تعداد صفحه‌ها

۲۳۴ صفحه

حجم

۲۴۲٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۷

تعداد صفحه‌ها

۲۳۴ صفحه

قیمت:
۵۲,۶۵۰
تومان