معرفی و دانلود کتاب تهران، آدم ها و کلاغ ها + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب تهران، آدم ها و کلاغ هاsubscriptionAvailable

کتاب تهران، آدم ها و کلاغ ها

نوع کتاببدون نظر

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب تهران، آدم ها و کلاغ ها

کتاب تهران، آدم‌ ها و کلاغ‌ ها رمانی از علیرضا حسن‌زاده است که در انتشارات کتاب‌سرای نیک چاپ شده است. این کتاب داستانی است که مخاطبان را به تهران عصر قاجار می‌برد و از کابوس‌ها و رویاهایشان سخن می‌گوید.

درباره کتاب تهران، آدم‌ ها و کلاغ‌ ها

تهران، آدم ها و کلاغ ها داستان آدم یا آدم هایی است که در آینه، به جای تصویر خود پرنده‌ای را می‌بینند. پرنده‌هایی که زبان می‌گشایند. صحبت می‌کنند و از کابوس‌ها و رویاهایشان حرف می‌زنند. این داستان حکایت آدم‌هایی است که در تهران عصر قاجار زندگی می‌کنند و داستانشان را تا شهریور سال بیست شمسی روایت می‌کنند. زمانی که ایران در اشغال متفقین بود و مردم به صورت دسته جمعی در حالی غریب فرو رفته بودند و به نوعی می‌توان گفت که مسخ شده‌اند.

در این کتاب آدم‌ها و کلاغ‌ها به هم شبیه شده‌اند و در خواب، خیال و بیداری زندگی می‌کنند. زندگی که گویی از حرکت بازایستاده است.

کتاب تهران، آدم‌ ها و کلاغ‌ ها را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

تهران، آدم ها و کلاغ ها اثری است برای تمام دوست‌داران کتاب‌های داستانی و علاقه‌مندان به داستان‌هایی با درون‌مایه تاریخی.

درباره علیرضا حسن زاده

عليرضا حسن زاده نويسنده، رمان‌نویس و مردم شناس و رئيس پژوهشكده مردم شناسی ميراث فرهنگی است. از او تا به حال کتاب‌های افسانه زندگان، وضع آيينی و موقعيت هنجاری، زن و فرهنگ و كودكان و جهان افسانه منتشر شده است.

بخشی از کتاب تهران، آدم‌ ها و کلاغ‌ ها

آن صحنه‌های تنفرانگیز، اعصابم را حسابی خرد کرده بود و بدتر از آن، فردای آن روز فهمیدم که پدر پیرم عاشق شده است. او که اصلاً صدای آوازخواندنش را در طول عمرم نشنیده بودم و اصلاً اهل شعر و شاعری نبود، از آن اتفاق به بعد، شب‌ها که از سر کار به خانه برمی‌گشت، زیر نور ماه یا فانوس فی‌البداهه شعر می‌گفت و آواز می‌خواند. او شعرهایش را روی دفتری کوچک با کاغذهای کاهی می‌نوشت، فردا صبح زود به حیاط خانه می‌رفت و روبه‌روی درختی که همان کلاغ ماده از روی شاخه‌اش به او عاشقانه و با خجالت نگاه می‌کرد، می‌ایستاد و در حالی که اشک می‌ریخت، شعرهایش را برای او بلندبلند می‌خواند و به او تقدیم می‌کرد. یکی از همان روزهای شعرخوانی صبحگاهی پدرم، کلاغ ماده از روی درخت پایین آمدو به زبان خود ما آدم‌ها به او گفت:

اگر دوستم داری، پس چرا دنبالم نمی‌آیی؟!

پدرم که چهره‌اش با آن ریش‌سفید و بلند و صورت مهتابگونش، با شنیدن این حرف سرخ شده بود و اصلاً از خودش نپرسیده بود، آخر چطور یک کلاغ اگر جادو و جنبلی در میان نباشد و ریگی در کفشش نداشته باشد، می‌تواند به زبان آدمیزاد حرف بزند، در حالی که انگار فی‌البداهه شعر می‌گفت، به او جواب داد:

عزیز دل و جانم! آخر من کجا و تو کجا؟! تو خانه‌ات آسمان است و من گرفتار زمینم! با این دو پای خسته و ناتوان، آخر من بی‌بال کجا و تو و آسمان؟! من پیر و تو جوان! تو آشیانه‌ات آن بالا و دل و جانت از این زمین خاکی آزاد و رها، من گرفتار غل و زنجیر زمین و ساکن این برهوت و صحرای بی آب و علف پایین!

کلاغ ماده با ناز و عشوه گفت:

آدم که حتماً نباید با بال‌هایش پرواز کند، می‌تواند با دلش هم پر بگیرد!

این را که گفت، نمی‌دانم کلاغ جادو کرد یا نه؛ اما پدرم چشم‌هایش را بست و بعد بدون آنکه بال بزند از روی زمین بلند شد، دست کلاغ را گرفت و با او توی آسمان ناپدید شدند. چیزی که می‌دیدم شبیه رؤیا بود، نه! بیشتر شبیه جادو.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب تهران، آدم ها و کلاغ ها و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:تهران، آدم ها و کلاغ ها
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:علیرضا حسن‌زاده
انتشارات:انتشارات کتاب‌سرای نیک
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۶/۰۵/۲۶
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲۱.۵۵ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۲۹۵۳۵۹۲
تعداد صفحه‌ها:۱۷۶ صفحه
قیمت کتاب:۱۰۴۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

مریم قاسم پور
۱۹
قلبش مثل سقف یک خانهٔ قدیمی با بام‌های سفالی به پایین ریخت و در چشم‌هایش، صدای افتادن آن سقف را شنیدم
مریم قاسم پور
۰
از پنجره نگاه کردم، گردوی حیاط خانهٔ ما خشک و زرد شده بود. برگ‌های درخت توی تابستان روی زمین ریخته بود و درخت لخت و برهنه به چشم می‌خورد، انگار باد پیراهن درخت را از تنش درآورده و با خود برده بود.