قلبش مثل سقف یک خانهٔ قدیمی با بامهای سفالی به پایین ریخت و در چشمهایش، صدای افتادن آن سقف را شنیدم
مریم قاسم پور
از پنجره نگاه کردم، گردوی حیاط خانهٔ ما خشک و زرد شده بود. برگهای درخت توی تابستان روی زمین ریخته بود و درخت لخت و برهنه به چشم میخورد، انگار باد پیراهن درخت را از تنش درآورده و با خود برده بود.