با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
هاملت با سالاد فصل (نمایشنامه)

دانلود و خرید کتاب صوتی هاملت با سالاد فصل (نمایشنامه)

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی هاملت با سالاد فصل (نمایشنامه)  نوشته  اکبر رادی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب صوتی هاملت با سالاد فصل (نمایشنامه)

کتاب صوتی هاملت با سالاد فصل (نمایشنامه) نوشته اکبر رادی است که با صدای جمعی از گویندگان هنرمند اجرا می‌شود. این نمایشنامه از ازدواج ماه سیما و دماغ می‌گوید. ازدواجی که به نظر می‌رسد ناجورترین وصله ممکن است. 

هاملت با سالاد فصل (نمایشنامه) متفاوتی با آثار دیگر رادی است. هادی مرزبان در سال ۱۳۸۸ این نمایشنامه را تئاتر سنگلج به روی صحنه برد و جمع کثیری از دوست‌داران نمایش و آثار مرحوم رادی را به آنجا کشاند.

درباره کتاب صوتی هاملت با سالاد فصل (نمایشنامه)

پروفسور دماغ چُخ بختیار” یک روشن‌فکر از طبقه‌ی بالای فرهنگ ا‌ست که در تضاد با طبقه‌ی بالای سرمايه‌داری قرار گرفته است. ازدواج او با ماه سیما باعث شده تا او از لحاظ روحی و جسمی تحلیل برود. کارهایی می‌کند که پیش از این انجام نداده بود؛ خروس قندی لیس می‌زند، در اداره‌ عدلیه نخود و لوبیا پاک می‌کند و هر روز آگهی‌های ترحیم و تسلیت روزنامه را نگاه می‌کند. او که در رشته فلسفه تحصیل کرده است، در میان قوم همسرش، تحقیر می‌شود و کم‌کم زندگی‌اش نابود می‌شود. می‌توان او را نمونه بارزی از یک متفکر دید که در دام طبقه سرمايه‌دار افتاده و محکوم به نیستی شده است 

کتاب صوتی هاملت با سالاد فصل (نمایشنامه) را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

شنیدن کتاب صوتی هاملت با سالاد فصل (نمایشنامه) را به تمام دوست‌داران نمایشنامه و همچنین علاقه‌مندان به آثار اکبر رادی پیشنهاد می‌کنیم.

درباره اکبر رادی

اکبر رادی ۱۰ مهر سال ۱۳۱۸ در شهر رشت به دنیا آمد. در سال ۱۳۲۹ بعد از ورشکستگی پدرش، به تهران مهاجرت کردند. او در دانشگاه تهران در رشته علوم اجتماعی تحصیل کرد و بعد از گذراندن دوره‌های تربیت معلم، در سال ۱۳۴۱ به شغل معلمی پرداخت و ادبیات نمایشی تدریس می‌کرد. 

اکبر رادی در سال ۱۳۳۸ نخستین نمایشنامه خود را نوشت: روزنه آبی. هرچند انتشار این نمایشنامه دو سال طول کشید اما توجه احمد شاملو را به خود جلب کرد. چند سال بعد در سال ۴۷ یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌های دهه چهل ایران، ارثیه ایرانی، به قلم او منتشر شد. درباب اهمیت این اثر می‌توان اینطور گفت: پانزده سال بعد در دهه شصت نسخه دیگری از همین اثر را با عنوان تانگوی تخم مرغ داغ به رشته تحریر درآورد. او نثری قوی و محکم داشت که سرشار از مایه‌های فرهنگ عامه مردم است. یعنی کاملا متناسب با شخصیت‌هایی که می‌آفرید.

اکبر رادی آثار بسیاری را منتشر کرده است. از میان معروف‌ترین کارهای او می‌توان به روزنه آبی، ارثیه ایرانی، خانمچه و مهتابی، جاده، دستی از دور، نامه‌های همشهری، انسان ریخته یا نیمرخ شبرنگ در سپیده سوم، صیادان، لبخند باشکوه آقای گیل، پلکان، تانگوی تخم مرغ داغ و ... اشاره کرد. او پنجم دی‌ماه ۱۳۸۶ از دنیا رفت. 

بخشی از کتاب هاملت با سالاد فصل (نمایشنامه)

اتاقی با دیوارهای طوسی و درهای سفید: دو در ــ قرینه ــ در چپ و راست، و دو در به گوش‌های روبه رو. بین درهای روبه رو پنجره‌ای دیده می‌شود. به دیوارِ زیر پنجره یک حلقه طناب، زیر طناب یک تخت روی زمین، و کنار هر در یک صندلی راحتی. از پشت پنجره، در عمق تاریکی، طرح مات یک عمارت آسمان خراش مانند هیولایی پیداست.

ماه سیما با پیراهن عروسی، دستکش و کیف مُنجوق دوزی یکدست سفید در آستانه در راست روبه رو پیدا می شود. یک دم می‌ماند و شیفته به اطراف نگاه می‌کند. آنگاه لبخندی توی صورتش نقش می شود، فاتحانه راه می‌افتد و یک نیم دایره در اتاق می‌زند.

ماه سیما: خب... رسیدیم. اینم قصر افسانه‌ای مون! دِنج، نُقلی، شسته رفته. درست مث یه حجله. می‌دونی که، من کشته مرده این جور جاهای دنجم. البته به شرطی که سوپرمارکت و پارک ملی ته خیابون نباشه و خونه هم عوض پله آسانسور داشته باشه، عین همین جا. تو خوشحال نیستی عزیزم؟ خوشحال نیستی که بعد از یه سفر طولانی اونم با یکی از این تورهای ورشکسته... ( متوجه دوروبرش می‌شود.) آه، دَمی جان! گفتم ادب کنی و اجازه بدی اول من جلو بیفتم؛ نگفتم مث مجسمه اون پشت واستی که. (رو به در راست روبه رو:) پروفسور، ناناش، بیا تو کوچولو، بیا تو خجالت نکش!

دماغ که مرد ریزه مفلوک ژنده‌ای است، با ترس و لرز وارد می‌شود. پابرهنه است و اندکی لَنگ می‌زند. چتر آفتابی زنانه‌ای در دست دارد، و خُرجین بزرگی به یک شانه و یک جفت پوتین اسقاط بی کف به شانه دیگرش آویزان است. با قُمقُمه‌ای به کمر، قوز برآمده‌ای به کول و وصله درشتی به خشتک شلوارش... وی بر خلاف ماه سیما یکدست سیاه پوشیده و موهای سرش تماما سفید است.

ماه سیما: دیدی عزیزم؟ این همون قصر افسانه‌ای مونه که می‌گفتم. خوشت اومد؟ (دماغ غریبانه به اطراف نگاه می‌کند و ناگاه می‌زند زیر گریه.) وا... این همه تحمل کردی، حالا که رسیدیم؟ واقعا که! ناسلامتی ما از سفر ماه عسل مون می‌آیم؛ اونوقت تو مث بچه قُنداقی ها می زنی زیر گریه؟

نظری برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
زمان۰۳ ساعت و ۰۵ دقیقه
قابلیت انتقالدارد
حجم۱۷۰٫۲ مگابایت
دسته بندی
زمان۰۳ ساعت و ۰۵ دقیقه
قابلیت انتقالدارد
حجم۱۷۰٫۲ مگابایت