با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب صوتی جزء از کل اثر استیو تولتز

دانلود و خرید کتاب صوتی جزء از کل

۳٫۹ از ۶۸۷ نظر
۳٫۹ از ۶۸۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی جزء از کل  نوشته  استیو تولتز  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

این کتاب صوتی عضو بی‌نهایت است.

با نصب اپلیکیشن طاقچه می‌توانی به این کتاب و هزاران کتاب صوتی و متنی دیگر در اشتراک بی‌نهایت دسترسی داشته باشی.

این کتاب صوتی عضو بی‌نهایت است.

با نصب اپلیکیشن طاقچه می‌توانی به این کتاب و هزاران کتاب صوتی و متنی دیگر در اشتراک بی‌نهایت دسترسی داشته باشی.

معرفی نویسنده
عکس استیو تولتز
استیو تولتز
استرالیایی

استیو تولتز نویسنده‌ی استرالیایی است که اغلب مخاطب‌های فارسی‌زبان کتاب جز از کل را از او خوانده‌اند و این کتاب در ایران آنقدر از طرف کتاب‌خوان‌ها ارج و قرب پیدا کرد و قدر ...

معرفی کتاب صوتی جزء از کل

کتاب صوتی جز از کل نوشته استیو تولتز است که با ترجمه پیمان خاکسار و صدای پوریا رحیمی سام و رامین بیرق‌دار منتشر شده است. این کتاب در سال ۲۰۰۸ منتشر و همان سال نامزد جایزه بوکر شد. تولتز برای نوشتن این کتاب ۵ سال زمان صرف کرده است. این کتاب ماجرای یک پدر و پسر و درگیری‌های عجیب آنها است.

درباره کتاب جزء از کل

کتاب صوتی جزء از کل از نادر کتاب‌های پر حجمی است که به نهایت ارزش خواندن دارند. داستان در میانهٔ شورشی در زندان آغاز و در یک هواپیما تمام می‌شود و حتا یک صحنهٔ فراموش‌شدنی در این بین وجود ندارد. کمدی سیاه و جذابی که هیچ چاره‌ای جز پا گذاشتن به دنیای یخ‌زده‌اش ندارید. جسپر دین پسر مارتین دین راوی داستان است. رابطه جسپر و پدرش اصلا خوب نیست. آنها به شدت با هم مشکل دارند، پدر مارتین بسیار باهوش است که دوست دارد فلسفه‌ی زندگی و عقایدش را به پسرش منتقل کند؛ اما جسپر از این عقاید بیزار است و سعی می‌کند از آن‌ها فرار کند. او نمی‌خواهد شبیه پدرش شود. جسپر پدرش را باعث زندگی سخت خودش در کودکی می‌داند، او با تربیت عجیب و زخم‌زبانش کودکی را از او گرفته است، برای همین سعی می‌کند دور از پدرش زندگی و کار کند، کمی بعد، تری عموی جسپر هم که مردی خوش تیپ، ورزشکار و خوشرو اما با یک اشتباه بزرگ است، وارد ماجرای آنها می‌شود و کش و قوس و چالش در روابط جسپر با پدر و در کنار او، عمویش، اوج می‌گیرد.

وال استریت ژورنال کتاب جزء از کل را هم‌پایه کتاب «اتحادیه ابلهان» جان کندی تول، برنده جایزه پولیتزر ۱۹۸۱ معرفی کرده و لس‌آنجلس تایمز شخصیت‌های جذاب این کتاب را به شخصیت‌های داستان‌های چارلز دیکنز و جان ابروینگ مانند کرده است.

اِینت ایت کول نیوز هم درباره کتاب گفته است «جزء از کل کاری کرده است که بیشتر نویسنده‌ها تا پایان عمر خود هم نمی‌توانند انجامش دهند ... کشفی بی‌اندازه اعتیادآور در عمق روح انسان و شاید یکی از درخشان‌ترین و طنزآمیزترین رمان‌های پست‌مدرن»

شنیدن کتاب جزء از کل را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی مخصوصا ادبیات پست‌مدرن پیشنهاد می‌کنیم.

درباره استیو تولتز

استیو تولتز متولد ۱۹۷۲ در استرالیا است. تولتز در دبیرستان کیلارا تحصیل کرد و در سال ۱۹۹۴ از دانشگاه نیوکاسل، نیو ساوت ولز فارغ التحصیل شد. او شغل‌های مختلفی مانند محافظ امنیتی، بازپرس خصوصی، معلم انگلیسی و فیلمنامه نویس را در زندگی‌اش تجربه کرده است. تولتز در سال ۲۰۰۵ با ماری پیتر تولتز هنرمند و نقاش فرانسوی - استرالیایی ازدواج کرد. آنها یک پسر دارند که در سال ۲۰۱۲ متولد شده است.

تولتز در مصاحبه‌ای درباره خودش گفته است: «آرزوی من نویسنده شدن نبود، اما همیشه می‌نوشتم. در کودکی و نوجوانی شعر و داستان کوتاه می‌نوشتم و رمان‌هایی را شروع می‌کردم که بعد از دو و نیم فصل، دیگر دوست نداشتم تمام‌شان کنم. بعد از دانشگاه دوباره به نوشتن رو آوردم. درآمدم خیلی کم بود و فقط می‌خواستم با شرکت در مسابقات داستان‌نویسی و فیلم‌نامه‌نویسی پولی به دست بیاورم تا بتوانم زندگی‌ را بگذرانم، که البته هیچ فایده‌ای هم نداشت. زمانی که هی شغل عوض می‌کردم یا، بهتر بگویم، از نردبان ترقیِ هر کدام از مشاغل پایین می‌رفتم، برایم مشخص شد هیچ کاری غیر از نویسندگی بلد نیستم. رمان‌نویسی تنها گام منطقی‌ای بود که می‌توانستم بردارم. گمان می‌کردم یک سال طول می‌کشد، ولی پنج سال طول کشید. زمان نوشتن تحت‌تأثیر کنوت هامسون، لویی فردینان سلین، جان فانته، وودی آلن، توماس برنارد و ریموند چندلر بودم.»

بخشی از کتاب جز از کل

عجب شبی! اگر کسی لرزه‌هایی ناگهانی و پرزور در زمین حس کرد به این خاطر بود که من بالاخره رسماً از ناکامی درآمدم!

در قبرستان مونمارتر جلو آرامگاه نیژینسکی روی نیمکتی نشسته بودم و فهرستی از بایدها و نبایدها تهیه می‌کردم. همان چرندیات همیشگی ــ سیگار را ترک کن و به چیزی که داری راضی باش و به گداها پول بده ولی به دستفروش‌ها نه، و حتا برای خودت ذلیل نشو و شراب ادرار کن و طلا دفع کن و از این قبیل. شمار قول‌هایی که در لیست مضحکم به خودم دادم به پنجاه رسید و وقتی کاغذ را پاره کردم، فکر کردم بایدها و نبایدهای سال نو اعترافی است حاکی از این‌که می‌دانیم مقصر بدبختی‌های‌مان خودمان هستیم نه دیگران.

تا نصف‌شب در میان فرانسوی‌هایی که با شادمانی پرخوری می‌کردند قدم زدم و در بیچارگی‌ام احساس حماقت و نابسندگی کردم و کاملاً برایم روشن شد تنهایی بدترین چیز دنیاست و مردم باید به خاطر تمام افتضاحاتی که در عشق به بار می‌آورند بخشیده شوند.

نصف‌شب انگشتانم را در گوش‌هایم فرو کردم ولی فایده‌ای نداشت ــ هنوز می‌شنیدم. شمارش معکوس برای سال نو بدترین چیزی است که به عمرم شنیده‌ام.

به راهم ادامه دادم. نور پنجرهٔ کافهٔ همیشگی در مه به شکل دوایری رنگی دیده می‌شد. وقتی وارد شدم بارمن چاق با لبخند برایم شامپاین ریخت. گرفتمش و به فرانسوی سال نو را تبریک گفتم. مشتری‌های همیشگی ناگهان کنجکاوی‌شان گل کرد که من کی هستم و سؤال‌پیچم کردند و وقتی گفتم استرالیایی‌ام شاخ درآوردند ــ کشور من خیلی از ماه نزدیک‌تر نبود. سرم گرم شد و سؤال، سؤال آورد و فهمیدم کی بچه دارد و کی طلاق گرفته و کی سرطان روده دارد و کی به خاطر شعری با عنوان سیرابی زندگی یک جایزهٔ کوچک ادبی برده و کی مشکلات عدیدهٔ مالی دارد و کی فراماسون است ولی به کسی نمی‌گوید.

چهار صبح. متوجه زنی شدم که ته بار ایستاده بود. وارد شدنش را ندیده بودم. صورت زاویه‌دار زیبایی داشت و چشمان درشت قهوه‌ای و کلاه مشکی خز که وقتی برش داشت موهایش از همه طرف سرازیر شد توی صورت و لیوان شامپاینش. خیلی مو داشت. تا کمرش. توی سرم هم رفت. توی ذهنم. شانه‌های خودش و افکار من را پوشاند.

موقعی که می‌نوشید نگاهش کردم و فکر کردم چهره‌اش از آن‌دست چهره‌هاست که باید به دستش بیاوری ــ یک جور خستگی از دنیا در آن صورت بود، انگار تمام خلقت را دیده بود و تمام نابودی‌ها را و حالا در گلوگاه تاریخ گیر کرده بود و بدون لباس کیلومترها بر روی اجساد و قطعات متلاشی ماشین‌ها سینه‌خیز رفته بود و نهایتاً به این بار آمده بود تا طعم قتل‌عام را با یک جرعه از دهانش بشوید.

الکل به من جرئت داد و بدون آماده کردن جمله‌ای برای شروع گفت‌وگو، رفتم پیشش.

ـ عصربه‌خیر خانم، شما انگلیسی بلدید؟۱۵

جوری سرش را تکان داد انگار من پلیسی بودم که می‌خواستم بعد از این‌که کسی به او حمله کرده بود استنطاقش کنم، بنابراین خودم را کشیدم کنار و برگشتم سر جایم. تحقیرشده لیوانم را لاجرعه سر کشیدم و وقتی تمام شد دیدم دارد می‌آید طرفم.

«من انگلیسی بلدم.» این را گفت و نشست روی صندلی کنار دستم. نمی‌توانستم از لهجه‌اش تشخیص بدهم اهل کجاست. اروپایی بود ولی فرانسوی نبود. دیدم دارد گوش مجروحم را نگاه می‌کند، بدون این‌که بخواهد نگاهش از چشم من پنهان بماند، و قبل از این‌که بفهمم دارد چه اتفاقی می‌افتد انگشتش را روی زخمم گذاشت و خوشم آمد از این‌که ترحم در چشمانش نبود، تنها کنجکاوی‌یی ملایم. ترحمْ برادرِ هاج‌وواج و گم‌شدهٔ همدردی است. ترحم نمی‌داند با خودش چه کند وبرای همین می‌گوید وای‌ی‌ی چه بد.

نظرات کاربران

ghrk
۱۴۰۰/۰۱/۱۳

سلام اول اینکه اگه میخواهید کتاب رو بخونید ترجمه پیمان خاکسار نشر چشمه عالیه.دوم اینکه کتاب یکی از پرفروش ترین رمان ها خارجی تو ایران و اپلیکیشن های موبایلی بوده. در کل کتاب خوبیه. جملات قصار خوبی داره. کلا داستان

- بیشتر
Yas_man
۱۴۰۰/۰۱/۱۱

این کتاب محشرهههههه بنظره من هر آدمهه علاقمند به کتاب باید حتما این کتاب رو حداقل یکبار هم که شده بخونهههه سبکش فوق العادههع بنظرم کلمه ی شگفت انگیز برای توصیفه این کتاب کمه

arash
۱۴۰۰/۰۱/۰۶

چطور میشه که نسخه الکترونیکی این کتاب پنج هزار تومان گرون تر از نسخه صوتیش میشه؟ هر دو هم در همین طاقچه ارائه شده اند!! مگه به خاطر خوانش و ضبط و باقی قضایا نسخه صوتی همیشه گرونتر نیست؟ (نسخه

- بیشتر
Al!R3ZA
۱۴۰۰/۰۱/۰۳

به عنوان کسی که کار رسمی گویندگی کتاب صوتی کرده، (البته شخصا ادعا اجرای خوب ندارم ولی این ادعا رو دارم که توان تشخیص یک اجرای خوب یا بد رو دارم) گویندگی این کتاب به غایت ضعیفه. نظرم رو هم

- بیشتر
میلاد تلسچی امیرخیزی
۱۴۰۰/۰۱/۰۹

کتاب خوبیه اما ترجیح می دادم نویسنده بعد از نوشتن ششصد صفحه به جمع بندی بهتری می رسوند کتاب رو

کاربر الهام
۱۴۰۱/۰۴/۱۶

بعد از رمان صد سال تنهایی دومین رمانی بود که تسخیرم کرده بود و چند روز بعد از اتمامش هم تو حال و هوای رمان بودم اگر این داستان را بخونید مطمینا لذت بزرگی رو نصیب روح و روانتون کردین و به

- بیشتر
کاربر ۲۶۴۴۹۹۸
۱۳۹۹/۱۲/۱۷

عالیییییی بود 👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻

Mhsn_Ghrb
۱۴۰۰/۰۲/۲۵

چرا که نه؟ چرا به جای چند کتاب خوب، یک کتاب فوق العاده نخوانیم؟! به حتم این کتاب، یک کتاب نیست! فارغ از اینکه علاقه به این کتاب، پیشتر بحث سلیقه را به میان می کشد، اما در کل کتابی آموزنده، جذاب، و

- بیشتر
فتحانی
۱۴۰۰/۰۱/۱۶

هروقت گوینده عوض شدخبرم کنیدبخرمش صدای این گوینده اصلادلچسبم نبود

ژوبین
۱۳۹۹/۱۲/۲۶

محشر بود

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
شابکundefined
زمان۲۲ ساعت و ۴۲ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۱ گیگابایت, ۲۲۳٫۳ مگابایت
زمان۲۲ ساعت و ۴۲ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۱ گیگابایت, ۲۲۳٫۳ مگابایت