با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب صوتی جزء از کل اثر استیو تولتز

دانلود و خرید کتاب صوتی جزء از کل

۳٫۸ از ۴۷۷ نظر
۳٫۸ از ۴۷۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی جزء از کل  نوشته  استیو تولتز  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

این کتاب صوتی عضو بی‌نهایت است.

با نصب اپلیکیشن طاقچه می‌توانی به این کتاب و هزاران کتاب صوتی و متنی دیگر در اشتراک بی‌نهایت دسترسی داشته باشی.

این کتاب صوتی عضو بی‌نهایت است.

با نصب اپلیکیشن طاقچه می‌توانی به این کتاب و هزاران کتاب صوتی و متنی دیگر در اشتراک بی‌نهایت دسترسی داشته باشی.

معرفی نویسنده
عکس استیو تولتز
استیو تولتز
استرالیایی

استیو تولتز نویسنده‌ی استرالیایی است که اغلب مخاطب‌های فارسی‌زبان کتاب جز از کل را از او خوانده‌اند و این کتاب در ایران آنقدر از طرف کتاب‌خوان‌ها ارج و قرب پیدا کرد و قدر دید که این کتاب هفتصد صفحه‌ای در سال ۱۴۰۰ به چاپ هفتادم خود رسید!

زندگی استیو تولتز

استیو تولتز در سال ۱۹۷۲ در شهر سیدنی استرالیا به دنیا آمد و در شهری بندری واقع در جنوب غربی استرالیا پرورش پیدا کرد. استیو پس از اینکه در سال ۱۹۹۴ از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد، به کشورهای زیادی مهاجرت کرد و در شهرهای زیادی به قصد زندگی مستقر شد. شهرهایی مثل پاریس، نیویورک، ونکوور و مونترال از جمله محل‌هایی هستند که استیو تولتز برای زندگی انتخاب کرد.

او از قاره‌ای به قاره‌ی دیگری (از استرالیا به اروپا) مهاجرت کرد و پس از اینکه زندگی در دو کشور اروپایی (فرانسه و اسپانیا) را تجربه کرد، قاره‌ی اروپا را به سمت آمریکای شمالی ترک کرد. البته در آمریکا هم به همین راحتی جاگیر نشد و دائما از شهری به شهری دیگر سفر کرد. به نظر می‌رسد که همین روحیه‌ی جستجوگر و یک جا بند نشدن باشد که او را به سمت نویسندگی و نوشتن داستان‌هایی با نگاهی طنزآمیز به زندگی سوق داده است!

دست کم می‌توان گفت که سبک زندگی استیو و جا به جا شدن‌های مکرر او در زندگی حرفه‌ای‌اش بی‌تاثیر نبوده، چرا که برای زندگی در شهرهایی مثل بارسلونا، مونترال و پاریس به انعطافی نیاز است که فرد بتواند به سرعت خود را با فرهنگ‌ها و زبان‌های متفاوت وفق بدهد. به علاوه کسب درآمد در شهرهایی تا این حد متنوع ریسک‌پذیری و همچنین جسارت زیادی لازم دارد!

استیو تولتز در طی این هجرت‌های پرتکرارش مشاغل و حرفه‌های مختلفی را برای گذراندن زندگی انتخاب و تجربه کرد. مشاغلی که هیچ یک شبیه به دیگری نبودند و فقط یک فرد جسور، جستجوگر و خلاق می‌تواند در همه‌ی آنها از دور دستی بر آتش داشته باشد و دستانش را نسوزاند! نام برخی از این مشاغل را می‌بینید:‌ عکاسی، فیلم‌برداری، بازاریابی تلفنی، نگهبانی و گارد امنیتی، کارآگاه خصوصی، تدریس زبان انگلیسی و فیلم‌نامه‌نویسی.

نکته‌ی جالب درمورد تولتز این است که علی‌رغم فعالیت اجتماعی استیو در شبکه‌های اجتماعی مثل توییتر و فیس‌بوک، درمورد شرایط زندگی شخصی و گذشته‌ی او اطلاعات بیشتری به رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی درز نکرده و از زندگی خانوادگی او همین‌قدر اطلاعات در دسترس است که او همسری به نام «ماریا پتر تولتز» و یک فرزند پسر دارد.

کتاب‌های استیو تولتز

شاید به نظر عده‌ای استقبال باشکوه و بی‌نظیر مخاطبان در سراسر دنیا از اولین اثر یک نویسنده‌ آن هم در جوانی مستقیما از خوش‌شانسی او نشات بگیرد. نخستین کتاب استیو تولتز جز از کل بود که در سال ۲۰۰۸ میلادی منتشر شد و توانست موج به راه بیندازد و فروش بی‌نظیری داشته باشد، به یکی از موفق‌ترین آثار نویسندگان استرالیایی تبدیل شود، جایگاه خود را در بین پرفروش‌های نیویورک تایمز به دست بیاورد و جای پای خود را در لیست پرفروش‌ترین کتاب‌های طنز و داستان‌های فلسفی انگلیسی آمازون حسابی محکم کند.

بدبینانه‌ترین دیدگاه به این شکل است که موفقیت اولین کتاب استیو تولتز را فقط و فقط وابسته به شانس بدانیم. چرا که این کتاب در همان سال انتشار خود توانست نامزد جایزه‌ی «بوکرمن» شود. البته در نهایت جایزه به «ببر سفید» اثر «آراویند آدیگا» (نویسنده‌ی استرالیایی هندی‌تبار) اعطا شد، اما بسیاری از منتقدان و مخاطبان سرسختانه اعتقاد داشتند که جز از کل کاملا شایستگی این را داشت که جایزه‌ی بوکرمن را دریافت کند.

بپذیریم یا نه، منتقدان و مخاطبان بسیاری این داستان بلند استیو تولتز را هم‌رده‌ی «کتاب اتحادیه‌ی ابلهان» نوشته‌ی «جان کندی تول» می‌دانند که «بزرگ‌ترین رمان کمدی قرن» شناخته می‌شود. از سوی دیگر ژورنالیست‌های ادبی دیگر هم بودند که به جز از کل با بدبینی نگاه می‌کردند و تیغ تیز انتقادهایشان را به سمت این رمان طنز که بخش مهمی از تاریخ استرالیا را به تصویر کشیده بود، حواله کنند.

وقتی به سراغ محتوای کتاب جز از کل می‌رویم، متوجه می‌شویم که میکروفون روایت در این کتاب هفتصد صفحه‌ای بین دو شخصیت جسپر دین و مارتین دین دست به دست می‌شود و این دو نفر یک پدر و پسر استرالیایی هستند. جسپر یک پسر ایدئال‌گرا و فیلسوف‌مآب است و کاراکتر پدرش را در همان ابتدای داستان به عنوان «منفورترین مرد در تمام استرالیا» به مخاطب معرفی می‌کند. در عین حال عمویش (تری دین) را به عنوان «محبوب‌ترین مرد در سرتاسر استرالیا» به خواننده می‌شناساند.

وقایع در داستان جز از کل در کشورهای فرانسه، استرالیا و تایلند اتفاق می‌افتند، در داستان تمام زندگی مارتین (پدر جسپر) و برادرش تری پوشش داده می‌شود و چندین سال بعد از زندگی آنها را هم در بر می‌گیرد. یکی از انتقاداتی که به زمان‌بندی این رمان وارد شده، مشخص نشدن دقیق بازه‌ی زمانی است که داستان در آن اتفاق می‌افتد. با کمی دقت متوجه می‌شویم که داستان مدتی پس از جنگ جهانی دوم شروع شده و در حدود سال‌ ۲۰۰۰ پایان می‌پذیرد.

دومین کتاب استیو تولتز در سال ۲۰۱۵ منتشر شد. ریگ روان یا شن روان (Quicksand) یک داستان کمدی است. شخصیت اصلی این داستان یک افسر پلیس به نام «لیام» است که سودای نویسندگی در سر دارد، این در حالی است که او نه در سمت یک پلیس و نه در حرفه‌ی نویسندگی موفقیت ویژه‌ای به دست نیاورده است! استیو تولتز در این کتاب از عشق، معنا و دوستی واقعی حرف زده و در داستانی طنازانه و گیرا جوامع حاضر در قرن ۲۱ را به نقد کشیده که خالی از اعتقاد و معنا شده‌اند.

سومین اثر استیو تولتز در سال ۲۰۲۲ در جهان انتشار پیدا کرده، به فاصله‌ی کمی هم در ایران ترجمه شده و به دست مخاطبان مشتاقش رسیده. داستان هر چه بادا باد (Here goes nothing) با این جمله شروع می‌شود «حالا من مرده‌ام...» و به این شکل وارد دنیای ترسناک (و در عین حال خنده‌دار!) می‌شویم که استیو پس از همه‌گیری کرونا خلق کرده و در آن کسی که به قتل رسیده داستان را برای ما روایت می‌کند!

پلات داستان جدید استیو تولتز پر از وقایع وحشتناکی است که مو بر تن سیخ می‌کند. پروتوگنیست این داستان «انگوس» نام دارد و مردی میان‌سال است. البته نباید فراموش کنیم که او قبلا از راه زورگیری درآمد داشته و معتاد به اینترنت بوده و حالا یک زندگی متاهلی شاد با زنی به نام «گریس» دارد. درست است که انگوس تغییر مسیر داده، اما تنها برای تامین هزینه‌های عمل آی‌وی‌اف (درمان ناباروری) دست به دزدی‌های کوچکی می‌زند!

طبق انتظاری که طرفداران از استیو تولتز داشتند، او در این داستان هم قواعد و اصول ژانر را بر هم زده و اثری را خلق کرده که برای خودش و طرفدارانش دلپذیر باشد. جالب اینجا است که نتیجه چیز آشفته و در هم بر همی از آب درنیامده و هر چه باداباد درست مثل کتاب‌های قبلی تولتز پرفروش، محبوب، خواندنی و جذاب شده است.

با اینکه مدت زیادی از انتشار این اثر نگذشته، اما منتقدان ایرادهای زیادی به این اثر گرفته‌اند. چرا که به نظرشان استیو تولتز به تمام قواعد پشت پا زده و دهن‌کجی کرده است! در حالی که همین موضوع اتفاقا به مذاق خیل زیادی از مخاطبان او خوش آمده است!

به عقیده‌ی بعضی از مخاطبانی که آخرین کتاب استیو تولتز را خوانده‌اند، هر چه بادا باد یکی از سیاه‌ترین و در عین حال خنده‌دارترین داستانی است که ممکن است کسی بتواند بخواند، البته در طول داستان بی‌معنی‌ترین وقایع تبدیل به معنادارترین اتفاقات می‌شوند و به علاوه نویسنده با چیره‌دستی تمام توانسته داستان را به خوبی هدایت کند و به یک پایانی اساسی و عالی کتاب را به پایان برساند.

معرفی کتاب صوتی جزء از کل

کتاب صوتی جز از کل نوشته استیو تولتز است که با ترجمه پیمان خاکسار و صدای پوریا رحیمی سام و رامین بیرق‌دار منتشر شده است. این کتاب در سال ۲۰۰۸ منتشر و همان سال نامزد جایزه بوکر شد. تولتز برای نوشتن این کتاب ۵ سال زمان صرف کرده است. این کتاب ماجرای یک پدر و پسر و درگیری‌های عجیب آنها است.

درباره کتاب جزء از کل

کتاب صوتی جزء از کل از نادر کتاب‌های پر حجمی است که به نهایت ارزش خواندن دارند. داستان در میانهٔ شورشی در زندان آغاز و در یک هواپیما تمام می‌شود و حتا یک صحنهٔ فراموش‌شدنی در این بین وجود ندارد. کمدی سیاه و جذابی که هیچ چاره‌ای جز پا گذاشتن به دنیای یخ‌زده‌اش ندارید. جسپر دین پسر مارتین دین راوی داستان است. رابطه جسپر و پدرش اصلا خوب نیست. آنها به شدت با هم مشکل دارند، پدر مارتین بسیار باهوش است که دوست دارد فلسفه‌ی زندگی و عقایدش را به پسرش منتقل کند؛ اما جسپر از این عقاید بیزار است و سعی می‌کند از آن‌ها فرار کند. او نمی‌خواهد شبیه پدرش شود. جسپر پدرش را باعث زندگی سخت خودش در کودکی می‌داند، او با تربیت عجیب و زخم‌زبانش کودکی را از او گرفته است، برای همین سعی می‌کند دور از پدرش زندگی و کار کند، کمی بعد، تری عموی جسپر هم که مردی خوش تیپ، ورزشکار و خوشرو اما با یک اشتباه بزرگ است، وارد ماجرای آنها می‌شود و کش و قوس و چالش در روابط جسپر با پدر و در کنار او، عمویش، اوج می‌گیرد.

وال استریت ژورنال کتاب جزء از کل را هم‌پایه کتاب «اتحادیه ابلهان» جان کندی تول، برنده جایزه پولیتزر ۱۹۸۱ معرفی کرده و لس‌آنجلس تایمز شخصیت‌های جذاب این کتاب را به شخصیت‌های داستان‌های چارلز دیکنز و جان ابروینگ مانند کرده است.

اِینت ایت کول نیوز هم درباره کتاب گفته است «جزء از کل کاری کرده است که بیشتر نویسنده‌ها تا پایان عمر خود هم نمی‌توانند انجامش دهند ... کشفی بی‌اندازه اعتیادآور در عمق روح انسان و شاید یکی از درخشان‌ترین و طنزآمیزترین رمان‌های پست‌مدرن»

شنیدن کتاب جزء از کل را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی مخصوصا ادبیات پست‌مدرن پیشنهاد می‌کنیم.

درباره استیو تولتز

استیو تولتز متولد ۱۹۷۲ در استرالیا است. تولتز در دبیرستان کیلارا تحصیل کرد و در سال ۱۹۹۴ از دانشگاه نیوکاسل، نیو ساوت ولز فارغ التحصیل شد. او شغل‌های مختلفی مانند محافظ امنیتی، بازپرس خصوصی، معلم انگلیسی و فیلمنامه نویس را در زندگی‌اش تجربه کرده است. تولتز در سال ۲۰۰۵ با ماری پیتر تولتز هنرمند و نقاش فرانسوی - استرالیایی ازدواج کرد. آنها یک پسر دارند که در سال ۲۰۱۲ متولد شده است.

تولتز در مصاحبه‌ای درباره خودش گفته است: «آرزوی من نویسنده شدن نبود، اما همیشه می‌نوشتم. در کودکی و نوجوانی شعر و داستان کوتاه می‌نوشتم و رمان‌هایی را شروع می‌کردم که بعد از دو و نیم فصل، دیگر دوست نداشتم تمام‌شان کنم. بعد از دانشگاه دوباره به نوشتن رو آوردم. درآمدم خیلی کم بود و فقط می‌خواستم با شرکت در مسابقات داستان‌نویسی و فیلم‌نامه‌نویسی پولی به دست بیاورم تا بتوانم زندگی‌ را بگذرانم، که البته هیچ فایده‌ای هم نداشت. زمانی که هی شغل عوض می‌کردم یا، بهتر بگویم، از نردبان ترقیِ هر کدام از مشاغل پایین می‌رفتم، برایم مشخص شد هیچ کاری غیر از نویسندگی بلد نیستم. رمان‌نویسی تنها گام منطقی‌ای بود که می‌توانستم بردارم. گمان می‌کردم یک سال طول می‌کشد، ولی پنج سال طول کشید. زمان نوشتن تحت‌تأثیر کنوت هامسون، لویی فردینان سلین، جان فانته، وودی آلن، توماس برنارد و ریموند چندلر بودم.»

بخشی از کتاب جز از کل

عجب شبی! اگر کسی لرزه‌هایی ناگهانی و پرزور در زمین حس کرد به این خاطر بود که من بالاخره رسماً از ناکامی درآمدم!

در قبرستان مونمارتر جلو آرامگاه نیژینسکی روی نیمکتی نشسته بودم و فهرستی از بایدها و نبایدها تهیه می‌کردم. همان چرندیات همیشگی ــ سیگار را ترک کن و به چیزی که داری راضی باش و به گداها پول بده ولی به دستفروش‌ها نه، و حتا برای خودت ذلیل نشو و شراب ادرار کن و طلا دفع کن و از این قبیل. شمار قول‌هایی که در لیست مضحکم به خودم دادم به پنجاه رسید و وقتی کاغذ را پاره کردم، فکر کردم بایدها و نبایدهای سال نو اعترافی است حاکی از این‌که می‌دانیم مقصر بدبختی‌های‌مان خودمان هستیم نه دیگران.

تا نصف‌شب در میان فرانسوی‌هایی که با شادمانی پرخوری می‌کردند قدم زدم و در بیچارگی‌ام احساس حماقت و نابسندگی کردم و کاملاً برایم روشن شد تنهایی بدترین چیز دنیاست و مردم باید به خاطر تمام افتضاحاتی که در عشق به بار می‌آورند بخشیده شوند.

نصف‌شب انگشتانم را در گوش‌هایم فرو کردم ولی فایده‌ای نداشت ــ هنوز می‌شنیدم. شمارش معکوس برای سال نو بدترین چیزی است که به عمرم شنیده‌ام.

به راهم ادامه دادم. نور پنجرهٔ کافهٔ همیشگی در مه به شکل دوایری رنگی دیده می‌شد. وقتی وارد شدم بارمن چاق با لبخند برایم شامپاین ریخت. گرفتمش و به فرانسوی سال نو را تبریک گفتم. مشتری‌های همیشگی ناگهان کنجکاوی‌شان گل کرد که من کی هستم و سؤال‌پیچم کردند و وقتی گفتم استرالیایی‌ام شاخ درآوردند ــ کشور من خیلی از ماه نزدیک‌تر نبود. سرم گرم شد و سؤال، سؤال آورد و فهمیدم کی بچه دارد و کی طلاق گرفته و کی سرطان روده دارد و کی به خاطر شعری با عنوان سیرابی زندگی یک جایزهٔ کوچک ادبی برده و کی مشکلات عدیدهٔ مالی دارد و کی فراماسون است ولی به کسی نمی‌گوید.

چهار صبح. متوجه زنی شدم که ته بار ایستاده بود. وارد شدنش را ندیده بودم. صورت زاویه‌دار زیبایی داشت و چشمان درشت قهوه‌ای و کلاه مشکی خز که وقتی برش داشت موهایش از همه طرف سرازیر شد توی صورت و لیوان شامپاینش. خیلی مو داشت. تا کمرش. توی سرم هم رفت. توی ذهنم. شانه‌های خودش و افکار من را پوشاند.

موقعی که می‌نوشید نگاهش کردم و فکر کردم چهره‌اش از آن‌دست چهره‌هاست که باید به دستش بیاوری ــ یک جور خستگی از دنیا در آن صورت بود، انگار تمام خلقت را دیده بود و تمام نابودی‌ها را و حالا در گلوگاه تاریخ گیر کرده بود و بدون لباس کیلومترها بر روی اجساد و قطعات متلاشی ماشین‌ها سینه‌خیز رفته بود و نهایتاً به این بار آمده بود تا طعم قتل‌عام را با یک جرعه از دهانش بشوید.

الکل به من جرئت داد و بدون آماده کردن جمله‌ای برای شروع گفت‌وگو، رفتم پیشش.

ـ عصربه‌خیر خانم، شما انگلیسی بلدید؟۱۵

جوری سرش را تکان داد انگار من پلیسی بودم که می‌خواستم بعد از این‌که کسی به او حمله کرده بود استنطاقش کنم، بنابراین خودم را کشیدم کنار و برگشتم سر جایم. تحقیرشده لیوانم را لاجرعه سر کشیدم و وقتی تمام شد دیدم دارد می‌آید طرفم.

«من انگلیسی بلدم.» این را گفت و نشست روی صندلی کنار دستم. نمی‌توانستم از لهجه‌اش تشخیص بدهم اهل کجاست. اروپایی بود ولی فرانسوی نبود. دیدم دارد گوش مجروحم را نگاه می‌کند، بدون این‌که بخواهد نگاهش از چشم من پنهان بماند، و قبل از این‌که بفهمم دارد چه اتفاقی می‌افتد انگشتش را روی زخمم گذاشت و خوشم آمد از این‌که ترحم در چشمانش نبود، تنها کنجکاوی‌یی ملایم. ترحمْ برادرِ هاج‌وواج و گم‌شدهٔ همدردی است. ترحم نمی‌داند با خودش چه کند وبرای همین می‌گوید وای‌ی‌ی چه بد.

ghrk
۱۴۰۰/۰۱/۱۳

سلام اول اینکه اگه میخواهید کتاب رو بخونید ترجمه پیمان خاکسار نشر چشمه عالیه.دوم اینکه کتاب یکی از پرفروش ترین رمان ها خارجی تو ایران و اپلیکیشن های موبایلی بوده. در کل کتاب خوبیه. جملات قصار خوبی داره. کلا داستان

- بیشتر
Al!R3ZA
۱۴۰۰/۰۱/۰۳

به عنوان کسی که کار رسمی گویندگی کتاب صوتی کرده، (البته شخصا ادعا اجرای خوب ندارم ولی این ادعا رو دارم که توان تشخیص یک اجرای خوب یا بد رو دارم) گویندگی این کتاب به غایت ضعیفه. نظرم رو هم

- بیشتر
Yas_man
۱۴۰۰/۰۱/۱۱

این کتاب محشرهههههه بنظره من هر آدمهه علاقمند به کتاب باید حتما این کتاب رو حداقل یکبار هم که شده بخونهههه سبکش فوق العادههع بنظرم کلمه ی شگفت انگیز برای توصیفه این کتاب کمه

کاربر ۳۰۱۸۵۸۰
۱۴۰۰/۰۱/۱۶

اگه بخوام محتوای کتاب رو در چند کلمه بگم :افسردگی تو این کتاب موج میزنه احساس پوچی شخصیت ها رو به خوبی میتونی احساس کنی اکثر شخصیت های کتاب خودکشی کردند در این کتاب خیانت عدم عزت نفس و...... وجود

- بیشتر
arash
۱۴۰۰/۰۱/۰۶

چطور میشه که نسخه الکترونیکی این کتاب پنج هزار تومان گرون تر از نسخه صوتیش میشه؟ هر دو هم در همین طاقچه ارائه شده اند!! مگه به خاطر خوانش و ضبط و باقی قضایا نسخه صوتی همیشه گرونتر نیست؟ (نسخه

- بیشتر
فتحانی
۱۴۰۰/۰۱/۱۶

هروقت گوینده عوض شدخبرم کنیدبخرمش صدای این گوینده اصلادلچسبم نبود

Mehdi Rabbani Azad
۱۴۰۰/۰۱/۰۷

خوانش در حد انشای دبستان 🤦🏻‍♂️

کاربر ۲۶۴۴۹۹۸
۱۳۹۹/۱۲/۱۷

عالیییییی بود 👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻

میلاد تلسچی امیرخیزی
۱۴۰۰/۰۱/۰۹

کتاب خوبیه اما ترجیح می دادم نویسنده بعد از نوشتن ششصد صفحه به جمع بندی بهتری می رسوند کتاب رو

Mhsn_Ghrb
۱۴۰۰/۰۲/۲۵

چرا که نه؟ چرا به جای چند کتاب خوب، یک کتاب فوق العاده نخوانیم؟! به حتم این کتاب، یک کتاب نیست! فارغ از اینکه علاقه به این کتاب، پیشتر بحث سلیقه را به میان می کشد، اما در کل کتابی آموزنده، جذاب، و

- بیشتر

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
شابکundefined
زمان۲۲ ساعت و ۴۲ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۱۲۴۷٫۳ مگابایت
زمان۲۲ ساعت و ۴۲ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۱۲۴۷٫۳ مگابایت