با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب صوتی حکایت عشق و خوشبختی اثر مارک  فیشر

دانلود و خرید کتاب صوتی حکایت عشق و خوشبختی

۵٫۰ از ۱۱ نظر
۵٫۰ از ۱۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی حکایت عشق و خوشبختی  نوشته  مارک  فیشر  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
معرفی نویسنده
عکس مارک  فیشر
مارک فیشر
کانادایی | تولد ۱۹۵۳

مارک فیشر نویسنده‌ای کانادایی است که کتاب‌های انگیزشی با نام‌های هیجان‌انگیزی مثل «میلیونر یک شبه» را منتشر کرده است. کتاب‌های فیشر در بازار ایران چنان با استقبال مواجه شده‌اند که از هر کتاب چندین ترجمه و حتی نسخه‌های متنوع صوتی تولید و منتشر شده است.

نام مارک فیشر شاید به گوش مخاطب‌های کتاب‌باز ایرانی آشنا نباشد، اما هر کسی که یک بار در عمرش به کتاب‌فروشی سر زده باشد، حتما کتاب‌های او را دیده و اغلب کتاب‌خوان‌ها آثار انگیزشی و موفقیت او را خوانده‌اند. کتاب‌های مارک فیشر به دلیل پاسخ دادن به نیاز مخاطب‌های خود همیشه پرفروش بوده و هستند. از این نویسنده در ایران آثار مشهوری مثل حکایت دولت و فرزانگی، شاگرد میلیونر، گلف‌باز و میلیونر، فروشنده و میلیونر، رازهای یک میلیونر و چگونه مثل یک میلیونر فکر کنیم منتشر شده است.

ترجمه‌های فراوانی برای کتاب‌های روانشناسی و موفقیت مارک فیشر در ایران وجود دارد، به همین دلیل می‌توانید آنها را به راحتی در بازار پیدا کنید! علاوه بر کتاب متنی، نسخه‌های صوتی منتشرشده از کتاب‌های مارک فیشر برای وقت‌هایی که در حال رانندگی، رسیدگی به امور خانه و حتی استراحت هستید، می‌تواند گزینه‌ی مناسبی باشند.

بیوگرافی مارک فیشر

مارک فیشر شباهت اسمی جالبی به یک معمار انگلیسی خبره و یک نویسنده‌ی بریتانیایی در حوزه‌ی جامعه‌شناسی دارد که باعث می‌شود، افراد درمورد او به اشتباه بیفتند. در این مطلب ما درمورد «مارک آندره پواسانت» صحبت می‌کنیم که برای انتشار کتاب‌های انگیزشی خود در حوزه‌ی موفقیت و کسب ثروت نام مستعار مارک فیشر را برای خود انتخاب کرده است.

مارک فیشر در ۱۳ مارس ۱۹۵۳ در بخش فرانسوی‌نشین کانادا یعنی کبک متولد شد. رشته‌ی تحصیلی فیشر در دانشگاه روانشناسی بالینی بوده است و او پس از فارغ‌التحصیلی شروع به نوشتن کتاب‌های روانشناسی و موفقیت کرد و از این راه به ثروت و شهرت بسیاری دست یافت. مارک اکنون در مونترال کانادا به همراه همسر و فرزندانش زندگی می‌کند و البته بازی گلف را بهترین تفریح خود می‌داند.

آثار مارک فیشر و نظرات خوانندگان

اولین کتاب مارک فیشر یعنی میلیونر یک شبه با نام کامل حکایت دولت و فرزانگی (The Instant Millionaire: A Tale of Wisdom and Wealth) ‌در تاریخ ۱۷ آگوست ۲۰۱۰ منتشر شد و نام مارک فیشر را به سرعت بر سر زبان‌ها انداخت. محبوبیت کتاب اول فیشر آنقدر شدت پیدا کرد که تنها در آمریکا صد و پنجاه هزار نسخه از آن به فروش رفت. علاوه بر آن کتاب‌های دیگر مارک فیشر یکی پس از دیگری به زبان‌های مختلف ترجمه و حداقل در ۲۱ کشور جهان منتشر شدند.

نکته‌ی جالب درمورد کتاب‌های مارک نظرات مثبت و منفی فراوانی است که در جهان نسبت به آن وجود دارد. در طی دوازده سالی که از انتشار کتاب‌های مارک فیشر می‌گذرد، همیشه عده‌ی زیادی از مخاطبان توانسته بودند به کمک محتوای این کتاب به خودشان کمک کنند و عده‌ای دیگر در برابر آن جبهه گرفته بودند.

پس از ۱۲ سال که از انتشار کتاب اول مارک فیشر می‌گذرد، همچنان از پرفروش‌ترین و اثرگذارترین کتاب‌های انگیزشی در سایت آمازون است که هنوز هم می‌تواند از مخاطبان خود بازخورد مثبت بگیرد و خشم عده‌ای دیگر را برانگیزد! جذاب‌ترین بخش درمورد نظرات درمورد این کتاب این است که همیشه مخالفان و طرفداران پر و پا قرص تمام حرف‌های ممکن را درمورد آن می‌زنند و هیچ ناگفته‌ای را باقی نمی‌‌گذارند! بنابراین بد نیست که مشتی از خروارها نظر را به عنوان نمونه در نظر بگیریم:

«این کتاب با یک داستان شروع می‌شود. در این ماجرا یک مرد جوان به دنبال حقیقت می‌گردد و با یک مرد مسن و میلیونر ملاقات می‌کند. قسمت اعظم و مهم این کتاب دیالوگ‌های عمیق و جذابی است که بین این دو نفر شکل می‌گیرد و نکات درمورد ضرورت توسعه‌ی فردی، اتکا به نور درونی و ماندن در لحظه‌ی حال شکلی پررنگ پیدا می‌کند. از نظر معنوی این کتاب بسیار شباهت به کتاب «قدرت حال» اثر «اکهارت توله» دارد و از طرفی دیگر شبیه به «بیندیشید و موفق شوید» اثر «ناپلئون هیل» است.»

«سادگی کتاب فیشر و داستانی بودن آن باعث شد که در دقایق آزادم کتاب بخوانم و در طول چند روز حکایت دولت و فرزانگی را تمام کنم. برای عادت کردن به کتاب خواندن گزینه‌ی مناسبی است.»

«این کتاب را بخرید و بخوانید. هر جمله یا نکته‌ی ارزشمندی که از جلوی چشمانتان رد می‌شود را یادداشت کنید و آنقدر آن‌ها را با خودتان تکرار کنید و روی دیوار اتاق‌تان بچسبانید تا بتوانید آنها را در زندگی عملی کنید. مطمئن باشید که پشیمان نمی‌شوید!»

«کتاب‌های فیشر را نه تنها خودم خوانده‌ام، بلکه برای پسر نوجوانم هم خریده‌ام. کتاب‌هایی کوتاه، ساده، خوش‌خوان، اثرگذار و مفید هستند که تاثیرش را خیلی زود در زندگی و اطرافتان می‌بینید.»

«از لحظه‌ای که اسم این کتاب را دیدم، با خودم گفتم که مشخص است فقط تنها کسی که قرار است با خواندن این کتاب میلیونر شود، نویسنده و ناشری است که آن را چاپ کرده! اما این کتاب به همراه کتاب رازهای میلیونر از مارک فیشر باعث شد که من بالاخره دست به کار شوم و کسب و کار جدیدم را راه‌اندازی کنم. گفته‌های این کتاب باعث شد که جرات پیدا کنم و این فرآیند تسریع شود.»

«به محض اینکه وارد ماجرای حکایت دولت و فرزانگی می‌شوید، دیگر دوست ندارید از کتاب دور شوید. روایت این کتاب بسیار جذاب و دلنشین است.»

«یک کتاب انگیزه‌دهنده با بیانی جذاب و داستانی که البته در دنیای ادبیات می‌تواند شبیه به «کیمیاگر» اثر «پائولو کوئیلو» باشد.»

«کتابی کوتاه و مختصر است که به شما کمک می‌کند تا بتوانید برای تغییر زندگی آماده شوید و مصرانه گام بردارید.»

«چند سال پیش زمانی این کتاب را خواندم که تجربه‌ی زندگی کافی نداشتم. البته از آموزه‌های کتاب لذت بردم، اما تاثیر خاصی بر زندگی‌ام نگذاشت. این بار که کتاب را خواندم، متوجه شدم که چه میزان از صحبت‌های مرد میلیونر و مرد جوان را متوجه نشده بودم. در آن زمان من هم مثل بسیاری از افراد در بن‌بست بودم و تصوری از زندگی بزرگتر و وسیع‌تر نداشتم.

این کتاب چشم‌های مرا باز کرد. در این کتاب بود که فهمیدم میلیونرها از صبح تا شب دائما کار نمی‌کنند یا به کار فکر نمی‌کنند. از نکات مارک فیشر یاد گرفتم که می‌شود در طول یک دوره‌ی زمانی کوتاه هم میلیونر شد، اگر از قوانین گفته شده پیروی کنیم.»

«یکی از جملاتی که در کتاب حکایت دولت و فرزانگی خواندم، توانست زندگی و دیدگاه من را دگرگون کند: بزرگ‌ترین محدودیت‌ها، حدودی است که انسان بر خویشتن تحمیل می‌کند و از این رو بزرگترین مانع کامیابی موانع ذهنی است. حد و مرزهای ذهنی‌ات را بگستر تا حد و مرزهای زندگی‌ات را بگستری.»

«آرزو می‌کردم که وقتی نوجوان بودم با قوانین طلایی که مارک فیشر در کتاب‌هایش گفته، آشنا می‌شدم. به نظرم هر کسی که به دنبال رشد فردی و خلق ثروت است، کتاب‌های مارک فیشر را دقیقا باید بعد از «ثروتمندترین مرد بابِل» بخواند.»

«کتاب فوق‌العاده‌ای است برای این که آینده را تغییر دهیم و سکّان زندگی را در دست بگیریم.»

معرفی کتاب صوتی حکایت عشق و خوشبختی

کتاب صوتی حکایت عشق و خوشبختی اثری از مارک فیشر، نویسنده و سخنران انگیزشی اهل کانادا، ماجرای زنی جوان را روایت می‌کند که در زندگی‌اش حس رضایتمندی ندارد و قصد دارد به دنبال آرزوهایش برود.

درباره کتاب حکایت عشق و خوشبختی

میشل زن جوانی است که از زندگی احساس رضایت ندارد و  حس می‌کند در زندگی‌اش هیچ پیشرفتی نداشته است. او ۳۲ ساله است و به نظر می‌رسد در این سن و سال چیزی کم ندارد. شوهری مطلوب، خانه‌ای شیک و شغلی مناسب در یک انتشارات صاحب‌نام در نیویورک، اما با این همه او از زندگی‌اش راضی نیست و فکر می‌کند مدام در حال درجا زدن است.

 در این کتاب با زندگی و افکار این زن همراه می شوید تا دریابید که عشق و خوشبختی چه معنایی دارد و منشا ان کجاست.

 شنیدن کتاب حکایت عشق و خوشبختی را به چه کسانی پیشنهاد می کنیم

 اگر شما هم افکاری مانند شخصیت این کتاب دارید و گاهی فکر می‌کنید از زندگی‌تان راضی نیستید، این کتاب را گوش کنید.

بخشی از کتاب صوتی حکایت عشق و خوشبختی

میشل با سرعت و بی سروصدا از دفتر بیرون زد. نگاهش مستقیم به روبروی بود تا با کسی چشم در چشم نشود. حوصله حرف زدن و دلداری شنیدن نداشت. همه از نیتش خبر داشتند. حتماً همین الآن هم همه داشتند از شکست مفتضحانه‌ی او صحبت می‌کردند. در آن لحظه فقط میل داشت قدم بزند، به هیچ چیز فکر نکند و همه چیز را دور بریزد و فراموش کند.

بیرون، هوا سرد بود. او آن‌‌قدر سریع جیم زده بود که بارانی‌اش را جا گذاشته بود. ولی اهمیتی نداد. مثل خواب‌زده‌ها راه می‌رفت. هیچ چیزحس نمی‌کرد، بی‌آن‌که هدف خاصی داشته باشد، فقط تند راه می‌رفت.

بی‌اختیار از خیابان پنجم سر درآورد. ویترین مغازه‌ها به مناسبت سال نو، بسیار زیبا تزئین شده بودند. آیا عید امسال برای او مفهمومی‌داشت؟

تنها هدیه‌ای که دلخوش می‌کرد را از دست داده بود، هیچ‌وقت هم به آن نمی‌رسید. نمی‌توانست سر خودش را شیره بمالد. وعده‌های پارکر فقط روش مؤدبانه‌ای برای دلداری دادن به او بود. تازه مدیریت هم این بینش را نداشت که شایستگی او را برای ویراستار شدن، تشخیص دهد. گواه هم این بود که نامزدی بسیار جوان‌تر و کم تجربه‌تر را به او ترجیح داده بودند. با این وجود مطمئن بود که استعداد و کفایت لازم را داراست، که قربانی شرایط نامناسب و بدبیاری شده است، قربانی بی‌عدالتی سرنوشت که مانع به ظهور رسیدن شایستگی‌هایش شده بود.

بالاخره گام‌های‌اش را آهسته کرد و جلوی ویترین یک فروشگاه لباس زنانه ایستاد. کت و دامن سرمه‌ای شیکی نظرش را جلب کرد. راستش، مدت‌ها بود، دنبال چنین رنگی می‌گشت تا چند دست لباس انگشت‌شمارش را به سلیقه‌ی خود کامل کند. به‌خصوص که آگهی تخفیف پنجاه درصدی آن هم بسیار وسوسه کننده بود!

زن جوان تا خرخره زیر قرض بود، ارتقای شغل کذایی را هم به دست نیاورده بود، در نتیجه روی اضافه حقوق موعود هم نمی‌توانست حساب کند. بنابراین، برای تمسخر بدشانسی و دهن کجی به تقدیر ـ یا به دید منطقی‌تر، برای این‌که با لباس لک‌دار دوباره به دفتر برنگردد ـ تصمیم گرفت آن را بخرد.

وارد مغازه شد و لباس را لمس کرد تا جنس آن را امتحان کند. پشمی، ولی بسیار سبک، ظریف بافت و ضد چروک بود. جان می‌داد برای هوای گرم و مرطوب تابستان نیویورک. از فرم آن خوشش آمد، به‌خصوص یقه‌اش، خیلی خوش فرم بود و دکمه‌های بزرگ و گردی که باعث شده بودند، کمی شبیه لباس‌های دخترانه شود. عیب و ایرادی نداشت. با خود فکرکرد: «مطمئناً اندازه‌ام می‌شود.» وقتی سایز آن را چک کرد، دیگر مطمئن شد. درست اندازه‌اش بود! فقط مانده بود قیمت. اتیکت را برگرداند. چیزی نوشته نشده بود. روی آستین دیگرش هم یک اتیکت بود که مارک دوزنده آن بود، باز هم بی قیمت. آدم را مستأصل می‌کرد!

خانم فروشنده به طرفش آمد:

ـ می‌خواهید امتحان کنید؟

ـ بله... ولی پیش از آن مایلم قیمت‌اش را بدانم.

ـ شانس تان خوب است. پنجاه درصد تخفیف دارد. هشتصد دلار.

ـ خب، پس با تخفیف می‌شود چهارصد دلار.

ـ خیر، قیمت اصلی آن هزاروششصد دلار است. دوخت آلفرد سانگ۱۱ است خانم عزیز. شما در خیابان پنجم هستید. بنابراین باید قدرت خرید...

می‌خواست اضافه کند: «خوبی داشته باشید» که حرفش را خورد تا مشتری را نرنجاند. هر چند حدس می‌زد این مشتری هرگز خریدار نخواهد بود...

ـ آ...، خب... من بعداً سر می زنم.

چه روز نحسی بود آن روز! زن جوان، نا امید و شرمگین از فروشگاه بیرون آمد. دیگر هیچ‌وقت پایش را آنجا نخواهد گذاشت! یک کت و دامن، آن هم به نصف قیمت، هشتصد دلار بود! او هیچ‌وقت بیش از دویست دلار برای لباس‌هایش نمی‌داد. تازه، این قیمت بسیار بیش از بودجه اش بود، چون خواسته ناخواسته مخارج منزل را هم به عهده داشت...

یک بار دیگر با درد بی پولی مواجه شده بود! برای آخرین بار داشت نگاهی حسرت‌بار به لباس می‌انداخت، که چشمش به بچه‌هایی افتاد که از یک مغازه‌ی اسباب بازی فروشی بیرون می‌آمدند.

شاد و خندان بودند و دست‌هاشان پر از هدیه بود. آن‌ها بی‌توجه به اخطارهای دونفر همراهشان، هر طرفی می‌دویدند. اولی مردی حدوداً سی ساله و درشت هیکل بود که پوست چهره‌ی مهربان و گوشتالویش به تیرگی آبنوس بود. لباس فرم، دستکش وکلاه کاسکت داشت. راننده‌ی مردی بود که به وضوح مسن‌تر از وی به نظر می‌رسید. حداقل هفتاد سالی داشت و به سبک پادشاهان قدیم لباس پوشیده بود. بالاپوشی بلند که روی شانه‌هایش خز مشکی داشت، موهای یک دست سفید زیبایش به تاجی طلا مزین بود و بالاخره عصای شاهی با سر مرصع. باقی لباس‌ها هم شاهوار و کاملاً شایسته‌ی مردی به سن و سال او بود. گردن آویز طلای درشت و درخشانی زینت بخش سینه‌اش بود.

حالتی پدرانه داشت و با لبخند ملیحی که روی لب‌های سرخش نشسته بود، آرام گام برمی‌داشت. از دید رهگذرها، این پیرمرد اشرافی، اندکی شیرین عقل یا نامتعارف بود. چه کسی می‌توانست حدس بزند که او صاحب ثروتی افسانه‌ای است و خود را «میلیونر» می نامد؟

او با چشم‌های آبی درخشان که برق ذکاوت و شوخ طبعی در آنها می‌درخشید، ده دوازده بچه شاد و هیجان‌زده‌ای را که در پیاده رو بالا و پایین می‌پریدند، نگاه می‌کرد. آنها از شانس بادآورده‌ای که در خانه‌شان را زده بود، ذوق کرده بودند. ولی هنوز هم اندکی ناباوری آمیخته به ذوق در چهره‌هاشان موج می‌زد. غریبه‌ای از راه رسیده بود ودریک چشم بر هم زدن، هدایایی به ارزش هزاران دلار برایشان آورده بود! در نظر آنها که یتیم بودند، آرزویی محال، برآورده شده بود.

یکی از بچه‌ها ـ مکزیکی کوچکی که شش ساله بود اما به چهار ساله‌ها می‌زد ـ توپ فوتبال سیاه و سفیدی دردست داشت که حتی از سرش هم بزرگ‌تر بود. نمی‌توانست خود را کنترل کند و توپ را با تمام نیرو توی پیاده رو شوت نزند. توپ به زمین و بعد به تیر چراغ برق کنار خیابان خورد و در نهایت جلوی چشم‌های ناباور و سرخورده‌ی پسرک به درون خیابان غلتید. پسرک از ترس از دست دادن یا ترکیدن‌اش زیر لاستیک یک ماشین، منقلب شد و پیش چشم زن جوان، بی توجه و با عجله در پی توپ به خیابان دوید.

نظری برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
شابکundefined
زمان۰۴ ساعت و ۰۶ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۲۲۵٫۶ مگابایت
زمان۰۴ ساعت و ۰۶ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۲۲۵٫۶ مگابایت