با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سه قطره خون

دانلود و خرید کتاب صوتی سه قطره خون

۵٫۰ از ۲ نظر
۵٫۰ از ۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی سه قطره خون  نوشته  صادق هدایت  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب صوتی سه قطره خون

کتاب صوتی سه قطره خون نوشته صادق هدایت، داستان‌نویس مشهور ایران است که با صدای بهروز رضوی منتشر شده است. کتاب سه قطره خون یکی از مشهورترین مجموعه داستان‌های ادبیات معاصر ایران است.

درباره کتاب سه قطره خون

سه قطره خون مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه نوشته صادق هدایت است این کتاب شامل داستان‌های سه قطره خون، گرداب، داش آکل، آینه شکسته، طلب آمرزش، لاله، صورتک‌ها، چنگال، مردی که نفسش را کشت، محلل و گجسته دژ است.

این کتاب درون‌مایه افکار صادق هدایت را به خوبی نشان می‌دهد و داش اکل مشهورترین داستان این کتاب است. صادق هدایت در این کتاب تفکراتش را با زبانی داستانی بیان کرده است. 

شنیدن کتاب سه قطره‌ خون را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

علاقه‌مندان به داستان‌های ایرانی به ویژه دوست‌داران آثار صادق هدایت از این کتاب لذت خواهند برد.

درباره‌ صادق هدایت

صادق هدایت در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ متولد شد. او نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی بود. صادق هدایت را همراه محمدعلی جمال‌زاده و بزرگ علوی و صادق چوبک یکی از پدران داستان‌نویسی نوین ایرانی می‌دانند.

هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و نیز، روشنفکری برجسته بود. بسیاری از پژوهشگران، رمانِ بوف کور او را مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند. هرچند آوازه هدایت در داستان‌نویسی است، امّا آثاری از متون کهن ایرانی مانند زند وهومن یسن را بازنویسی کرده او همچنین آثار نویسندگانی مانندِ آنتون چخوف، فرانتس کافکا، آرتور شنیتسلر و ژان پل سارتر را نیز ترجمه کرده‌است. شمار بسیاری از سخنوران ایرانی نسل‌های بعدی، از غلامحسین ساعدی و هوشنگ گلشیری و بهرام بیضایی تا رضا قاسمی و عباس معروفی و دیگران، هر یک به نوعی کمتر یا بیشتر تحت تأثیر کار و زندگی هدایت واقع شده و درباره‌اش سخن گفته‌اند.

از دیگر آثار صادق هدایت می‌توان به زنده به گور، سگ ولگرد، نیرنگستان، سایه روشن و فواید گیاهخواری اشاره کرد.

صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد و چند روز بعد در قطعهٔ ۸۵ گورستان پر-لاشز به خاک سپرده شد.

بخشی از کتاب سه قطره خون 

«هنوز یکساعت دیگر مانده تا شاممان را بخوریم، از همان خوراکهای چاپی: آش ماست، شیر برنج، چلو، نان و پنیر، آنهم بقدر بخور و نمیر، _ حسن همهٔ آرزویش اینست یک دیگ اشکنه را با چهار تا نان سنگک بخورد، وقت مرخصی او که برسد عوض کاغذ و قلم باید برایش دیگ اشکنه بیاورند. او هم یکی از آدمهای خوشبخت اینجاست، با آن قد کوتاه، خندهٔ احمقانه، گردن کلفت، سرطاس و دستهای کمخته بسته برای ناوه کشی آفریده شده، همهٔ ذرات تنش گواهی میدهند و آن نگاه احمقانه او هم جار میزند که برای ناوه کشی آفریده شده. اگر محمدعلی آنجا سر ناهار و شام نمی‌ایستاد حسن همهٔ ماها را به خدا رسانیده بود، ولی خود محمد علی هم مثل مردمان این دنیاست، چون اینجا را هرچه می‌خواهند بگویند ولی یک دنیای دیگرست ورای دنیای مردمان معمولی. یک دکتر داریم که قدرتی خدا چیزی سرش نمیشود، من اگر بجای او بودم یکشب توی شام همه زهر می‌ریختم میدادم بخورند، آنوقت صبح توی باغ می‌ایستادم دستم را بکمرم می‌زدم، مرده‌ها را که میبردند تماشا می‌کردم _ اول که مرا اینجا آوردند همین وسواس را داشتم که مبادا به من زهر بخورانند، دست به شام و ناهار نمی‌زدم تا اینکه محمدعلی از آن میچشید آنوقت می‌خوردم، شبها هراسان از خواب میپریدم، بخیالم که آمده‌اند مرا بکشند. همهٔ اینها چقدر دور و محو شده…! همیشه همان آدمها، همان خوراکها، همان اطاق آبی که تا کمرکش آن کبود است.

«دو ماه پیش بود یک دیوانه را در آن زندان پائین حیاط انداخته بودند، با تیله شکسته شکم خودش را پاره کرد، روده‌هایش را بیرون کشیده بود با آنها بازی میکرد. میگفتند او قصاب بوده، بشکم پاره کردن عادت داشته. اما آن یکی دیگر که با ناخن چشم خودش را ترکانیده بود، دستهایش را از پشت بسته بودند. فریاد می‌کشید و خون بچشمش خشک شده بود. من می‌دانم همهٔ اینها زیر سر ناظم است:

«مردمان اینجا همه هم اینطور نیستند. خیلی از آنها اگر معالجه بشوند و مرخص بشوند، بدبخت خواهند شد. مثلاً این صغرا سلطان که در زنانه است، دو سه بار میخواست بگریزد، او را گرفتند. پیرزن است اما صورتش را گچ دیوار میمالد و گل شمعدانی هم سرخابش است. خودش را دختر چهارده ساله میداند، اگر معالجه بشود و در آینه نگاه بکند سکته خواهد کرد. بدتر از همه تقی خودمان است که می‌خواست دنیا را زیر و رو بکند و با آنکه عقیده اش اینست که زن باعث بدبختی مردم شده و برای اصلاح دنیا هر چه زن است باید کشت، عاشق همین صغرا سلطان شده بود.

«همهٔ اینها زیر سر ناظم خودمان است. او دست تمام دیوانه‌ها را از پشت بسته، همیشه با آن دماغ بزرگ و چشمهای کوچک به شکل وافوریها ته باغ زیر درخت کاج قدم میزند. گاهی خم می‌شود پائین درخت را نگاه میکند، هر که او را ببیند می‌گوید چه آدم بی آزار بیچاره‌ای که گیر یکدسته دیوانه افتاده. اما من او را می‌شناسم. من می‌دانم آنجا زیر درخت سه قطره خون روی زمین چکیده. یک قفس جلو پنجره اش آویزان است، قفس خالی است، چون گربه قناریش را گرفت، ولی او قفس را گذاشته تا گربه‌ها به هوای قفس بیایند و آنها را بکشد.

«دیروز بود دنبال یک گربهٔ گل باقالی کرد؛ همینکه حیوان از درخت کاج جلو پنجره اش بالا رفت، بقراول دم در گفت حیوان را با تیر بزند. این سه قطره خون مال گربه‌است، ولی از خودش که بپرسند می‌گوید مال مرغ حق است.

نظری برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
شابکundefined
زمان۰۴ ساعت و ۱۷ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۲۳۶٫۸ مگابایت
زمان۰۴ ساعت و ۱۷ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۲۳۶٫۸ مگابایت