با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب پنجاه چیزی که تقصیر من نیست اثر کتی گایزوایتoff

کتاب پنجاه چیزی که تقصیر من نیست

نویسنده:کتی گایزوایتمترجم:سونیا سینگانتشارات:انتشارات مجیدسال انتشار:۱۳۹۹تعداد صفحه‌ها:۳۳۶ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۳.۴از ۱۱۱ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها۳۳۶ صفحه

دسته‌بندی
موفقیت و خودیاری۱ مورد دیگر

معرفی کتاب پنجاه چیزی که تقصیر من نیست

 کتاب پنجاه چیزی که تقصیر من نیست، دل نوشته ای از سال‌های بزرگسالی اثری از کتی گازوایت، کارتونیست معروف امریکایی با ترجمه سونیا سینگ است. گازوایت در این کتاب به مشکلات و دغدغه‌های جنس خود در دنیای امروز پرداخته است.

 درباره کتاب پنجاه چیزی که تقصیر من نیست، دل نوشته ای از سال‌های بزرگسالی

 کتی گازوایت کتاب پنجاه چیزی که تقصیر من نیست را پس از بازنشستگی نوشت و کتاب از همان آغاز انتشارش با استقبال مخاطبان روبه‌رو شد.

 این کتاب نگاه جامع و نکته‌سنجی به مسائل زنان در جامعه امروز دارد. البته جامعه گازوایت یک جامعه امریکایی است اما امروز با روند روبه‌رشد جهانی شدن دیگر مشکلات زنان مربوط به یک جامعه خاص نیست بلکه مشکلات و مسائل زنان در جامعه جهانی بسیار شبیه به یکدیگر است. گازوایت در این کتاب به مساسل و دغدغه‌های زنان فارغ از سن و سالشان نگاه کرده است و شاید علت محبوبیت کتابش هم همین باشد. این که خواننده در هر برهه‌ای از زندگی برخی از چنین مشکلاتی را حس می‌کند و از بیان آنها عاجز است. گازوایت زبان زنان شده است و این مشکلات را در کتاب پنجاه چیزی که تقصیر من نیست با آن لحن خاص و طنازش آورده و درباره آنها بی‌پروا و صادقانه حرف زده است.

 دانستن این که زنان دیگری در همه‌جای دنیا همان مشکلات ما را تجربه می‌کنند و ما تنها نیستیم، دلگرم‌کننده است.

 خواندن کتاب پنجاه چیزی که تقصیر من نیست را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 همه زنان در هر سن و سال و نژاد و رنگی و در هر جامعه‌ای مخاطبان این کتاب‌اند.

 بخشی از کتاب پنجاه چیزی که تقصیر من نیست

زندگی برای دخترها متفاوت است.

زندگی ما وقت بیشتری می‌خواهد.

زندگی ما پیچیده‌تر است.

زندگی ما پر از تعهدها و انتظاراتی است که زمان زیادی از ما می‌گیرند، انرژی و روحیه‌مان را خراب می‌کنند و جز احساس خستگی و ناامنی و عدم اعتمادبه‌نفس و تنهایی برایمان چیزی باقی نمی‌گذارند.

و من دیگر نمی‌توانم تحمل کنم.

در کیف پنج‌کیلویی‌ام دنبال کیف‌پول یک‌کیلویی‌ام می‌گردم.

تقصیر من نیست که در کیف‌پولم تنها یک کارت اعتباری و ده‌ها کارت عضویت فروشگاه‌های مختلف دارم که اگر روزی بتوانم یکی از آن‌ها را پیدا کنم می‌توانم از فروشگاهش موقع خرید تخفیف بگیرم.

تقصیر من نیست که مجبورم این کارت‌های عضویت را با خودم حمل کنم چون شماره‌تلفنم را موقع خرید وارد سیستم نکرده‌اند.

تقصیر من نیست که وقتی سعی کردم تلفنم را موقع خرید ثبت کنم به من گفته شد قبلاً با این تلفن ثبت‌نام کرده‌ام و من گذرواژه را به یاد نمی‌آوردم، چون از ترس دزدان هویت آن را یادداشت نکرده بودم.

تقصیر من نبود که رمزم را تغییر نداده بودم، چون درآن‌صورت باید ایمیلم را چک می‌کردم تا رمز جدید را وارد کنم و درآن‌صورت چشمم به آن عدد کوچک بالا سمت راست می‌افتاد که می‌گفت ۷۰۳۸ ایمیلِ چک‌نکرده دارم.

مرد بداخلاقی که در صف صندوق پشت سرم ایستاده بود حالا در صف تحویل غذا پشت سرم است. سنگینی نگاهش را روی خودم احساس می‌کنم. ابروهای مرتب‌نشده‌اش با دیدن محتویات کیف‌دستی و کیف‌پولم که روی پیشخوان است از تعجب بالا می‌رود. بازهم به‌آرامی سمت او برمی‌گردم، جاکارتی مجانی صدگرمی چنان در میان انگشتان زمختش با آن ناخن‌های مانیکورنشده جای گرفته که انگار یک‌جور نماد برتری است؛ نماد عضویت در یک کلوپ نامشخص که هیچ دختری هیچ‌وقت نخواهد توانست به عضویت آن دربیاید.

فریاد می‌زنم: «تقصیر من نیست!!»

درحالی‌که شیشهٔ پنجرهٔ خودبرحق‌انگاری تا پایین کشیده شده است تا خانه می‌رانم. احتمال معصومیت را به مشام می‌کشم؛ نفس‌هایی عمیق و طولانی. با سرعت از کنار مراکز خرید کوچک و یک‌طبقه و پارکینگ‌های پر از ماشین می‌گذرم؛ یک حومهٔ لس‌آنجلسی پر از مردم گرسنه و جوّی ناشی از اتفاقی که در صف غذا برایم افتاد.

چیزی که اتفاق افتاد دقیقاً برخلاف شخصیت و روحیهٔ من بود.



نظرات کاربران

همتی
۱۴۰۰/۰۱/۰۳

نویسنده قلم خوبی دارد و شاید بتونم بگم که موضعی تا حدودی منطقی در مورد این مشکلات دارد ولی کتاب جو منفی دارد و من این مدل کتاب هاکه به ضعف ها تاکید میکنند را خیلی دوست ندارم اما خوبه

- بیشتر
naser
۱۴۰۰/۰۱/۰۳

کتاب خوبیه ولی اینکه در کشور امریکا بود یه کم نمیشد درک کنیم اون فرد رو و مختص خانمها میشد ولی برا اقایون بهتره بخونن تا زنان و دختران و مادران خودشون و خانهای اطرافشون رو بتونن درک کنن

kite_04
۱۴۰۰/۰۱/۰۳

کتاب رو تازه شروع کردم اما با خوندن دو فصل اول هیچ چیزی دستگیرم نشد و فقط کتاب به ظاهر اشخاص موجود توجه کرده بود از آرایش و هیکل و پوشش و... اگه میخواید کتاب بخونید و وقت کمی دارید روی

- بیشتر
🍃نــہـــالــــے🍃
۱۴۰۰/۰۲/۱۰

چیزی که از اسمش انتظار دارین نیست...منتظر درس های زندگی و نکات اموزنده نباشین! تو معرفی کتاب هم نوشته....بیشتر به دل نوشته س با زبان طنز و نقادانه! و پر از نکات غم انگیز!!!

«مُطی»
۱۴۰۰/۰۲/۰۹

ارتباط برقرار نکردم شاید به دلیل تفاوتهای عقیده ای که با خانم نویسنده داشتم،شاید به دلیل غر زدن از مسایلی که تا حدی انتخاب خودش و جامعه ای که در آن بود،بود🤔 به هر حال مطابق سلیقه من نبود

Roya
۱۴۰۰/۰۱/۱۸

به نظر من خانوم های زیر ۳۵ سال نمی تونن زیاد با نوشته های این کتاب ارتباط برقرار کنن . این اثر به طرز شیرینی دنیای مادرانی رو توصیف میکنه که فرزندانشون به استقلال رسیدن و والدین شون پا به

- بیشتر
خورشید
۱۴۰۰/۰۳/۰۹

این کتاب یک زن نوشته و از زن بودن و مشکلات و چالش‌ها میگه پس به نظرم هر دختر یا زنی لازمه یک بار این کتاب بخونه 😉 بعضی فصل های شاید خیلی مسخره و بی مفهوم باشن اما بیشتر

- بیشتر
💚Book lover💚
۱۴۰۰/۰۱/۰۳

ممنونم از طاقچه بخاطر هدیه این کتاب💖💖💖🎶

aliagha
۱۴۰۰/۰۱/۰۳

من هنوز این کتاب رو نخوندم ولی اگه بتونه در درک رفتار خانوم ها کمکم کنه میخونمش ، به نظرتون به درد من که آقا هستم میخوره یا نه؟ 🤔

نسترن
۱۴۰۰/۰۱/۱۴

دوستش نداشتم یکم ازشو خوندم حدود ۵۰ صفحه ولی گذاشتمش کنار اصلا برام جذابیت نداشت

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۲۳۰)
و من دیگر نمی‌توانم تحمل کنم.
𝑅𝒶𝒽𝒶🕊
مردم سر جای خودشان نیستند.
کوکتل مولوتوف
و گاهی قلبم می‌شکند وقتی مردم می‌گویند: «دوباره شروع کرد
﮼ی
«موهام رو دوست دارم.»
مستورع
وقتی برای اولین‌بار فهمیدیم یک نفر را دوست داریم. همان لحظه‌ای که فهمیدیم برایمان مهم است که آن یک نفر هم ما را دوست داشته باشد.
یك رهگذر
وقتی مردی لباس شنا می‌خواهد یک شلوارک شنای سایز خودش را از روی رگال برمی‌دارد. یک زن در اعماق تاریکی شیرجه می‌زند و وارد گرداب ناامنی می‌شود. یازده ماه‌ونیم تلاش برای ساختن زنی بااعتمادبه‌نفس و مستقل و فعال قرن بیست‌ویکمی با نیم‌نگاهی به انحناهای طبیعی و زیبای بدنمان هنگام پوشیدن یک لباس جذب ناپدید می‌شود. تقصیر من نیست که ما هنوز هم باید خودمان را به‌زور در تعریف یک نفر دیگر از زیبایی بگنجانیم، چون به‌غیراز آن هیچ گزینهٔ واقع‌گرایانهٔ دیگری وجود ندارد!
پرنیان فهیم
فریاد می‌زنم: «تقصیر من نیست!!»
Ńàřģéş
مشاهدهٔ اینکه تمام زنان زیبا در حال تجدید آرایش هستند... او لاغرتر است، او پرتر است... موهای او بهتر است... لباس‌هایش بهتر است... کفش‌هایش بهتر است... همه‌چیزش بهتر است... خیره‌شدن به خودمان در آینه... آرایش‌کردن... تمرین‌کردن مکالمه‌مان... پاک‌کردن اشک‌هایمان... بررسی خودمان... بررسی دوبارهٔ خودمان... بررسی... بررسی دوباره...
~fatemeh♡
برمی‌گردم و به چشمانش زل می‌زنم؛ به آن چشمان مردانهٔ عبوس و زشت. صبح حتی یک ثانیه هم وقت نگذاشته است تا مثل من خط‌چشمی بکشد؛ نه سایه‌ای، نه ریملی، نه کرم زیر چشمی و نه کانسیلری. بازهم نگاه می‌کنم: نه ژل ابرویی، نه مداد ابرویی، نه پوشانندهٔ منافذی، نه کرم‌پودری، نه برنزه‌کننده‌ای، نه رژگونه‌ای، نه بوتاکسی، نه سشواری، نه اتوی صاف‌کننده‌ای، نه فرکننده‌ای، نه رنگ‌کردن ریشه‌ای، نه هایلایتی و نه گوشواره‌ای هماهنگ با لباسش. به گردنش می‌رسم. نیازی نیست به لباسش نگاهی بیندازم. طی چهار ثانیه به این نتیجه می‌رسم که اگر از سه‌سالگی‌اش و از روزی که برخلاف من تصمیم نگرفته است وقتش را برای لباس عوض‌کردن بگذارد، ساعت‌ها، روزها و هفته‌ها را تا این لحظه که در صف و پشت سر من ایستاده است به‌طور تخمینی حساب کنم، او هجده‌هزار ساعت زمان بیشتری در این دنیا نسبت به من در اختیار داشته است تا کارهای موردعلاقه‌اش را انجام دهد؛ این هم تقصیر من نبود.
علیرضا
آینه‌ای که زندگی‌ام را خراب کرد در اتاق پرو فروشگاهی قرار دارد که قبلاً حاضر نبودم پایم را در آن بگذارم، چون مانکن‌های پشت ویترین به من توهین می‌کردند؛ مانکن‌هایی با پاهای بلند، کشیده و خوش‌فرم پلاستیکی. مانکن‌هایی که مثل عروسک‌های باربی ۱۸۰ سانتی‌متری روی اعتمادبه‌نفس زنان رژه می‌رفتند.
~fatemeh♡