علی معلم دامغانی( -۱۳۳۰)، شاعر است و در این مجموعه گزیده اشعار او توسط محمد نورالهی( -۱۳۵۹) و سید ابوطالب مظفری( -۱۳۴۴) گردآوری شده است.
علی معلم دامغانی شاعرِ شگردهای نو در قالبهای کهن شعر فارسی است. صورت کامل شعر او در قالب مثنوی رخ نموده است. هم از این روی در این گزیده، تکیه بیشتر بر این قالب است، بهگونهای که تقریباً همه مثنویهای شاعر ما را در آن میتوان یافت. البته رویکرد تازه شاعر به ترانهسرایی که حاصل آن ترانههای ماندگار است، نیز از نظر دور نمانده است. امتیاز مهم این کتاب، گرهگشاییهای بسیاری است که در شعرهای دشواریاب علی معلم صورت گرفته است و مهمتر این که شماری از این گرهها به مدد خود شاعر و طبق یادداشتهایش بر کتاب حاضر، گشوده شده است. افزون بر این، همه کتاب به رؤیت ایشان رسیده است.
در یکی از سرودههای این مجموعه میخوانیم:
«کلیله گفت که شب با کران نخواهد شد
عروس خطّۀ خاور عیان نخواهد شد
ستاره گیر به بوک و مگر فرو مانده است
ستاره سر زده، لیکن سحر فرو مانده است
سحوریان هله و چونوچند بس کردند
دُهلزنانِ حصار بلند بس کردند
ز نفخه قُمریَکان در قفس فروماندند
به بام، نوبتیان از نفس فروماندند
نواگرانِ کشآواز از سخُن خفتند
ز نوحه زنجرهها بر چناربن خفتند
ز بانگ صبح، خروسانِ ده خَمُش ماندند
مسافران سحرگه به خواب خوش ماندند
ز جان پاک سحر گرچه رنج شب دور است،
سپیده دیر کشید، آفتاب رنجور است
***
کلیله گفت: سحر راه با کران برده است
مگر که شنزبهمان این زمان گمان برده است
هلا کجاست که خورشید زین کند یحموم
به تیشه ریشۀ ظلمت برآورد زین بوم...»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب گزیده اشعار علی معلم دامغانی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
جماعت! یه دنیا فَرقه
بین دیدن و شنیدن
برید از اونا بپرسید
که شنیدهها رو دیدن
راز سنگرای عشقو
باید از ستاره پرسید
التهاب تشنهها رو
کی میدونه غیر خورشید؟
Dexter
۶
میگن عاشقی محاله
باشه ما محالو دیدیدم
خیلیا میگن خیاله
ولی ما خیالو دیدیم
جماعت! یه دنیا فرقه
بین دیدن و شنیدن
برید از اونا بپرسید
که شنیدهها رو دیدن
توی عصر آتش و خون
خیلیا عشقو چشیدن
بعضیام زرد و فسرده
موندن و حسرت کشیدن
افسانه سلطان پور
۳
ماند زین غربت چندی به دغا یاوه ز من،
بیل و داس و تبر و چارق و پاتاوه ز من
یله گاو و شخ و شخم و رمه از من، هیهات!
من غریب از همه ماندم، همه از من، هیهات!
آیش سالزَد از غربت من بایر ماند
چمن از گل، شجر از چلچله بیزایر ماند
سالها بی منِ مسکین به عزیزان بگذشت
به حمل بذر نیفشاندم و میزان بگذشت
سخت دلتنگم، دلتنگم، دلتنگ از شهر
بار کن تا بگریزیم به فرسنگ از شهر
Dexter
۲
یکی میگه اُو منفی است
یکی میگه عین قصره
«مردی خونشو فروخته»
تیتر روزنامۀ عصره
آره خونشو فروخته
واسه بچهش نون خریده
نرخ خون پایینه اینقدر؟
یا نونو گرون خریده؟
صدچمن خونه به دوشیم
مثل سنگپشت و حلزون
خون گرونه، نرخ خونه
مفته خونه، قیمت خون
Dexter
۲
وقتی تو هفت آسمون سوسو نمیزد یه ستاره
تو دمیدی، تو که شبها رو سحر کردی دوباره
ساکن خونۀ صبری، توی این شبهای ابری
حیف ماه شب چارده توی ابر پارهپاره!
ما هنوز لنگ زمینیم، مثل خاک، خونهنشینیم
میرسیم به رود و دریا اگه آسمون بباره
زیر موج دشنه مُردیم، لب چشمه تشنه مُردیم
این چه بیانصافیه دریا چرا قهره با کناره؟
وقتی مردم تو رو دارن، لشکر ابر بهارن
یا میگرین، یا میبارن، دل عاشق بیقراره
وقتی مردم تو رو دارن، لشکر ابر بهارن
سیصد و سیزده سوارن، فاتحان این هزاره
Dexter
۲
تا کجا، تا کجا، کجا رفتیم
تا تو، تا خوف، تا رجا رفتیم
آی سالار کاروانسالار!
خضرِ شنزار، نوحِ دریابار!
اشتران از کجا بیاشامند؟
ساروانها کجا بیارامند؟
Dexter
۲
هر ذرهای اینجا به سودا میخرامد
هر قطرهای غرق تمنّا میخرامد
هر ساجدی ذوق جلال خویش دارد
هر واجدی رو در کمال خویش دارد
وادی به وادی میروند این کاروانها
تا شهر شادی میروند این کاروانها
افسانه سلطان پور
۱
ماند زین غربت چندی به دغا یاوه ز من،
بیل و داس و تبر و چارق و پاتاوه ز من
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
شاعری متعهدبا زبانی سخته و دشواریاب خاقانی معاصر
خیلی عالی بود...صفا کردم😃
خوب بود
بسیار خوب است
شعر های پر محتوای دارد