معرفی و دانلود کتاب سیاه‌مست سایه‌ی تاک + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب سیاه‌مست سایه‌ی تاکsubscriptionAvailable

کتاب سیاه‌مست سایه‌ی تاک

قصیده‌واره‌های مرتضی امیری‌اسفندقه

نوع کتاب
۵.۰(از ۳ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب سیاه‌مست سایه‌ی تاک

سیاه‌مست سایه‌ی تاک، قصیده‌واره‌های مرتضی امیری‌اسفندقه، شاعر معاصر ایرنی است.

مرتضی امیری اسفندقه شاعری است که در دمیدن روح جدید در قالب قصیده، بیشترین تأثیر را داشته است؛ قالب گرانقدری که سال‌ها بود شاعری همچون اسفندقه به خود ندیده بود. درآمیختن این قالب قدیمی خراسانی با آموزه‌های دیداری نیما یوشیج، معجونی شنیدنی از این شاعر صاحب‌سبک ساخته است. سیاه‌مست سایه تاک مجموعه تمام قصاید امیری اسفندقه تا به امروز است که به همّت شهرستان ادب به چاپ رسیده است.

خواندن کتاب سیاه‌مست سایه‌ی تاک را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به شعر معاصر فارسی به ویژه شعر کلاسیک را به خواندن این کتاب دعوت می‌کنیم.

 درباره مرتضی امیری اسفندقه

مرتضی امیری اسفندقه، شاعر معاصر ایرانی در سال ۱۳۴۵ در تهران متولد شده است. این شاعر موفق ایرانی تاکنون نامزد یا برنده جوایزی همچون کتاب سال، قلم زرین و کتاب فصل شده است.

 اسفندقه که در تهران زاده شده دوران کودکی و جوانی‌اش را در مشهد و در انجمن‌های ادبی معتبری همچون اخوان ثالث و محمد قهرمان گذرانده است. 

 اسفندقه اولین دفتر شعر خود با نام «بازوان مولایی» را در سال ۱۳۷۳ در انتشارات حوزه هنری به چاپ رساند. این اثر شامل مجموعه‌ای از مثنوی‌های او با موضوعات وطن، جنگ ایران و عراق و برادر شهیدش است. «رستاخیز کلمات» دومین کتاب او بود که در سال ۱۳۷۷ به چاپ رسید.

 «این شرحه شرحه شرحه» در سال ۱۳۷۸ به چاپ رسید که نام فرعی آن تجلی و بررسی اجمالی رمضان در ادوار شعر پارسی بود. امیری اسفندقه در ۱۳۸۴، اولین مجموعه قصاید خود را با نام «چین‌کلاغ» در نشر لوح زرین منتشر کرد که همراه با کتاب «نوشداروی طرح ژنریک» نوشته «سید حسن حسینی» و «عصرانه در باغ رصدخانه» اثر مفتون امینی در فهرست نهایی نامزدهای جایزه کتاب سال قرار گرفت و در نهایت از این اثر تقدیر شد.  این مجموعه شعر، همچنین توانست جایزه قلم زرین را برای او به ارمغان آورد. اسفندقه تا کنون فعالیت‌های ادبی و هنری زیادی علاوه بر سرودن شعر انجام داده است و یک دوره دبیر هنری جشنواره شعر انقلاب بوده است.

 اسفندقه قصیده فارسی را با سبک خود که ترکیبی از زبان کهن و زبان امروز است جانی تازه بخشیده و طراوت را به این قالب شعر فارس بازگردانده است.استواری و صمیمیت شعر اسفندقه، زبان آن را برای مخاطب گیرا و جذّاب می‌کند.

شعری از کتاب سیاه‌مست سایه‌ی تاک

تا کی‌ دل‌ من‌ چشم‌ به‌ در داشته‌ باشد؟

ای‌ کاش‌ کسی‌ از تو خبر داشته‌ باشد

آن‌ باد که‌ آغشته‌ به‌ بوی‌ نفس‌ توست‌

از کوچه‌ ما کاش‌ گذر داشته‌ باشد

هر هفته سر خاک تو می آیم، اما

این خاک اگر قرص ِقمر داشته باشد

این کیست که خوابیده به جای تو در این خاک؟

از تو خبری چند مگر داشته باشد

خاکستری از آن همه آتش، دل این خاک

از سینه ی من سوخته تر داشته باشد  

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سیاه‌مست سایه‌ی تاک و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:سیاه‌مست سایه‌ی تاک
عنوان دیگر:قصیده‌واره‌های مرتضی امیری‌اسفندقه
موضوع:شعر معاصر
نویسنده:مرتضی امیری‌اسفندقه
انتشارات:انتشارات شهرستان ادب
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۵/۰۷/۲۳
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲۳.۲۳ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۸۱۴۵۱۸۹
تعداد صفحه‌ها:۵۰۴ صفحه
قیمت کتاب:۱۲۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

khorasani
۴
بی‌تو یقینِ مؤمنِ من گردِ شک گرفت
M.M. SAFI
۳
چنانم که با من کسی هم‌زبان نیست زبانِ مرا، هیچ کس ترجمان نیست کسی این‌چنین کولیانه که من؟ کو؟ چنانم که هرگز کسی آن‌چنان نیست خودم هم ندیدم خودم را، کجایم؟ تو گویی که از من نشان در جهان نیست نشان در جهان نیست از من، درست است جهان، جایگاهِ منِ بی‌نشان نیست
M.M. SAFI
۲
از من چه به جا مانده به جز هیچ و به جز پوچ؟ آتش بزن ای عشق، به بودم، به نبودم مانندِ پرِ کاه که بادش ببرد آه بی تو چه امیدی به فرازم، به فرودم؟ دیری‌ست که دل داده‌ام ای عشق به دستت هرچند برایِ تو و تسبیحِ تو زودم سرشار شد از آمد و رفتِ تو به گرمی اوقاتِ غریبانهٔ بدرود و درودم تعریفِ من از عمر، تویی اوّل و آخر من با توام و بی‌خبر از حدّ و حدودم من با توام ای عشق، بگو با ملک‌المُوت وارد نشود تا نرسد اذنِ ورودم
khorasani
۲
امسال دارِ قالیِ ما بی‌شکوفه ماند
M.M. SAFI
۲
آسمان با زمین چه می‌گوید؟ چشم‌هایش دوباره گریان است می‌کند گریه تا بروید گل از زمینی که باز خندان است
Mehr
۲
انسان ببین چگونه سراسیمه می‌زند در منجلابِ جنگ و جنون دست و پا بهار انسان شبانه‌روز به دیوار می‌خورد حیران، میان این همه انسان‌نما بهار انسان رسیده است به بن‌بستِ انتحار بن‌بست انتحار، بدا، بد، بدا بهار چیزی نمانده است به پایانِ زندگی انسان رسیده است به مرز فنا بهار
M.M. SAFI
۲
گفتند که دوران قصیده سپری شد ما را خبری نیست از این قصّه که گفتند ما حوصلهٔ توبه از این شیوه نداریم ما دل نتوانیم از این زمزمه برکَند
khorasani
۱
بَدی! چگونه‌ات از نیک نامه بنویسم شَبی! چگونه‌ات آیینهٔ سحر بدهم؟ فرار می‌کنی از خود چنین که بی‌روحی تو را به آینه- پلکی- نشان اگر بدهم چه شد، عوض شدی ای شاعرِ بلندنظر! چگونه‌ات خبر از عامی دگر بدهم؟ چگونه‌ات خبر از سالکانِ صادقِ صبح چگونه‌ات خبر از سیر، از سفر بدهم؟
M.M. SAFI
۱
به غیرِ دینِ محمّد جهان نخواهد یافت در این سراچهٔ کهنه، پدیده‌ای تازه محمّدی و محامِد، ورای طورِ صفات محمّدی و خِصالِ حمیده‌ای تازه محمّدی و کمالی که هیچ کال نبود محمّدی و رسولِ رسیده‌ای تازه محمّدی که به رؤیت، میانِ آن همه شب اشاره کرد به صبحِ دمیده‌ای تازه
Mehr
۱
مانده بودم چه کنم دل بدهم یا ندهم پنجره باز شد و کار دلم یک‌سره شد پنجره باز شد و رفت دلم از کف و باز چشمم آیینهٔ زیبایی دشت و درِه شد