معرفی و دانلود کتاب پس از تاریکی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب پس از تاریکیsubscriptionAvailable

کتاب پس از تاریکی

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۳۳ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب پس از تاریکی

کتاب پس از تاریکی، نوشته نویسنده مشهور ژاپنی هاروکی موراکامی است که با ترجمه مهدی غبرائی منتشر شده است. این کتاب داستان دختر جوانی به نام ماری است که همیشه با خواهر زیبایش مقایسه می‌شود و این موضوع او را آزار می‌دهد. نویسنده در این کتاب به مسئله احساس تنهایی در زنان پرداخته است.

درباره‌ کتاب پس از تاریکی

داستان کتاب در یک شب تا صبح در خیابان‌های توکیو می‌گذرد و هر فصل و در درون یکی ـ دو فصل آخر با عنوان ساعت از یکدیگر جدا شده است و طبق معمولِ موراکامی نوای موسیقی در تمام آن شنیده می‌شود. ماری همیشه تصور می‌کند ارزش مورد توجه قرارگرفتن ندارد؛ بنابراین شب‌ها را به مطالعه کتاب‌هایش می‌پردازد و خودش را در درس خواندن غرق کرده می‌کند. اما یک شب نا خواسته با گروهی آشنا می‌شود که تفکر او را نسبت به خودش و ارزش‌هایش تغییر می‌دهند.

دوستی ارزشمندی که به ماری کمک می‌کند تا خودش را چیزی فراتر از چهره و ظاهرش ببیند.  کتاب پس از تاریکی داستانی است که در آن موراکامی با زبانی ساده و روایی به بیان مشکلات زنان و دختران در ژاپن پرداخته است. 

خواندن کتاب پس از تاریکی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم.

درباره‌ هاروکی موراکامی

هاروکی موراکامی در ۱۲ ژانویه ۱۹۴۹ در کیوتو که یکی از شهرهای ژاپن است، متولد شد. در دوران کودکی، مثل کوبوآبه، تحت تاثیر فرهنگ غربی و ادبیات روسیه بود و با خواندن آثار فرانتس کافکا، گوستاو فلوبر، چارلز دیکنز، کورت وونه‌گات، فیودور داستایوفسکی، ریچارد براتیگان و جک کرواک روزهایش را می‌گذراند. او برای رمان‌ها و داستان‌هایش که به زبان‌های بسیاری هم ترجمه شده و در سراسر دنیا خوانده می‌شوند، جوایز بسیاری مانند جایزه جهانی فانتزی، جایزه بین‌المللی داستان کوتاه فرانک اوکانر، جایزه فرانتس کافکا و جایزه اورشلیم را از آن خود کرده است.

از کتاب‌های مشهور هاروکی موراکامی که به فارسی هم ترجمه شده‌اند، می‌توان به جنگل نروژی، به آواز باد گوش بسپار، تعقیب گوسفند وحشی و کافکا در ساحل اشاره کرد.

درباره مهدی غبرایی

مهدی غبرایی در سال ۱۳۲۴ در لنگرود در خانواده‌ای پر جمعیت به دنیا آمد. او فرزند محمد غبرایی و فاطمه محمد راسخی است. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در لنگرود گذراند. در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفت. از سال ۱۳۶۰ به‌طور حرفه‌ای به کار ترجمه ادبی پرداخت. برادرانش فرهاد غبرایی و هادی غبرایی نیز مترجمند. مهدی غبرایی تا کنون آثار نویسندگان مشهوری مانند خالد حسینی، ارنست همینگوی، جک لندن، ژوزه ساراماگو و هاروکی موراکامی را به فارسی ترجمه کرده است.

بخشی از کتاب بعد از تاریکی

پس از اینکه توی رستوران را سرسری دید زدیم، چشم‌های ما به دختری می‌افتد که جلوی میزی نشسته است. چرا او؟ چرا کس دیگر نه؟ گفتنش مشکل است. اما بنا به دلیلی توجه ما را ـ خیلی طبیعی ـ به خود جلب می‌کند. پشت میزی چهار نفره نشسته است و کتابی می‌خواند. کاپشن کلاه‌دار، بلوجین، کفش‌های کتانی زرد که از بس شسته رنگش رفته است. روی پشتی صندلی ژاکت تیم دانشکده را آویخته. این هم از تازگی دور است. احتمالاً دانشجوی سال اول دانشکده است، هرچند حال و هوای دبیرستان هنوز با اوست. موهای مشکی، کوتاه و صاف. آرایش خفیف، بدون جواهر. صورت کوچک باریک. عینک قاب مشکی. گهگاه بی‌شیله پیله چینی وسط ابروهایش پیدا می‌شود.

کاملاً با حواس جمع کتاب می‌خواند. چشم‌هایش کمتر از صفحهٔ کتاب بلند می‌شود ــ کتابی قطور و جلد سخت. کاغذ بسته‌بندی کتابفروشی عنوان را از چشم ما می‌پوشاند. با توجه به قیافهٔ جدی او موضوع کتاب باید خیلی جذاب باشد. دور از سرسری خواندن، انگار هر سطر را گاز می‌زند و می‌جود.

یک فنجان قهوه روی میز اوست و یک زیرسیگاری. کنار زیرسیگاری یک کلاه بیسبال فیروزه‌یی با علامت «B» بوستن رد ساکس. شاید برای سرش خیلی گشاد باشد. یک کیف دستی قهوه‌یی هم کنارش روی صندلی است. کیف باد کرده است، انگار چیزهایی را به عجله تویش چپانده باشند. چندی به چندی دست دراز می‌کند و فنجان را به دهان می‌برد، اما انگار از طعم قهوه لذت نمی‌برد. می‌نوشد، چون فنجان قهوه‌ای جلوی اوست: این نقش او در مقام مشتری است. گهگاه سیگاری بین لب‌ها می‌گذارد و با فندکی پلاستیکی روشنش می‌کند. چشم‌ها را تنگ می‌کند، دود را در هوا پف می‌کند، سیگار را توی زیرسیگاری می‌گذارد و بعد انگار بخواهد سردردی را که در شرف آغاز است آرام کند، با نوک انگشت به شقیقه‌هایش می‌زند.

آهنگ «بزن به چاک، دخترک» از پرسی فیث و ارکسترش با صدای ملایمی پخش می‌شود. البته کسی گوش نمی‌دهد. در این ساعت دیر وقت شب آدم‌های گوناگونی در دنی شام می‌خورند و قهوه می‌نوشند، اما او تنها زن تکی است. گهگاه از کتاب سر بر می‌دارد و به ساعت مچی خود نگاه می‌کند، اما از گذر کند زمان ناراضی است. نه اینکه به نظر برسد منتظر کسی است: نه به گوشه کنار رستوران نگاه می‌کند و نه به در ورودی چشم می‌دواند. فقط کتابش را می‌خواند، گاهی سیگاری روشن می‌کند، ماشین‌وار فنجان قهوه را به لب می‌برد، و امیدوار است زمان کمی تندتر بگذرد. لازم به گفتن نیست که سپیده دم به این زودی‌ها از راه نمی‌رسد.

از خواندن دست می‌کشد و به بیرون نگاهی می‌اندازد. از این پنجرهٔ طبقهٔ دوم می‌تواند خیابان شلوغ را در پایین ببیند. حتی در این ساعت شب خیابان روشن است و پر از آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند ــ کسانی که مقصدشان مشخص است و کسانی که جایی ندارند؛ کسانی که مقصودی دارند و کسانی که ندارند؛ کسانی که می‌خواهند زمان را عقب بیندازند و کسانی که می‌خواهند آن را جلو بیندازند. پس از نگاه طولانی و یکنواختی به این صحنهٔ درهم و برهم خیابان، لحظه‌ای نفس در سینه حبس می‌کند و باز چشمانش می‌رود سراغ کتاب. دست می‌برد طرف فنجان قهوه‌اش. سیگارهایش که بیش از دو ـ سه پک به آنها نزده، در زیرسیگاری به صورت ستونک‌هایی از خاکستر درآمده‌اند. 

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پس از تاریکی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابپس از تاریکی
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندههاروکی موراکامی
مترجممهدی غبرایی
انتشاراتانتشارات کتاب‌سرای نیک
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۷/۰۸/۰۹
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۱.۲۹ مگابایت
شابک۹۷۸-۹۶۴-۲۹۵۳-۲۱-۹
تعداد صفحه‌ها۱۹۶ صفحه
قیمت کتاب۱۰۶۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی پس از تاریکی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Mohammad
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۴

(۸-۲۵-[۲۰۲]) تنهاییِ انسان مدرن، گم شدن در جهان و از خودبیگانگی از موضوعات اصلی این کتابه؛ داستان در بخش های مختلف، بین خیال و واقعیت در نوسانه، تمام داستان در طول یک شب اتفاق میوفته و صحنه های سورئال جذابی داره؛...بیشتر

۰
shima
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۲۶

۱۴ سال پیش این کتابو خیلی اتفاقی خریدم و جذب دنیای موراکامی شدم ، کتاب کوتاهه و ساده ، سریع میشه تمومش کرد. بنظرم به عنوان اولین کتابی که از این نویسنده خوندم رسالت خودشو انجام داد.

۰
Mavi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۱۴

بعد از نیمه شب که حرکت زندگی کند تر از بقیه ی ساعت هاست داستان روان بود و برای لحظه هایی شما رو از دنیای اطرافتون دور میکرد و با جریان کند بعد از نیمه شب همراه میکرد جریانی که در...بیشتر

۰
کاربر ۲۲۳۹۶۸۹
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۱۳

به نظرم که عالی بود توصیه می کنم که بخونید

۰
maz
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۸

این کتاب منو یاد جمله" شب‌هایمان یکی بود، تاریکی هایمان فرق داشت " می اندازه . فضاسازی داخل کتاب رو دوس داشتم . شاید بهتر بود به شخصیت هایی ک در کتاب هستن به طور عمیق تری پرداخته بشه چون هر...بیشتر

۰
کاربر ۱۱۵۸۰۱۳
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۹/۰۸

راستش با سلیقه ی من جور نبود‌صرفا اتفاقاتی بود که یک شب در ژاپن افناد اماهیجان یا روند کلی کاملی ندلشت.بیشتر مثل اثر های هنری بود

۰
(:lale(:
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۰۴

خوبیش این بود که سیر داستان خسته کننده نبود همیشه باید منتظر یه قضیه می‌شدی. تو رو کنجکاو نگه می‌داشت درمورد شخصیت‌ها و علت رفتاراشون بعد برات توضیح می‌داد. از دید سوم شخص صحبت می‌کرد مثل حالتی که یکی داره...بیشتر

۰
fifi
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۶

بشتر از اینکه یک داستان باشد ،یک وقایع نگاری مفصل و خسته کننده است. هیچ ماجرا و داستانی ندارد. نود درصد مطالب توصیف های بسیار جزیی از موقعیتهاست. انگار اقای موراکامی قلم را برداشته و چشمها را بسته وهرچی به...بیشتر

۰
liljohnishere
۱۴۰۲/۰۲/۲۵

ع ا ش ق ش م.

۰
کافه کتاب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۱۶

عالی بود. در مورد تنهایی انسانها نوشته بود . کلا فضایی سوررئال داشت . خیلی هم ترجمه روان بود . از جمله کتابهایی که دوست دارم دوباره دوباره و دوباره بخوانمش 👍

۰
Fionah
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۱۳

متن داستان برایم جذاب بود و در دو روز کتاب را با لذت خواندم.

۰
sabafazeliii
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۴

ظاهرا ژاپن همیشه بیداره. شاید شبها کمی خوابالو باشه اما بیداره. موراکامی در پس از تاریکی داستان "ماری" رو برای ما تعریف میکنه. ماری مثل ژاپن شب رو بیداره و تنها بیدارِ شهر نیست. به گمانم این کتاب در دسته کتاب‌های...بیشتر

۰
samas62
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۲۸

نگاه مردها به زن ها و احساس زن ها به این نکته رو در یک جامعه مرد سالار نشون میده دختری که زیبا نیست از خشونت و نگاه گناه دوره و تنها مونده و خواهری زیبا که اسیر زیباییش شده...بیشتر

۰
سوگل
۱۴۰۳/۰۶/۲۳

هاروکی موراکامی مثل همیشه عالی و جذاب! اما ترجمه بسیار ضعیف بود

۰
ارغوان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۰۵

با توجه عنوان کتاب انتظار داستان جذابترین رو داشتم.در کل کتاب خوبیه و ترجمه خیلی خوب و روانی هم داره

۰

بریده‌هایی از کتاب

Mohammad
۱۸۴
آنهایی که عادی به نظر می‌رسند از همه خطرناک‌ترند.
Mohammad
۱۷
آن‌وقت‌ها در محله‌ای کارگری زندگی می‌کردیم، که شاید همین به حالم مفید بود.
faezehswifti
۱۵
اگر واقعاً بخواهی از چیزی سردرآوری، باید بهایش را هم بپردازی.
🌊tanin
۱۱
راستش را بگویم، من با خیلی از مردها بودم، اما به نظرم بیشترشان از ترس بود. می‌ترسیدم کسی نباشد که بغلم کند، بنابراین هیچ وقت نه نگفتم. همه‌اش همین. این جور همخوابی هیچ ارزشی ندارد. تنها کارش این است که هر دفعه تکه‌ای از معنای زندگی را از بین ببرد. متوجه منظورم می‌شوی؟»
🌊tanin
۵
در این دنیا بعضی کارها هست که باید تنهایی بکنی و کارهایی که فقط باید با یکی دیگر بکنی. مهم این است که این دوتا را درست به اندازه با هم جمع کنی.»
Mavi
۴
به نظرم خاطره‌ها شاید سوختی باشد که مردم برای زنده ماندن می‌سوزانند. تا آنجا که به حفظ زندگی مربوط می‌شود، ابداً مهم نیست که این خاطرات به درد بخور باشند یا نه. فقط سوخت‌اند. آگهی‌هایی که روزنامه‌ها را پر می‌کنند، کتاب‌های فلسفه، تصاویر زشت مجله‌ها، یک بسته اسکناس ده هزار ینی، وقتی خوراک آتش بشوند، همه‌شان فقط کاغذند. آتش که می‌سوزاند، فکر نمی‌کند، آه، این کانت است، یا آه، این نسخهٔ عصر یومیوری است، یا چه زن قشنگی! برای آتش اینها چیزی جز تکه کاغذ نیست. همه‌شان یکیست. خاطرات مهم، خاطرات غیرمهم، خاطرات کاملاً بدرد نخور: فرقی نمی‌کند ــ همه‌شان فقط سوخت‌اند.»
zeynab
۴
خاطره‌ها شاید سوختی باشد که مردم برای زنده ماندن می‌سوزانند.
mari
۳
حافظه عقل سرش نمی‌شود! درست مثل این است که یک خروار چیز بی‌مصرف چپانده باشیم تو کشو. اما در بین‌شان چیزهای مهمی را هم که یادمان رفته، یکی پس از دیگری جا گذاشته باشیم.
•●فاطمه✍●•
۳
همه‌اش در دنیای تنگ کوچک خودم می‌افتم و پا می‌شوم.
•●فاطمه✍●•
۳
«خسته‌ام و نمی‌توانم فکرهایم را جمع و جور کنم. صدایم برای خودم هم غریبه است.»