جملات زیبا از متن کتاب پس از تاریکی | طاقچه
تصویر جلد کتاب پس از تاریکیsubscriptionAvailable

کتاب پس از تاریکی

۴.۰(از ۳۶ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۰۶,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

آنهایی که عادی به نظر می‌رسند از همه خطرناک‌ترند.
Mohammad
۱۸۶
آن‌وقت‌ها در محله‌ای کارگری زندگی می‌کردیم، که شاید همین به حالم مفید بود.
Mohammad
۱۷
اگر واقعاً بخواهی از چیزی سردرآوری، باید بهایش را هم بپردازی.
faezehswifti
۱۶
راستش را بگویم، من با خیلی از مردها بودم، اما به نظرم بیشترشان از ترس بود. می‌ترسیدم کسی نباشد که بغلم کند، بنابراین هیچ وقت نه نگفتم. همه‌اش همین. این جور همخوابی هیچ ارزشی ندارد. تنها کارش این است که هر دفعه تکه‌ای از معنای زندگی را از بین ببرد. متوجه منظورم می‌شوی؟»
🌊tanin
۱۲
در این دنیا بعضی کارها هست که باید تنهایی بکنی و کارهایی که فقط باید با یکی دیگر بکنی. مهم این است که این دوتا را درست به اندازه با هم جمع کنی.»
🌊tanin
۵
به نظرم خاطره‌ها شاید سوختی باشد که مردم برای زنده ماندن می‌سوزانند. تا آنجا که به حفظ زندگی مربوط می‌شود، ابداً مهم نیست که این خاطرات به درد بخور باشند یا نه. فقط سوخت‌اند. آگهی‌هایی که روزنامه‌ها را پر می‌کنند، کتاب‌های فلسفه، تصاویر زشت مجله‌ها، یک بسته اسکناس ده هزار ینی، وقتی خوراک آتش بشوند، همه‌شان فقط کاغذند. آتش که می‌سوزاند، فکر نمی‌کند، آه، این کانت است، یا آه، این نسخهٔ عصر یومیوری است، یا چه زن قشنگی! برای آتش اینها چیزی جز تکه کاغذ نیست. همه‌شان یکیست. خاطرات مهم، خاطرات غیرمهم، خاطرات کاملاً بدرد نخور: فرقی نمی‌کند ــ همه‌شان فقط سوخت‌اند.»
Mavi
۴
خاطره‌ها شاید سوختی باشد که مردم برای زنده ماندن می‌سوزانند.
zeynab
۴
«خسته‌ام و نمی‌توانم فکرهایم را جمع و جور کنم. صدایم برای خودم هم غریبه است.»
•●فاطمه✍●•
۴
حافظه عقل سرش نمی‌شود! درست مثل این است که یک خروار چیز بی‌مصرف چپانده باشیم تو کشو. اما در بین‌شان چیزهای مهمی را هم که یادمان رفته، یکی پس از دیگری جا گذاشته باشیم.
mari
۳
«بگذار چیزی بهت بگویم، ماری. زمین زیر پای ما خیلی محکم به نظر می‌رسد، اما اگر اتفاقی بیفتد، زیر پایت راحت خالی می‌شود. اگر این بلا به سرت بیاید، کارت زار است: دیگر هیچی مثل سابق نیست. آن‌وقت تنها کارت این است که آن زیر تک و تنها تو تاریکی سرکنی.»
HaleH.Eb
۳
همه‌اش در دنیای تنگ کوچک خودم می‌افتم و پا می‌شوم.
•●فاطمه✍●•
۳
«این جور نیست که زندگی‌مان فقط به تاریکی و روشنایی تقسیم شده باشد. یک منطقهٔ میانی سایه‌دار هم هست. کار عقل سالم تشخیص و فهم این سایه‌هاست. کسب عقل سالم هم قدری زمان و جد و جهد می‌طلبد.
soha_rj
۲
«هنوز هم بهش علاقه داری، آره؟» مرد جوان کارد و چنگال را وسط راه نگه می‌دارد و لحظه‌ای به فکر فرومی‌رود. «علاقه. هو ... م ... م ... شاید یک جور کنجکاوی روشنفکرانه.» «کنجکاوی روشنفکرانه؟» «آره، شبیه این، مثلاً قرار گذاشتن با دختر خوشگلی مثل اِری آسایی چه احساسی به آدم می‌دهد؟ یعنی، دختری است مناسب پشت جلد مجلات.»
HaleH.Eb
۲
حافظه عقل سرش نمی‌شود!
HaleH.Eb
۲
گاهی معلوم نیست از کجا یکهو چیزهایی یادم می‌آید که سال‌ها بهشان فکر نکرده‌ام. خیلی جالب است. حافظه عقل سرش نمی‌شود! درست مثل این است که یک خروار چیز بی‌مصرف چپانده باشیم تو کشو. اما در بین‌شان چیزهای مهمی را هم که یادمان رفته، یکی پس از دیگری جا گذاشته باشیم.»
کاربر ۶۱۰۸۹۹۶
۲
«می‌دانی چی فکر می‌کنم؟ به نظرم خاطره‌ها شاید سوختی باشد که مردم برای زنده ماندن می‌سوزانند. تا آنجا که به حفظ زندگی مربوط می‌شود، ابداً مهم نیست که این خاطرات به درد بخور باشند یا نه. فقط سوخت‌اند. آگهی‌هایی که روزنامه‌ها را پر می‌کنند، کتاب‌های فلسفه، تصاویر زشت مجله‌ها، یک بسته اسکناس ده هزار ینی، وقتی خوراک آتش بشوند، همه‌شان فقط کاغذند. آتش که می‌سوزاند، فکر نمی‌کند، آه، این کانت است، یا آه، این نسخهٔ عصر یومیوری است، یا چه زن قشنگی! برای آتش اینها چیزی جز تکه کاغذ نیست. همه‌شان یکیست. خاطرات مهم، خاطرات غیرمهم، خاطرات کاملاً بدرد نخور: فرقی نمی‌کند ــ همه‌شان فقط سوخت‌اند.»
شازده 🪐
۲
بگذار چیزی بهت بگویم، ماری. زمین زیر پای ما خیلی محکم به نظر می‌رسد، اما اگر اتفاقی بیفتد، زیر پایت راحت خالی می‌شود.
•●فاطمه✍●•
۲
اگر واقعاً بخواهی از چیزی سردرآوری، باید بهایش را هم بپردازی.
MEHRNOOSH CH
۲
آه، چه ساندویچ‌های کوچکی تو بشقابت هست. اگر قصد خوردن‌شان را نداری، اشکالی ندارد یکی بخورم؟» «اینهایی که مانده ماهی تن است.» «عالیست. ماهی تن دوست دارم. تو نداری؟» «چرا، دارم. ولی اگر ماهی تن بخوری، جیوهٔ تنت می‌رود بالا.» «راستی؟» «اگر جیوهٔ تنت زیاد باشد، در چهل سالگی سکته قلبی می‌آید سروقتت. موهات هم می‌ریزد.» تاکاهاشی اخم می‌کند. «پس تو نه مرغ می‌خوری، نه ماهی؟» ماری سر می‌جنباند.
بلاگر کتاب خوان
۱
«می‌دانی، گمانم اگر آن سوخت را نداشتم، اگر این کشوهای حافظه را در درونم نداشتم، مدت‌ها پیش از پا در آمده بودم. در جایی تو گودالی مچاله می‌شدم و می‌مردم. اگر می‌توانم به این زندگی کابوس‌وار ادامه بدهم، علتش این است که هر وقت ناچار باشم می‌توانم این خاطرات را از کشوها بیرون بکشم ــ چه خاطرات مهم و چه به درد نخور. شاید فکر کنم دیگر نمی‌توانم آن را تاب بیاورم، دیگر نمی‌توانم تحمل کنم، اما به هر نحو شده آن را از سر می‌گذرانم.»
Mavi
۱
شعور ــ یا فقدان آن ــ تا آنجا که کارکردهای اصلی حیات باقی باشند، چندان مهم نیست.
Vahid
۱
رشتهٔ اصلی او جامعه‌شناسی است، اما گمان نمی‌کنم علاقه‌ای به آن داشته باشد. به این دلیل به دانشگاه رفت که ازش انتظار داشتند و به قدری بلد است که از عهده امتحان‌ها برآید، همین و بس.
mojtaba.bp
۱
چیزی که از نظر یکی فاصلهٔ معقول است، شاید برای دیگری خیلی دور به نظر برسد
mj94
۱
این فقط یک بغل کردن عادی نبود. چنان سخت مرا به خودش فشار می‌داد که انگار دو تن ما در یکی ذوب می‌شد. حتی لحظه‌ای از فشارش کم نکرد. احساسم این بود که اگر ذره‌ای از هم جدا می‌شدیم، دیگر نمی‌توانستیم یکدیگر را در این دنیا ببینیم.»
susan_t
۱
این جور نیست که زندگی‌مان فقط به تاریکی و روشنایی تقسیم شده باشد. یک منطقهٔ میانی سایه‌دار هم هست. کار عقل سالم تشخیص و فهم این سایه‌هاست.
•●فاطمه✍●•
۱
«یک روز آدم مورد نظرت را پیدا می‌کنی، ماری، آن‌وقت یاد می‌گیری که خیلی بیشتر به خودت اعتماد کنی. من که نظرم این است. پس به چیزی کمتر از این قانع نشو. در این دنیا بعضی کارها هست که باید تنهایی بکنی و کارهایی که فقط باید با یکی دیگر بکنی. مهم این است که این دوتا را درست به اندازه با هم جمع کنی.»
•●فاطمه✍●•
۱
چشم‌ها شکل شهر را مشخص می‌کنند.
کاربر ۵۲۲۷۳۴۹
۱
من از قماش آدم‌های محتاطم. نورافکن به درد من نمی‌خورد.
MEHRNOOSH CH
۱
همان‌طور که در دادگاه نشسته بودم و به شهادت شهود و سخنان دادستان‌ها و استدلال‌های وکلای مدافع و بیانات متهم گوش می‌دادم، اطمینانم از خودم هرچه بیشتر سلب شد. به عبارت دیگر یواش یواش خودم را این جور دیدم: راستی که دیواری نیست که دنیای آنها را از دنیای من جدا کند. به فرض هم که دیواری باشد، شاید در نازکی به کاغذ پهلو بزند. به محض اینکه به آن تکیه بدهم، یکراست می‌افتم طرف دیگر. شاید طرف دیگر همین حالا هم به طرف ما سرک کشیده باشد و فقط به آن توجه نکرده باشیم.
MEHRNOOSH CH
۱
تو این دنیا خیلی‌ها هستند که با بار گناه روی وجدان‌شان کار می‌کنند.
MEHRNOOSH CH
۱