معرفی و دانلود کتاب کبوترهای وحشی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب کبوترهای وحشیsubscriptionAvailable

کتاب کبوترهای وحشی

نوع کتاب
۴.۳(از ۶۰ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب کبوترهای وحشی

کتاب کبوترهای وحشی داستانی جذاب از ایمی تیمبرلیک است که بر اساس یک داستان واقعی نوشته شده است. کبوترهای وحشی برنده جایزه ادگار و نشان نیوبری سال ۲۰۱۴ است. داستان درباره دختر نوجوانی است که سفری طولانی را به قصد پیدا کردن خواهرش، که همه فکر می‌کنند مرده است، آغاز می‌کند.

درباره کتاب کبوترهای وحشی

جرجی برکهارت دختر نوجوانی است که در شهرشان به هدف‌گیری ماهرانه‌اش با تفنگ معروف است. علاوه بر این همه او را به حرف‌هایی می‌شناسند که بدون فکر به زبان می‌آورد. بعد از یکی از حرف‌هایی که می‌زند، خواهرش از خانه فرار می‌کند. آگاتا همراه با چند کفترباز فرار کرده است و چندروز بعد، کلانتر به خانواده آن‌ها خبر می‌دهد که آگاتا، مرده است. او توانسته جسدی را که ظاهرا جسد آگاتاست و همان لباس‌های او را بر تن دارد پیدا کند و برای خانواده‌اش بیاورد. اما جرجی مطمئن است که خواهرش زنده است. فقط مشکل اینجاست که هیچکس حرفش را باور نمی‌کند. جرجی تصمیم عجیبی می‌گیرد. او باید خواهرش را پیدا کند. بنابراین به محض اینکه مراسم خاکسپاری تمام شود، او به دنبال خواهرش به سفر می‌رود. اما در مسیرش، اتفاق‌های می‌افتد که اصلا آمادگی‌شان را ندارد.

واشنگتن پست درباره کتاب کبوترهای وحشی اینطور گفته است: تیمبرلیک در این ماجراجویی مهیج، بین شوخ طبعی و احساس، تعادل برقرار کرده است. نویسنده این کتاب، ایمی تیمبرلیک این داستان را بر اساس یک ماجرای واقعی که در دوران کودکی خودش رخ داده است، نوشته است. 

کتاب کبوترهای وحشی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

این کتاب داستانی جذاب برای تمام نوجوانان دارد. با اینحال اگر فرزند نوجوان دارید یا با گروه سنی نوجوان کار می‌کنید، خواندن کتاب کبوترهای وحشی را به شما پیشنهاد می‌کنیم. 

درباره ایمی تیمبرلیک

ایمی تیمبرلیک، در هادسون ویسکانسین متولد شده است اما حالا به همراه همسرش در شیکاگو زندگی می‌کند. او نویسنده چهار کتاب برای کودکان و نوجوانان است که جوایز و افتخارات بسیاری را از جمله جایزه ادگار، نشان نیوبری، نشان طلای انتخاب والدین و جایزه بادبادک طلایی برای او به ارمغان آورده‌اند.  

بخشی از کتاب کبوترهای وحشی

ماجرا این‌گونه شروع شد. یادم می‌آید در هفتم ژوئن ۱۸۷۱ فکرش به سرم زد. این تاریخ توی ذهنم مانده چون روز اولین خاکسپاری خواهرم بود و من می‌دانستم که این آخرین خاکسپاری‌اش نیست... به خاطر همین بود که از خانه رفتم. این نسخه کوتاهِ ماجراست.

اما مطمئنم ترجیح می‌دهید به‌جای نسخه کوتاه، نسخه طولانی را بشنوید.

در لحظه‌ای که این فکر از سرم گذشت، بین مامان و پدربزرگْ بولت گیر افتاده بودم. مامان مثل یک مجسمه سیاه‌پوش شده بود و تنها فرقش با مجسمه، حرکت انگشت‌های شست و اشاره‌اش روی یک تکه پارچه سبزآبی بود. پدربزرگ بولت آه کشید و دست‌هایش را روی کلاهی که جلوی شکمش نگه داشته بود جابه‌جا کرد. دیدنِ جناب کشیش در آن‌طرف چاله دو متری، یادم انداخت که من «خواهر مرحومه» هستم؛ یک عنوان شیک و پیک برای کسی که آرام می‌ایستد، زبانش را نگه می‌دارد و خودش را عزادار نشان می‌دهد. اما من اصلاً نمی‌توانستم ثابت بمانم. به انتخاب خودم نبود که توی این موقعیت بودم و یک لباس سیاه دراز عاریه‌ای به تنم بود که تا چکمه‌هایم می‌رسید. یقه‌اش به گردنم چسبیده بود و تنگیِ پارچه روی کتفم نشان می‌داد که اگر بگذارم بازوهایم دو طرف پهلوها بیفتند، زیربغل‌های لباس پاره خواهد شد. پس همین‌طور که آنجا ایستاده بودم، با یکی از انگشتانم یقه‌ام را می‌کشیدم، دست‌هایم را از پهلوها دور نگه داشته بودم، و قسمت بدجنس‌ترِ ذهنم به رفتن فکر می‌کرد - دیگر بس بود. ولی پدربزرگ بولت از خفگی نجاتم داد. او دو دکمه بالایی یقه‌ام را باز کرد، و از جایی در اعماقِ وجودم صبری آمد که نمی‌دانستم صاحبش هستم. همان‌جا ماندم.

سوءتفاهم نشود؛ به هر حال خاکسپاری، خاکسپاری است. هرچند خواهر من توی آن جعبه چوب کاج نبود، اما به هر حال جسدی آن توُ قرار داشت. در طول مدت سخنرانی جناب کشیش، و هنگامی که مردم یکی‌یکی روی چاله خاک می‌ریختند، بارها به خودم گفتم: یادت باشه، بدنی که اون پایین توی تابوته، مُرده. از این کلمه، هیچ راهی به بیرون وجود ندارد. کلمه «مُرده» آدم را می‌خشکاند و سرد می‌کند. حتی اگر خواهرت زنده و سالم باشد، این کلمه، بسیار غم‌انگیز است.

آن‌طور که من فهمیدم، باید از این خاکسپاری جان سالم به در می‌بُردم، و بعد آزاد بودم که بروم.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب کبوترهای وحشی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:کبوترهای وحشی
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:ایمی تیمبرلیک
مترجم:نیلوفر امن‌زاده
انتشارات:انتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۵/۰۱/۲۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۹۲ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۸۱۱۱-۷۵-۷
تعداد صفحه‌ها:۲۳۲ صفحه
قیمت کتاب:۱۹۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

farez
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۰۵

خب....چند روزی فرصت دادم که فضای کتاب در ذهنم نشست کنه و نکته هایی برجسته بشن که ارزش گفته شدن توی یک نظر رو داشته باشن. و حالا بطرز عجیبی فضای ذهنم نقطه گذاری شده. شروعی مشخص و پایانی کاملا...بیشتر

۰
به دنبال آلاسکا
۱۴۰۱/۰۲/۲۳

خیلی دوستش داشتم

۰
فریبا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۲۴

عالی بود. کتابی که تا صفحه آخر زمین نمیذاریدش.

۱
aylin/jokar
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۱۸

عاالی. داستان خیلی خیلی جالبی داشت(البته داستان نیس واقعیته!) ی دختر ک بخاطر دهن لقی خواهرش رو از دست میده... و بعد با ی پسر ک عاشق خواهرش بوده راه میفته... همه قسمت ها زیبا بود از اون قسمت یوزپلنگ...بیشتر

۱
mohajer
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۲۹

عالی داستان جوریه که خودت رو میذاری جای فرد (میخندی گریه میکنی 💔 ناراحت میشی و....) و تا 3 صبح بیدار میمونی تا کتاب رو تموم کنی

۰
𝑽𝒊𝒐𝒍𝒆𝒕𝒕🌲🌫
۱۴۰۲/۰۶/۰۱

محشر بود...💦 جوری بود که تا پایان کتاب نمیتونستم چشم ازش بردارم با جورجی شجاع سفر کردم، با خنده هاش خوشحال و با گریه هایش ناراحت شدم...🌵 : 🕊*بگذار من جای مخصوصم را پیدا کنم. بگذار حس بودن در کنار موجودات زنده دیگر را...بیشتر

۱
AMIr AAa i
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۱۹

حال کردم باهاش

۰
mahzooni
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۱۰

اصلا نفهمیدم که صبح شد! این کتاب عاااالی بووود !!! من داخل کتاب غرق شدم و همون طور توی دریای خروشان کلماتش شناورمم:)) و شجاعت جورجی دیوونم کردد!:)) د.

۰
بوک تاب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۰۲

خیلی کتاب خوب و روانی بود. از آن کتابهایی که دوست دارم بخرم و داشته باشم... لطیف بود.خواهری که فرض کشته شدن خواهرش رو همینطوری و بی دلیل قبول نمیکنه.... شک ها را توی ذهنش تلنبار نمیکنه، باید بفهمه حقیقت چیه... از زبان...بیشتر

۰
گمشده در دنیای کتاب ها :(
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۲۰

داستان راجبع یه دختره که توی تیر اندازی ماهره 🌟 ولی بخاطر دهن لقی باعث میشه که خواهرش کشته بشه😒 و کلی اتفاق عجیب و باحال و شاید یکم ترسناک براش میوفته🌟 از دستش ندید مثل همه ی کتابای پرتقال محشره💜

۰
ف.ن
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۱۳

جرجی یه دختر نوجوانه؛ ولی نه نوجوانی که توی ذهن بعضی‌ها تعریف گوگولی‌ای داره. نه، اون نوجوان قرن گذشته‌ست که البته نمونه‌هاش رو توی امروز هم می‌شه پیدا کرد. جرجی، آدمیزاده؛ می‌گم آدمیزاد چون هم رفتار درست داره هم اشتباه،...بیشتر

۰
نعیم همتی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۶/۱۰

عالیه در مورد جورجی که به خاطر چغلیش خواهرش رو از دست میده از نظر من کتاب جذابیه آموزندست و بر اساس اتفاقات واقعیه

۰
ریحان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۴

من دو سهبار این کتاب را در دوران نوجوانی ام خوندم یکی دوبار راهنمایی، یک بار هم دبیرستان این کتاب یک رمز و راز و یک زیبایی گوتیک خاصی داره که با امیدواری و تلاش شخصیت اصلی همراه میشه و این جذابش...بیشتر

۰
فهیم همتی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۰۸

شاید کسی فکر کند اینجور کتاب ها برای سنین نوجوان هست ولی واقعا آدم در هر سنی می تواند بخواند و لذت ببرد . برای من که سنم بیشتر از رده سنی کتاب هست واقعا کتاب لذت بخش و جذابی...بیشتر

۰
🕊️📚kerm ketab
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۲۳

من که لذت بردم❤🌿 تک تک لحظه ها رو با جرجی زندگی کردم‌. خوشحال شدم ناراحت شدم، گریه کردم، خندیدم.💖 نویسنده قلم شیرینی داره و توی بدترین شرایط هم چیزهایی میگه که باعث خنده میشه🍁

۰

بریده‌هایی از کتاب

بلاتریکس لسترنج
۱۳
اما کم‌کم داشتم یاد می‌گرفتم که وقتی چیزی را می‌فهمی، به این معنی نیست که درکش می‌کنی.
دختر پاييزي
۱۱
یک لحظه مکث کنید. هوای اطرافِ این لحظه را حس کنید. فشارش بدهید و بفهمید که واقعاً وجود دارد. فوتش کنید و ببینید که دانه‌هایش توی باد بلند می‌شوند. پرواز کردنش را نگاه کنید.
بلاتریکس لسترنج
۹
موقعی که تو یوزپلنگ رو می‌بینی، حداقل نیم‌ساعته که دنبالت اومده.»
دختر پاييزي
۷
حتی به نظرم از کبوترهای وحشی که این‌قدر زیاد هستند هم نباید یکی کم بشود. به نظرم زمین باید زنده و هیجان‌انگیز باشد. بگذار آسمان پُر شود از بال‌ها، منقارها، قلب‌های تپنده و ماهیچه‌های قوی پرنده‌ها. بگذار پُر سر و صدا باشد. بگذار همه‌جا را کثیف کنند. و بعد،‌ بگذار من جای مخصوصم را پیدا کنم. بگذار حسِ بودن در کنارِ موجودات زندهٔ دیگرِ زمین را تجربه کنم. بگذار چرخیدن را یاد بگیرم.
farez
۷
کم‌کم داشتم یاد می‌گرفتم که وقتی چیزی را می‌فهمی، به این معنی نیست که درکش می‌کنی.
kati
۷
مطمئنم تنها کسی نیستم که در شرایط وحشتناک با خدا شرط می‌بندد و چانه می‌زند.
mohajer
۴
انگار سال ۱۸۷۱ تصمیم قطعی گرفته بود که مرا از نو بسازد. همین کار را هم کرد. ۱۸۷۱ همهٔ ما را از نو ساخت. در حالی که مدام نامه می‌فرستادیم و نامه می‌گرفتیم، کم‌کم فهمیدیم ۱۸۷۱ سالی است که هرگز نمی‌توانیم فراموشش کنیم.
mahzooni
۴
کلمهٔ «مُرده» آدم را می‌خشکاند و سرد می‌کند. حتی اگر خواهرت زنده و سالم باشد، این کلمه، بسیار غم‌انگیز است.
kati
۴
آن‌وقت‌ها که توی قبلاً زندگی می‌کردم قدرش را نمی‌دانستم. اما حالا قبلاً جایی بود که می‌خواستم باشم، قبلاً جایی بود که می‌خواستم در آن زندگی کنم.
کاربر ۳۳۱۹۳۶۱
۴
آن‌وقت‌ها که توی قبلاً زندگی می‌کردم قدرش را نمی‌دانستم. اما حالا قبلاً جایی بود که می‌خواستم باشم، قبلاً جایی بود که می‌خواستم در آن زندگی کنم.