جملات زیبای کتاب کبوترهای وحشی | طاقچه
تصویر جلد کتاب کبوترهای وحشیsubscriptionAvailable

کتاب کبوترهای وحشی

نوع کتاب
۴.۳(از ۶۰ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
بلاتریکس لسترنج
۱۳
اما کم‌کم داشتم یاد می‌گرفتم که وقتی چیزی را می‌فهمی، به این معنی نیست که درکش می‌کنی.
دختر پاييزي
۱۱
یک لحظه مکث کنید. هوای اطرافِ این لحظه را حس کنید. فشارش بدهید و بفهمید که واقعاً وجود دارد. فوتش کنید و ببینید که دانه‌هایش توی باد بلند می‌شوند. پرواز کردنش را نگاه کنید.
بلاتریکس لسترنج
۹
موقعی که تو یوزپلنگ رو می‌بینی، حداقل نیم‌ساعته که دنبالت اومده.»
دختر پاييزي
۷
حتی به نظرم از کبوترهای وحشی که این‌قدر زیاد هستند هم نباید یکی کم بشود. به نظرم زمین باید زنده و هیجان‌انگیز باشد. بگذار آسمان پُر شود از بال‌ها، منقارها، قلب‌های تپنده و ماهیچه‌های قوی پرنده‌ها. بگذار پُر سر و صدا باشد. بگذار همه‌جا را کثیف کنند. و بعد،‌ بگذار من جای مخصوصم را پیدا کنم. بگذار حسِ بودن در کنارِ موجودات زندهٔ دیگرِ زمین را تجربه کنم. بگذار چرخیدن را یاد بگیرم.
farez
۷
کم‌کم داشتم یاد می‌گرفتم که وقتی چیزی را می‌فهمی، به این معنی نیست که درکش می‌کنی.
kati
۷
مطمئنم تنها کسی نیستم که در شرایط وحشتناک با خدا شرط می‌بندد و چانه می‌زند.
mohajer
۴
انگار سال ۱۸۷۱ تصمیم قطعی گرفته بود که مرا از نو بسازد. همین کار را هم کرد. ۱۸۷۱ همهٔ ما را از نو ساخت. در حالی که مدام نامه می‌فرستادیم و نامه می‌گرفتیم، کم‌کم فهمیدیم ۱۸۷۱ سالی است که هرگز نمی‌توانیم فراموشش کنیم.
mahzooni
۴
کلمهٔ «مُرده» آدم را می‌خشکاند و سرد می‌کند. حتی اگر خواهرت زنده و سالم باشد، این کلمه، بسیار غم‌انگیز است.
kati
۴
آن‌وقت‌ها که توی قبلاً زندگی می‌کردم قدرش را نمی‌دانستم. اما حالا قبلاً جایی بود که می‌خواستم باشم، قبلاً جایی بود که می‌خواستم در آن زندگی کنم.
کاربر ۳۳۱۹۳۶۱
۴
آن‌وقت‌ها که توی قبلاً زندگی می‌کردم قدرش را نمی‌دانستم. اما حالا قبلاً جایی بود که می‌خواستم باشم، قبلاً جایی بود که می‌خواستم در آن زندگی کنم.
کاربر ۵۲۵۱۸۶۸
۲
کاری برای انجام‌دادن نبود. هیچ‌چیز، هیچ‌کس، هیچ...
mahzooni
۲
«تو سیزده سالته. باید زبونت رو نگه داری.»
☆ARGHAVAN☆
۲
از اینجا به بعد باید خودم همراهِ خودم می‌شدم.
kati
۲
آدم‌های مهربان آن‌قدر سرشان توی کار خودشان است که یا چیزی را نمی‌فهمند یا خیلی زود از یاد می‌برند و به جایش سرشان را پر از گل رُز می‌کنند.
Aseman
۲
بین پر و برگ تفاوت‌هایی هست؛ پرها دوباره راهشان را به آسمان پیدا می‌کنند، اما برگ‌ها بعد از اینکه یک بار پرواز را تجربه کردند، با خشنودی روی زمین آرام می‌گیرند.
Book
۱
تو همیشه یه چیزی رو می‌کُشی. نمی‌فهمم چه‌جوری می‌تونی این‌قدر مطمئن جونِ یه موجود زنده رو بگیری.
bita
۱
به نظرم از کبوترهای وحشی که این‌قدر زیاد هستند هم نباید یکی کم بشود. به نظرم زمین باید زنده و هیجان‌انگیز باشد. بگذار آسمان پُر شود از بال‌ها، منقارها، قلب‌های تپنده و ماهیچه‌های قوی پرنده‌ها. بگذار پُر سر و صدا باشد. بگذار همه‌جا را کثیف کنند. و بعد،‌ بگذار من جای مخصوصم را پیدا کنم. بگذار حسِ بودن در کنارِ موجودات زندهٔ دیگرِ زمین را تجربه کنم. بگذار چرخیدن را یاد بگیرم.
mahzooni
۱
ترس برم داشت. زانوهایم شروع به لرزیدن کردند. بدنم خیلی زود از زانوهایم پیروی کرد. بعد، گوش‌هایم پر از صدا شدند و دیگر جز صدای هیس چیزی نمی‌شنیدم. هیس، هیس، هیس.
mahzooni
۱
. این حرف بدجوری درد داشت
mahzooni
۱
زندگی‌کردن با شک و تردید مثل این است که توی کفشت سنگ رفته باشد. اگر نتوانی سنگ را دربیاوری، باید یاد بگیری چه‌جوری با وجود سنگ راه بروی. هیچ راه دیگری وجود ندارد.
mahzooni
۱
دیگر هیچ‌چیز برایم «هدف» نیست. هیچ‌چیز «فقط یک پرندهٔ ناقابل» نیست. کم‌شدنِ هیچ‌کدام از موجوداتِ دنیا لذتی برایم ندارد. نه کم‌شدنِ پدرها نه کم‌شدنِ پدربزرگ‌ها، نه کم‌شدن خواهرها. نه کم‌شدنِ یوزپلنگ‌ها (هرچند ترجیح می‌دهم فاصله‌شان را با من حفظ کنند)، نه کم‌شدنِ آقای گارو یا کلاه‌لبه‌دار. و نه حتی کسانی که از آتش‌سوزی جان سالم به در بُرده بودند؛ هرچند اتاق نشیمنمان در تصرفِ آنها بود. حتی به نظرم از کبوترهای وحشی که این‌قدر زیاد هستند هم نباید یکی کم بشود. به نظرم زمین باید زنده و هیجان‌انگیز باشد. بگذار آسمان پُر شود از بال‌ها، منقارها، قلب‌های تپنده و ماهیچه‌های قوی پرنده‌ها. بگذار پُر سر و صدا باشد. بگذار همه‌جا را کثیف کنند. و بعد،‌ بگذار من جای مخصوصم را پیدا کنم. بگذار حسِ بودن در کنارِ موجودات زندهٔ دیگرِ زمین را تجربه کنم. بگذار چرخیدن را یاد بگیرم.
hosna :)
۱
آن بهار، ریزش پرهای کبوترها مثل برگ‌ریزان پاییز بود. پرها همه‌جا بودند، توی همه‌چیز بودند. اما بین پر و برگ تفاوت‌هایی هست؛ پرها دوباره راهشان را به آسمان پیدا می‌کنند، اما برگ‌ها بعد از اینکه یک بار پرواز را تجربه کردند، با خشنودی روی زمین آرام می‌گیرند. آگاتا یک پر بود؟ همیشه سعی می‌کرد بالاتر و دورتر برود.
kati
۱
من عمداً حقایق را انکار می‌کنم، حتی وقتی حقایق جلوی چشمم توی یک جعبهٔ چوب کاج جمع شده‌اند و درِ جعبه باز است.
kati
۱
تازه، کم‌کم داشتم می‌فهمیدم گذشته چطور می‌تواند زنده‌تر از حال به نظر برسد.
kati
۱
با جسد هیچ کار نمی‌شود کرد جُز دفن‌کردنش.
kati
۱
به نظرم زمین باید زنده و هیجان‌انگیز باشد. بگذار آسمان پُر شود از بال‌ها، منقارها، قلب‌های تپنده و ماهیچه‌های قوی پرنده‌ها. بگذار پُر سر و صدا باشد. بگذار همه‌جا را کثیف کنند.
Aseman
۱
هیچ‌چیز مثل برگشتن، قطعی و نهایی نیست.
Akbaran nastarzade
۱
زندگی‌کردن با شک و تردید مثل این است که توی کفشت سنگ رفته باشد. اگر نتوانی سنگ را دربیاوری، باید یاد بگیری چه‌جوری با وجود سنگ راه بروی. هیچ راه دیگری وجود ندارد.
Parinaz
۱
جالب است که خاطرهٔ چندین ماه در چند لحظه از سر آدم می‌گذرد.
الهه
۱
تازه، کم‌کم داشتم می‌فهمیدم گذشته چطور می‌تواند زنده‌تر از حال به نظر برسد.