با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
آینه‌ای برابر آینه‌ات می‌گذارم

دانلود و خرید کتاب آینه‌ای برابر آینه‌ات می‌گذارم

۴٫۲ از ۵۵ نظر
۴٫۲ از ۵۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب آینه‌ای برابر آینه‌ات می‌گذارم  نوشته  نغمه نائینی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب آینه‌ای برابر آینه‌ات می‌گذارم

آینه‌ای برابر آینه‌ات می‌گذارم رمانی از نغمه نائينی درباره مردی است که از امریکا به وطن بازمی‌گردد تا زندگی تازه‌ای را در وطنش تجربه کند.

 درباره کتاب آینه‌ای برابر آینه‌ات می‌گذارم

 مرد جوانی پس از سال‌ها برای کار از امریکا راهی ایران می‌شود اما در این میان تصمیم می‌گیرد بهانه‌ای جور کند تا مادرش را هم بعد از بیست و اندی سال به ایران برگرداند. بهانه‌ای که هم به گذشته مادر مربوط است و هم احساسات او را درگیر دختری می‌کند....

خواندن کتاب آینه‌ای برابر آینه‌ات می‌گذارم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 دوست‌داران داستان‌های اجتماعی و عاطفی را به خواندن این کتاب دعوت می‌کنیم.

بخشی از کتاب آینه‌ای برابر آینه‌ات می‌گذارم

فرار می‌کرد! باید فرار می‌کرد از خودش، دلش، امیرعلی... تا باور کند برای او هیچ است. تا نفهمد برایش امیرعلی همه چیز است.

نمی‌خواست ببیند، بشنود. زندگی عادی خانه و محل و مدرسه را! نگرانی و تنهایی و سرخوردگی خودش را! صدای مف‌مف ایران خانم را میان چرچر چرخ‌خیاطی‌اش، دلداری‌های سیما و همدم را میان صدای مف‌مف و چرخ‌خیاطی، صدای قدم‌های آرام امیرعلی را روی سنگ‌فرش حیاط و پله‌های ایوانشان.

تازه از مدرسه آمده بود. نمی‌خواست به خانه برگردد. می‌دانست خانه، آن روز، بوی رفتن می‌دهد. همدم با کاسهٔ بزرگ ترشی از زیرزمین بالا آمد.

ــ اومدی هانیه جان؟ لباساتو عوض کن بیا اتاق ایران خانم، مامانتم اونجاس.

میان پله‌ها ایستاد.

ــ اونجا واسه چی؟!

همدم همان‌طور که می‌رفت، گفت:

ــ ناهار پیش ایران خانمیم.

از زیرزمین، بوی کتلت می‌آمد. امیرعلی چه‌قدر عاشق کتلت بود! نمی‌خواست برود. به اتاقشان رفت، لباس‌هایش را عوض کرد و چسبید به علاءالدین. نفهمید چه‌قدر گذشت که به شیشهٔ در، ضربه خورد.

ــ هانیه خانم؟

صدای امیررضا بود. لای در را باز کرد و پشت در رفت. حوصلهٔ چادر سر کردن نداشت.

ــ بله؟

ــ سلام... منتظریم بیاید ناهار بخوریم.

نمی‌دیدش. خواست بگوید "میل ندارم، شما بفرمایید"، ولی پشیمان شد. دلش برای دیدن امیرعلی بی‌قرار بود. گفت:

ــ الان می‌آم.

امیررضا رفت. جلو


نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳۲)
faezeh
۱۳۹۹/۰۸/۰۴

یکی از قشنگ ترین رمان هایی بود که خوندم این کتاب به دوستانی که طرفدار رمان هستن پیشنهاد می کنم، از دستش ندیدن، این رمان یک داستان عاشقانه روایت می کنه داستان عشق در نسل های مختلف با تفکر های

- بیشتر
Amene
۱۳۹۹/۰۷/۲۹

عاشقانه و آرام که در دو دوره زمانی جنگ و اکنون ( چند سال پیش) اتفاق میفته. عشق هانیه و امیرعلی که در دوران جنگ از هم جدا می‌افتند و حالا بعد از سال‌ها هانیه همراه با پسر و همسرش

- بیشتر
ل.صفوی
۱۳۹۹/۰۸/۰۷

داستانی عاشقانه بسیار ملموس و به واقعیت نزدیک. این داستان داستان زندگی خیلی از مادران و پدران ماست. همچین خیلی از بچه های نسل من و ما که در خانواده های سنتی مذهبی بزرگ شدن. خواندن داستان را تو ص

- بیشتر
samira70
۱۳۹۹/۰۹/۰۴

عالیه این رمان. بااینکه درمورد دوران جنگ نیست ولی آثار جنگ رو بخوبی روی بخشی از زندگی ادمها بخوبی نشون میده. عشقهایی که قربانی شدند و مسیر زندگی خیلیها عوض شده. عاشقانه های خیلی قشنگی داره.

m.b
۱۳۹۹/۰۹/۱۷

رمان بسیار شیوا و روان بیان شده و به خوبی توانسته از پس روایت داستانی که قصدش را داشته، بربیاید. عشق در رمان به زیبایی به تصویر کشیده شده و خواننده را با خود تا انتها با شوق چگونگی وصال

- بیشتر
f.s
۱۳۹۹/۰۸/۰۱

یکی از بهترین کتابایی که خوندم.

mehr2
۱۳۹۹/۱۰/۰۱

خوب بود ولی عالی نبود خیلی درهمه بیشتر از همه دلم برا نامدار سوخت 😭

کاربر ۱۱۳۳۷۴۴
۱۳۹۹/۱۱/۱۱

در مجموع خوب بود هرچند از دست هانیه ی داستان خیلی حرص میخوردم ولی پایان خوبی داشت

نسیبه
۱۳۹۹/۱۱/۱۱

فقط بعنوان یک معتاد به کتابخوانی میگم این کتاب فوق العاده بود

ماندانا رضایی
۱۳۹۹/۰۸/۱۵

بسیار زیبا و آموزنده..لذت بخش بود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۸)
ــ میرزا جون یادداشت کن! ــ داشتن ماشین شاسی بلند، ترجیحا بی ام و... پنج امتیاز. ــ داشتن روحیهٔ لطیف و رمانتیک... پنج امتیاز. امیرعطا پقی می‌زند زیر خنده. ــ خب زن بگیر! با چشم‌های تنگ شده رو به امیرعطا ادامه می‌دهد: ــ نداشتن روحیات مارموز، آب‌زیرکاه و رِند... و ماشین شاسی بلند پنج امتیاز! کمی فکر می‌کند. ــ هوم... استفاده از پرفیوم‌های تلخ... چشم‌هایش را می‌بندد و با تنفسی نمایشی هوا را داخل ریه‌هایش می‌فرستد و همزمان با بازدمش می‌گوید: ــ علی‌الخصوص تو ماشین شاسی بلند، پنج امتیاز!
faezeh
من از بیگانگان هرگز ننالم... که با من هر چه کرد آن آشنا کرد!
faezeh
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم
faezeh
نگاهش به نوشتهٔ روی دیوار می‌افتد. "بسی رنج بردم در این سال سی... عجم زنده کردم بدین پارسی!" با دیدن آن، یاد جوکی می‌افتد که هفتهٔ پیش دریافت کرده. با تأسف سری تکان می‌دهد. "کجایی که ببینی تلاش برای پارسی حرف زدن پیشکش... با بیل و کلنگ افتادن به جون این زبان و فرهنگ!" این بار دیگر چه کسی مقصر است؟! همچنان غرب؟ کدام کشور؟ کجای دنیا لوس حرف زدن و ادبیات غلط را سرمشق جوان‌های مملکتمان کرده؟
faezeh
مهریه به تعداد پیامبران عظیم الشأن... صد و بیست و چهار هزار سکه ناقابل آزادی... اینم پنج امتیاز. ــ زیبایی در حد تحمل... مرد خوشگل مال مردمه!... بازم بگم! ماشین شاسی بلند نقش حیاتی داره... پنج امتیاز! بلند می‌شود و شروع به راه رفتن می‌کند. ــ و در پایان، داشتن قد بلند و هیکل ورزیده... قیافه آرزومندی به خودش می‌گیرد و سرش را سمت آسمان بلند می‌کند. ــ دیگه تکرار نکنما! ماشین شاسی بلند... پنج امتیاز! مکثی کرده و با تأکید بیشتر ادامه می‌دهد: ــ در صورتی که عضلات شکم سیکس پَک باشن... امتیاز ویژه محسوب می‌شه... بیست امتیاز!
faezeh
ــ داشتم می‌گفتم، شعور و کمالات، در حدی که به قول مهربان، به موقع غیب شه و سر وقت ظاهر شه... پنج امتیاز. و به این ترتیب راه اعتراض شکوه را هم می‌بندد. مهربان زیر لب زمزمه می‌کند: ــ ای پدر صلواتی! ــ نکته! نداشتن تعصبات خرکی، همراه اون شاسی بلنده الزامیست... پنج امتیاز! صدای هشدار دهندهٔ شکوه، حد و حدودش را یادآوری می‌کند. امیرعطا با لبخند نگاهش می‌کند. عصبانیت رفته و شیطان با تمام وجود در چشم‌هایش خانه کرده.
faezeh
آنچه دلم خواست، نه آن شد... آنچه خدا خواست همان شد!
faezeh
"اگه رشتهٔ محبتتو خوب بافته باشی، همهٔ دنیا هم توی جبههٔ مخالفت باشن، باز تو برنده می‌شی... رشته‌ای بر گردنم افکنده دوست... می‌کشد هر جا که خاطرخواه اوست! داشتن یه پرنده توی قفس در بسته هنر نمی‌خواد پسر جان! اگه در قفس باز بود و تونستی جَلد خودت بکنیش که از روی شونه‌ت نپره، اون وقته که معلوم می‌شه رشتهٔ محبتت کار می‌کنه
faezeh

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۸۰۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۷/۲۳
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۹۷۹-۰
تعداد صفحات۸۰۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۷/۲۳
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۹۷۹-۰